سخن مدیر:

ستم زدائی

بدون دیدگاه

  یکی دیگر از آثار و پی آمدهای وجودیِ فرهنگ و پیام فاطمه(س)اینست که انسانرا از شرّ انواع ستم ها، تطهیر و آزاد می دارد.
باز هم، اگر به اطراف خود ما، به زندگانیِ واقعی خود ما، به رابطۀ خود ما و ادعاها و خیال پردازیهای وهن آوری که درین باره ناشیانه مصرف می کنیم، به رابطۀ خود ما با اعضای خانوادۀ ما به نحوی واقع بینانه و ارزیابانه ئی دقیق شده و دلسوزانه نگاه کنیم، یقیناً متوجه می شویم که: هستیِ ما کُلاً دچار ستم و ستمگری شده است!
آنچه در این رابطه به شدت قابل تأمل و بازرسی می نماید اینست که: تنها این دیگران نیستند که به ما ستم می کنند! بلکه خودمان هم به خودمان ستم مضاعف روا می داریم! زمینه های ستمگری و ستم پذیری را آماده و بلکه شکوفا میداریم! عوامل ستمگری و ستم پذیری را حاکمیت می بخشیم! و…!
آیا خود ما ـ به عنوان امت پدر فاطمه(س) و دلباختگان و موالیان این خاندان ـ آنقدر که برای رنگین سازی، طراوت بخشی، غنامندی و… زندگانی برونی و برون زندگانی خود تپ و تلاش کرده، جوش زده، عرق ریخته، آبرو هزینه نموده و جان می کنیم، برای زندگانی درونی و واقعی خودمان هم تلاش و… می کنیم؟! آیا این، خود ستمی رسوائی آور نمی باشد؟!
آیا، توازنی میان پرورش، گسترش و غنابخشی عقلانی، ایمانی و عاطفی ما با پرورش، گسترش و غنابخشی زمینه های مادّیِ حیاتمان وجود دارد؟! و آیا این، خود ستمی خجلتبار نمی باشد؟
آیا، دقیقاً همان اندازه وقت و عمری که برای صرفِ غذای معده وی خود هزینه میداریم ـ از تهیه بگیر، تا پختن و خوردن و…! ـ برای رسیدن به غذای فکر و خرد و ایمان هزینه میداریم؟! و آیا این، خود ستمی ننگبار نتواند بود؟!
پس چه بهتر تا دیگران را به ستمگر متهم نکرده و مقدار کمی هم خود را پائیده و بررسی نمائیم!
آیا واقعاً همان قدر که برای پالوده ساختن اتاق و فرش و ظرف و لباس و… خود ـ چه در شبانه روز و چه در طول هفته و ماه و… ـ تلاش می کنیم، برای این که باطن خود و ایمان خود را از انواع
آلوده گی ها پاک ساخته و به اخلاص برسانیم، تلاش می کنیم؟!
آنچه آمد، مؤید آن تواند بود که: متأسفانه خود ما به خودمان ستم می کنیم! و نه اینکه فقط دیگران بر ما ستم روا می دارند!
اصلاً چه کسی گفته است که به ایمانت توجه، دلسوزی و رسیدگی مکن؟! چه کسی گفته است که در جهت اخلاص و طهارت قلبی و عقلیِ خویش تلاش منما؟!
چه دلسوزانه خواهد بود اگر بررسی نمائیم که: در شرایط ویژۀ کنونی که دعوت گر نوینی به درون خانه های ما مأویٰ گرفته، چشم و گوش و هوشی را که نداریم تصاحب کرده و عمر و سرمایه های جبران ناپذیر آن را به بازی گرفته است! و… ، آیا همینقدر که ما به این دعوتگر هوشربا (تلوزیونِ…) دل داده و از چشم و گوش و فکر و عمر هزینه میداریم، در راه فهم قرآن هزینه
می نمائیم؟! یا نه، نعوذ بالله، قرآن دیگر چیزی برای دریافتن ندارد!؟
این برخورد ما ـ مثلاً با قرآن ـ مؤید آنست که: ما عملاً باور کرده و به این یقین مجهز شده ایم که قرآن چیزی برای آموختن نداشته و نیامده است تا ما را رشد بخشیده، غنا بخشیده، آزادی ببخشد و طهارت و کرامت و شرافت و… بخشاید!
آیا جوانهای ما، آنقدر که به سریال های تلوزیونی دلبستگی نشانداده و از «قضا» شدنِ آن حسرت می خورند، به ارزیابی و بررسی ابعاد نورانیت بار، تطهیر کننده، فقر زدای، آرامش بخش، کرامت دهنده و نوازشگر زندگانی فاطمه(س)دلبستگی نشان می دهند!
و باز آیا شنیده اید که کسی ـ پدری، مادری، خواهری، برادری، عمه ای، خاله و خالوئی از توجه به فاطمه(س)ممانعت کرده باشد؟! متأسفانه باید بپذیریم که کار ما بجائی رسیده که خود ما، بیشتر از هر بد خواه دیگری به خود ستم روا می داریم!
به هر حال، ما معتقدیم که فرهنگ و پیام فاطمه(س)انسان گرویدۀ بخود را از شرِّ انواع ستم ها آزاد می سازد! و ما به این فرهنگ و این پیام، از هر زمان دیگری بیشتر نیازمندیم! چرا که امروز، همۀ ما، هم از درون و هم از برون اسیریم!
سیاست ما اسیر چنگال فراعنۀ زمان است، و ما خوشحالیم!
اقتصاد ما اسیر روابط شیطانی جهانخواران بی هویت است و ما بی خیالیم!
برنامه ریزی و طراحی تعلیم و تربیت ما در دست استعمارگران فرهنگی است! و ما بی توجهیم! عملاً اسیر فرهنگ و اقتصاد وارداتی و ضد ربانی هستیم و خود را به نادانی می زنیم!
تازه، آنهائی که به اصطلاح درس خوانده و مدرسه و دانشگاه رفته و کتاب دیده و… به دلیل اینکه دچار غروری ابلهانه شده ایم، بیشتر اسیر توهم و غفلت و جهالت می باشیم! و لذاست که: خیلی از اشیاء و امور بی اثر به زندگانی و رشدِ خود را ـ آنهم در حدی فریب دهنده و غرور می شناسیم! جز هویت و کرامت و آزادگیِ واقعی و عزت خود را !
جز مبداء و معاد خود را ! و لذا، به گونه ئی سخت خیالاتی برای «خدا» نماز می خوانیم! اما اگر از ما دربارۀ خدائی که برایش سر به خاک نهاده ایم چیزی بپرسند، یا به واسطۀ جهل و نا آشنائی ساکت می مانیم! و یا پاسخی فسادبار برای عقیده و ایمان و… ارائه میداریم!
اگر از فهم خدایمان که بگذریم، متوجه می شویم که در رابطۀ با فهم و شناخت خود نیز، دچار همین بلاهتِ رسوائی خیز می باشیم! چرا که اگر فرضاً کسی از ما بپرسد که:
تو چند تا انسانی؟ چندتا هویت داری و چندتا لایۀ وجودی داری؟ که از تو اینهمه کنش ها و گرایشهای متضاد سر بر می کَنند؟!
اگر مثلاً هویت اسلامی دارای، ایندستۀ از تلاشها، نگرشها و گرایشهایت با هویت اسلامی سازگار نمی باشد؟! و اگر مسیحی، یهودی و کمونیست می باشی، آن دستۀ دیگر! چرا که ادعای هویت داشتن ملازم می باشد با گزینش روش، جهت، موضع، ابزار و هدفیکه فقط مؤید همان هویت، تحقق بخشندۀ همان هویت، غنا بخشندۀ همان هویت، بارورساز همان هویت و… باشد! و نه در جهت مخالف با او!
هویت مدار باید، روشی را پیشه کند، کاری را انجام دهد و ارزشها و آرمانهایی را محقق و عینی سازد که با هویت مورد ادعای او هماهنگ باشد! نه اینکه از یکطرف ادعای تسلیم بودن به خدا را علم کند، امّا از آنطرف، تن به سیاست ضد خدائی، اقتصاد ضد خدائی، فرهنگ و هنر ضد خدائی و… بسپارد! و بدتر از اینهمه، در راه تحقق فرهنگ، اقتصاد، سیاست و… ضد خدائی به مسابقه هم برخیزد!
و اما عملاً مشاهده میداریم که عدۀ زیادی از مدعیان هویت و صورت ربانی، اقتصاد الهی و ربانی را کنار نهاده و از روش ابلیسی پیروی می کنند! فرهنگ و سیاست الهی و ربانی را بدور انداخته و از فرهنگ و سیاستِ ذلتبار شیطانی تبعیت میدارند! و… ! من نمی گویم که نکُن و نرو و… ! بلکه می گویم: به من بگو تو چه هویتی داری و کی هستی؟! تا ببینم که آیا می توانی خودت، خودت را تعریف و تبیین و تعیین نمائی؟! یا نه، حتی نسبت به خودت و نسبت به هویت و جایگاه و مسیر و جهت خودت هم جاهل بوده و از تبیین هویت خودت هم عاجز و ناتوانی!؟

