سخن مدیر:

زیبائی از دیدگاه افلاطون

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  با وجود کتب بسیاری که از این دانشمند به دست ما رسیده باز هم نمی توان نظریه خالص و مهمی که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفته و با اسلوبی منطقی درباره اش سخن گفته باشد، پیدا کرد؛ لیکن آنچه از خلال گفته هایش به نظر می رسد اینست که بر اساس نظریۀ مُثُلِ خود ـ که محور اساسی اندیشه های اوست ـ به طرح مسئله زیبائی پرداخته و آنرا متکی به عقاید میتافیزیکی پنداشته است؛ و چیزی را زیبا می شمارد که بهره یی از «مثال زیبائی» داشته و پرتوی از آن را دریافت کرده باشد.

افلاطون در «سپوزین» می گوید: «… جمال چیزی نیست که به حیث یک صفت انتزاعی از چیز دیگری کشف شود، خواه آن چیز دیگر موجود زنده یی باشد و خواه زمین و یا آسمان؛ زیرا آن چیزها آنقدر هستند که صرف دارای زیبائی می باشند و بذات خود زیبا نیستند. جمال وجود مکمل و سرمدی است و نقطۀ مقابل است با آن ممکنی که در مظاهر این عالم، بین وجود و عدم متردد و مذبذب است.»
همان سان که در مورد شناخت اشاره شد، افلاطون برای هر یک از انواع پدیده های جهان خارج، جوهری حقیقی و مجرد در ماوراء این جهان و در عالمی که خودش آنرا جهان «مثل» یا جهان مجردات می داند، قایل است؛ لذا زیبائی نیز از خود جوهر و مثالی حقیقی و مجرد را دارا خواهد بود که انعکاس آن در جهان مواد باعث تظاهر و زیبائی می گردد؛ ولی آیا «علم و عقل» می تواند چنین جهانی را ثابت کند و آیا فلاسفه توانسته اند در طی چندین قرن با همه پیشرفتی که در زمینۀ مسائل بغرنج فلسفی نصیب شان گردیده است، به درک و شناخت و اثبات چنان جهانی نایل آیند؟ پاسخ منفی است و اساس این نظر از نظر اهل تجربه، از بیخ ویران. و طبعاً نتایجی که از چنین نظری بیرون آمده و بر چنان مبانی یی قرار داشته باشد از نظر اهل تجربه، چندان قابل اعتماد نخواهد بود.

افلاطون بر اساس همین فلسفه معتقد به زیبائی مطلق می گردد و آنرا از این راه می خواهد به ثبوت برساند: «می بینیم که عشق، اشتیاق هائی را به جانب مثال پاک جمال ایجاد می کند، و این همان جمال مطلق است که سزاوار نام جمال است، و اینست چیزی که در هر وضع و هر پهلو زیباست، و نیز همین چیز است که زمینۀ جمال همه اشیاء شده است.»
و در فیدوس ([۱]) می گوید: «حدسی که روح از جمال مطلق نموده است، حافظه است از حیات قبل… او، که در آن وقت با ترکیب بدن آلوده نشده بود.»
استدلال بر مبنای کشش عشق هر چند نسبت به مسئلۀ «مثل» ساده تر است، ولی نه چنان است که بتوان بدان متکی شد؛ عشق چیست؟ چه می خواهد؟ چه می بخشد و چه بار می آورد؟ آیا همه و همه میتافیزیکی، پاک و شایسته است؟ اگر کسی پیدا شد و گفت: عشق می خواهد به هوس که عصاره و جوهر و نتیجه اش لذت است برسد، و می رسد ـ که دیگر عشقی باقی نمی ماند و گاهی بر اثر عللی شناخته و یا نشناخته وصل امکان نمی پذیرد و عاشق شکست خورده بناچار به چشمه سارهای صفا و پاکی ملکوتی کشیده می شود، چه اکثراً تجربه چنین نشان داده است ـ که می تواند با لابراتوار و منطق و عقل آنرا دگرگون اثبات کند؟

