سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه شانزدهم )

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه شانزدهم ) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید

این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الحمدالله الذی هذانا و ما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله الذی الذلت انا باب الحاجت الا علیه و کیف نوطیق حمد ام متاع … شکر لا متاع والحمدالله الذی رکب فینا حالات بث و جعل لنا عدوات قبل و مبتعنا بارواح الحیات و اتبط فینا جوارح … و قضانا به طیبات رزق و …. لفضله و اغنانا منه

و ستایش خدایی را که درگاه احتیاج و نیازمندی را جز به حضرتش به روی ما بست و ما را از غیر خود از همۀ عالم بی نیاز کرد پس چگونه ما را طاقت حمد و ثنای او و تا کی قدرت بر … شکر او بر این نعمت بزرگ خواهد بود و ستایش خدایی را که وسایل بط ایمان و عبودیت را در جوهر ذات ما آمیخت و اسباب اخذ و قبض اسرار ربوبی و حقایق الهی در ما اعطا فرمود و ما را به حقایق و روح زندگانی متنعم گردانید و جوارح اعمال صالح باتنی و ربانی در فطرت ما مستقر و ثابت بداشت و غذای ما را رزق نیکو و پاکیزه یعنی علوم و معارف الهیه عنایت فرمود و سپاس خدایی را که به فضل و کرم خود ما را از همه بینیاز و به انعام خود ما را متنعم و خوشنود گردانید در جلسۀ قبل مقدماتی پیرامون اهمیت این بخش از دعا و عظمت آن خدمت دوستان قرائت شد و آمد که اگر معانی ربوبی این مطالب و معارف ربانی این حقایق درک بشود چه پیامدها و چه اثرات نیکویی را به دنبال دارد و همچنین آمد که اگر ما ناراحتی هایی داریم مسائلی داریم و مشکلاتی داریم اگر مورد تحقیر قرار می گیریم اگر در عدم امنیت به سر می بریم اگر همیشه مضطربیم و گاه گاهی مسائلی جزئی ما را به اضطراب و ناراحتی می کشاند و تهدید می کند علت آن است که در تربیت ما قصور و تقصیر حتی رویی داده و ماها مجهز به درک و نیروهایی از این دست و قبیل نشده ایم و علت همان بی توجهی ما به حقایق ربوبی است نه چیز دیگری و باز خدمت دوستان به عرض رسید که وقتی در متون دینی ما کلماتی و معارفی از این دست پیدا می شود که به ما القاء می کند امام و آن هم امام معصوم که والحمدالله الذی اغلق عنا باب الحاجت الی علیه بایستی انسان بر خود ببالد بر خود بنازد بر خود افتخار کند که حق انسان را در مرتبه ایی از مراتب والا و شایسته قرار داده که این انسان جز به آن خدا به هیچ چیز دیگری به هیچ موجود دیگری وابسته نیازمند و حاجتمند و فقیر نیست در این رابطه چه همان طوری که آمد مسئله را مربوط به ائمه هدی علیه السلام بگیریم چه به همۀ مؤمنین و صالحین و مخلصین بگیریم باز هم جای نازیدن دارد جای افتخار کردن دارد اگر ما بگوییم این معنا مربوط و منوط به ائمه هدا است و معصومین ما از حضرت … تا به حضرت مهدی صلوات الله والسلام علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) باز هم برای پیروان ایشان و شیعیان ایشان جای سربلندی و افتخار است که پیروی موجوداتی هستند که جز به حق به کسی نیازمند نیستند حتماً این روایت مشهور مکرر از زبان خطبا و علماء شنیدید که وقتی خلجانی در دل حضرت موسی علیه السلام پیدا می شود که آیا خدایی را بندگانی شایسته حال در بعضی روایات و آیت بدتر از من خواهند بود که به شرافت تکلم با حق نائل بشوند و این همه عزت پیدا بکنند و مرتبه بیابند خداوند پرده از چشم سرش بر می گیرد و شخصیتی را برایش نشان می دهد و بعد که موسی محو این شخصیت می شود و عاشق و شیفتۀ او می شود از خداوند می پرسد که خدا این شخصیت این آدم کی است که این