سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام ریاضت
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۳۸:۲۴
میدان نهم: ریاضت

اَعُوذُ بِاللهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجیمْ
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذی یُری آیٰاتِهِ اَوْلیٰاءَ )هُو( فَتَعْرَفُونَهٰا
وَ صَلَوٰاتُهُ عَلیٰ سَیِّدِ الْمُرْسَلینْ مُحَمَّدٍ وَ اٰلِهِ الطّٰاهِرینْ

بحثِ این جلسۀ ما میدان نهم ، از کتابِ مستطابِ صد میدان است که، خواجه آنرا برای بحث و تفسیر ریاضت معین فرموده است و می فرماید:
از میدان جهاد میدان ریاضت زاید.
آیه ای را که خواجه برای این مسأله و موضوع مفید تلقی نموده، بخشی از آیۀ یکصد و هشتم سورۀ توبه هست که در آن آمده است:
فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَهِّرِینَ.

خواجه، ریاضت را نرم کردن معنا کرده است.
برای ریاضت اهل لغت معانی دیگری نیز ذکر کرده اند. از جمله:
تمرین، را گفته اند.
ورزش، را گفته اند
ممارثت، را بیان نموده اند.
اما، خواجه علیه الرحمه، از میان معانی مختلف نرم کردن را بر گزیده است. و این یعنی سالک وقتی، درین میدان قرار گرفت:
جهازهای وجودی خودِش را؛
لایه های متنوع وجود خودِشر(را): نرم می سازه، فرمانپذیر می سازه، انعطاف پذیر می سازه.
انعطاف پذیر ساختنِ جنبه ها و ظرفیتهای مختلف وجودی، فرمان پذیر ساختن اینها؛ از: درشت خوئی بیرون کردن اینها و از درشتی بیرون بردن اینها، ریاضت است.
شاید بتوانیم برای اینکه جوانترها متوجه بشوند، یکی دوتا مثال بیاوریم:
ما اگر یک سیمی داشته باشیم که این سیم انعطاف نداشته باشد برای پیچیدن، حمل و نقلِش مشکله. استفادۀ از آن هم جز در زمینه های خاص مشکله.
ولی وقتی، سیم دارای انعطافی میشه(میشود) که در هر طرف خواسته باشیم : دور می زند، مُلایمت نشان می دهد، انعطاف پذیری نشان می دهد؛ بهره وری های متنوعی از آن می توانیم به عمل بیآوریم.
یا اگر ماشین ر(را) در نظر بگیریم.
وقتی فنرهایش سِفت باشند و به اصطلاح ما افغانیها: شخّ باشند، انعطاف پذیری نداشته باشند، فرمان پذیری نداشته باشند، در حرکت هم راننده و هم سرنشینان را اذیت می کند.
اما، وقتی فنرها را انعطاف پذیر می سازند، هر چه ماشین تند تر می ره(میرود)، سرنشین احساس آرامش بیشتری می کنه.(میکند)