آیا همۀ مردم اول خدا را شناختند بعد عشق را و معشوق را؟ پس این دسته بندی ها برای عشق و این مراتب عرفانی و این همه زحمات و مشقت ها و تزکیه ها و ریاضتها برای حصول بدان مقام چیست؟
ما نمی خواهیم منکر عشق باشیم و یا بخواهیم از مراتب و اختلاف آن در رد نظر افلاطون و اثبات عقاید خود استفاده جوییم، چه همان سان که افلاطون نمی تواند با ارائه ی آن نظریۀ خود اثبات اطلاق میتافیزیکی بودن زیبائی را بنماید، ما هم به این سلاحها نمی توانیم به تسخیر ژرفای این مسئله نایل گردیم؛ لیکن مسئله بر سر اینست که «عشق اشتیاق هائی را جانب مثال پاک جمال ایجاد می کند» به قول افلاطون، و این چنان نیست که به هوس و لذت انجامد؛ لیکن آنگاه که می انجامد و اشتیاق هائی را نیز ایجاد نموده است چه؟
بحث عشق را به موضعی دیگر موکول می کنیم و به اصل سخن بر می گردیم تا می بینیم که نظر افلاطون دربارۀ زیبائی و خیر و حق چیست.
افلاطون در این باره نیز با استاد خود سقراط هم رأی است، بلکه وی می خواهد زیبائی مظهر و تجسم دهنده خیر باشد؛ و از جانبی چون «زیبائی» را به عقل نسبت می دهد و بهترین تناسب را در این می داند که یک فکر زیبا در یک جسم زیبا باشد، به این نتیجه می رسیم که نزد وی خیر و زیبائی و حق هم آهنگ اند.

نزد افلاطون و سقراط زن نمایندۀ زیبائی است و مرد را متوجه زیبائی محسوس می کند و سبب می شود که نیروی زنده ای در مرد ایجاد شده و کمال او ادامه یابد. زن زیبائی را بهتر از هر مرد تشخیص می دهد، حتی اگر این مرد سقراط باشد؛ عشق پیچیده ترین معماهاست که زن باید بگوید.
و از این گفته چنان به نظر می رسد که اگر عشق را پرتوی از عالم تجرد بدانیم، باید برای دریافت کامل آن در این جهان به «زن» مراجعه کنیم و حال آنکه گاهی اوقات در سایر پدیده ها به چنان مرحله یی از زیبائی می رسیم که کمتر زنی می تواند بدان پایه برسد. از طرفی عرفا با همۀ تجردجوئی و ریاضت کشی های کشنده یی که در راه عشق بی شائبه و ملکوتی خود متحمل می شوند، با آنکه نفی زیبائی زن را نکرده بدان عقیدۀ یک طرفه پشت پا می زنند و زیبائی را همچنان که در یک زن مشاهده می دارند در طبیعت نیز آنرا جستجو می کنند! هر چند مرتبۀ کامل آنرا در زیباترین زن به جستجو بر می خیزند!

ولی افلاطون آنجا که می گوید باید بین اجزاء یک شیئی زیبا «تناسب و اتساق و وحدت» موجود باشد، حق به جانب است؛ زیرا همین چیزها است که در وهلۀ اول ما را قادر به دریافت زیبائی می دارد، صرف نظر از اینکه اینها را به خواص ذاتی پدیده ها نسبت دهیم یا ندهیم. گذشته از نقدِ عقاید افلاطون مبنی بر هم آهنگ ساختن خیر و حق و زیبا که تا حدی با ارائه و روشن نمودن مسایل مربوط به اخلاق (خیر) و تفکر (حقیقت)، خود بخود متمایز می گردند، باید بدانیم که خود افلاطون نیز دربارۀ زیبائی کدام رأی ثابتی نداشته گاهی «جمال فایق را به تناسب نسبت داده» چنانکه در کتاب «لذتِ» او آمده است و زمانی هم «فوقیت را فضیلت قایل شده است» چنانکه در فیدوس متذکر گردیده است.
از بین علمای اسلامی زمخشری در مورد زیبائی رأی افلاطون را پذیرفته و می گوید: «چون جمال موجودات امری عارضی و غیر اختیاری است نه اینکه موضوعی ذاتی، پس نباید آنچه در خارج از خود، چیزهایی را که به نام زیبا می دانیم تمجید و ستایش کنیم؛ چه نباید موجودی بر فعل غیر اختیاری خود ستایش گردد؛ وی هم چنان می گوید: لیکن چون زیبائی اشیاء پرتو و یا انعکاسی از زیبائی برین است اگر از این پهلو به ستایش آن می پردازیم نهی بر کار لازم نمی آید. و نیز صوفی و فیلسوف نو افلاطونی «نیوتن» مفهوم زیبائی و هنر را یکی پنداشته ماهیتِ اصلی زیبائی را در پدیده ها به تجلی ذات واجب الوجود رجعت می دهد، و می کوشد تا زیبائی عینی اشیاء را حمل بر آنچه ناپیدا ـ و زیبائی اشراقی، و بهتر بگویم ایمانی و تصوفی ـ است نماید. روزبهان شیرازی نیز عقیده افلاطون را پذیرفته می گوید: روانهای ما در جهان معنوی جلوۀ حقیقت را در آئینۀ روی همدیگر دیده اند و از تأثیر آن زیبائی و مقارنه و شباهت با هم آشنا گشته اند، چون در این عالم آمدند، بدون چشم یکدیگر را باز بینند و بنور فراست یکدیگر را باز شناسند، و بر یکدیگر عاشق شوند… اگر فقط روان ها یکدیگر را باز دیدندی تا ابد در عشق هم باز ماندندی و به معدن اصلی که عشق قدم است نرسیدندی.» ([۲])

