سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه بیستم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه بیستم) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
لول نعمت من فضلی الا بها لقد حسن ولا … عندنا و جل احسانه علینا و … فضله علینا… لمن کان قبلنا و … عنا ما لا طاقت لنا به و لم یکلفنا انا حسنا و لم یجسمنا انا یسری و لم یدع لاحد منا حجت ولا عضری و لقالف الا …. و سعید منا من رغب علیک

بحث ما پیرامون حمد و زمینه های حمد بود که رسیدیم به توبه و حمدی که شایسته است در این رابطه داشته باشیم در رابطۀ با توبه و ارکان توبه و همچنین اقسام توبه عرایضی قبلاً تقدیم شد و امروز می کوشیم تتمۀ مطلب را خدمت دوستان عرض نموده و به این بخش از دعا … بخشیم روز قبل ما در رابطۀ توبۀ مطیع صحبت کردمی و گفتیم اقسام توبه … توبه مطیع و توبه عاصی و توبۀ عارف و عرایضی در رابطه با توبۀ مطیع خدمت دوستان تقدیم شد و امروز بحث را در رابطه با توبۀ عاصی و گناه کار و توبۀ انسان عارف و راز دار پی می گیریم همان طوری که در جلسۀ قبل آمد انسان یا مطیع حق که فرامین الهی را چنان که از … گرفته گردن می نهد یا عاصی بر حق است و بر فرامین و احکام می شورد و خلاف آن را عمل میکند در رابطۀ با مطیع آمد که انسان مطیع دچار انحراف برداشت و فکر می شود و همان برداشت غلط و نارسا او را از رشد باز می دارد در رابطه با مسائل اقتصادی هم همین طور است گاه انسان ضرر می کند یعن از رفع و مالی که دارد از سرمایه ایی که دارد ضرر می بیند گاه انسان از فایده محروم می شود جنسی داشته اما ارزش آن جنس و قیمت اصلی اش نمی دانسته ضرر کرده نرفته بازار یابی بکند از چهار نفر اهل خبره بپرسد بعد بفروشد یا در محل فروشش بفروشد هر چیزی را در جایش می خرند بعد با همین بی توجهی از فایده محروم شده مثلاً می توانسته پانزده تومان فایده کند حالا دو تومان و پنج قران فایده کرده این قدر تفاوت خیلی زیاد است انسان مطیع هم شاید دچار ذلت و گناه کبیره نگردد اما چون دچار انحراف فکری می شود از رشد باز می ماند از فایده ایی که باید کسب می کرد عقب می افتد و اما عاصی انسان عاصی خب از مشخصه اش روشن است که این پایبند قوانین نبوده و از … نموده و مخالف دستورات حق عمل کرده عمده ترین نکته ایی که در این رابطه یعنی انسان عاصی مطرح هست این است که توبه ایی که این شخص می کند موارد متعددی دارد مواردی صغیره و کبیره ایی که اگر بگذریم یکی از موردهای بسیار ظریف و نازک و زیبایش این است که معاصی و گناه های خود را کم می بیند در واقع به قول خواجه توبه عاصی از اندک دیدن معصیت باشد دروغ گفته می گوید خب مهم نیست دیگر حالا همه دروغ می گویند خب حالا ما هم گفتیم خداوند گفته الا آگاه باشید بیدار باشید الا مثل هانی که ما به فارسی می گوییم به لحجه هم گاه ما داریم هویی می گوییم اوهویی می گوییم آگاه باشید الا لعنت الله علی القوم الکاذبین این لعنت را نمی بیند می گوید خب همه دروغ می گویند ما هم دروغ می گوییم خیلی خب همه همان لعنت را می پذیرند تو هم می پذیری لعنت بر ابلیس آمده ما در هیچ حدیثی و روایتی نداریم که مثلاً آمده باشد با این جمله که الا لعنت الله علی الفاحشین به فائشه ها یا قماربازها زناکارها شراب خوارها اما مستقیماً برای دروغگوها آمده الا لعنت الله علی القوم الکاذبین و این معاصی که مرتکب می شود و گناهانی که مرتکب می شود گناهان را اندک می شمارد به جای آن که متوجه بشود در برابر چه کسی گناه کرده به جای توجه به گناه توجه به جای توجه به کسی در برابرش گناه کرده به خود گناه به نفس گناه توجه می کند و این گناه است ما در بحث های سال گذشته نسبت به غفاریت و ستاریت حق روایات زیبایی خواندیم که بعضی وقتها هم بنده مجبور می شدم که تتمه دعا را بواسطه ذوق و شوقی که دوستان را بر می داشت قطع بکنم ولی آنجا جای خودش را دارد اینجا جای خودش را دارد انسان عاصی جرمش این است که به حق نمی نگرد بلکه به گناه خود می نگرد انسانی که دروغ می گوید می گوید خب حالا یک دروغی گفتیم چیکار شد جرمش این است که به حق نمی نگرد در محضر چه کسی دروغ گفتی