سخن مدیر:

روشهای دلدهی – بی نقابی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  برخی از اینکه خود را «همانگونه که واقعاً هستند» بنمایند، هراس دارند! این بیچارگان اسیر بلاهت، بجای اینکه نیروها و توانمندیهای خود را صرف برطرف کردن نقایص وجودی و افزودن بر رشد و کمال و شکوفائی خویش نمایند، آنرا با کمال وقاحت صرف نقاب سازی، صورتک پردازی و پنهان کردنِ «چهرۀ واقعی خویش» ساخته و بجای بهره مندی از آرامشی مقدس و شکوفاننده، به شکلی سخت بلاهت جوش «بار ننگین هراس» از شناخته شدن را بر دوش روان خویش حمالی می کنند!
این ابلهی زمانی اوج زشتی و عفونت خود را به تماشا می گذارد که اینان همین روش را در مورد همسر خویش نیز به کار برده و بجای تلاش کردن برای «نمودنِ خود به همانگونه ئی که واقعاً هستند» تلاش می ورزند تا در نظر همسر، چیزی دیگر جلوه کنند!
این بی هنرانِ بلاهت پیشه، با آن که از طریق تجارب مینوی متوجه شده اند که: هیچ ظاهرساز مردم فریبی در طول تاریخ نتوانسته است تا بطور دائم و برای همیشه ظاهرسازی و مردم فریبی را حفظ نموده و این سیمای نادرستِ دروغین را پوشیده و پنهان نگهدارد! باز هم در رفتار خود چنین می نمایانند که گوئی می توانند ظاهر سازی و مردم فریبی را بطور دائم حفظ نموده و چهرۀ واقعی خود را پنهان نگهدارند!
به هر حال، یکی از روشهای آرامش بخشی که همسرگرایان مهرمحور عملاً بدان پایبندی نشان می دهند این است که سعی می کنند تا خود را از همان آغاز، همانگونه که واقعاً هستند به نمایش گذاشته، آنچه را همسرشان، پس از سالها کشف خواهد کرد، آن را در همان آغاز به وی تسلیم کرده باشند!
این، هرگز بدان معنا نمی باشد که هیچکدام از این مهرورزان بینشمند از قدرت تظاهر محروم بوده و عرضۀ «بهترنمائی خود» را از طریق «تظاهر» ندارند! نه، بلکه دقیقاً بدان علت است که با بینشوری و خردورزی دریافته اند که: اینکار عملی ابلهانه و خائنانه است! چه همانگونه که بصورت غیرمصرح آمد، عامل به اینکار، اولاً و پیش از همه به خود خیانت می کند و در قدم دوم به دیگران!
او به صورتی روشن دریافته است که این روش مسخره کار او را در امر «بهم رسانیدن آن یگانگی» و بهره ور شدن از آن آرامش بی بدیل دشوارتر ساخته و به گونه ئی ناموجه، او را اسیر و معتاد روشی می سازد که همۀ توان و ظرفیت های او را «علیه» خود او بسیج کرده و در امر تخریب و تلاشی هویت او بکار می گیرد! چرا که این روش قسمتی از انرژیهای او را ـ دقت شود: در صورت آماده شدن برای عملی ساختنِ طرح راستین همسرگرائی و رسیدن به غنای واقعی و آرامش معنیدارِ انسانی ـ صرف پاکسازی این روش و آثار مخرب بجای مانده از وی ساخته و عمر قیمت نابردار او را در این راه به هدر خواهد داد! و دقیقاً بر مبنای رسیدنِ به همین بینش است که معتقد شده است: ساده ترین، روشن و کوتاهترین راه برای رسیدن به آن موقعیت بی بدیل (یگانگی) و آرامش مینوی آنست که از همان دم نخست تظاهر را به کناری نهاده، بزرگی و بزرگواری، پاکی و پاک کرداری، حرمت و وفاداری، یگانگی و آرامش و صفا و عزت و… را در دل راستی و راست نمائی بجوید!([۱])
او چون انسان است، با همۀ وجود به این امر بشکوه انسانی «اعتماد» داشته و عملاً بزرگی را از همین روش می جوید!
یقیناً این امر باعث خواهد شد تا همسر نیز، امر ازدواج را با «نمایش انجام کار» آغاز کرده و خود را ـ از همان آغاز، درست به همانگونه ئی که در انجام نمایان خواهد شد ـ به نمایش گذارد!
نفس این عمل باعث خواهد شد تا هر دو طرف با همۀ هستی خود همنوائی، همدمی، همدلی، همگامی و هم جهتی را احساس کرده، یگانگی و آرامش هوشربای خود را در تعقیب روشهائی مثمر، منتج و کارآمد دنبال کنند.