آنچه شدیداً تذکرش ضروری می نماید اینست که اثبات و ردِ این نظریات ایجاب تفلسف زیاد را نموده و بحث، کاملاً از جنبۀ اصلی ـ شناخت هنر و زیبائی ـ منحرف می شود. و در این صورت ما باید نخست نظریات هر یک از فلاسفه را با اندیشۀ عمیق فلسفی رد و یا اثبات کنیم و بعداً به طرح مسئلۀ زیبائی پرداخته و از نتایج بحث خود درین مورد استفاده بریم! که این هم نه تنها مقدور نبوده بلکه با روش کار ما منطبق نیست.
هر چند وعده دادیم که به مسئلۀ عشق بیشتر توجه خواهیم نمود؛ چه نخست شایستۀ بحث و توجه بسیار است، و ثانیاً نسبت به پیچیدگی مطلب باید عمیقاً به کاوش پرداخت؛ از جانبی دیگر از بیان این مسئله ناگزیریم که اگر ما «مردها» زیبائی را به صورت کامل در زن ـ آنهم گاهی اوقات ـ مشاهده می کنیم نه بدان جهت است که تنها تجلیگاه مثال جمال به صورت اکمل است؛ چنانکه افلاطونیان را عقیده بر این بوده است؛ بلکه بدین سبب است که از سوئی زن (انسان) از پهلوی کمال خود نیز به حد اعلای خلقت است، که این خود می تواند به تظاهر و تجلی زیبائی، از سوئی و به تحیر انسان از سوئی دیگر کمکی باشد. و از سوئی هم زیبائی زن در نظر مرد از آنرو کمال یافته می نماید که پهلوهای کششی دیگری نیز بر آن پیوسته است.

از جهتی این گفتۀ ما (مردها) ست. آیا زنها هم همین عقیده را داشته خویشتن را مظهر کمال زیبائی می شمارند؟ آیا اگر ما بتوانیم جاذبۀ زیبائی را به صورت خاص خودش از زن با زیبائی های دیگر طبیعت ـ و به ویژه در برخی از مردهائی مانند حضرت یوسف (ع) ـ مقایسه کنیم به این نتیجه نخواهیم رسید، که زیبائی با همه قوت و ضعفش نمی تواند تمامت و کمال خود را تنها و تنها در زن مجسم سازد؟ و باز آیا همۀ زنها از این موهبت برخورداراند؟ که نیستند!
در مورد زیبائی در زن، کشش جنسی ـ که نیرومندی اش اعجاب آور است ـ ، تمایلات دیگر نفسی، خواست های اجتماعی ـ مثل پناه بردن به رفیق، آنهم رفیقی که بتواند در حد شرکت در زندگی نگهبان انسان باشد ـ همه و همه نقش بارزی دارند.

لذا نمی توان نظریۀ افلاطون را ـ به طور دربست و کامل ـ دربارۀ زیبائی پذیرفت و نه هم مکلفیت آنرا که بر مبنای آن طرز فکر بنا شده است، و هر چند عشق را منبع کشش ها و جذباتی به سوی جمال می توان دانست ولی با ارائه ی آنچه گفته اند، نه چنان پر افراط و نه یگانه راه.

————————–
[۱] ـ Phoedrus

[۲] ـ عبهر العاشقین ـ به نقل از هنر و واقعیت ص ۸۳

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.