جانی در یکی از مثنوی های خودش حالا متن مثنوی یادم نیست ولی احساس می کنم یادداشت دارم می گوید اگر در یک جایی خواسته باشی گناه بکنی یک باره نگاه می کنی متوجه می شویم یک کودک ممیزی وجود دارد یک کودک هفت هشت ساله ایی و تو هم می خواهی گناه بکنی زود دست و پا را جمع می کنی و منصرف می شویم از گناه که مبادا این کودک ممیز هفت هشت ساله قضاوتش در رابطۀ با من تغییر بکند و بگوید که چه آدم پست بی وجدان فلان ولی عملاً در محضر حق گناه می کنی خجالت نمی کشی این است که ما یک ضرب و المثلی داریم که … عظمت محضر را ندیده می گیرد اما به گناه خودش نگاه می کند به هر حال کسی دچار این درد می شود یعنی به اندک دیدن معصیت گرفتار می شود گناهان خودش را که همیشه کم می بیند سه تا خصلت دارد یعنی سه تا ویژگی دارد سه تا درد بی درمان دارد که بایستی اینها را به طبیب مراجعه کند و این دردها را چاره اش را به طبیب اصلی به شفادهنده مطلق مراجعه کند و اینها را شفا بکند اول مشکلی که دارد این است که خود را آمرزش غفران و خود را مستحق غفران و آمرزش می بیند یک وقت این است که انسان به خداوند امید دارد می گوید خب ما گناه کاریم گناه کردیم و در لحظۀ گناه هم شرمنده بودیم در همان حین هم اگر … کار درستی کردی می گفتیم نه اشتباه کردیم گناه کردیم و گناه ما در برابر عظم حق ناچیز است و ستاریت و غفاریت او بزرگتر از گناه ما است و شاید شاید ما را ببخشد این یک حالت رجاء است امیدوار است به این که شاید حق او را ببخشید یک وقت این طوری نیست می گوید باید مرا ببخشد حتماً ما را می بخشد نوعی استحقاق برای خود قائل است گناه هم کرده مثل این بوده که وقتی هم که گناه می کرده احساس می کرده که استحقاق گناه کردن هم دارد که باید آدم گناه بکند بعضی ها می گویند باید آدم گناه بکند اگر گناه نکند ما معصومیم دیگر معصوم نیستیم باید گناه بکند و این اشتباه است مشکل مشکل نگرش است مثل چی مثل این می ماند که بنده مزدوری دارم و توقع دارم که این مزدور کارها را بکند و فلان کار را بکن خشت ها را فلان ببر به فلان جا حالا اگر نکرد این مستحق تنبیه است مستحق سرزنش است در این جا نعوذبالله من ذالک فردی که دچار این بینش است خود را مستحق آمرزش و غفران می بیند مثل این است که از خدا طلبکار باشد آن خدا وظیفه اش است که مرا ببخشد می بینی که چگونه انسان به دام مسائلی بسیار ظریفی می افتد که خودش هم در اول متوجه نیست دومین ویژگی خصلتی که اینها دارند این است که بر ضررها و زیان ها آرام گرفته اند نسبت به زیان های واقعی اعمال خود و عمر خود و هستی خود بی توجه اند که ذکر می کنیم و سومین الفت عجیب اینها است با بدی و بدان هم نشینان اینها ذهنیت باطنی اینان از یک طرف و هم نشینان خارجی اینها در واقع اینها از نظر درونی هم نشین افکاری پست و پلید آرزوهای منحط و کثیف آرمانهای بسیار لجن آلود و پلشتی زایی هستند و از نظر بیرونی با کسانی همنشین هستند که همچین افکاری را دارند و همچین اعمالی را مرتکب می شوند و پی می گیرند هم از نظر درونی همنشین بدی دارند و هم از نظر بیرونی … این که اینها به این گرفتاری ها دچار می شوند چی است یعنی چرا انسان عاصی با وجود این که به عصیان لغزیده و در پرتگاه عصیان قرار گرفته باز هم به این خصلت ها یعنی اول خود را مستحق آمرزش می بیند دوم بر زیانها و ضررهای وجودی و رشد معنوی و هویت ربانی خود آرام و بیخیال است و سوم همنشین های بدی دارد مثل چی مثل این که بنده را به سر چهار راه یا … میدان شهداء …. جای شلوغی موتور می زند یا ماشین می زند دست مرا هم می شکند پای مرا هم می شکند صورت من هم پر خون شده بعد به جای این که بنده اولی و فوری ترین نیاز خود را مورد توجه قرار بدهم که رسیدن به دکتر و بیمارستان هست یک …. که از راه رد شد یک تعدادی ما … بیا بنشین اینجا همین اندازۀ …. من را بگیر که من می خواهم یک دست لباس شیک آخرین سیستم به روی مد امسالی برای خود درست کنم تا این هنوز تمام نکرده کفاش رد می شود او را هم صدا می کند تو بیا اندازه پای مرا بگیرد که کفشهای خوبی برای من درست کنی مردم متحیراند که این بابای که به این