به هر حال، خواجه برای ریاضت سه رکن قائل هست:
ریاضت افعال؛
ریاضت اقوال؛
وریاضتِ اخلاق؛
و برای اولین اینها، یعنی ریاضت افعال معتقد هست که:
ریاضت افعال، به طور شایسته اِش به شکوفائی نخواهد رسید، محقق نخواهد شد و به بهره وری کامل نخواهد رسید مگر:
با محافظت- یک –
مراقبت – دو – و پاسداری مستمِر و دائم؛ یعنی:
تنها با ریاضت،
تنها ریاضت با محافظت ؛ و مراقبت و پاسداری هست که تحقق پیدا می کند.سالکِ در این میدان همیشه متوجه و مُراقب افعال خود هست که اینها:
درشت خوئی از خود نشان ندهند
انعطاف پذیری را از دست ننهند.
اگر نگاه هست: انعطاف پذیر باشد.آنجا که اجازۀ دیدن میگیرد، حرکتی از خود بروز بدهد و به آن سوئی که اجازه اش می دهند ببیند و حرکت کند.
اگرگوش هست باز همین طور و اگر جوارح هست همین طور.
اگر آن ،کلام مبارک مولای متقیان و امیر عارفان را در نظر بگیریم می بینیم که:
عمل و افعال متوجه تنها قالب انسان نیست بلکه زمینه های دیگر را نیز در بر می گیرد. از ایشان پرسیدند یا علی(ع) ایمان چیست؟
فرمود: عمل است کُلُّهُ عَمَلْ
پرسیده شد پس این که می گویند : اقرار ِبه لسان و تصدیقِ به قلب و عمل جوارح هست چگونه هست؟ شما فقط می فرمائید عمل است؟
امیر عارفان فرمود: عملِ به جوارح، عمل قالب است و اندامها هست!
تصدیقِ به زبان، عمل جهاز گویائی و زبان است. اقرارِ به زبان عمل زبان است
و تصدیقِ به قلب، عمل قلب است.
بر این مبنا سالک مُتَرسد هست که:
از اندام گویائی و جهاز گویائی او، درشتی بروز ننماید.
از خردِش، درشتی بروز ننماید؛ خردِش انعطاف پذیر باشد.
قوۀ عاطفه اِش، انعطاف پذیر باشد.
قوۀ خیالِش ، انعطاف پذیر باشد؛ و از درشت خوئی، در جمیع زمینه ها پرهیز کند،؛
در مراقبت تمام به سر می برد!
در پاسداری به سر می برد که نکند: آفتی که مایۀ درشت خوئی، مایۀ انجماد و مایۀ سرکشی اینها می شود ، اینها را مورد تهدید قرار بدهد.

به هر حال، خواجه معتقد هست که:
ریاضت افعال، فقط با محافظت و مراقبت و پاسداری از افعال: خواه قلبی و خواه قالبی میسر و ممکن خواهد بود! و ایشان باورش بر این است که ریاضت افعال متوجه به سه زمینه هست:
اول
اطباع علم
دوم
غذای حلال
و
سوم
دوام وِرد.

اگر خوب دقت کنیم می بینیم که نکته های قابل توجهی را خواجۀ انصار رحمه الله علیه متوجه شده. اگر ما عادت بدهیم
هستیمان را،
هویت مانرا،
جان مانرا
خیالمانرا،
وهم مانرا،
فکرمانرا؛
که چون، زمینه های تکوینی وجود ما:
از منطق حیات و منطق تعالی فرار نکنند، به این منطق پشت نکنند،
با منطق تعالی خود قهر نکنند،
مهر را از آن باز نگیرند و دریغ ننمایند.
یعنی: رفتار ارادی ما، هم مثل رفتار تکوینی ما، با منطقی که خالق برایِش قرار داده؛ منتها،
در اینجا اختیاری گفته، خودت انتخاب کن! در آنجا انتخابی در کار نیست.

قلب متناسب با منطق وجودیش کار می کنه. ما بخواهیم کار می کنه نخواهیم کار می کنه بدانیم کار می کنه ندانیم کار می کنه.
کبد و گرده همین طور. در خواب کار می کنه در بیداری کار می کنه.
ما، گرفتار تفکرات خوب هستیم کار می کنند. گرفتار خیالات بد هم هستیم آنها کار می کنند، و از منطق خودشان تجاوز نمی کنند. منتها، در زمینۀ افعال اختیاری خداوند آمده یک لطفی ویژۀ، ویژه {برای }انسان قرار داده و فرموده است. و پیشنهاد کرده است که:
ای انسان!!
اگر می خواهی افعالت نیز با منطق تعالی همسو باشند چنین کن و چنین مکن.
احکام را ارائه کرده است اوامر را و نواهی را ارائه کرده است. تا ما خودمان، آزادانه افعال اِرادیمان را در جهت منطق تعالی قرار بدهیم و از این منطق پیروی کنیم و بر صراط همین منطق قرار بگیریم و قرار بدهیم؛ و این میسر نیست، مگر که:
طَبَعیّتِ از علم داشته باشیم.
نه علمِ اهل تن؛که علم اهل تن، احمالشان.
علمهای اهل تن احمالشان
علم های اهل دل حمالشان
اینجا مراد خواجه از علم، آن علم ربانی هست. علمی که به هیچ وجه ظن و گمان و شک و شبه را بر نمی تابد.
علمی ست که فوق یقینه (یقین است). یقین از مراتب آن هست. چون وقتی، انسان بر مبنای علم الهی عمل می کند، دربست خودِش را:
به فهم الهی؛
به دانش الهی؛
به علم الهی؛
به برداشت الهی؛
به مصلحت دید الهی سپرده؛ می توانیم بگوئیم:
از خود فانی شده؛
خود را نمی بیند؛ خود را اگر می بیند به عنوان یک شیء و یا به عنوان یک موجودِ: فعال، پذیرنده، انعطاف پذیر و کنش گر:
یک عبد، در کُل؛
یک تسلیم محض؛ این علم را، خواجه مورد نظر قرار دارد و مورد نظرش هست؛ نه علمی که:
با ظن و، گمان و، بدبختی هایی که امروز دامن گیر همه هست.

