سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه دهم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه دهم)
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۵ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
مواردیکه در این رابطه قابل ذکر تواند بود مسئلۀ شناخت حق است در تاریخ جامعه شناسی و همچنین در تاریخ فلسفه بخصوص در تاریخ فلسفه اولی یک بحث بسیار کشدار و طولانی پیرامون تقدم کفر و شرک یا تقدم توحید هست به این معنا که عده ایی از جامعه شناسان و دیرینه شناسان و همچنین عده ایی از مورخین تاریخ فلسفۀ معتقد هستند که به بشر اول ملحد بوده اول ناخداپرست بوده اول مشرک بوده و آهسته آهسته به تناسب رشد علمی و عقلیی که پیدا کرده به سوی خداشناسی نزدیک شده اینان برای اثبات مدعای خودشان دلایل متعددی می آورند می گویند مثلاً بشر وقتی باران را دید خب نمی دانست می دیدی که یک چیزهایی به شکل آنچه امروز ما ابر می گوییم در آسمان ظاهر می شود و اگر روز باشد جلوی خورشید را می گیرد و بد قطرات آبی از آسمان فرود می آید و چون هر چه با علمی که در همان روز و وسایل علمی که در همان روز به دست داشتند می پالیدند و جستجو می کردند که علت این آبی که از آسمان همه هم به صورت دانه های کوچکی که می آید چیست و پیدا نمی کردند و از طرفی تجربه برایشان این نکته را اثبات کرده بود که هیچ کاری بدون عامل و بدون علت شده نمی تواند و از سوئی تجارب علمیشان به حدی نرسیده بود که خود قطرات باران را نتیجۀ سیر طبیعی از آب و خورشید و زمین و فضا بدانند سرما و گرما بلآخره به این نتیجه رسیدند که پس پشت این ابرها یک موجود بسیار بزرگ و قدرتمندی است که این ابرها را هدایت می کند و به هر جایی که دستور داد این ابرها می بارند و در سیر رشد این مفهوم اسمش را گذاشتند به خدایی باران یعنی برای باران یک خدا فرض کردند برای روشنایی هم یک خدا فرض کردند برای تاریکی هم یک خدا فرض کردند برای روئیدن گلها هم یک خدا فرض کردند برای آتش هم یک خدا فرض کردند به یک هیئت به اصطلاح مجموعه ایی از خداها رسیدند این یک نظر است که بشر اول ملحد بود خدا پرست نبود خدا را نمی شناخت و در سلسلۀ رشد علمی و عقلی خود به خداشناسی رسیدند نظر دیگر این است که نه بشر از اول خداپرست بود و متناسب با بینش توحیدی و الهی عمل می کرد منتها در طول تاریخ زندگانی خود آهسته آهسته به دلایل متعدد مثلاً اقتصادی اجتماعی فرهنگی روانی اینها از مسیر گرایشهای ربانی منحرف شدند و در مسیر گرایشهای الحادی و شرک افتادند علت ها زیاد هست عده ایی از پیروان این نظریه را کسانی تشکیل می دهد که معتقد به وحی و الهام و کتب الهی هستند و چون در این کتب چه صحف ابراهیم باشد چه از نوح باشد چه از زبور داود باشد چه تورات موسی و انجیل عیسی باشد در این داستان خلقت آدم فکر شده و همان که آدم باشد نخستین پیامبر نیز معرفی شده بر این اساس اگر آدم پیامبر بوده اصل پیامش را توحید تشکیل می داده اخیراً گاه هم دانشمندان البته نه به این که می گوییم اخیراً می گوییم پنجاه سال اخیر نه در طول دو هزار دو و نیم هزار سال که ما تاریخ مدون فلسفه داریم بحث هایی پیرامون این مسئله فلاسفه صورت دادند ولی وقتی انسان تاریخ فلسفه و براهین مربوط به اثبات صانع و معرفت حق اینها را مورد تفحص قرار می دهد می بیند که جایگاه معارف دینی در رابطۀ با شناخت خدا از یک جایگاه بسیار متعالی برخوردار است به این معنا که با اعتماد و اطمینان می توان گفت که اگر بشر از طریق پیامبران