نکبت دچار شده خون از بدنش می آید ده دقیقه دیگر این را می کشد باز چسبیده به لباس و کفش و به کلاه و به این و آن چه قضاوت می کنند هر انسان عاقلی هر بچه ایی ممیزی قضاوت می کند که این انسان منحرف شده چرا به جای این که به فوری ترین نیازهای خود برسد متوجه چیزهایی هست که نباید باشد فعلاً موقعش نیست انسان عاصی انسانی که گناه گردن هستیش را زنجیر انداخته و به سوی پرتگاه زشتی و پلشتی می کشاند آرام گرفتنش بر زیان ها و ضررها و دلخوش کردنش به … بسیار سطحی و دم دمی همین است عین … همان فردی است که در یک چهار راه بسیار شلوغی به آن درد گرفتار شده و به جایی رسیدن به دکتر و چارۀ جان خود متوجه بیرون خود است این هم حالتی دارد حال چرا چند تا علت می شود بهش تذکر داد و توجه کرد اولین علت شاید این باشد که این درک درستی از خدا احکام خدا و قانونمندی های حاکم بر هستی ندارد این خدا را نشناخته احکامی هم که خداوند نازل کرده و دستوراتی را هم که شرع آورده اینها را نشناخته لذا با خدا مثل این کسی که با مزدور خودش برخورد بکن همان طوری برخورد می کند این نمی داند که آنچه خدا گفته است بکن برای خودش است به نفع خودش است بواسطۀ رشد خودش است برای نجات خودش است برای آبروی خودش است برای سرافرازی خودش است برای رسیدن به کمال نهایی خودش است و آنچه خداوند گفته است نکن برای آزادی ساختن این است برای آزاد کردن نیروهای باطنی برای رهانیدن این موجود از زنجیر غرایز از بند شهوت از زندان خفت و ذلت است نه برای …. یا ایها الناس همه انسان ها انتم الفقراء و الله غنی الحمید او نیازی ندارد او فرشته ایی مثل جبرئیل را موظف ساخته که به حبیبش که دیگر از او بهتر موجودی نداشته احکام را برساند و حبیبش را موظف ساخته به دچار دردها متنوع ساخته و مجبور کرده رنج هم گرایی و هم گامی و هم نشینی با افراد بسیار بسیار منحطی همچون بنده و امثال بنده را بکشد برای چی برای این که ما را نجات بدهد پیغمبرش نیازی به اینها ندارد حسینش نیازی به این چیزها ندارد فاطمه اش به این چیزها نیازی ندارد این برای ما هست اگر گفته نکن برای این که نیافتی و اگر گفته بکن برای این که بشکفی اگر بیافتیم در مزبلۀ خفت افتادیم و اگر بشکفیم در بهشت حق شکوفا شدیم شکوفای دیگری نیست این طوری نیست که مثلاً وقتی ما اینجا کاری می کنیم همین طور بماند و بماند و بماند تا قیامت بشود نه خیر هرگز هرگز همچین چیزی نیست انسانی که در اینجا می شکوفد در واقع در بین در متن بهشت می شکفد بحثهایی ما داشتیم در معارف الهی وقتی در رابطه با مقام رضا صحبت کردیم صحبت این بود که این مقام نهایت مقام بزرگان و اولیا است و کسی را که در این مقام قدمگاهی قدمگاهی عنایت فرمودند به بهشت موجنش رسانیدن حافظ خوب حرفی زده من که امروز بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم انسانی که امروز در متن اوامر الهی قرار دارد در متن بهشت قرار دارد اونی هم که در متن عصیان حق قرار می گیرد در متن جهنم منتها نمی داند نمی داند که در جهنم است والله اگر چشم باطنش باز بشود عین جهنم را احساس می کند در همین دنیا احساس می کند می گویند که یکی از عرفا با شاگردش از راهی می گذشتند عارف چیزی دید و ندیده گرفت شاگردش یک باره تا متوجه شد شروع کرد به نفرین کردند گفت خدا تو را به غضب خود گرفتار کند عارف به شاگرد خود گفت مگر او فعلاً به رحمت حق گرفتار است که بعدها باز خداوند او را به غضبش گرفتار کند آخر این در متن غضب می سوزد نمی بینی تو کسی که دزدی می کند بگوییم خدا تو را لعنت کند خب او لعنت شده است در متن لعنت قرار دارد کسی که دروغ می گوید در متن لعنت قرار دارد کسی که غیبت می کند در متن جهنم قرار دارد منتها نمی بیند احکام را ما نمی دانیم خدا را نمی شناسیم لذا دچار می شویم به این بدبختی و از عمده ترین مسائل یکی همین است که ما نه خدا را می شناسیم نه خود را میشناسیم و نه احکامش را که اینها برای ما برای نجات ما و برای رشد و شکوفایی ما تولید آوردند و تعیین کردند صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در همین رابطه مسئلۀ دیگری که مطرح می تواند بشود