سخن مدیر:

رویکرد به ابزارهای ارزشی و معنوی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شاخۀ دیگری که در این قیام بسیار برجسته و قابل توجه بوده و هرگز نمی توانش انکار نمود، اصل رویکرد به ابزار و روشهای معنوی می باشد. بدین معنی که مهمترین وسیله ئی که قیام گران ـ در مقابل دیدگان باز دنیای مجهز به چشم الکترونیک و ماهواره های متنوع جاسوسی و نظامی ـ بدان توسل و تمسک جسته و بدان ها تکیه کرده اند ایمان، اسلام، ارزشها و احکام الهی بوده و هنوز هم هست.
اینکه مردم اسلحه ندارند ـ و نه اینکه اسلحۀ مناسب و همگون با اسلحۀ روسها ندارند ـ روشن و از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
اینکه مجاهدان و تمام مردمی که آنها را حمایت می کنند، از نظر اقتصادی زیر خط فقر بسر می برند از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
اینکه مجاهدین از کمترین و ناچیزترین امکانات بهداشتی بهره مند نمی باشند، از مسلمات انکارناپذیر می باشد!
اینکه توده های میلیونی مدافعِ مجاهدان از هیچگونه امنیت، آرامش، رفاه و غیره، چه در داخل شهرها و چه در بیرون از آنها برخوردار نیستند، از مسلمات انکارناپذیر است!
اینکه مردم و به ویژه جوانها، بجای رویکردن به راحت و رفاه و امنیتِ اهدا شده از جانب روسیه و لذت و هوس و… دل به جبهه ها میدهند، از مسلمات انکارناپذیر است و بلاخره اینکه تنها پناهگاه، تنها روش و تنها ابزاری که اینان را تا بدین حدّ از حیرت زائی به مقابلۀ نابرابر با کفر جهانی روحیه بخشیده، شادابی بخشیده، صبوری بخشیده و توان بخشیده است، همان ایمانِ به خدا، توکل به امدادهای غیبی او، استقامت، شکیبائی، قناعت و دلسپردن به سایر ارزشها و احکام ارزشبار دین خدا می باشد نیز روشن و ملموس می باشد؛ با همۀ اینها، چرا عده ئی نمی خواهند تا اذعان نمایند که این انقلاب، یک انقلاب و قیام ارزش محور بوده و از شش جهت او را ارزشهای خدائی احاطه کرده، در خود غرقه نموده و به سوی عالیترین ارزشهایش می کشاند، برای منِ سیه روزگار معلوم نمی باشد!

     تمسک و توسل اینان به ارزشهای ربانی و احکام اسلامی در زمینۀ جهاد  بگونه یی ست که برای مردمان امروز دنیای صنعتی و رفاهمند، جز حیرتی پاسخ گریز را ببار آورده نمی تواند؛ اما چرا مزدورانشان می کوشند تا وجهۀ انقلابی و محور ارزشی آنرا انکار نمایند؟! به تأمل و تفکّری جدی نیاز دارد! تفکر و تأملی که اسیر مزبلۀ هوس و غرض و مرض و جهالت نباشد!
اینان (مزدوران استعمار شرق و غرب) که بر اساس الگوهای فکری کارشناسان استعمار! بسیاری از حرکتهای صنفی و گروهی ـ آنهم برای نان و آب و… ـ را نمودها و جلوه های انقلاب جا می زنند، ناشیانه تلاش می کنند تا این خیزش عظیم میلیونی، با اینهمه مشخصه های ناب و انکارناپذیر را، امری جدای از یک انقلاب ارزشی جلوه دهند! چرا؟ روشن است!
اگر این خیزش انقلاب نامیده شود، مردم و به ویژه مردم محروم عالم ـ حتی در درون ممالک ثروتمند ولی ارزش باخته یی چون آمریکا و اروپا ـ به فکر آشنائی با اندیشه های برین و سرچشمه های ربانیِ آن، به فکر آشنایی و کسب ابزار حیات بخش و طراوت انگیز آن، به فکر رسیدن به اهداف و آرمانهای خداپسند و تعالی بخش آن، به فکر ثمره ها و نتایج برکتبار آن و بالاخره به فکر سرانجام کرامت بخش آن افتاده، با تأسی به این بنیان و روش و ابزار، کاری همچون افغانی جماعت ـ و بگو کارستانی ـ براه می اندازند! و این، به ضرر و زیان دول استثمارگر است! پس باید انقلابی ارزشی به تهمتِ اغتشاش و شورماشور و… متهم شود! و انقلابیون تعالیجوی، به اخلال گری! واعجبا!