الهی خدایی را نمی شناخت و خداوند تفضل و لطف نمی کرد و خودش را از طریق پیام آوران الهی به مردم نمی شناسانید هرگز مردم قدرت آن را فلاسفه و حکماء توانایی آن را نداشتند که با عقل محدود خودشان ذات نامحدود الهی را درک بکنند و به شکلی که در تاریخ فلسفه مدون گشته تبعین بکند این مسئله یعنی مسئلۀ خداشناسی که آیا خداشناسی هبه ایی رشحی و فیضی از فیوضات ذات حضرت حق است یا این که نتیجۀ کاوش علمی و تجربی علماء و فلاسفه این نکته که بشر در ابتداء ملحد بوده است یا نه موحد بوده است در سرنوشت تاریخ فلسفۀ و همچنین به طبع آن در سرنوشت گرایش های انسانی نقش عجیبی دارد که چون بحث ما چه در امروز و چه در روزهای قبل وقتی به نکته های ظریف فلسفی می رسیدیم خب طبق معمول ارجایش می کردیم به آیت الله جوهری می گفتیم خب بگذریم حالا برویم یک چند سالی به آنجا بنشینیم ببینیم که ایشان چه یاد گرفته تا به ما هم بیاموزاند لذا امروز هم طبق معمول بحثهای دقیق مخصوص مدرسی اکادمیک فلسفی ادامه نمی دهیم منتها یک نکته را بایستی دقت داشته باشیم به آن مقدمه ایی که آمد و آن اینکه حضرت سجاد ریشه و مبنای خداشناسی را همان خداشناسی هبه ایی و الهامی می داند و از این رویی در صدر کلام می فرماید که والحمدالله علی ما …. من الحمدالله علی ما عرفنا من نفسه و الحمنا من شکره و برای این که این خداشناسی یک خداشناسی هبه ایی بوده به شکل فیضی و رحمتی از جانب او به بندگانش و از جمله به حضرت سجاد و به تبع آنها به دیگران و به پیروانشان رسیده نفس این فیض را شایستۀ شکر و سپاس می داند نکته ایی که در همین رابطه قابل دقت است البته بنده در کتاب امام سجاد و انقلاب دیگر وقتی که دیدگاه های خداشناسی حضرت سجاد مطرح شده بنده یک فصل بسیار مفصلی را برای این بحث اختصاص دادم نظرات بزرگترین فلاسفه عالم را از صدر تاریخ تا یکی از بزرگترین فیلسوفان دوران خودمان در آنجا ذکر کرده ام و بعد از همه این ها با این که قضاوت را به خوانندۀ با ذوق و با دقت سپرده ام گفته ام که اگر طریقی برای معرفت الله هست همان طریق معصومین و انبیاء هست و بس چون در این طریقه انسان به چیزهایی بر می خورده که به وجه من الوجوه عقل بشری قدرت درک آن را ندارند و باز در سیر تاریخ فلسفه وقتی انسان کلمات بزرگان بلااستثنا حتی پیامبران صلح این کلمات را در رابطه با خدا مشاهده می کند و مطالعه می کند و دقت می کند و سعی می کند و ارزیابی می کند آنجا که به کلام امیر المؤمنین علیه السلام انسان می رسد متوجه می شود که جل الخالق و واقعیت این امر را درک می کند که به اینها گفته شده خوزان العلم در دعای در جامعۀ کبیره است زیارت جامعۀ کبیره السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و مهوت الوحی و خزان العلم و منته العلم و اصول الکرم …. امم اینها واقعیتی هایی است که اگر انسان به مقداری البته در حد خودش به سیر آفاق و انفس بپردازد متوجه این بزگواری ها می شود حضرت امیر در رابطه با خداشناسی کلام و بیانی دارد که مخصوص به آن حضرت است و اگر ائمۀ معصومین ما چیزهایی گفتند همان شرح و تفسیر کلام جدشان بوده و بس به هر حال این نکته یک امر را می رساند علتش هم این است که ما چون در روز قبل مسائل مربوط به شکر و این که فاصل یا حد فاصل یا علت فاصل یا ممید میان انسان و حیوان چیست روز قبل ذکر کردیم و امام علیه السلام فرمود که اگر انسان نعمت حق را مورد استفاده قرار دهد و حمدش را به جایی نیاورد و در توسعه و گشایش روزی و رزق الهی به سر برد و شکرش را