همه عزت دارد این همه شرف دارد این همه کرامت دارد این همه طهارت و شرافت دارد این کی هست می گوید این فرد بخصوصی که تو فکر کنی نیست این یکی از شیعه های علی است یکی از شیعه های علی است موسی با آن مرتبه ایی که پیغمبر اولاعظم است بر خویش می لرزد تا اینجا هیچ مسئله ایی نیست بعدش مسئله است که می گوید خدا می گوید بگو چی می خواهی می گوید بیا با هم یک معامله ایی می کنیم و آن معامله این که نبوت و کرامت و رسالتی که به من دادی مقام قربی که به من دادی همۀ اینها را من حاضرم از من بگیری به دیگری ببخشی به هر گونه ایی که می خواهی معامله کنی منتها مرا یکی از شیعیان علی ابن ابی طالب قرار بده چقدر فضیلت و شرافت دارد و این در صورتی است پذیرفته نمی شود می گوید نه پذیرفته نمی شود از این لحاظ اگر بحث را چنان که بعضی از بزرگان در شرح این کلمات مبارکه آورده اند که مربوط به ائمه هدا بدانیم باز هم جای افتخار و سربلندی است که ما پیروان کسانی هستیم که خداوند باب نیازمندی درهای حاجت و افتخار را بر غیر خویش به روی اینان بسته اند تا اینجا حدوداً قبلاً هم عرایضی به سمع دوستان رسید امروز برای این که بدانیم محتوای درونی و باطنی این معانی در زندگانی ما چه نقش معمولی می تواند داشته باشد و ما چه درسی می توانیم از آن بگیریم تا به درجاتی که شایستۀ شیعۀ علی است و لایق پیروی سجاد است برسیم از آن معارف بسیار بلند و بلیغ که امروز هم عرض کردم کسی را می شناسم که برای درک واقعیت همین چند کلمه چند جلمه بیست سال تلاش کرد تا رسید که یعنی چی از آنها می گذریم آنها مال همان ها ولی ماها چه نصیبمان خواهد شد بر می گردیم به یک مقدمۀ کوتاهی و دنبالۀ عرایض را جمع خواهم کرد شما هم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) الحمدالله الذی اغلق انا باب الحاجت الا علیک نیاز یا حاجت انسانی چه هست که حضرت سجاد خدایی را شکر می کند که تو در احتیاج درهای نیازمندی را به روی ما بستی جز به خودت این احتیاج و این نیاز چیست از یک دیدگاه خاص و ویژه نیاز آنچیزی هست که اگر آن چیز را از نیازمند بگیری و مانع شوی و باز داری واقعیت وجودی نیازمند به دلایل مختلف مورد خدشه قرار می گیرد خوب توجه بفرمایید اگر نیاز را از نیازمند گرفتی هویتش مخدوش می شود نابود می شود از بین می رود اگر نیازمند را نگذاشتی به نیازش برسد از رسیدن به هویتش جلوگیری کردیم یک معنای ظریفی است عقلانی برای این که مسئله معقول را محسوس بسازیم و مفعولش بسازیم چند تا مثال می آوریم که همه ما و شما اغلب ما و شما … دیدیم برای این که انار انار همین اناری که دانه دارد و ما و شما می گوییم میوۀ بهشتی است و خیلی هم مفید است به خون و جگر و فلان اگر انار بخواهد انار باشد و انار باقی بماند به چه چیزی نیاز دارد به یک سلسله چیزهایی نیاز دارد که این چیزها او را انار می سازد و از به بودن از سیب بودن از گلابی بودن از بادام بودن جدا می کند اگر آن مواد اصلی را به آن مواد نرسانیم به آن نهال نرسانیم آن نهال رشد نمی کند آن انار انار نمی شود مثالش را خدمت شما عرض کنم ما انار زینتی داریم بین گلدانها شما دیدید برگهایش شبیه برگ انار اصلی است گلش هم شبیه گل انار اصلی است خود شکل و ریخت و قیافه اش هم شبیه انار اصلی است اما آن اثراتی که انار اصلی دارد آن ندارد انار نما است نه انار چرا چون آن چیزهایی که برای انار راستی شدن لازم داشته برایش نرسیده به عین ترتیب ما پرتقال زینتی هم داریم به گلدان می کارند مثل انار هراتی ساقه اش عین رخت و شکل و قیافه اش هم پرتقال یک گلدان پانزده تا بیست تا پرتقال هم می کند اما خورده