اگر علم رفتار شناسی جوامع کنونی را مورد توجه قرار بدهیم؛ و از این طرف:
فسادهایی که از دوری علم ربوبی حاصل مردم جوامع شده،؛ اینها را مورد توجه قرار بدهیم آنوقت می فهمیم که:
فرق بین علم اهل دل تا علم اهل تن از کجا تا به کجا خواهد بود.

اطّباع علم نه، این علم پیش نهادی عده ئی که خودشان هنوز کودک اند و در مدار دانش قرار نگرفته اند.
نه خود،آنچه را می گویند تجربه کرده اند و نه، از تجربه های دیگران چیزی نسیبشان شده.

به هر حال، اطّباع علم و علم شرع، علم وحی، علم الهی، علم ربانی ؛ اگر چنین شد:
افعال انسان، مطابقِ منطقِ علُوی و استعلائی عمل می کند- این یک زمینه-.

زمینۀ دوم
اینکه: ما هر عملی که بکنیم و از ما هر عملی که سر بزند:
چه قلبی، چه قالبی نیاز به مادۀ اولیه داریم. ما، دستگاههای وجودمان بدون مادۀ مصرفی نمی توانند کاری بکنند، غذاها را! منتها، باز شیرینی کار در این است که، همانطوری که همشهری بسیار نام آور خواجۀ انصار مولانا جلال الدین رومی می گوید:
«ایکه خاک مرده را تو نان کنی»!
از خاک می بینیم چیز زنده ای بوجود می آوره: نمو می کنه، سبز می شه، می باله، خوشه می زنه،گندم می کنه،
«وی، که نانِ مرده را تو جان کنی»
اگر نان نخوریم رشد می کنیم؟ اگر نان نخوریم قوتّ تعقل داریم؟ اگر غذا نگیریم فکرمان مثل کسی که غذا گرفته است کار می کند؟ مشاعرمان آن شادابی و نشاط و پویائی را دارد یا ندارد؟ که یقیناً ندارد. یک امر تجربی هست.

ما می بینیم که بعضی از پیروان حضرت امیر {امیرالمومنین علی علیالسلام }که می خواهند خودشانرا از نظر غذا و خوردن غذا نزدیک بسازند به حضرت{امیر}حضرت برایشان پیشنهاد می کند شما این کار را نکنید و دلایلش را هم حضرت میگه.
برای اینکه: – شما -اصلاً ترکیب وجودی معصوم غیر از ترکیب وجودی شما هست.
نباید فکر کنیم که آن ترکیب عین ترکیب وجود شما هست. نه خیر!
همانطور که: روح فرق می کنه ونور هویتّ فرق می کنه، جسم هم فرق می کنه. مواد جسمی هم فرق می کنه.