ادا ننماید فخرج من حدود الانسانیه الی حد البهیمیه از جرگه انسانیت خارج و در زمرۀ حیوانات یقیناً به شمار خواهد آمد وقتی ما این حد فاصل را داشته باشیم امروز این نکته را امام به صورت بسیار هنرمندانه و ظریفش به ما الهام می کند القاء می کند درس می دهد که بدان نفس رسیدن به خداشناسی شایسته شکر و صفات است ما در فلسفه هم داریم می گویند فلسفه یا حکمت چیست ایجاد عالمی عقلی مساوی و متناظر و متناسب با عالم عینیست در شخص برای تحقق خود به حد قدرت انسانی یعنی اگر فیلسوف آنچه را می داند در خود تحقق نبخشد و خودش را مثال عینی آنچه می داند نسازد این فیلسوف نیست دزد است معرفت است انسانی هم که خدا را می شناسد ولی تخلق به اخلاق الله نمی نماید دزد معرفت است حمد چیست شکر چیست روز قبل آمد کمال شکر در این است که آنچه از صاحب نعمت گرفته اید در جهت صاحب نعمت به کار گیرید این را شکر است شکر این نیست که بگوییم الحمدالله رب العالمین حالا که الحمد و لک الشکر نه خیر این شکر نیست در اول بحثها ما گفتیم که حمد حمد قولی داریم که نازلترین مراتب حمد است و اگر حمد قولی مظهر حمد فعلی و حمد عالی نبود اصلاً حمد که نیست هیچ تمسخر و ریشخندی است با کلماتی از ثنا و شکر و حمد اینجا هم حضرت می خواهد برای ما بفهمان که حال ای انسان ای بشر حال که خداوند این نعمت عظما و فوق عظما این موهبت اعظم این چیزی که در مسیر خلقت بهتر از آن وجود پیدا نکرده است یعنی معرفت حق این را به تو بخشیده است وظیفه تو آنست که جهت شکرش برآیی اگر می دانی و دانسته ایی که خدایی سبحان است یعنی چی یعنی پاک است یعنی منزه است وظیفه تو به عنوان شکر واجب آنست که برون و درون خویش از رضائل و کثافات بزدایی و پاک کنی و اگر نکردی شکر حق را به جایی نیاوردی و اگر نکردی به کی ستم کردی جز به خود نکته ظریفی که به دنبالۀ این مطلب است که روز قبل خدمت دوستان ذکر نشد به دلیل آن که به جایش باید می آمد آنست که شکر پیامد معرفت است یعنی انسان وقتی می تواند خالق خود را یا ولی نعمت خود را پدرش باشد همسایه مهربانش باشد شریک وفادارش باشد رفیق ایثارگرش باشد معلم خوبش باشد روحانی دلسوز و ایثارگر محلش باشد که اینها هر کدام هر انسانی به انسان دیگری به نحوی از آن ها می تواند ایثار کند هبه کند نعمتی برساند فیضی ببخشد بهره ایی بدهد انسان وقتی میتواند شکر و سپاس و حمد و درود ولی نعمت خود را به جایی بیاورد و دقیقاً هم به جایی بیاورد که نسبت به ولی نعمت معرفت داشته باشد این که ماها اغلب شکر نعم متعددی که از جاهای مختلف و از طروق مختلف به ما میرسد به جایی نمی آوریم علتش چی هست علتش آنست که ما ولی نعمت و گاه خود نعمت را هم نمی شناسیم در شناخت نعمت ما بحث بسیار موصتوفایی کردیم در چند روز قبل دقت کنید امروز باز یک مطلب را در همین رابطه ذکر می کنیم و اگر فرصتی شد دنبالۀ سخنان حضرت سجاد را می گیریم با در نظر گرفتن عرایض قبلی بنده مربوط به این که در رابطۀ به این که نعمت چیست و اصل نعمت چیست او را به یاد داشته باشید و به یاد بیاورید گفتیم که نعمت پول نیست اگر در جهت عبد قرار نگیرد و نعمت مرگ است اگر در جهت الهی باشد اینها را ما ذکر کردیم عالیترین مرتبۀ نعمت حمد الهی است یاد او است به یاد او بودن است به ذکر او به سر بردن است در طریق او تپیدن است ولو در خون خویش بتپدی اگر در اندیشه او و در یاد او و به ذکر او نبودیم بیمه گلخنیم ای برادر تو همین اندیشه ایی مابقی خود استخوان و ریشه ایی گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود خاری تو ۲۵:۲۶ گلخنی اگر اندیشه جز حق بود و مازا بعد الحق ان …. هر چه غیر از حق ذلالت است گمراهی است اگر گل نبود خار است اگر عطر نبود مردار است این یک واقعیتی است که باید بپذیریم به هر حال به ما یک نعمتی خداوند عنایت کرد نعمتی که بزرگان جامعه شناس ما هرگز و هرگز تصورش را هم نمی کردند دقت کنید وقتی جامعه شناس های یک مملکت نتوانند تصور یک امری و تحقق و حدوث یک مسئله ایی پیش بینی بکنند و تصور بکنند عامه مردم که با مسائل جامعه شناسی و اصول بررسی و تحولات اجتماعی آگاهی ندارند و آشنایی ندارند طبیعتاً هرگز نمی توانند یک همچین تصوری بکنند آن مسئله چی بود مسئله مسئله انقلاب اسلامی بود هیچ یک از جامعه شناسان افغانستان و ایران و پاکستان این حول و هوش همۀ اینهایی که بودند فکرش را نمی کردند تصورش را نمی کردند که در افغانستان حرکتی به نام اسلام علیه کفر در بین مردمی که نود و شش درصد بیسواداند صورت بگیرد می گفتند اینها هر چی بیاید هر کار بشود به سر اینها چون نه شعور اجتماعی دارند نه قدرت بینش فوق العاده دینی دارند نه توان اقتصادی دارند نه معلم انقلابی دارند نه پیشوای مقتدر روحانی دارند اینها دیگر نمی دانند بر همین اصل و بر همین مبنا بود که می گفتند اگر اینها را سرگرم بسازیم هر طور خواستیم اینها را می جوشیم لذا روسها با همین فکر یک میلیون و خورده ایی سرباز را داخل افغانستان فرستادند و به کمونیست های محلی هم گفتند که شما اولین کارهایی که می کنید فرامین مربوط به سبک ساختند مهریۀ دخترها مثل دختر را از سه لگ بیاورید به سیصد روپیه مسئلۀ تقسیم عراضی نویدهایی از این دست به مردم بدهید حکومت کارگری کارگرها شما فردا به پادشاهی می رسید و امثالها اگر شوخی کنیم و به قول آن ظریف که شوخی به جایی کرده که در همین رابطه واقعاً بنده اغلب وقتی فکر می کنم می بینم که واقعاً بسیار یک شوخی ظریف و قابل تطابقی هست گفت خدا گر بخواهد که کاری کند سر سوزنی را مناری کند همه خیالات بر این مبتنی است که این مردم دیگر رام شده اند و رام اند چون هیچ چیزی ندارند یکباره از بین همین مردمی که هیچ کس فکرش را نمی کرد خداوند یک نوری در قلب پاکان اینها تابانید که یکبار صدای انقلاب اینها تمام دنیا را به تکان آورد بنده … …… جو حاکم بر هرات و افغانستان را بررسی کردم حالا نمی دانم عده ایی از دوستان خوانده اند عدۀ زیادی عده ایی هم که نخواندند شاید باز در چاب های بعدی به دستشان برسد این نکته ذکر شده که هر چیزی تصور می شد بیست و چهارم حوت با کشته دادن حدود بیست یا بیست و پنج هزار ۱۱۱۱۱نفر حالا اگر چهل هزار نفر بگذریم این تصور نمی شد قابل تصور نه برای افغانی ها بود نه برای ایرانی ها بود نه برای روسها بود برای هیچ کس نبود حتی بعد از آن هم من با اسنادی که دارم بارها با دوستان ایرانی تا حتی با مرحوم محمد منتظری و حتی … رئیس واحد نهضت ها و حتی بعضی از وزراء صحبت هایی داشتیم اینها قبول نمی کردند که روسها از افغانستان بروند می گفتند روسها هر جا که رفتند آنجا ماندگار شدند بابا روحیۀ دیگر است در اینجا یک اعجاز یک معجزه رویی داده اینها هم نمی پذیرند یعنی یک چیزی بود که غیر قابل باور غیر قابل تصور به هر حال این چه بود این قیام قیام الی الله قیام ضد کفر قیامی که در پناه تکبیر و تحلیل باشد مگر چیزی جز نعمت است چی یک نعمت مجسم همگانی میلیونی توده ایی خیلی خب خدا تو را شکر می کنیم کردیم کردیم شکر حق را خیلی اتفاق افتاد که شهیدی از تبار بی کسان خون خویش در راه