نمی شود هندوانه ابوجهل هم همان طور است شما دیدید دیگر شنیدید حد اقل بعضی ها شنیدند و اغلب دوستان دیدند هندوانه هندوانه است هندوانه ابوجهل است هندوانه اصلی نیست امروز طبیب ها برای عده ایی از مریضهای خودشان نمک طبی ساختند عده ایی هستند مریض قلبی هستند نمک خورده نمی توانند نباید مصرف کنند از طرفی اگر غذا را بدون آن شوری و مزۀ شوری بخورند زیاد برایشان نمی چسبد دلبردار نیست یک نمکی ساختند که علی الظاهر به روی زبان شوری تولید می کند اما این شور شوری نمک نیست شوری نمک واقعی نیست شکم مصنوعی هم ساختند همان حالت را دارد از این مفاهیم و مفاهیم بسیار متعدد دیگری که ما و شما داریم از یک کارد پلاستیکی تفنگ پلاستیکی نمی دانم سطل پلاستیکی هواپیمای پلاستیکی ماشین پلاستیکی کشتی پلاستیکی می بینیم می گوییم همچین هست اما واقعیت ندارد کشتی نیست هواپیما نیست تفنگ نیست آن کارآیی را ندارد آن اثرات را ندارد آن حقیقت و ماهیت اصلی این چیزها را ندارد آدم هم همین طور است گاهی از پلاستیکی آدم می سازند می بینیم خیلی هم کنار خیابان می گذارند لباس خشکلی به تنش می کنند برای تبلیغات خب این آدم است حتی بنده در دوره ایی که فاکولته بودیم و بعد از او و قبل از او شنیده بودیم هم شوخی می کردند که بعضی دوستان خارج گرفته بودند که بعضی از دوستان دیده بودند که کنار خیابان یک خانمی ایستاده بودند پارچه ایی هم روی دستش است خیلی مؤدب و منظم برای تبلیغات این آقا اول طرف خانم نگاه نکرده گفته خب نامحرم است درست نیست که نگاه کنم رفته پرسیده خانم این پارچه را متری چندی می دهی دیده هیچی نمی گوید بعد دوباره می گوید خانم با شما هستم بعد که این پارچه را شما نمی فرشید دیده هیچی نمی گوید طرف همین که نگاه کرده باز هم از حیا سرش را انداخته پایین گفته بابا طرف ناموس مردم نگاه کردن درست نیست بعد یکی دیگر گفته بابا این آدمی نیست این پلاستیکی است دوباره که نگاه کرده دیده راست می گوید پلاستیکی است انسان گاه هویتش را آن طوری از دست می دهد گاهی به گونۀ دیگری از دست می دهد مثل بعضی ها … بندۀ دچار مصائب و بدبختی هایی می شود که انسانیت خویش را از دست می دهند و اذقال ربک انی جاعلٌ فی الارض خلیفه و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه خداوند به ملائکه روزی گفته بود که من می خواهم در زمین نماینده ایی از خویش قرار بدهم انسان آنست که نمایندۀ حق باشد نمونه ایی از حق باشد خلیفۀ حق باشد جانشین حق باشد اگر نبود انسان نیست او آیات متعدد دیگری که در عرایض قبلی عرض کردیم و ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون هدف قایی این است اگر چنین نبود در این خط نبود در خط آدمیت نیست آدم نما است لذا احتیاج اصلی انسان نیاز واقعی و فوری و ارژانسی هر موجود بشری آن چیزهایی تشکیل میدهد که انسان را بالواقع انسان می سازد نیاز همین ها است بیرون از اینها خواهش است بیرون از اینها شهوت است هرچیزی که به انسان شدن انسان کمک نکرد از دست خواهش ها است از قماش هوس ها و شهوات است انسان برای انسان شدن به یک چیزهایی نیاز دارد ولاغیر این بحث ها دوستانی که در سال شصت و شصت و یک به دفتر بودند یقین دارم که به یادشان می آید ما حدود دو ماه بحث ما این بود که نیاز چیست و خواهش و هوس چیست ما که آمدیم حزب به راه انداختیم می خواهیم تشکیلات به راه بیاندزیم و جوانهای مردم را ببریم به کشتن بدهیم چرا این کار را می کنیم هدف ما چی است ما چه نیازی به حزب و حزب بازی و تشکیلات و سازمان و جهاد و جنگ و تفنگ و تبلیغ و اینها داریم اصل نیازهای خودمان را بشناسیم بعد جوانهای مردم را