به هر حال، این ماشین وجودی ما، به نوعی از خوراک نیاز دارد که باید به او برسد. حال اگر خوراک باز با منطق تعالی همراه بود و هماهنگ بود یعنی: حلال بود.
حالایک تشبیه ابنائی مجبور هستم متأسفانه بیاورم!
ما این ماشین های معمولی، اگر از بنزینی مصرف می کنند که این بنزین سربِش زیاده، کثافتِش زیاده، خود ماشین زودتر خراب می شه؛ ولی، اگر سوپر، بنزین سوپر، استفاده می کنند می بینیم که: هم ماشین دَم راست است، هم سر حاله (حال است(. انعطاف پذیره. هم مقاومتِش بالایه. هم از استحلاک فوری و به اصطلاح اورژانسی جلوگیری میکنه.

غذائی که ما می گیریم اگر حلال نباشد؛ چون آلوده هست:
پالودگی آورده نمی تواند؛
این غذا به نور خرد تبدیل نمی شود؛
به نور بینش تبدیل نمی شود؛
به نور پاکی و عصمت تبدیل نمی شود؛
به تواضع و خشوع در برابر حضرت دوست تبدیل نمی شود؛ وبه مهر و به عشق و عبادت بدل نمی گردد. نور عبادت، نور توحید نمی شود؛ چون، نمیتوانه بشه (نمی تواند بشود)!
بگذریم، از این که بدن را هم زود مستحلک می کنه! و لذاست که: پرخورها، از هر نظر در خطراند، و این یک امر تجربی هست که نیاز به تأکید زیاد نتواند داشت.

ریاضت افعال
اول – متوجه اطّباع از علم است.
دوم- غذای حلال؛
و سوم – دوام وِرد

ورد یعنی: ذکر؛ عده ای از عرفاء معتقد هستند که، تکرار یکی از: اسماء، یا آیات، یا سوره های قرآن،
یک – به وقت معین؛
{دو} – در یک جای معین؛
{سه} – به یک تعداد معین؛ و مهم تر از این هر سه: با القاء مراد و مرشد!
کسی که این ذکر را به کمال رسانده و جانِش با حقیقت و مفاد به این ذکر: به یک هماهنگی و اتحاد رسیده است! اگر چنین باشد تأثیرات عجیبه ای دارد، تأثیرات هوشربائی دارد:
از خاک، از خاک مرده نان می سازد واز نان مرده جان می سازد!
اگر جسم ما
خوب دقت کنند دوستان، عزیزان!
اگرجسم ما به غذای عنصری نیاز دارد! جان ما به غذای معنوی، و روحانی نیاز دارد.

در یکی از جلسات عرض کردم: اگر چند روز، چند ماه، چند وقت پشت سر، پشت سر هم می ایستیم و امام زمان(عج) مان را، پیشوایان مان را، پیامبر اکرم(ص) ، فاطمۀ زهرا(س) را سلام می دهیم، نه تنها ما به این زمینه انس می گیریم؛ اگر ترک کنیم، آنها به نحوی به ما تذکر می دهند: چرا ترک کرده ای؟ چرا اسم فلان بزرگ را نیاوردی؟
جان! به همین شکل ازگرفتن نام دوست و یاد دوست و حرف دوست و کلام دوست: مایه می گیرد، قوتّ می خورد، ودر نتیجه اگر این وِرد با همین چهار خصوصیت باشد و از حضور قلب ،گوینده این کار انجام بدهد؛ وبا حضور قلب انجام بده؛ نهایتش این است که:
با حقیقت آن چیز به نوعی از اتحاد ذاتی می رسد؛ و این رمزهای بیشماری دارد که جایی ذکرِش این جا و جای افشایِش نیست.
به طور مثال:
اگر اسم مبارک رزّاق را با همان ویژه گی هائی که عرض کردیم وِرد خویش قرار می دهد خودش می شود مظهر اسم مبارک رزاق. یعنی: با حقیقت این اسم، نوعی اتحاد ذاتی و هماهنگی صفاتی، پیدا می کند!
از این رو، از طرفی: وقتی جهاز دورنی و برونی با وِرد آشنا شد و انس گرفت خود این انس اجازه نمی دهد که فعل قبیح از کسی که مأنوس به این زمینه های متعالی است سر بزنه!
خود به خود فعلش نرم می شه؛
ورزش دیده می شه؛
فرمان پذیر می شه؛
انعطاف پذیر می شه؛
کُنِشِش انعطاف پذیر می شه؛
کُنِشِش نورانی می شه؛
جنبه های خشونت مادی و غریزی را از دست می نهد وبه نوعی جنبۀ روحانی و نورانی که انعطاف پذیر محضه می رسه و این بهترین نتیجه ای تواند بود که انسان می تواند در حوزۀ افعال بدان دست پیدا کند.
و اما ریاضت اقوال
چگونه ما گفتارمان را: ریاضت بدهیم، نرمِش کنیم، ورزشِش بدهیم، ممارستِش بدهیم،
انعطاف پذیرِش بسازیم،
خواجه معتقد هست که یکی از بهترین راهها: ضبط گفتار است.
کم گفتن!
در عرفان عملی همۀ نحله ها هست:
کم گفتن،کم خفتن،کم خوردن و به قول یکی از بزرگان میگه:

سمت و جوء و سهر و ذکر تمام
خام کاران جهان را بکند مرد تمام

ذکر مدام، سمت و جوء و سهر و ذکر مدام خام کاران جهان را بکند مرد تمام.
سمت یعنی :کم گفتن؛
جوء یعنی:کم خوردن؛
سهر، به س – ه – ر- یعنی:کم خوابیدن؛
وذکر همیشگی؛ یاد حضرت دوست؛ چیزی: در زبان، و در ذهن، و در خیال و در فکر؛ جزاو و اسماء والای او و صفات علیای او نیایه.

اقوال را چگونه؟ گفته ها را چگونه؟ ریاضت بدهیم، نرمِش کنیم؟ کم بگوئیم!

بنده، در کتاب امام سجاد(ع) و انقلابی دیگر، بخش کاملاً وسیعی رابرای این مریضی اختصاص داده ام! چرا بعضی افراد خیلی حرف می زنند؟ مثلاً: چرا بنده به اندازۀ شِش، هفت نفر همیشه روز و شب حرف می زَنُم؟
علت چه هست که عده ای به پُر حرفی عادت می کنند و روی می آرند؟ (می آورند)
اگر بخواهیم نیم ساعت، یک گوشه نشسته باشند وچیزی نگن، دگه (دیگر) طاقت نمی توانند بیاورند، ببیرون میشند(میشوند)، بلند میشن راه می روند، یا از اینور آنور(اینطرف آنطرف) بالاخره به حرف می آیند! علت هایش را هم گفتیم.
قول را، و بیان را، و گفته ها را، ریاضت دادن؛ بهترین راهش کم گفتنه.(گفتن هست)
تا مجبور نمیشی، تا از تو می پرسند این گل است؟ و می توانی بگوئی: بلی، ها!
یا به قول شیرازی ها: ها بلی!
چرا دوتا می گویی؟ یکی را بگو. یا بگو ها! یا بگو بلی! وتا نیاز نیست حرف نزن.
گوش تو، دو دادند و زبان تو، یکی.
یعنیکه: دو بشنو و یکی نیزمگو. وقتی چنین شد، انسان عادت می کند:
به نادره گوئی، به زیبا گفتن! علتش اینه که، انرژیهای گویائی پشت سر هم تلمبار میشه و جمع میشه و ذخیره میشه و چون ذخیره شد، شخص از نظر گویائی آماده گی ضبط قول را دارد. دستپاچگی برای گفتن ندارد، عجله ندارد، شتاب ندارد! ووقتی می گوید:
زیبا ! می گوید و خوب می گوید و صلاح می گوید و درست می گوید؛ قول نرم میشه، زیبا میشه، انعطاف پذیر میشه؛ آنچه را باید بیرون بریزد، بیرون می ریزد ! نه آنچه را نباید بریزد.

