سخن مدیر:

شایست ـ نشایست

بدون دیدگاه

  در ادامۀ گفتگو از هراسدانی، شایسته به نظر می رسد تا به یکی از ویژگیهای دیگر انسان سالم که در روند تکامل وجودیش نقشی بسیار اساسی، کلیدی و محوری را بازی می کند عطف توجه داده و از آن پرده برداریم؛ و آن اینکه: انسان سالم ـ بدلیل برخورداری از نظام عقلی، دانشی، ایمانی، ارزشی و عاطفی ـ هم «شایسته» شناس می باشد و هم «ناشایسته» شناس! آنهم تا آنجا که وی، یکی از رسالتهای عمدۀ خود را، تلاش در راه «درک، تمیز و معرفیِ» آنچه شایستۀ مقام انسانی او می باشد، می شمارد! درست به همانگونه ئی که یکی از مسئولیت های تعیین کنندۀ خود را، تلاش در راه فهم تشخیص و شناسائی آنچه برای هویت و سلامت انسانیش «ناشایست» می یابد می شمارد!
بر مبنای همین نگرش تلاش می کند تا آنچه را شایستۀ تحقق کمال و رشد او، شایستۀ تحقق استقلال وجودی او، شایستۀ تجلی، تکامل و تداوم عزت نفس اوست به خدمت گیرد! هم چنانکه میکوشد تا از آنچه مانع رشد و کمال او، مخرب استقلال معنیدار وجودی او، عامل تحقیر و ذلت و… می باشند، فرار کند.
باید یادآوری نمایم که «معیار و میزان» او در شناختِ این امور ـ همانگونه که بطور غیر مصرح تذکر دادم ـ ، از یکسو ارزشهای برین و متعالی بوده و از دیگر جهت میزانِ کارآئی این امور در تحقق، شکوفائی، تکامل و تداوم سلامت و کمال وجودیش!
چنانکه معیار و میزان وی در رابطۀ با «ناشایسته» ها نیز، به عکس موارد یاد شده می باشد. چرا که وی، در کنار معیار و میزان رشد و کمال و… معیار و میزانِ تخریب، تلاشی، تذلیل و… را نیز در نظر داشته و با جدیت مطالعه و دنبال می کند.
در واقع، بر مبنای چنین نگرش و باوری می باشد که او، یکی از فوری ترین و ضروری ترین کارها و تلاشها را در رابطه با حوزۀ رشد و سلامت خویش، بررسی عالمانۀ شایستگی ها و ناشایستگی هائی شمارد که در رابطه با انسانیت وی مطرح توانند شد! و در همین رابطه بررسی آنچه را وی لازم و شایستۀ مقام انسانی خود شمرده و نیز، آنچه را دونِ شأن خود و ناشایسته تلقی نموده و از تعقیب آن سر باز می زند!
به هر حال، به دلیل اینکه زمینه ها و موارد مربوط به این مسئله بسیار زیاد بوده و نمیتوان همۀ آنها را مورد شناسائی، تحلیل، ارزیابی و تذکر قرار داد، مجبور می باشیم تا فقط به چند مورد روشن تر، مانند: علم، آزادگی، محبت، پاکی، ایثار، عدالت و… به عنوان نمونه اشاره هائی اجمالی و گذرا داشته باشیم.
آنچه را نمیتوان درباره اش شک نمود اینست که همۀ ما علم و آزادگی و عشق و طهارت و… را از شایستگی های مقام انسانی شمرده و جهل و غفلت و ستم و بردگی و عداوت و ناپاکی و نفاق و… را از جملۀ ناشایستگی ها میدانیم. لذا، در مواردی، با آنکه از این موارد غافل نمی باشیم، گاهی می شود که موضع گیری های ما ـ دانسته و یا ندانسته ـ معارض برخی از شایستگی ها قرار می گیرند؛ مانند وقتیکه ـ «ربا» می خوریم؛ یا دروغ می گوئیم و ریا می ورزیم و خسّت بخرج میدهیم و…! و یا مانند گوشه هائی از تکنولوژی امروزی که عملاً در خدمت غفلت، ندانی، هوس محوری، برده خوئی و نابودی بشر (در خدمت نابودی مهر به خود و انسان و انسانیت و سلامت او) قرار گرفته است!
هر چند شایسته آنکه علم و فرآورده های علمی دربست در خدمت آزادی و آزادگی، محبت، تعاون، پاکی، ایثار، رشد و کمال و سلامت انسانها قرار داشته باشد.
به هر حال، یکی از عجایب دردسرهای انسان امروز، تناقضِ مسخره و هراس انگیزی است که عملاً در زندگانی وی و در رابطه با مسئله یاد شده حکمفرما می باشد.
انسان سالم امروز، بیش از هر دورۀ دیگری، می تواند تا شایستگی ها و ناشایستگی های مقام انسانی خود را بشناسد؛ به میزان و معیار مجهز شدنِ به آنها آگاهی یابد! نسبت به هر زمان دیگری ـ اگر جداً بخواهد ـ آمادۀ تحقق آنها در خود و شکوفائی همه جانبۀ آنها در حیات فردی و جمعی خود گردد.
امّا، با همۀ اینها، شدیداً نسبت به زمینه های یاد شده بی توجه، بی تعهد، بی خیال، بی پروا و… بوده، و جالب اینکه از ناحیۀ بی خیالیها، دردسرهای رنجباری را ببار آورده و بر خود تحمیل کرده است! بطور مثال، موضع گیری اینان در رابطۀ با دانش ـ و حتی همۀ رشته های دانشی ـ یکی از رنجبارترین موضعگیریهائی است که بشر بخود یاد می دهد!
انسان امروز، متناسب با جنبه های فرودین هویت خود؛ یا اصلاً بدانش و ثمرات ملکوتیش اهمیت قایل نمی باشد! و یا بدتر از آن، دنبال رشتۀ علمی می رود که یا در خدمت ثروت می باشد؛ یا قدرت؛ یا لذت؛ یا شهوت و یا…!
و این ستمی است که از ناحیۀ خود انسان بر علم(= شرف و شایستگی) و عالم، یعنی انسان شایستۀ شرافتمند می رود!
انسان امروز، رنج آموزش و کاربرد علوم و فنون ظریف و دقیقی را تحمل می کند ولی فقط آنگاه که هوسهای او را ـ و نه نیازهای متعالی، ملکوتی و انسانی او را ـ برآورده سازد. و لذاست که متوجه می شوی: شرف را بر پای هوس قربانی می کند!
انسان ناسالم امروز، حتی به میزان ارزشی که «به لباس و غذای» معمولی روزانۀ خود قایل می باشد به ثمرات و ارزشهای ملکوتی و علوی علم، قایل نمی باشد! و این، ستمی است که هم بر خود روا میدارد؛ هم بر دانش و ارزشهای برینش!
آنچه در رابطۀ با همین زمینۀ ویژه، به گونۀ جدی ـ و بسیار جدی و نه هرگز سرسری ـ لازم می نماید تا بدان توجه شود اینست تا: بررسی شود که رشته ها و شاخه های علومی که «عملاً و واقعاً» در خدمت شایستگی های وجودی می باشند بیشتر اند و بیشتر متقاضی و پیرو و هواخواه دارند؟! یا آن دسته هائی که در خدمت ثروت، راحت، لذت، شهرت و هوس قرار دارند؟!
انسانها (= ملتها) سرمایه های فردی و دولتها، سرمایه های جمعی را بیشتر در خدمتِ کُدام شاخه ها و جهت گیری ها قرار داده اند؟!
عمر و سرمایه ها و ظرفیت های بی بدیل انسان «عملاً» در جهت کدام یک قرار گرفته اند؟!
نتایج حاصله از این موضعگیریها ـ در تمام طول تاریخ و در میان تمام انسانها ـ به نفع کدام بعد وجودی بوده است؟! و چه مقدار، بر شایستگی های واقعاً الوهی و عزت بخش و کرامت انگیز انسان افزوده و از ناشایستگی هایش کم کرده است؟!
تا کی می خواهیم بدین وضع ادامه دهیم؟! و برای ترمیم، تعمیر و بازگشت، منتظر چه دستی و چه اموری باشیم!؟به هر حال، منِ بدبخت نمیدانم که باید چه فجایعی، بدتر از آنچه در آن عملاً قرار داشته و دست و پا می زنیم (فاجعۀ دوری از شایستگیها و همدلی و همگامی با ناشایستگیها) بر ما حاکم شود، تا بیدار شده و به فکر سلامت خویش باشیم؟!
این را نیز بعرض رسانیده باشیم که مسئله، مربوط به یک طرف قضیه نبوده بلکه قضیۀ شایستگیها و ناشایستگیها، متوجه احکامی نیز می شود که ما ـ دانسته و یا ندانسته ـ دربارۀ دیگران نیز صادر می نمائیم!