به کشتن بدهیم …. بحث داشتیم و نه مردم بیرونی که اغلب کسانی که … کار می کردند مسئولینش و … دفتر را توجیه می کردند هستند آنهایی که در آن جلسات بودند فی المجلس در این جلسات هستند کم هم نیستند انسان به چیزی نیاز دارد که او را آدم می سازد آن چه او را آدم نتواند بسازد مورد احتیاجش نیست مورد خواهشش هوسش شهوتش هست اما مورد احتیاجش نیست از این لحاظ است که حکماء بزرگ ما میان حقایق و نیازهای حقیقی و واقعی ما و نیازهای پنداری و اعتباری ما یک خط فاصلی گذاشتند و اینها را جدا کردند از هم گفتند انسان به این چیزها نیاز دارند واقعاً نیاز دارند و اگر نرسید انسانیتش مورد تهدید قرار می گیرد آیی انسان به داد این انسان برس که مورد تهدید قرار گرفته انسانیتش مورد تهدید قرار گرفته اصولاً خدا با یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر همۀ ملائکه از اول تا آخر هر چی ملائکه هست همه دست به دست هم دادند تا نیازهای انسان را بر طرف کنند ملائکه وقتی به سجده افتاد در پیش آدم و همه سجده کردند برای از این نبود که آدم بعد از چند هزار سال … بچه هایی می شود که این بچه ها قالین های ابریشمی می بافند به حیرت … می شود خب این کمالی ندارد اگر این بچه ها خیلی مرداند ابریشم درست کنند خود ابریشم را درست کنند خیلی مرداند آقا بفرمایید ابریشم درست کنند شیطان آمد پیش به صحنۀ دربار فرعون دید او می گوید انا ربکم العلی من پرورگار برتر شما هستم خوشه انگور را برداشت نزدیک آورد پیش فرعون این را می توانی به یک خوشه ایی از زبر جد تبدیل کنی گفت نه گفت من می توانم یک نگاهی به خوشۀ انگور کرد این به …. تبدیل شد فرعون هم حیرت زده شد گفت ای احمق مرا با این علم و مرتبط به بندگی قبول نمی کنند تو که این طوری هستی دعوای خدایی داری من گفتم برو برو برو بیرون شو برو تو از جمله بندگان نیستی چرا نیستم چون آدم را سجده نکردم این عزت آدمیت سیل کنید تا کجا است چرا شیطان رانده شد خب با این مایه ای از درک متوجه این معنا می شویم که انسان برای انسان شدن نیازهایی دارد این نیازها چیست که جز از حق و از طریق حق و در جهت حق و با حق امکان ندارد چی است روحش همان ایمان است خمیر مایه اش ایمان است پیکرش عبادت است چشمش اخلاص است قلبش تسلیم است تسلیم به اینها انسان نیاز دارد بنده سال گذشته نه سال گذشته یعنی سال شصت و نه پرسید گرفتاری های مختلف سیاسی اجتماعی خود ما و سایر مسلمانها و انسانها به این فکر افتادند که ببینند فوری ترین نیازهای ما چی است که اگر این نیازها مرتفع شد همۀ مشکلات ما مرتفع می شود یک وقت فوری ترین نیاز انسان صد میل اسلحه پنجصد هزار دالر پول است خیلی خب وقتی دست این را بوسیدی به ریش هفت بابایش می خندی که عجب خرت کردم وقتی پای او را بوسیدی به روی هفت نه نه اش می خندی که عجب خرت کردم پول از این را هم می گیری اسلحه از آن هم می گیری مشکل خود را هم حل می کنی …. بسم الله الله اکبر یک وقت نه مثل ملا نصرالدین شده … گرفتی از دعوت و مهمانی و … اینها بوده یک باره سر مجلس سر و صدا راه انداخته که عجب کاری است عجب ثوابی دارد اینها بلند شده که ایها الناس فردا همه مهمان من هستید یکباره این مانده که خب فرش از کجا کنیم ظرف از کجا کنیم خب بیرون می شود از اینجا از آنجا کرایه می گیرد خب …. برطرف کند بنده بررسی بنده متوجه این نکته بود که آیا ما مشکلاتی که داریم و نیازهایی که داریم چیست تا برویم دنبالش اول خود بنده بروم آیا ما به اسلحه نیاز داریم خیلی خب برویم دنبال اسحله فروشان و اسلحه سازها آیا به پول احتیاج داریم خب راه بیافتیم دنبال پولدارها آیا به قدرت