و دوم
چیزی که فقط در زمینه های تعارفی بین ما وجود داره، ولی در زمینه های واقعی متأسفانه از آن خبری نیست.
دومین زمینه:
مداومت عذر است.
سالکی که در این میدان قرار گرفته و در این حالت هست حتی اگر به کسی می گوید:
نماز ظهر چهار رکعت است، معذرت هم می خواهد. آنطوری که شایستۀ مقام جناب عالی بود من این نکته را به عرض نرساندم. جداً معذرت می خواهم.
وقتی ده مرتبه کسی معذرت خواهی کرد مرتبۀ یازدهم کاملاً تمرین میکنه؛ شاید خودِش متوجه نشه. ولی جانش به تمرین است که کلام را به مخاطب طوری هدیه کند که شایستۀ مخاطبه. حداقل شایستۀ کلامه! چون متکلم حقیقی دیگری هست. وما اگر چیزی از کلام داریم تجلیات اسم مبارک او هست و از مجالی اسم مبارک او، قرار می گیریم.
شأن تکلم و متکلم این است که قولِش:
زیبا باشد، رفیع باشد، تعالی بخش باشد، آزاد کننده باشد، شفاف باشد، روشن باشد،
جهت دهنده باشد؛ واین میسّر نمی شود مگر اینکه: تمرین کند به عذر و به عذرخواهی.

و سوم نصیحت خلق
اینجا شاید بگیم:که، خُبّ، این نوعی بزرگنمائیه، کلان کاریه، به قول ما هراتی ها. نه!
اگر از این منظر نگاه کنیم که شخصیکه می خواهد دیگران را نصیحت کند:
هم به ریاضت افعال پرداخته و هم به ریاضت اقوال؛ متوجه می شیم: (می شویم)

اولاً، خودِش متوجه خود هست، تا به هیچ وجه کاری را که به دیگران نصیحت می کند، فعلی که می خواهد بکنند یا نکنند؛ اگر خودش نکرده او چیز را نگه.
* این نصیحت زیبا ای اینه که( زیبائی اش اینه که ):{زیبائی این نصیحت اینست که:} عمل خود انسان را:
مرتب می کند؛
ریاضت می بخشد؛
تزکیه می کند؛
تصفیه می کند؛
تحلیه می کند؛
زینتِش می بخشد؛ چون اگر مثلاً : من خودم سیگار می کشم به این آقا بگویم: آقا! سیگار نکش، ضرر داره بری(برای) تو.
خُبّ، می بینه سیگار دست خودمه (خودم هست).
واعظان کین جلوه بر این محراب و منبر می کنند
واعظان! کین جلوه بر محراب و منبر می کنند، چون به خلوت می رسند، آیا باز هم همین کار را می کنند؟

اصلِ نصیحتِ خلق، انسانِ آماده را وا می دارد تا هم، قولِش را درست بکند و بسازد و شیرین بسازد و متناسب بسازد وهم فعلِش و هم کُنِشِش را؛

واما، ریاضت اخلاق
خواجه معتقد است که: ریاضت اخلاق، محقق نمی شود مگر این که:
شخص خودش را صد در صد با احکام شرعی موافقت ببخشد. هر چه شرع گفته:
موافقِش باشد، همدمِش باشد، همراهِش باشد!
همکنِشِیِ دائمی، همکنِشِیِ مشتاقانه، همکنِشِیِ عاشقانه و متعبِدانه؛ در غیر این صورت اخلاقِش، خلقیاتِش: اعم از برونی و درونی به ریاضت تن در نخواهند داد! چون:
با توصیه های خشکِ انسانی، توصیه هائی که پشت سرش، انسان نور حضرت دوست را نمی بیند. توصیه هائی که متکی به حضرت دوست نیست؛کاری از پیش نمی ره.