این است که حق را این شخص کوچک می بیند شاید گفته بشود که اگر حق را کوچک ببیند این التماس می کند که …. می کند از بارگاه الهی درخواست آمرزش نمی کند این یکی است بعضی از ماها خیال می کنیم اگر خود متوجه اعمال خود و به خصوص لحظاتی که دچار انحراف می شویم باشیم متوجه این نکته که می خواهم عرض کنم هستیم ما در عین حالی که می خواهیم مثلاً مرتکب یک گناه صغیره یا غیر صغیره ایی بشویم که لمن باشد که انشاالله کبیره دامن ما را نگیرد و نگرفته باشد در عین حال احساس می کنیم یا خیال می کنیم درواقع خیال می کنیم که ما به عظمت حق اعتراف داریم بخصوص بعد از زنا که نوعی شرمندگی و پشیمانی هم پیدا می شود که می گوییم که انشاالله خداوند با او بزرگی که دارد می بخشد در حالی که ما واقع مطلب این است که ما خدا را بزرگ نمی شناسیم کسی که خدا را بزرگ بشناسد گناه نمی کند یعنی نمی تواند گناه بکند این سوئچ برق سیم لختش را بیرون می کنیم جریان برق هم وجود دارد کنترل را هم طوری …. می کنیم که از این کنترل های اتوماتیک نباشد که خودش بزند بالا بعد به افراد می گوییم که بفرمایید که دست تان را بزنید کی می زند یک جوی کثیف را جوهای کثیف را به کنار خیابان دیدیم که دیگر آشغال هم داخلش هست یک لیوان پاکی را پایین می کنیم یک لیوان آب را هم بلند می کنیم بفرمایید آقا بخورید یک میلیون نفر از خیابان رد شود نمی خورد چرا عظمت کثافت را درک کرده فهمیده که این جویی عظیم کثیف است یعنی این جویی این آب بسیار کثیف است و اگر من بخورم عظیم خطر دارد و همچنین به سیم لخت برق دست نمی زند هیچ کس چرا با توجه عظمت او هم هست که این برق با هیچ کس شوخی ندارد تنها جایی که ما چندان توجهی نداریم همان مورد حق است ما دروغ می گوییم اشتباه می کنیم به خودمان خدعه می کنیم اما ظلمت نفسی است در یکی از بحث ها بنده داشتم دوستای خصوصی بودند چهار پنج نفر بیشتر نبودند بحث ها بسیار ظریف بود اصولاً هیچ انسانی نمی تواند به دیگری ظلم کند تا اول بر خویش ظلم نکند یک ضرب المثل هم داریم چاه کن به جا هست تا من اول در باطن خود گاهی از نفرت برای ایشان نکنم در بیرون نمی توانم …. اول ته چاه را باید به ذهن خود به وجود خود بریزم اول خود باعث گرفتاری خود بشوم اول خودم برای خودم لغزشگاهی درونی و نفرت انگیز بکاوم و دنبال افراد بیرونی بروم امکان ندرد خود ما به خود …. بازی می دهیم و سوم مسئله ایی که هست این افراد خودشان را بزرگ می بینند در دو مورد وقت حب حب که نمی شود اینجا گفت ولی میل به گناه برایش پیدا می شود مثل این است که حق خودش می داند که این گناه را بکند خیلی خب حالا همچین یک زمینه ایی پیدا شده که ما هم خب چرا نکنیم مثل این که اگر نکند خودش را تحقیر کرده به خودش نرسیده به همچین یک شخصیتی خب چرا نرسد حالا همچین یک شخصیتی میل به یک همچین چیزی دارد خیلی خب باید به ایشان برسیم خدای نخواسته اگر به ایشان نرسیدیم ایشان …. می شود و این غم و ملالت شایستۀ عظمت وجود ایشان نیست نباید ایشان را از خود دق کنیم نفس خیلی عظیم است نفس خیلی شخص بزرگی است این نفس مبارکه این شخصیت بزرگ این سلطان باطن اگر مثلاً چیزی خواستند و به ایشان ندادیم خب این کار درستی نیست ما به ایشان از خود ناراضی ساختیم چی می بیند آدم غیر از این می بیند غیر از این می بیند که یک معشوق بسیار بسیار عظمتی که هر پادشاهی بزرگتر است حتی از خدا این معشوق آن قدر عزیز است و آن قدر بزرگ است که از خدا هم عزیزتر است و هم بزرگتر این را ما در دل خود جایی دادیم ایشان می فرماید ما می خواهیم به این خانم خوشکل نگاه کنیم به چشم دستور می دهند که از این زیبایی بهره بگیرد که مرا خوش آید یک چیز دیگری در درون است که می گوید نکن که خدا گفته نکن می گوید عیبی ندارد تو حالا بکن باز بعداً ما بر سر یک دو راهی گیر می مانیم یک عزیز و عظیم خداست که می گوید نکن یک عزیز و محبوب و عظیم نفس است که می گوید بکن او می گوید چشم برگیر این می گوید چشم بیافکن بعد به حرف کدام یکی می کنیم کدام را یکی را عزیزتر … خود ما قدیمی بکار می گیریم این … پاکستانی و کره ایی بجای … ژاپنی غالب نکن یکی این