     به هر حال، اینان با توسل به ارزشها و احکام ارزشمند دینی، به ضد ارزشهای مورد توجه مادیون پشت کرده و با توسل به ابزاری رهاننده از بند هوا و هوس و قدرت های مادی، ارزشهایی را بنمایش نهادند که روح بشر ماده محور از آنها آگاهی بهم نرسانیده بود؛ که به طور مثال اگر بخواهیم فقط از ایثار (= برگزیدن بهتر و برتر بجای به و بر) و جلوه های دلربای ایثار اینان پرده برداریم، متوجه حضور و سلطۀ ارزشهایی توانیم شد که روح این قیام را زیبائی و شکوه بخشیده است؛ چه اینان در عمل خویش:
رفاه نمایِ دروغین، بی ارزش و بی معنای دنیا را وانهاده و رفاهی معنی دار و عزت آفرین و ماندگار را برگزیدند!
اینان پست و مقام های اعتباری و فناپذیر دنیای دون را نادیده گرفته و بر آن شدند تا در نزد ملیک مقتدر مهربان عزیز از مکانت و محبتی برخوردار باشند!
اینان لذتهای وهمی و خیالی عالم فانی را نادیده انگاشته و بر آن شدند تا خود را به درک لذتهای واقعی، ماندگار و شاداب سازنده برسانند!
اینان به ارزش نماهای وهمی پشت کرده و روی به ارزشهایی نهادند که نه چشم ملحدین عالم یارای دیدارشان را دارد و نه گوش اهل دنیا با درک آنها انس و آشنائی یی؛
اینان آرامش پوچ و بی معنای دنیوی را به سخره گرفتند تا بدیدار و تجربۀ آرامشی ملکوتی و الهی نائل آیند!
اینان با لاقیدیهای ابلهانه و بی بندوباریهای کودکانۀ مورد نظر دنیای دین ستیز که شیادانه و ناشیانه آنرا آزادی جازده اند پشت کرده و تلاش نمودند تا حقیقت آزادی و آزادگی را در عمل خویش و در میدانهای افتخار بخش آزادیخواهانه بنمایش گذارند!
اینان آبروی وهمی، عزت وهمی، جلال و شکوه وهمی و… را عملاً به تمسخر گرفته و بر آن شدند تا خود را به حقیقت آبروی ربانی، عزت خدائی، جلال و شکوهی الهی نزدیک سازند!

     و بالاخره اینان حیات ذلتبار و رسوائی آور، زیر پرچم سران الحاد جهانی و مزدورکهای بی آبرویشان را عملاًَ وداع گفته و شولای شهادت در راه خدای رحمان را بر دوش جان خود افکندند! و کیست ـ از حلال زادگان روی کرۀ خاکی ـ که بتواند به یکی از موارد یاد شده شک و تردید روا دارد؟
کیست آنی که تأیید نمی کند که اینان خدا را بر خود و خواسته های خود برنگزیده اند؟!
آنچه آمد مؤید آنست که اینان نه تنها از دام سرافکندگی آور نگرش مادی جهان آزاد شده و بدان پشت کرده اند که میرساند: اینان نسبت به مفاد و مصادیق نظام مورد باور خویش به نوعی یقین دست یافته و همان رهایی از تردید و جذبۀ هوشربای ایقان آنها را تا به این مرحلۀ از ایثار و جانبازی و… رسانیده است. این در حالی است که بیش از نود درصد این جانبازان ارزش گرای، نه تنها یقین دارند که دنیا و آثار رفاهی ـ لذی دنیا، در آینده از آنان استقبال نکرده و بکامشان نخواهد بود! که نسبت به زنده ماندن خود ـ حتی برای هفته ئی دیگر ـ هیچ یقینی بهم نرسانیده اند! هرچند در بسا موارد، وقتی متوجه می شوند که همسنگر همدلشان، زودترِ از آنان به فیض شهادت نایل آمده است دچار احساس و ابراز حسرتی می شوند که جان سنگ را آب می کند!

     با این مایۀ از باور و بینش، آیا بجا و به موقع نتواند بود تا تأملی نموده و این پرسش همیشه افتخارآمیز را مطرح نمائیم که: اگر اینان را اسلام و ارزشهای اسلامی به صحنۀ انقلابی تا بدین حد گسترده، عمیق، انگیزاننده و دراز دامن (= طولانی و زمانخوار) نکشانیده، پس چه عاملی بوده و یا هست که آنها را به میدان شهادت می کشاند؟ و خانواده هایشان را به میدان صبوری، تشویق دیگران و تداوم انقلاب؟! و جانبدارانشان به همکاری و همدلی و قسمت کردن نان شبانۀ آنها؟!
درین چند سال، کدام نازپروردۀ نوکیسۀ تازه به دوران رسیده در کنار اینان ایستاد؟!
در طول حدود هفت سال کدام دانشگاهی دموکرات و متنفر از اسارت کمونیسم آمد و تشکیل جبهۀ مبارزه را به نمایش نهاد؟!
در تمام طول این سالهای رنجبار کدام روشنفکر نمای الگو گرفته از پایتخت های پاریس و لندن و روم و واشنگتن و… درد اینان را احساس کرد که حق داشته باشد دربارۀ هویت، محور و جهت و ویژگیهای این قیام نظریه پردازی نموده و مثلاً بگوید: اینان برای رسیدنِ به رفاه قیام کردند! تا پرسیده شود که کدام رفاه؟!
یا برای دموکراسی قیام کردند؟ تا روشن سازند که کدام دموکراسی؟!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.