     به عبارت دیگر، تلاش همسرگرای عاشق پیشه برآنست تا هم خود را در همه حال، همۀ اوقات و همۀ نگرشها و تلاشهائی که به این امر مربوط می شوند، به همانگونه ئی که واقعاً هست ـ بدون هرگونه لباس و نقابی  از ریا و حیله و… ـ به همسر بنماید، و هم در همۀ نگرشها و کنشها، همۀ اراده ها و آرمانها و همۀ انتخاب های محتوم به غنا، آزادی، شکوفائی، عزت و آرامش، آن یگانگی قدسی را محور قرار دهد! هم بدانسان که از هر نگرش و گرایش همسر، روح یگانگی جوی او را جستجو کرده و در هر نگرش و گرایش او، آنرا مورد مشاهده قرار میدهد و لاغیر!

     اینکار، همۀ پرده های بیگانگی، دوگانگی، بی اعتمادی، شک ورزی و رازگونگی را به شرار نور انس و آشنائی و یگانگی و اعتماد می سپارد! آنهم تا بدانجا که ظهور و بروز اینگونه حالات شگفتی آور نموده، روح همبستگی را جریحه دار می سازد!
در واقع، آنگاه که گوهر ازدواج پرده از رخ برمی دارد، هر کدام از طرفین، آیینۀ وجود نگرشها و گرایشهای دیگری شده خود را در جلوه و نورانیت و… آنها مشاهده کرده و از توان مشاهدۀ بیگانگی و دوئیت بی نصیب می گردند! آنهم به گونه ئی و در حدی که: نفس دیدن و جستن و یافتنِ طرف در آیینه نگرشها و گرایشهای خودش، آیینه دار انفصال، جدائی و بیگانگی بوده و مؤیّد آن که: فرد به مرتبه کمال زوجیت دست نیافته است! چرا که رسیدن به درجۀ کمال این امر ایجاب می کند تا فرد، هر کار همسر را برای خود، در جهت خود و نمودار عشق و محبت خود دریابد و نه برای خودِ همسر و عامل آن!

     در این مرحلۀ از یگانگی و محبت، همسران از جستجو و کاوش برای یافتن زمینه ها و مواردی که بتوانند محبت آنانرا به یکدیگر اثبات نمایند، بی نیاز می شوند! و رسیدن آنان به این مرتبۀ از غنا و آزادگی باعث تواند شد تا آنان خود را از خودشان و از سرمایه های هستیمند درونذات خودشان بجویند! و نه از طریق اشیاء و امور برونی!
در این مرحله همسر، محبتِ همسرش را از طریق هدیه و بخششهای رنگین و برونذات ـ مانند جواهرات و خانه و ماشین و… ـ نجسته بلکه از دلِ دلدارجوی او، از نگاه شیدای او، از دلدادگیِ صادقانۀ او، از غرقه شدگی انکارناپذیر او و از دلسوزیهای عزتبار و آزادکنندۀ او می جوید! هر چند که به اعتباری ویژه، این امر در واقع دیگر جُستنِ او نبوده، بلکه عملاً فراموش کردن خود، وانهادن خود، رهیدن از خود و حل شدن در او می باشد. و فقط در همین مرتبۀ از ازدواج است که چشم و گوش و زبانِ هرکدام از همسران، نه برای خودشان، که برای دیگری است! چرا که از این پس، وی گوش را برای آن می خواهد تا ـ مثلاً ـ از آواز او پر باشد، و دیده را برای آنکه از دیدار او لبریز، و زبان را تا به او گویا و از همو شیرین باشد و لاغیر!

[۱]ـ زیرا، در نظر اینان تظاهر (= پنهان کردن این نیمۀ وجود خود از آن نیمۀ دیگر) مساوی ست با سد نمودن راه انس و یگانگی!
در اینحال، آنچه در کنار یک دیگر قرار داده می شوند یا «تن»ها هستند و یا «تن پوشها»! و یا آنچه که «خود را در خود پنهان کرده است!» و اینگونه همکناری به شدت از جدائی لبریز می باشد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.