مکتب خویش داد و من از خانۀ خویش از کنار بخاری یا کولر بر فرش سوگواری او قدم رنجه نفرمودم غریبانه ترین مجلسهای سوگواری اغلب مال شهدا بود آخوندهای ما که در جهت انقلاب اولویت مال اینها بود و باید پرچم پرچم داران را اینان به دست می گرفتند برای ادای نماز جنازه اش حاضر نشدند مردم هم عدۀ زیادی از مردم نه در جهاد مسلحانه شرکت کردند نه در جهاد فرهنگی سهم گرفتند نه در جهاد تبلیغاتی حصه گرفتند نه در جهاد اقتصادی همکاری کردند مثل این که گفتند ما همین نعمت را نمی خواهیم همین اعطای خدا را به لقای خودش بخشیدیم گفت خیلی خب صبر کنید تا نوبت بخشایش ما هم بیاید ما که رحمت را فرستادیم شما نفهمیدید فتربه الی یعتی الله امر اول کاری که شد این شد که سرنوشت جامعۀ ما به دست پلیدترین افراد افتاد چه در دوران حاکمیت ببرک و نجیب و جه بعد از آن عملاً به دست پلیدترین افراد … به گونه ایی که کدام خانواده باشد که در افغانستان یکی دو تا سه تا پنج تا خانه وارهایی فامیلش و خانواده اش آنجا نباشد و از حال و احوال اینها در طول این مدت بی خبر باشد یک روز …. برای ما نامه می فرستاد و عده ایی را می برد و می زد هم میزد خوب دقت کنید هم تحقیر می کرد هم به ریش هفت بابایش می خندید هم از او پول می گرفت چیکار کردیم که این طوری شد یک روز جمعه لیستکی این کار را می کرد یک روز نمی دانم او یکی دیگر یاد حاجی حسین حلبی بخیر که گفته بودم سفارش کرده بودم که این القابی که مثل کریم و بوته و مچوم احمد و … کی سگ و کی شغال را اینها را یادداشت کنید یک لیست بلند بالایی یادداشت بگیرد اینها چیکاره اند اینها حکام شهراند هر کس را خواستند می گیرند هر کس را خواستند می زنند پول هم از او می گیرند کار دیگری که نمی کنند هم می زنند هم پولش را می گیرند هم تحقیرش می کنند و بعدش چی بعد هم حضرات رهبرهای محترم اسلام تشریف آوردند با قرآن با پرچم سبز خودشان از خودشان متنفراند هیچکدام خودشان خودشان را تأیید نمی کنند از آقای ربانی بپرسی همین …. وجودی و موضعگیریهای سیاسی که تو داری فعلاً تأئیدش می کنید می گوید نه من از مجبوری این کار را می کنم از حکمتیار بپرسی تو که ادعا می کنی آقا که مردم با من اند خب بگذار آرامش بشود صندق های رأیی را بگذارید مردم که حاضراند تو خاطرت جمع است که مردم با تواند تو چرا مردم را می کشی این کار را تأیید می کنی عملی که خودت انجام می دهی تأیید می کنی می گوید نه با نعمت حق بازی می کنیم حزب وحدت هم همان طوری است حزب حرکت هم همان طوری است منی که به اینجا نشستم خودم خودم را تأیید می کنم نه مگر مرگ می خواهم که با ایران باشم این همه ذلت و تحقیر و تمسخر و توهین و به ریش همۀ ما خندیدند یعنی چی اینجا چه خبر است اصلاً چه دارم که به همۀ این تحقیر کشیدن ها و توهین بردنها بی ارزد چی سلمان فارسی گفت که اگر در دنیا دو چیز نبود عمر خضر هم به نیم جوی نمی ارزید گفتند آن دو چیز چیست گفت آن دو چیز سجده های طولانی مخلصانه و دیدار احبات پاک مطهر کی دارد همچین دو چیزی که خوش باشد بگوید خیلی خب همۀ نقمت ها همه توهین ها همۀ تحقیرها می کشم برای اینکه در کنار قبر مطهر پارۀ جگر رسول خدا سجده های طولانی مخلصانه داشته باشم داری بنده که ندارم سراغ هم ندارم کی دارد ما با نعمت حق بازی کردیم امروز حدیث داریم خدا می فرماید کسی که نعمت مرا بخورد و مرا و قدر مرا و قدر نعمت مرا نشناسد اینها بر او کسی را مسلط می کنم که او مرا نشناسد این قانون است ما نعمت انقلاب بهترین نعمت ها نعمت قیام لله نعمت