بگمان این ناچیز، یکی از زمینه های بسیار مهمی که ضرورت دارد تا بدان پرداخته شود: بررسی و ارزیابی میزانِ تنفر، گریز و اعراض عملی ما، از «هراسِ شکست» و «هراسِ از پستی» به عنوان نتیجۀ نهائی آن می باشد. اگر چه بر مبنای دیدگاه و نظری ویژه، هراس از شکست چیزی جز هراس از پستی نتواند بود؛ زیرا، ما از شکست بدان علت گریزان و هراسان می باشیم ـ و به عبارتی خود را هراسان خیال می کنیم ـ که آنرا ملازم و منتهی به پستی میدانیم!
به هر حال، آنچه کاملاً طبیعی می نماید اینست که با این بررسی، تا حدودی میزان تمایل، گرایش و پویشِ عملی ما به «نیاز به پیروزی» و در نتیجه عظمت و کمال و… ارزیابی توانند شد. اینکه از نظر اصولی، انسانرا نمیتوان از این هراس و این نیاز تخلیه کرده و خالی دانست، امری است طبیعی و مبرهن! منتها آنچه لازم به توجه می نماید اینست که یقین داشته باشیم «کمّیت و کیفیت» این هراس و نیاز در نزد افراد سالم و غیر سالم یکسان نبوده و هم جهت نخواهد بود!
مکرر در مکرر یادآوری می نمایم که شایسته می نماید تا ارزیابی شود که انسانهای ناسالمی چون من، از شکست در زمینه علمی، ایمانی، هنری، اخلاقی و… بیشتر هراس دارند و به پیروزی احساس نیاز و اشتیاق رسیدن دارند؟! یا در رابطه با زمینه های ثروت اندوزانه، تجمل گرایانه، شهرت طلبانه، ریاست مدارانه، قدرت محورانه، هوسجویانه، راحت خواهانه و…؟!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.