را گفته گفته اگر نکنی جای تو بهشت است یک محبوب عزیز یک خداوندگار عظیم در باطن ما هست می گوید عیبی ندارد بکن حالا یک دو کلمه می گویی کی فرق کرد کی رفت به دوزخ و کی آمد ز بهشت می فهمی چقدر تفاوتش می شود صد جین شلوار هفتاد هزار تومان می شود متوجه باش بیست تومان دارد بعد اگر از خود همین محبوب عزیز و پروردگار بسیار عظیم بپرسیم آیی نفس تو که به این هفتاد هزار تومان …. می دهی می دانی که جایگاه این هفتاد هزار تومان چی می شود می گوید همه عذاب علیم است خودش هم می گوید خودش هم می گوید منتها بعداً باز توبه می کنیم انشاالله خمس و زکاتش هم می دهیم حج هم میروی فلان هم می کنی همه درست می شود بله همۀ این کارها می شود کدام یک محبوب ما و خدای ما معشوق اصلی کی است معبود اصلی ما که عبادتش می کنیم کی هست ما مطیع کی هستیم اینجا است که متوجه می شویم چرا عاصی به این درد گرفتار می شود به هر حال این که انسان عاصی بر ضرر و زیان خود بی توجه است این هم خودش نکته های بسیار زیبا و جالبی دارد مثلاً انسان مؤمن حقیقت سود چی است حقیقت فایده چی هست تا برسیم به این که باید وقتی به حقیقت سود رسید خوشحال بشود ما سرمایه ایی داریم خداوند برای ما چشم داده گوش داده دست داده پا داده عقل داده دانش داده معرفت داده بعد گفته چیکار کن خلقت ما را هم مشخص کرده در خلقت ما گفته و ما خلقتم جن والانس الا لیعبدون ما خلقت انسان و جن یا پری را فقط برای عبادت محض آفریدیم و جز این نبود پس مراد از دست و پا و چشم و گوش تنها چیزی که هست این است که انسان از اینها در جهت اصلیش فایده بگیرد انبر ما داریم انبر را همۀ دوستان ما دیده اند به جای اینکه بیایم با انبر … برداریم و ذغال برداریم کاسه آ… داریم برویم انبر را هم برداریم با انبور آلبالو گیلاس بخوریم درست است این با همان انبری که ساخته شده برای آتش برداشتن آخر این چشم برای یک چیزی ساخته شده این نباید به غیرش غیر جایش مصرف کنیم دست برای یک کاری آفریده شده گوش و عقل برای کاری آفریده شده در انجمن اسلامی دانشگاهی ها بنده صحبت هایی داشتم یک روز هم راجع به یک مسئله فقط بود که خیلی طول کشید حدود دو ساعت و نیم طول کشید هر وقت می خواستم ساکت شوم نمی گذاشتند می گفتند ادامه بده مولانا در یکی از صحبت های خود راجع به چشم صحبت می کند و راجع به دیدن و دیدار که وسیله و اصل هدف چشم است دید آن باشد که دید دوست می باشد دید آن باشد که دید دوست به اگر نباشد خب کور باشد آدم بهتر است گوش برای شنیدن حق است اگر حق نشنویدی کر باشید بهتر است دست برای اختیار انتخاب و گزینش آنچه الهیست اگر نه دست نداشته باشد آدم بهتر است اگر قرار باشد انسان با دستی که برای گزینش آنچه الهی و ربانیست آنچه شیطانی است بر گیرد جز این که آتش به خود اضافه کند درهای جهنم را به روی خود باز کند کار دیگری نکرده پس اگر دست نداشته باشد بهتر است حداقل درهای جهنم را به روی خود باز نکرده آتش را بر خرمن هستی خود نزده آن طوری است سود حقیقی انسان این است که از کلیّه سرمایه های وجودی در راه شکوفایی خودش استفاده کند اگر انسان مؤمن و مسلمانی بود فقط سودش تنها وقتی است تنها جایی است که فکرش عقلش چشمش گوشش دست و پایش تمام قوت های وجودیش اعم از درونی و بیرونی قلبی و قالبی در جهت اطاعت حق باشد در جهت امتثال اوامر حق باشد احکام شریعت باشد اینجا سود کرده ولو از نظر اقتصادی زیان کرده مشتری آمده آقا این … کجایی است گفته … پاکستانی است … پاکستانی را هم کسی نمی خرد حالا این مجبور است صد تومان ضرر بده داده اینجا هزار تومان از نظر جیب ضرر کرده اما از نظر معنا با همان کلمه راست درهای بهشت را به روی خود باز کرده و درهای دوزخ را بر روی خود بسته سودش این است سودش این است که عملش در جهت حق باشد …. احکام الهی باشد زیانش هم مشخص است خیلی خب حالا بر می گردیم به اصل قضیه عصیان کاران گناه کاران آیا به سود اصلی خود آرامش دارند و آرامش پیدا می کنند یا به زیان اصلی خود ما هم بنده خود عضو عاصیان می بینم ما کی خوشحالیم وقتی راست گفتیم و ضرر کردیم یا وقتی دروغ گفتیم و فایده خوردیم کی خوشحالیم کی