قرار گرفتن در جهت دین حق برای اطلاع کلمۀ حق نعمتی که هر انسان شاکر را در صبر …. الله قرار می داد به ما رسید و ما قدرش را نداستیم که هیچ تمسخر هم کردیم آخر چیکار شدیم می توانیم که روزگار امروز ما از دوازده سال چهارده سال سیزده سال قبل بدتر است روزی روسها با یک میلیون و صد و پنجاه هزار ارتش سرخ آمدند و ما مجبور به ترک دیار شدیم روزی که برادران ما و مردان مخلص و متعهد ما جانباختگان ما شهداء ما ارتش سرخ را از سرزمین مان بیرون کردند ما برگشته نمی توانیم کدام روز بهتر است خب بابا شما یک روزی اینجا روسها آمدند ارتش سرخ با آن طول و تفصیل آمد شما مجبور شدید فرار کنید بروید حالا چرا پس به سر خانه و زندگی برگشته نمی توانید ارتش سرخ کجا است حالا ارتش سرخ نابود شده روسیه به کجا است روسیه هم متلاشی شده دولت دست نشانده اش به کجا است او هم فرار کرده خب چه خبر است شما هنوز به ملک خود رفته نمی توانید یک کلام باقی می ماند هیچی آقا ما با نعمت حق سر بازی داشت نعمت آمد آمد تا ما را همکلاس پیامبر و پیروان راستینش بسازد آمد تا ما را همصف شهداء بدر و احد و جنگ آوران خندق و خیبر قرار بدهد آمد تا ما را در مسیر ائمه امیرالمؤمنین فاطمه زهرا بگیر تا امام حسن عسکری قرار بدهد ما گفتیم نه بابا اینها اگر یک چیزی می داشتند به درد خودشان می خورد اینها خودشان به خودشان چیکار کردند که ما به دنبال اینها برویم بیا ما برویم به دنبال اقتصاد دانان امروزی دنبال جامعه شناسان بهزیستی شناس قرن بیستم ببینیم که ما را به کجا می رسند اینها ما را به کجا می رسانند و کاش این کار را هم عالمانه کرده بودیم یعنی کاش ای کاش ای کاش ای کاش به دنبال پول عالمانه رفته بودیم تا با ذخیره کردن و به …. و به چنگ آوردن مقدار درست و متناوهی پول عصر فقر از خانۀ دل ما رخت بر میداشت لذا همین قدر هم نتوانستیم پیدا کنیم که اگر روزی ایرانی ها می گویند بلند شویم بروید ترس از ترس از ترس فقر سر به لای چپن یا خرطه نبریم اغلب که می ترسند مغازه ها را می بندند خب ببندند برای چی می ترسد مگر نه این است که این حتی عالمانه به دنبال پول هم نرفته مگرنه باید تاحالا پنجاه شصت میلیون پیدا می کرد حداقل می گوییم می گفت خب پنج تا خانه ایی می زنم چهارتا را هم مغازه و …. کاری می کنم دو سه چهار پنج تا را هم می خوریم تا سه چهار سالی که وضع آنجا درست بشود دو تا را هم کوچه خود را آسفالت می کنم خیابون را گاز کشی می کنم خلاص سرمایه گذاری می کنیم برای مملکت خود نیست عالمانه به دنبال پول هم نیافتادیم فقط یک کلام باقی می ماند چیکار کردی با نعمت حق بازی کردیم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) بله به دنبالۀ مطلب حضرت می فرماید و فتح لنا من ابواب العلم و …. و ذلنا علیه من الاخلاص لهو فی توحیده که قسمت اولش را بسیار خلاصه و تند و زود خدمت دوستان به عرض می رسانیم و می گوییم سپاس خدایی را که بر گشودن درهای علم به ربوبیت خویش برای ما زیرا که ما به ربوبیت حق آشنا نبودیم و این لطف باری تعالی بود که درهای علم به ربوبیت خود را به روی ما کشانید لذا شایسته آن که شکرش را به جایی بیارویم و سپاسش را ادا کنیم اصل ربوبیت چه هست بر می گردد به شناخت این که بفهمیم رب چه هست رب معنای پروردگار یعنی پرورش دهندۀ تربیت کننده کسی که یکی را می پروراند یکی خوب گل پرورش می دهد یکی خوب قناری یکی خوب آهو و غزال هر کسی یک چیز خوب پرورش می دهد ارباب ارباب را همۀ ما و شما می فهمیم دیگر که ارباب یعنی چی مالک به