   باید باور نمائیم که: اگر ما خود را بشناسیم و بیابیم و محقق سازیم یک «فرد» می شویم؛ یعنی از پراکندگی منش و هویت رسته و به وحدت هویت دست یافته و به صورت انسانی نایل می آئیم! و وقتی «یک فرد» شدیم، یک راه، یک موضع و یک جهت را پیشه می کنیم، و وقتی در یک راه و برای رسیدن به یک سلسله آرمانهای معین قرار گرفتیم، راهها و آرمانها و آرمان نماهای دیگر ما را فریب داده نمی توانند! چرا که در یک خط و یک جهت قرار گرفته ایم؛ خط ابلیس؟! بلی، من در خط ابلیسم و دیگر نماز نمی خوانم! خط الله؟! بلی؛ و لذا دیگر دروغ نمیگویم؛ حرام نمی خورم؛ ستم نمی کنم؛ به غیر خدا توجه نمی کنم؛ و…!
دیگر چشم و گوش و دست و پا و دل و… ام را در جهت تحقق چیزی و یا امری که ارزش و رتبۀ وجودیش از من کمتر و پائین تر باشد، به خدمت نمی گیرم!
اگر با کمی دلسوزی و احساس مسئولیت نسبت به خود ما، و با کمی غیرتمندی نسبت به هویت انسانی ما، به زمینه های یاد شده و موارد مشابه آن توجه شود، این واقعیت تلخ، انکار ناپذیر می گردد که: جهل، نسبت به همۀ زمینه ها و امور ارجمند زندگانی ما موج می زند! آنهم جهل نسبت به همانهائی که سرنوشت سیاسی، اقتصادی، هنری، فرهنگی و… ما را دچار اختلال و فساد ساخته و هویت ما را دچار تحقیر و توهین و ذلت و…!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.