این روانشناس های زیادی دارند، برای مردم فرمول درست می کنند. فرمولهائی که بعد از جنگ دوم جهانی روانشناس ها درست کردند ببینید صدهاهاها نوع فرموله.
چرا، صدهاها نوع فرموله؟
برای این که:کسی به حرفشان نمیکنه. برای این که: توان اینکه: ریاضت خُلقی ایجاد کنند ندارند. ولی، ادیان، نه! حرفِ را می زنه روی حرف خودِش هم تا آخر ایستادیه( ایستاده هست ). به هر حال، و به خصوص اسلام!

ریاضت خُلق نیز متوجه سه زمینه هست.
چون، در آن دو زمینه مسائل را به طور مستوفائی شرح دادیم؛ در این زمینه کوشش می کنیم به اجمال برگزار کنیم و همه را به حضرت دوست بسپاریم.

اول – فروتنی کردن
در برابر دیگران: سر کشی نکردن، تکبر نورزیدن، بزرگ نمائی نکردن؛ افتادگی، افتادگی موافقانه با شرع؛ وقتی پای حکم الله در میان است:
سر تسلیم فرود آوردن وافتاده بودن و موافقت کامل داشتن.

دوم
*چون خُلق به مسائل برونی ارتباط می گیرد بیشتر، {چون خلق بمسائل بیرونی بیشتر ارتباط می گیرد ): جوانمردی و فُتُوتّ از خود بروز دادن.
و ما فتُوُتّ را در جلسات قبل ذکر کردیم و زمینه هایِش را هم بر شمردیم.
اگر خُلق فُتُووا نا، آدم، جوان مردانانه داشته باشه: {آدم، جوان اگر خُلق فتووانا، مردانانه داشته باشه}اخلاق خود به خود تذهیب می شوند نرمِش پیدا می کنند، فروتنی پیدا می کنند؛

و سوم بُردَ باری
برد باری برای دو جهت و دو وجه :

یکی _ برای پذیرائی:

در برابر رنج ها بردبار بودن، در برابر مصیبت ها بردبار بودن، در برابر مشکلاتی که از ناحیۀ عبادت و خدمت به دیگران و تعلم و زمینه های اینطوری هست؛ بردبار بودن، از سر نرفتن، مشکلات را با نرمی پذیرفتن: تا خُلق سر کشی نکند!
بچه می خواهه درس بخوانه، خسته می شه؛ اگر خستگی و سر کشی نفس بر او غلبه کرد حتماً عالم نتواند شد.
انسان دیگری هست می خواهد: به مقامات والای از توحید برسد اگر گوشه هائی از عبادت را فراموش کرد و از تعبد را و از اطاعت را فراموش کرد یا تن به تنبلی داد، تن به راحتی داد و از ترس مشکلات راه و خستگی های متنوع به این طرف غلطید: روحِش، جانِش، نفسِش، آن پذیرائی را نداشت، خُبّ، طبیعتاً به آن مقامات نمی رسد.

لذا، یک طرف بردباری در زمینۀ مشکلاتِ اینطوری هست و یک طرف بردباری در زمینۀ مشکلاتی که مربوط به تکامل و سود بیشتر هست.
اگر این بردباری را انسان از خود نشان داد و آن فروتنی را؛
واز دیگر طرف، آن فتُوُتّ را نشانۀ این است که: در میدان اخلاق در میدان ریاضت خُلق به یک نتیجۀ شایسته ای دست یافته است ودر کُل اگر در زمینه های یاد شده:
چه در ریاضت افعال وچه در ریاضت اقوال و چه در ریاضت خُلق؛ آن زمینه های یاد شده در زندگیش پویا بود و شکوفا بود و حاکم بود و حضور بالفعل داشت:
از این شخص و از این فرد و از این سالک چیز دیگری می سازند چیزی که شایسته است:
از میدان ریاضتِش انتقالِش بدهند به میدانی برتر!
به امید این که: خداوند متعال با عنایات ویژۀ خودِش، جان های ما را مستعد طیّ این مراحل بگرداند. همۀ سروران عزیز را به حضرت دوست می سپاریم.

وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ و عَلَیْنا َ وَ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحینْ
بر خاتم انبیاء مُحّمدّ صَلَواتَ
اَللّهُمَّ صَلِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.