تبلیغاتی احتیاج داریم خب راه بیافتیم دنبال رادیوهای بیگانه و رادیوهای یا سازمانهای تبلیغاتی دنیا تا برای ما تبلیغات راه بیاندازند بعد هر طرف را که گرفتم دیدم ماندم من بنده روش خاصی برای رهیدن از بن بست ها دارم آن روش را به کار بستم دست توسل به دامن علی ابن ابی طالب زدم بعد از مدتی متوجه شدم بله ما چه نیاز داریم موارد نیاز را از زبان امیر المؤمنین درک کردم و پیدا کردم همین هایی بود که در همین جمله است به صورت فشرده و آن چی است حضرت از خودشناسی که پایۀ خداشناسیت شروع می کند از اسلام شروع می کند به مقام احسان و بالاتر از احسان به مقام سر و …. ختم می کند چه نیاز داریم ما نیازهای واقعی جامعۀ بدبخت امروزی ما چیست یک دوستی آمده بود پیش بنده که خدا انشاالله او را خیر بده و هدایت بکند و به مقاماتی که دوست دارد برساند گفت خیلی ناراحتم گفتم چی می خواهی گفت که خیلی چیزها گفت خیلی خب خیلی گفت برو اول بین خود و خدا … کن چی می خواهی خوب دقت کنید گفتم برو بین خود و خدا معین کن که چه می خواهی چون من می داستم که او خدا می خواهد و ببین چه کسی تو را از آن بازداشته بیا رو کن … حالا این سوال این طوری یا این موضوع را این طوری بر می گردانیم که انسان برای انسان شدن چی می خواهد که در اختیارش نیست ایمان می خواهد کی گفته که ایمان نداشته باش این همۀ دستگاه های تبلیغاتی دنیا از رادیو آمریکا بی سی سی فلان به همان رادیو اروپا چه مقدار تبلیغات می کنند شما ایمان نداشته باشید چه مقدار تبلیغ می کنند که ایهاالناس هر چه تلاش داریم به روی داشتن ها فرش داشتن ماشین داشتن خانۀ خوب داشتن لباس شیک داشتن نمی دانم این داشتن آن داشتن شهرت داشتن ریاست داشتن بکار ببریم چند تا رادیو داریم بگوید شما بگوید کدام رادیو همچین چیزهایی را تبلیغ می کند بدون تبلیغ اصلاً از روزی که خلق آفریده شده و از روزی که آدم ابوالبشر به زمین آمد و بعد یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به وجود آمد کدام حالا سلسلۀ پیامبران الهی را بگذاریم از پیامبران کاذب چندتا پیغمبر آمد گفت که فساد خوب چیزی است ظلم خوب کاری است بی توجهی به خود کار خوبی است از خود روگردانید کار درستی است خود را نپذیرفتن کار خوبی است خود را دور انداختن کار خوبی است فرش را از خود بهتر داشتن و بهتر شناختن و بهتر پذیر فتن کار خوبی است تلویزیون را از خود بهتر پنداشتن کار خوبی است چندتا پیغمبر داریم هیچی بدون پیغمبر این همه پیرو پیدا شده از کی معلوم نیست بنده در کتاب مؤلفه های حکومت شیطانی یکی از ویژگی ها را همین قلمداد کردم … ریشه دار اما بی پیامبر ایمانش همین است ریشه دار اما بی پیامبر ما همه داشته های خود را از خودمان بهتر می پنداریم با قبول هم داریم چرا کی می توانیم که این را محک بزنیم وقتی که نماز صبح قضا شد ببینید دل ما شلوغ و پلوغ دارد یا ندارد وقتی که گوشه ایی فرش هم خدای نخواسته خاک به دهنم سوخت خیلی خیلی کار ساده ایی یک بار گوشۀ فرش ما می سوزد ببینید چندی سوز به دل ما پیدا می شود یک بار پنج تا … به جیب ما گذاشته بوده دستمال هم به جیب ما گذاشته بوده دستمال را هم که می کشیم بینی مبارک را بگیریم بلیت ها هم می افتد بله خیلی کار ساده ایی ببینید چه مقدار ناراحت می شویم و صبح که نماز قضا می شود چه مقدار ناراحت می شویم آقازاده هفته ها نماز نمی خواهد به ماه ها به بهشت خراسان که پیغمبر گفت قطعه ایی از بهشت در زمین خراسان پیغمبر گفت قطعه ایی از بهشت در زمین خراسان است و در آن پارۀ تن من دفن است ماه ها به حرم نمی رود ناراحت نمی شود اگر یک روز به سر کار نرفت حساب کنید