عنوان صاحب اختیار علامۀ طباطبایی مرحوم در رابطۀ با مفهوم کلمۀ رب یک نگرش بسیار بسیار زیبا و عملگرایانه ارائه داده ایشان می فرماید که رب مالکیست که به امور بنده اش رسیدگی می کند رب مالکیست صاحب اختیاریست که به امور متنوع جمعی و فردی اقتصادی سیاسی فرهنگی عقیدتی مملوکش یعنی برده اش بنده اش رسیدگی می کند آنچه در این رابطه برای ما ها که علم به ربوبیت حق نداریم قابل توجه است این است که ما در یک شرایط خاصی قرار گرفتیم که این شرایط خاص یک نوع مشکل پذیری را بر ما تحمیل کرده یعنی در واقع عامی و عالم ما از نظر رشد باورهای دینی و معلومات عقلی چون فرق می کند معلومات عقلی در یک مرتبه ایی می تواند یک چیزهایی را کشف بکند درک بکند ولی وقتی به ساحۀ فوق عقلیات می رسد یعنی به عالم ملکوت می رسد اعوالم را خدمت دوستان ما عرض کردیم و گفتیم که دیگر عالم طبع و قلب و … روح و .. خفی و اخفاء شرح شده قسمت هایی از اینها وقتی به عالم قلب رسید که عالم ملکوت است فیلسوف دستهایش دیگر بسته است چیزی نمی داند الا از طریق الهام ربانی و وحی آسمانی علت این که ما چشم دل مان و دیدۀ سرمان نسبت به مسائل ربوبی بسته است و نابینا هست و باورهای قلبی ما به آن درجه نرسیده این است که ما اصولاً در خط قرار نگرفتیم یعنی در خط حتی وحی و الهام هم قرار نگرفتیم و به همین مسئله است و به همین خاطر است که ما پروردگار خدایی را اله را رب خویش به عنوان واقعاً رب خویش و رب العالمین هنوز قبول نداریم به چه معنا به این معنا که او مالکیست که به امور من رسیدگی می کند یا نه لازم ندارد که من سفارش کنم خدا فرزند نازنین بنده مریض شده لطف کنید ملائکه الله ….. بفرستید آنهایی که شفاء بندگان به دست و به ا…. آنها صورت می گیرد این را ….. مگر او مالک نیست اگر رب تو اوست خب به این چیزهای تو هم آگاهی و اشراف دارد و از تو بهتر به خودت دلسوز است و به امورت آگاه است مشکل همین است در سیر تاریخ اندیشه اسلامی هم ما داریم عده ایی از مسلمانها عده ایی از عشایره بخش خاصی هستند اینها عده ایی از جبریون اینها معتقد بودند ….. اروپایی هم بعضی از ایگسیزتین سیالیست های اروپایی …. مثلاً کلماتی دارد که در همین رابطه ….. کلماتی دارد که می شود تطابق بدهیم بین عشایره برخی از اشارۀ مسلمان و ایگزیستین سیالیست های اروپایی ایشان می گویند خداوند بندگان را خلق کرد و بعد از خلقت امورشان را به خودشان واگذاشت دیگر در امور بنده دخلاتی نمی شود لذاست که سارت می گوید که انسان یک موجودیست پرتاب شده در یک خلع مطلق در یک با بی یاوری مطلق در یک آزادی انتخاب مطلق ماها نه اشایره اییم نه جز اشایره ایم نه جزء ….. نه جزء ایگزیستین سال… از طریق ساکس و .. غیره و ذالک هستیم اما عملاً این طوری هستیم یعنی این طوری خیال می کنیم که ما ها را خدا خلق کرده است و بعد جلوی کارهای ما متنوع ما به دست خودمان داده و این خود ما هستیم که اگر خواستیم خودمان را به عرش می رسانیم و اگر خواستیم به فرش ذلت می نشانیم این نوعی از عقیده اشایره است این طوری نیست حضرت نظر دارد وقتی می گوید الحمدالله فتح لنا من ابواب علم به ربوبیته این نظر دارد آخر علم …. بایستی نتیجۀ عملی داشته باشد نتیجۀ رشد و تکاملی داشته باشد که حضرت بیاید سواد قائل شود برای این کار رشد عملی و رشد تکاملی این علم به ربوبیت چیست راه رفتن از خویش همین قدر که ما به فکر خودمان به کار خودمان به مغازه خودمان به مدیریت خودمان بابا امسال هر کسی به یک چیزی بنده هم به پر حرفی خودم اتکاء داریم