سرحال و شنگول و بانشاطیم وقتی ذلت کشیدیم و پستی پذیرفتیم و وابستگی را قبول کردیم و به جایی رسیدیم رئیس فلان جا شدیم یا نه وقتی آزادگی به خرج دادیم و همت از خود بروز دادیم و عزت وجود خود را حفظ کردیم اما همان آقایی … کدام وقت بین قوم و خویش ما وقتی احساس نشاط و خوشی می کنیم که این طرف قضیه باشیم یا آن طرف قضیه اصلاً در باطن خود وقتی ما فایدۀ اقتصادی می کنیم منتها از طریق درست .. و یا ضرر اقتصادی می کنیم منتها از طریق راست کدام وقت خوشحال تریم می بینیم که کار انسان به کجا می کشد انسان به زیان خود خوشحال است لا اله الا الله دروغ گفته یک زیان خیانت کرده یک زیان دیگر انسان مقابل خود را به عنوان ابزار تمایلات نفس خود قرار داده یک خیانت یک زیان در…. ظلم کرده یک زیان او را مورد استثمار اقتصادی خود قرار داده یک زیان انسانیتش را عظمت وجودیش را ندیده گرفته یک زیان خدا را از همه جا فراموش کرده یک زیان شخصتی خودش را پامال کرده یک زیان به چهار قران رسیده خوشحال هم هست چندتا زیان دارد چیکار شده امروز بیست هزار تومان فایده کردم چندی زیان کشیدی چقدر ظلم کشیدی در مسائل اجتماعی هم همین طور است ما امروز مصاب هستیم به بدترین نوع زیان کشی گرفتاریم و خوشحالیم امروز جامعۀ ما ملت ندارد کسانی که از ملت افغانستان صحبت می کند یا خرند به مفهوم واقعی کلمه نه این خری که چهارپا دارد و مردم بر او انبال می کشند این خر نه اصلاً خر حقیقی یا به حدی مقرض اند که از آن خر هم پست ترند جامعۀ ما ملت نداریم ما ملت افغانستان کدام ملت مگر برای افغانستان ملیتی یا ملتی باقی مانده اینها داد از ملت افغانستان می زنند ملت معنایی دارد خصوصیاتی دارد ویژگی هایی دارد مثل نمک نمک اگر … قند اگر آن ویژگی ها را داشت قند نداشت نیست ملت هم ویژگی هایی دارد ما ملت نداریم ما در عین حال که ملتی نداریم و دولتی هم نداریم متوجه یک چیزهایی هستیم که اصلاً نه به درد دین ما می خورد نه به درد دنیای ما می خورد … همین امروز از یکی از رفیقا پرسید که چه خبر گفتم خبر خوشحالی گفتم خب بگو به ما خوشحال می شویم گفتم الحمدالله خداوند لحظاتی را نزدیک ساخته است که آنها با خون شهداء بازی کرده اند و به تجارت پرداخته اند می خواهد که آنها را در سطح بین المللی به بدتری وضعی رسوا کند که اینها به اصطلاح رهبرنماهای ما و شما باشد و این نشاط دارد مگر شوخی است با زن مردم با بچۀ مردم با بیوۀ مردم با پارۀ قلب مردم با نور دیده مردم به معامله آدم به آمریکا و اینگلیس و فرانسه و سعودی و سگ و سول های دیگری بپردازد چنان آبروی اینها را خدا از بین برده و دارد میبرد که در تاریخ ما کمتر نظیرش داریم اینها نه به اسلام توجه کرده اند نه به ملت توجه کرده اند نه به فایده خودشان توجه کرده اند نه به شخصیت خودشان توجه کرده اند همه چیز را بازیچه قرار دادند خب بازیچه قرار دادند و خوش هم بودند به ماشین های فلان سوار می شدند وقتی هم به کافۀ … هدیه شده ایی در خارج می رفتند و برایشان …. دست می زدند خوشحال بودند این خوشحالی برای چی است تو در متن دوزخ قرار داری و خوشحالی تو با خون عزیزترین فرزندان اسلام به معامله برخاستی و خوشحالی آرامش هم داری احساس آرامش می کنی یعنی چی همه چیز همین قسم است آنی که به گناه اقتصادی گرفتار است آنی که به گناه سیاسی گرفتار است آنی که به گناه بی طرفی گرفتار است بی طرف ها متوجه باشند بنده کتابی در دست تألیف دارم در رابطه با بی طرف ها گمان نکنم از آنچه در رابطه با پیروان شیطان نوشته ام بی طرف ها دست کمی بیاورند مؤلفه های حیات و حاکمیت شیطانی در …. از بنده آنجا آمده اینهایی که به حیات شیطانی گرفتاراند چگونه زندگی دارند آنهایی که به حاکمیت و سیاست شیطانی گرفتاراند چگونه زندگی دارند بی طرف ها هم دست کمی از آنها نمی گیرد باید صبر کنیم تا کتاب چاب شود یا فرصتی بشود که خود بنده مواردی را ذکر بکنم انسانی بی طرف از انسان بی شرف بهتر نیست چرا یا باید اولیاء الله باشی یا اولیاء الطاغوت نمی شود که از این دو طرف بیرون باشی به هر حال ما در زیان خودمان آرامش داریم و این بایستی برگردیم و از حالی که