بین خودمان خیلی ساده است خیلی ساده است خیلی ساده است کی بیشتر دل ما می سوزد وقتی که این آقازادۀ بیست ساله بیست و پنج ساله از چنان نعمت عظمایی عقب افتاده و چنان زیان عجیب و جبران ناپذیری را متحمل شده یا وقتی گوشۀ فرش ما سوخته این آقازاده از کار افتاده چهارصد تومان سیصد تومان از کار افتاده این که چهار میلیارد چهارصد میلیارد چهارهزار میلیارد داشته باشد روز آخر وقتی که ملک الموت می آید او نتواند روی مولای خود را ببیند و هی پلپتک می زند به دنبال از این که این پولهای من چیکار می شود این چه به درد می خورد چه نیاز دارد انسان انسان چه نیازی دارد چه حاجتی برای آدم شدن و برای رسیدن به خدا دارد و کی او را باز میدارد چه کسی مانع است چه کسی ما را نمی گذارد تا انسانهای کاملی بشویم چه کسی ما را باز میدارد تا به حق متصل بشویم موسی گفت رب کیف اصل علیه پروردگارا چگونه به تو متصل شوم قال دعن نفست و دعا خداوند گفت نفس خود را فراموش کن بیا اینجا به مجردی که نفست را فراموش کردی به وصال ما خواهی رسید از این رویی اگر بپذیریم چه آن خطاب قرآنی که و اذقال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه این را بپذریم که انسان نماینده خداست خلیفۀ اوست جانشین اوست پس این جانشین باید از آن کسی که جانشین اوست چیزهایی داشته باشد یا این خلیفه از آن مستخلف عنه نشانه هایی داشته باشد که اگر این نشانه ها را نداشت خلیفه نیست نمی تواند جانشین حق باشد امکان ندارد اگر خداوند سمیع است این انسان باید سمیع باشد یعنی سمع داشته باشد گوش داشته باشد بشنود چرا بشنود ساز شیطان را او که اگر ساز شیطان باشد که خود خداوند گفت لهم آذان لا یسمعون بها و هم اعیونن لا … بها و لهم قلوبهم لا یفقهون بها و اولئکه … به سمع ربوبی داشته باشد گوشی که حقایق ربانی را بشنود اگر چنین سمعی نداشت سمع انسانی و الهی نداشت این آدم نیست چشمی ربانی داشته باشد که به آن آثار سمع رب خویش را ببیند و اگر این چشم نتوانست آنها را ببیند و مشغول چیزهای فروتر بود چشم انسانی نیست لهم … آزان لا یسمعون بها و اعیون لا یبصرون بها نمی بیند این چشم الهی و ربانی نبود این انسان انسان نیست همین طور سایر جوانب اگر بپذیریم بر مبنای فلسفه و حکمت که انسان چیست می گوید انسان الانسان حیوان ناطق و چرا … بواسطه این که فکر تعیض تعین فکر است انسانی که فکر نداشت انسان نیست نمی گوییم سواد سواد مطرح نیست خیلی لیسانسه های ما بیسواداند خیلی لیسانسه ها بی سواد است خیلی آخوند است … آدم نیست حجت التمسال است آدم نیست این است که حتی امام دارد که می گفت مرحوم امام که استاد ما می گفت که ملا شدن چه آسان آدم شدن محال است حالا آن مشکل را بگذریم که … محال است خیلی از دانشگاه رفته ها فاکولته رفته ها به قول استاد ما می گفت لیسانسه اند محفوظات دارند آدمیت ندارند این طرف دیگر هم همین طور اگر فکر متوجه سازندۀ فکر پرورش دهندۀ فکر نبود و فکر انسان را به طرف انسانتر شدن والاتر شدن خدایی تر شدن نبرد این فکر نیست و …. شیطانیست خطرات است همه خطرهای شیطانیست ترس چه بپذیریم بر مبنای اندیشه های حکما و فلاسفه که می گوید انسان موجودیست مفکر عاقل پس نیازش چی است نیازش این است که فکر کند نیازش آنست که فکر خویش را رشد بدهد نه جیب خویش را عقل خویش را بهتر بسازد نه فرش خویش را چون فرش به زیر پای خود انسان و به زیر کفش خود انسان می شود فکر است و عقل است که ملائکه را مجبور می کند که به سجده بیافتند در داستان آدم علیه السلام همین طور است و قال انبئهم باسماء و الئک … کنتم صادقین و اولئه …. و وقتی به آدم علیه السلام می