و این طوری فکر می کنیم که من اگر سخنرانی نکنم مردم هدایت نمی شوند بله اگر من به دکان نروم روزی برای من هوالت نمی شود اگر کارگاه را باز نکنم این ده نفر کارگر بیچاره از گرسنگی دهانشان به بویی می آید پس هرچه هست کار من است و دکان من است و و کار گرفتن عقل و هنر من است اگر همین میزان به خدا توکل داشته باشیم اعتماد داشته باشیم او را رب خویش مالکی که به امورمان رسیدگی می کند بدانیم و به همین میزان به او هم اعتماد داشته باشیم کار ما به این جایی که هست نمی کشد که اگر گفتم دکانها را ببندید یک زلزلۀ در دلها پدید می آید که مشابهش را نمی توانیم بنده همین چند روز قبل شکل ….. عرض می کنیم صلواتی هم بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) به دلایلی بحث مربوط به روانشناسی جوامع جنگ زده را مطرح می کردیم با یکی دو تا از دوستان ایشان نظرات خاصی داشت بنده نظرات خاصی داشتم و بعد با وجودی که ایشان استاد روانشناسی بود بعد ایشان پذیرفت گفت بله ما از روانشناسی رسمی اکادمیک ….. کردیم چیزهای پخته ایی نیست بایستی روانشناسی را از طریق مطالب دینی و …. تجربه گذاشت نظر بنده این بود که خب طبیعتاً … نظر شخص بنده نیست همه روانشناسان …. و دقیق این نظر را دارند که بعد از جنگ ها انواع بیماری ها بر مردم تحمیل می شود چه می دانم …. هست اینجا یا نیست یکی از موضوعاتی که ایشان خیلی رنج میبرد این که مردم هرات چرا این قدر فحاش اند بنده عرض کردم یک بیماری است این بیماری که بعد از جنگ های طولانی امثال این به وجود می آید در روسیه هم بود بعد از جنگ های متعددی که در روسیه صورت گرفت به خصوص جنگ دوم جهانی مردم فحاش شدند و این فحاشی نتیجه مستقیم نوعی بیماری روانی هست با این دوست ما که استاد روانشناسی است بحث بنده این بود که چرا مردم ما ترسو شدند این ترسی که فعلاً این مردم با استقامت نشکن …. پر روحیه را فرا گرفته شخص روانی است مثالی می گوییم ما ها که از افغانستان می خواستیم به ایران بیاییم ایران را می بینیم اغلب ما میر داود را هم ندیدیم شرایط اقتصادی ما خراب بود با ایران هم دوستی کاری و آشنایی و بازار بازاری و بازار فضایی ما نمیشناختیم امکان این که برای خود کار پیدا بکنیم نکنیم برای ما … نبود یعنی تصورش را نمی کردیم می گفتیم حالا می رویم … توکلت علی الله می رویم وقتی هم آمدیم با آن شرایط مشکل و سخت حاضر بودیم که هر چهار خانه وار پنج اتاقی چهار اتاقی زندگی می کند خب گشایش های رحمانی رسید و خدا گر ز غضب ببندد دری ز رحمت گشاید درهای متنوع دیگری وضع مالی خوب شده حالا می خواهیم …. قندهار گرفته یعنی چی او ملک تو هست هم می شناسی هم قوم داری هم خاله داری هم عمه داری هم کاکا داری این حرف چی اس پول هم داریم فعلاً یعنی این طوری نیست که مثل روزی که خانه ها را بمباران کرده بودنداین ترس چی است این ترس واقعی نیست ها افغانها این قدر بی شهامت نیستند این قدر ترس هم نیستند اینقدر مادی هم نیستند یک ترس روانی است اگر شخص بداند که من چرا می ترسم چرا این قدر که حاجی جان خودش می شود یک باره این که یخ را به روی آتش گداخته آهن گداخته بزنی وا بشود … مثل این که برگ برگ خزان زده با یک لگد از درخ می ریزد همۀ ترسهایش میریزد یک واقعیت است منتها به شرطی که آگاه بشود فقط به آگاهی نیاز دارد ترسش خود به خود فرو میریزد حتی برای بعضی ها ترس تبدیل می شود به یک نوع شجاعت و شهامت به هر حال یکی از علت ها این است که ما به

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.