داریم توبه بکنیم ولو این که این زیان ما و این حالاتی که در آن دچار می شویم علی الظاهر اقتصاد ما باشد علی الظاهر ارتباط نسبی و سببی ما باشد قرآن در یکی از آیات عجیب آیات کلیدی بنده شاید آن را ده دوازده مرتبه در دفتر حزب رد از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده باشم …. عجیب قل ان کان عابائکم و ابنائکم و اخوانکم و عشیرتکم و …. و تجارت تخشون کساتها و محاکم ترضونها احب علیکم الی الله و رسولهی و …. یعتیالله … این دیگر اخطار است بخدا مغز استخوان شخص عاقل می سوزد و می لرزد اگر باباهای شما اگر آقازاده های شما اگر پدران شما اگر پسران شما اگر زنهای شما اگر برادرهای شما اگر قوم و قبیلۀ شما اگر … تجارت شما اگر خانه های گرم و زمستانی و سرد تابستانی شما که دلتان را به آن خوش کردید از احکام شریعت از احکام الهی نزد شما عزیزتر است و حاضر نیستید برای تحقق احکام الهی از پدران و پسران و زن ها و برادران و قوم و قبیله و بازار و تجارت و خانه ها دست بردارید ای انسانها صبر کنید تا غضب الهی تا امر حق فرود آید و ما اینک در متن غضب الهی گرفتاریم و از همه چیز بیشتر به این فکریم که خانه چطور تهیه کنیم خانه ایی که می خواهیم در آن به ذلت به سر ببریم چه عزت اجتماعی چه عزت انسانی چه عزت اسلامی چه عزت جهانی ما داریم یک بار دیگر در همین سلسلۀ بحث ها گفتم فرض بفرمایید بنده یا امثال بنده در یکی از بهترین خانه های بهترین مناطق مشهد زندگی کنم ولی وقتی ملتی نداشتم همسایه اگر از بنده پرسید شما اهل کجایید از خجالت سرم بیافتد پائین اهل سرزمینی هستم که روزها را جوانان شان با افتخار از سرزمین شان راندند ولی روز … گردن … این وضعیتی که ما داریم ولو به بهترین خانه بهترین شرایط چه وضعیتست که ما داریم این آرام گرفتن ما از برای چی است چرا ما اینقدر بی خیالیم حضرت دوستان را بعضی های ما می شناسیم دوستان …. به فکر این هستند که در هرات زمینی بخرند و خانه ایی درست کنند که چیکار کنی خانه درست کنی که چیکار کنی آخه این سوال است وقتی می خواهی به این خانه چیکار کنی می خواهد قرآن بخواند خب این را که نمی خوانی قرآن به تو چی گفته است گفته اول خانه درست کن یا اول فضای خانه ات را الهی بساز تا بتوانی در درون خانه ات قرآن بخوانی برای همین می خواهی بچه ها آرام باشند بچه ها به کجا می توانند آرام باشند در یک فضای مسموم اجتماعی سیاسی اخلاقی فرهنگی امکان ندارد این ترس چرا باید به سراغ بیاید ….. ما گرفتار زیان هایی هستیم و در آن زیان ها با بیخیالی و آرامش داریم عمر را بر باد می دهیم به هر حال خیلی مثل این که روی این مسائل ماندیم و اما توبۀ عارف قبل از این که به توبۀ عارف برسیم عرض کردم باید بگوییم چندم هزار بار هم که شده باید بگوییم توبه یعنی بازگشتن به حق ا.. نیست ها به زبان نیست به عمل است از آن چه تا به حال به آن خو گرفته بودیم فاصله بگیریم برگردیم از هر چه غیر حقانی بوده برگردیم ولو پدر ما هست نمی خواهیم کار خوب بکنیم این نمی گذارد بگذارید که او ناراض باشد پدری که به حکم حق گردن نمی نهد و دوست ندارد که پسرش کاری در جهت حق بکند قابل احترام نیست اگر دستش را نگرفتی و می دید که می خواهد بیافتد به چاه آنجا تو گناه کاری اما این که می گوید تو بیا از حق رویی بگردان و مطابق میل حق رفتار نکن بلکه مطابق میل نفس … رفتار کن این احترامی ندارد به طاعتش واجب که نیست سرپیچی واجب است پسرم هم باشد همان طور آقا زاده بزرگ شده می خواهد خیلی کارها بکند که مخالف دستورات حق است برگردیم باید برگشتن مسئلۀ دیگری نیست و اما توبۀ عارف فکر نکنید که عارفان نیازی به توبه ندارند نخیر وقتی امام سجاد علیه السلام با آن عظمت توبه هایی می کند که باور کنیم وقتی انسان که وقتی …. می خواند همۀ بدن انسان به لرزه در می آید که این چی دارد می گوید حالا انشاالله اگر به آنجاها رسیدیم که معلوم نیست حالا فرصتی پیش بیاید یا نیاید قصد بنده این است که در یکی دو مورد جلسه روز را بیاندازیم به شب و آن هم بعد از نیمۀ شب و فریادهای امام سجاد را انشاالله با هم زمزمه کنیم ببینیم که این چه امامتی است