گوید که قال انبئهم باسماء بهم همه متحیر می مانند ای این را از کجا شناخت این به این معانی و به این معارف و به این حقایق از کجا پی برد این روح اسماء الهی را از کجا شناخت و فهمید گیج می مانند بعد می گوید سجده کن عقل این را می گوید عقل این را نمی گوید که شب تا صبح فکر کنید که فردا فلانی را چگونه فریب بدهیم چی عقلی است یک شب بیدار می مانی او هم برای چه هنری برای این که یکی را فریب بدهی این را عقل نمی گوید که من از ماه ها و سالها بیاندیشم هزار نفر را به کشتن بدهم منتها خودم شوم رئیس کاشکی دست خر می شدم این چه ریایستی است که تو از خیرات سر دروغ و درم و نیرنگ و سفاکی و آدم کشی و جهالت و پستی به ریاست برسی ریاست عزت درد این که جز ذلت نیست رئیس باید عزیز باشد تو که ذلیلی اولین درگاه ذلت تو که سجده کردی مکر است دروغ است تو به درگاه دروغ سر سجده نهادی دست توسل به درگاه دروغ دراز کردی به شیطان گفتی شیطان جان فدای سرت شوم شما یک دروغی به ما یاد بده تا ما آن دروغ با ببندیم تا ما بشویم رئیس خدا خیلی ما را عزیز می کند بدون این که سلطنت داشته باشد حضرت صادق و حضرت باقر علیه السلام حالا از این که بزرگوار یکی است ترجمۀ فارسی حدیث را خدمت شما عرض کنم می گویند کسی که بخواهد بدون حکمت و حشم و دشم عزیز بشود به سلطنت برسد و بدون یاری و پشتیبانی قوم و خویش و … قبیله و اینها به هیبت الهی دست پیدا کند راهش چی است یک راه دارد یک کلمه می خواهی به این عزت برسی بله خودت را از ذلت وابستگی به شیطان بیرون کن عزیز می شوی اینها واقعیتی هایی است چه این طرفی بگیریم الهی بیاندیشیم چه فلسفی بیاندیشیم انسان فقط به آن چیزهایی نیاز دارد که انسانتر شدنش کمک می کند با درک این معانی و فهم این معارف وقتی حضرت سجاد خدایی را ستایش می کند که والحمدالله الذی الغلق عنا باب الحاجت الا علیه روشن می شود زیرا انسان برای انسان شدن برای یافتن هویت الهی خود جز به خدا به هیچ چیزی نیاز ندارد انسان خواسته باشد انسان شود به چه چیزی نیاز دارد فرشی انسان را انسان می کند ظرف انسان را انسان می سازد پول انسان را انسان می سازد شهرت انسان را انسان می سازد ریاست می سازد قدرت می سازد شهوت می سازد لذت می سازد کدام یکی از اینها می سازد اینهایی که اغلب از انسان نمایی هایی مثل بنده چهار دست و پایی به دنبالش دویدیم و می دویم اینها چی است این ها می تواند انسان را انسان بسازد وقتی … عمدۀ مورد گرایش امثال بنده است یک چیز می تواند خدا و خلاص پس انسان برای انسان شدن انسان برای رسیدن به حق به هیچ چیزی نیاز ندارد فقط به حق نیاز دارد توجه به حق است که انسان را انسان می سازد از ذلت بیرون می آورد از تحقیر بیرون می آورد شما می دانید بنده بسیار فراری هستم از بحث های سیاسی آنچه می خواهم به عنوان مثال ذکر بکنم بحث جنبۀ سیاسی ندارد جنبۀ انسانی دارد جنبه تربیتی دارد امروز عدۀ زیادی از دوستان افغانی ناراحت هستند خیلی ها ناراحت اند حتی دیروز تظاهراتی داشتند خب مسائلی مثل مربوط به افغانستان بوده مسائلی مربوط به ایران بوده بنده متوجه دوستهای مهاجر هستم که اینها ناراحت اند یک سوال دارم چرا ما ناراحتیم چرا این قدر مضطربیم الهیت را می خواهند از ما بگیرند یا آدمیت را کدام یکی این را هر کسی هر انسان مهاجری واجب است واجب است بنده مجتهد نیستم اما این که فتوا صادر می کنم واجب است از خودمان بپرسیم چه چیزی را می خواهند از ما بگیرند می خواهند خدا را از ما بگیرند یا می خواهند آدمیت ما را از ما بگیرند چی اگر این دو تا نیست چرا می ترسیم می خواهد لذت را از ما بگیرند خب نباش من اگر قرار