عارف هم نیازی به توبه دارد منتها آن … مقامشان نسبت به مقام عصمت خیلی پایین است مثل ستاره در برابر خورشید وقتی خورشید بالا شد ستاره هم همه گم می شوند و بی … می شوند بی روشنایی می شوند توبۀ عارف از چی است از …. است خواجه می فرماید که توبۀ عارف از این است که منتهای منن حق تعالی لطف حق تعالی زحمات حق تعالی را از یاد می برد کسی که منت و منن و رحمت و فیض حق تعالی را از یاد برده باشد سه تا ویژگی دارد سه تا خصوصیت دارد اول چشم احتقار از خود بر گرفتن یعنی چی یعنی خودش را به چشم کم نمی بیند من آقای فلانی هستم من آنم که صبح چهارصد دفعه یا حکیم می گویم اصل هفتصد هفتاد مرتبه قل هو الله می خوانم شب سیصد مرتبه العفو می گویم منم …. یک من کلانی دارد و از چهل سیر هم بیشتر است خود خود را شکسته نمی بیند خود را حقیر نمی بیند تو چی داری دستهای تو از خودت است نه لبهای تو از خودت است نه حنجره تو از خودت است نه همین یا حکیم را کی به تو گفته بگویی از خودت است آن هم نه فرشته به تو نائل بود نه خب پس چی داری که می گویی روزی کی به تو می دهد در زمین کی نشسته ایی چشم …. از خود بر نگیرد آقای من تو چیزی نیستی ک…. اصلاً نبودی فعلاً هم نیستی انسان عابد عارف اگر دچار این مرحله شد باید توبه کند برگردد خدا اشتباه کردم همه چیز از تو بوده و من خیالاتی شده بودم و مهمتر این که حال خود را حالی که برایش دست می دهد او کیفیت باطنی و نشاط و روحانیت باطنی که به دست می آورد این خیلی ارزشمند می داند آقا رفتیم فلان جا یک دعای … بود واقعاً حال کردیم خیلی خب خیلی خوب بود واقعاً چه روضه ایی خواند شب چه …. چه صدایی داشت آن آقا خب اینها همه از تو نبود تو بیخود حال کردی آقا تو … به قول ما دوستان افغانی بهتر بودی چی حال کردی گاه بدتر دچار این می شود … باری چی برای این که حال کنیم ها پس تو خدا را دوست نداری تو حال را برای این حال نفس تو خوشش آمده می خواهی بروی حال کنی خب این که کنار خیابان احمد آباد دخترها خشکل مشکل را نگاه می کند حال می کند تو هم می روی به آنجا حال می کنی فرق شما دوتا فقط این است که شاید او راه کمتری را برود تو راه بیشتری هیچ تفاوتی ندارد تو در آنجا باید متوجه جای دیگری باشی اگر انسان در آن لحظات متوجه اصل قضیه باشد از حال هم می گذرد در این دوستان عدۀ زیادی بودند در بیستم مرحوم آخوند بنده عرض کردم در مرحلۀ رضا شرط به تساوی حالات می رسد یعنی حال نقمت و حال نعمت حال ….. و حال مرض برایش یک سان می شود فقر و دارائی ثروت یکسان می شود چه داشته باشد چه نداشته باشد ما چون نرسیدیم حال خیلی برای ما مهم است به هر حال سوم این است که از دوستی آشنایی باز ماندن آشنایی به حق این نتیجۀ همان است عرض کردم که در حال شخص متوجه حق بشود و این به حال خودش ارزش قیمت قائل نمی شود و قیمتی قائل نمی شود این از آنجا می ماند به هر حال آنچه تتمه این بحث بود این است که حضرت می فرماید که اگر از فضل و رحمت حق همین باز بودن درهای توبه غیر از این هیچ چیز نبود باید ما بپذیریم که نعمتش بر ما بسیار زیبا و بزرگ و احسانش عظیم و فضلش بی مانند زیرا در سنت گذشتۀ شرای… الهی این طوری نبوده مثلاً در سنت حضرت موسی این طوری نبوده که اگر کسی گناه می کند می آید توبه بکند باید آمرزیده بشود در سنت حضرت موسی کسی که توبه می کرده یعنی لازم بوده که توبه کند مصاب می شده به چیزهای دیگری حضرت موسی بعد از آنی که از کوه طور بر می گردد و می بینند که اینها به گوساله پرستی دچار شده اند دعوا می کنند با اینه بعد چی می گوید می گوید انه ظلمتم انفسکم باتخاکم العجل فأتوبو الی بارئکم تدخلو انفسکم ذالکم خیر الکم عند بارئکم معنایش چی است شما به خودتا بواسطۀ گوساله پرستی ظلم کردید پس بروید نزد خدایتان توبه کنید فقتلو انفسکم و هم دیگر را بکشید ذالکم خیر لکم عند بارئکم چرا که این کار نزد خدایتان بهتر است یعنی خلاصه اش را ما … همه مفسیرن تقریباً به این مسئله معتقد هستند که در عمم گذشته هر سنتی چیزی داشته تا به این شرایط …. در زمان حضرت موسی علیه السلام ….

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.