باشد که آدم نباشم اما صاحب لذت باشم خب این نبود من بهتر است همان جایی است همان حدیث امام باقر علیه السلام که در همچین حالتی زیر زمین بودن بر روی زمین بودن برای انسان بهتر است من اگر قرار باشد که قدرت داشته باشم اما آدمیت نداشته باشم کدام یکی بهتر است از ما چه می خواهند بگیرند چرا ما ها مضطربیم این اضطراب ما دلیل معقولش چی است این را برای بنده بگویند که در هفته های آینده ماه های آینده حرف خود را پس بگیرم تصحیح بشوم اشتباه خود را پس بگیریم علتش می دانید چی است علتش این است که ما بین نیازهای خود که همان مواردیست که به آدم شدن ما و به خدایی شدن ما کمک می کند و خواسته ها و خواهش ها و هوش خود را … تا می خواهند کاری بکنند که علیه هوس های ما سر و صدای ما بالا می شود می ترسیم می لرزیم چه خبر شده می فهمی چیکار شده نه خیلی خراب شده خب چیکار شده آدمیت را می خواهند از تو بگیرند نچ نه بابا آدمیت که چیزی نیست کاشکی می گرفتند خب چی می خواهند بگیرند هیچی گاز را می خواهند می خواهند از ما بگیرند ما اگر به هرات برویم گاز نداریم آخی عمه من خدا بیامرز هم نداشت صد سال عمر کرد حالا نمی فهمم او چطوری زنده ماند خدا را از تو می خواهند بگیرند نه بابا عارفی را در بادیه ایی دیدند که به سرعت راه می سفرد گفتند کجا می روی گفت مکه هم می روم تا خدایی را پرستش کنم پرسیدند مگر خدای خراسان را چه شده است که تو مکه می رویم تا خدای مکه را پرستش کنی آنجا خدا نبود به خراسان خدا نبود که تو می روی به مکه که آنجا خدا را پرستش کنی خدا را از ما می خواهند بگیرند نه خب چی می خواهند بگیرند آخر ترس یک من دو من پنج من ترس که تو داری باید پنج من هم علت داشته باشد چهارتایی از بنده یا از یکی دیگر پرسیدند خب بتوانیم جواب بدهیم والله ترس ما از این است که دلیل داریم بله نباید ما مثلاً چی می خواهند بگیرند این طوری است چرا علتش این است که ما میان نیازهای خود و هوس های خود تفاوت قائل نمی شویم خط درستی مرز مشخصی را معین نکردیم لذا می ترسیم اگر عادت کنیم و خودمان را تربیت کنیم و بپذیریم که اصل اساس زندگی و تهداب و گوهر حیات بر عقلت و ایمانت هر چه چز این دو بر سر ما بیاید هر چه به دنیا بر سر ما ببارد و ما متوجه بشویم به عقل ما و به ایمان ما ضرر و صدمه ایی نمی رساند با آغوش باز از آن استقبال می کنیم هیچ ترسی هم نخواهیم داشت حالا که می ترسیم علتش این است که معکوس است کار به هر حال اینجاست که ما متوجه می شویم که حضرت می فرماید ستایش خدایی را که درهای حاجت و نیازمندی بر خلق را به روی ما بست این همه همین طوری اند همه انسانها همین طوری است انسان برای رسیدن به خدا و برای رسیدن به کمال انسانی جز به خدا به هیچ چیزی نیاز ندارد دنبالۀ مطلب همان است که بنده ترجمه کردم می ماند مسئلۀ دو مطلب ظریف که انشاالله در جمعه های بعد از ماه مبارک رمضان باز مورد تحلیل قرار خواهد گرفت و آن مسئلۀ شناخت روح حیات است و مقطعنا بارواح الحیات و اسبت فینا جوارح الانوار و قضانا بتیبات رزق که روح حیات چه هست که خداوند مؤمنین را و یا ائمه اطهار را به این روح حیات آشنا ساخته و نعمت رسیدن به روح حیات را یعنی روح روح را به اینان بخشیده است پروردگارا تو را به نورانیت امام سجاد جانهای ما را به انوار این معارف تابناک روشن بگردان بار الها در ماه های زیبا و زیباسازنده قرار داریم جان ما را روح ما را دلهای ما را عقل ما را چشم ما را گوش ما را همۀ سراسر وجود ما را در جهت خودت قرار بده دلهای ما را به ذکر خویش بیدار و پرتراوت بفرما و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.