سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هجدهم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

جلسه هجدهم
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
… شهوت که بگذریم روح القوه است از روح القوه که بگذریم روح الایمان است و از روح الایمان که بگذریم روح القدس است این ور … و ائمه علیه السلام در مؤمنین چهار روز قرار دارد یا پشت سر هم قرار گرفته روح الایمان و روح القوه و روح الشهوه و روح المدرک که در این چهارتا با ائمه اینها شریک هستند از روح القدوس یا روح القدس در اینها خبری نیست یعنی مرتبۀ پنجمی را دیگر ندارد آن لایۀ پنجمی در اینها وجود ندارد و در کفار و حیوانات دقت کنید که عجیب حرفی گفته و بالکافرین و ….. فلا تتعرف و این خطر عجیبی است ها انسان اگر به دام کفر خفی یا جلی گرفتار شد هم وزن و همسنگ حیوانات می شود و بعد کلمه ایی که انتخاب شده انعام نیست انعام نیست معذرت می خواهم انعام نیست که حیوانات اهلی را هم شامل بشود بهایم است حیوانات غیر اهلی و درنده خو مورد نظر است یعنی انسان کافر با همۀ حیوانات هم مساوی نیست که بگوییم مثل گوسفند است نه خیر یا بگوییم مثل الاغ است که اهلیت پذیر است اگر روح ایمان از انسان جدا شد انسان به جرگۀ حیوانات درنده خو در می آید و در کفار و بهایم سه روح است روح القوه و روح الشهوه و روح المدرک و اینها پشت سر هم قرار دارد این طوری نیست که مثلاً فکر کنیم که در بدن یک انسان یا یک حیوان چهار تا روح مختلف حاکمیت دارد نه روح واحد است منتها در سایر درجاتی هست که این بحث بسیار گسترده و عمیقی است از قدیم مطرح بوده از دورۀ ارسطو مطرح بوده ارسطو رساله ایی دارد بنام روح یا نفس ترجمه شده رسالۀ نفس بعد از ارسطو سایر دانشمندان بوعلی در شفای خود یک کتاب دارد به نام علم النفس که در رابطه با روح و روان است این هم ترجمه شده یکی از قدما ترجمه کرده همین طور سایر دانشمندان و …. که میرسد ارواح را دسته بندی می کند و دستۀ چهارم سفر نفس است و اغلب مفاهیم مشکل و دیر باور و غیر قابل تصور برای عده ایی در همین قسمت …. علم النفس قرار دارد به هر حال آنچه در این رابطه برای ما بسیار مهم است این است که امام صحبت بسیار زیبایی دارد و می فرماید خدایی را سپاس که ما را به روح حیات آشنا ساخت در حیات می بینیم که بهایم هم شریک اند انعام یعنی حیوانات هم شریک اند کفار هم شریک اند ولی آنها از روح ایمان و مؤمنین از روح قدس به صورت غیر مستقیم یعنی از ائمه برخوردار می شوند و ائمه بطور مستقیم از طریق حق برخوردار هستند این ظاهر کسانی که مثل کفار و مشرکین و سایر حیوانات هستند از این رو برخوردار نیستند و این جای حمد دارد در قرآن هم هست در قرآن ما آیاتی داریم و لقد آتینا موسی الکتاب و قفینا من بعدهی بالرسول و آتینا عیسی ابن مریم البینات و ایدناه به روح القدس که عیسی را ما به روح قدسی مورد تأیید قرار دادیم او را برخوردار از روح قدسی ساختیم در آیۀ در حدیث دیگری هست که از امام صادق در رابطه با آیۀ .. بک هوالذی … فی قلوب المؤمنین پرسیده می شود که این چی است این سکینه ایی که در قلب مؤمنین قرار دارد و این نازل شده چی است می فرماید قال هو الایمان باز پرسیده می شود ایدهم به روح المنه این چی هست که گفته شده … ما به روحی از جانب خود او را معید ساختیم باز هم گفته می شود هو الایمان آن ایمانم و در رابطه با جای دیگری و انقومهی و ان … کلمت التقوا که در رابطۀ با مؤمنین است می فرماید قال هو الایمان که اینها مدارجی هست و مفاهیمی هست که با همۀ ظرافت و عادتی که ما به این مسئله کردیم و به سادگی از او می گذریم مسائلی بسیار دقیق و بجا قابل تعمل و نباید به سادگی از آن بگذریم مسئلۀ آموزش و … که ما می گیریم از این مهم است یعنی اگر کوچکترین حرکتی از ما سر زد که این حرکت ما را از روح ایمان دور کرد دیگر ما مؤمن شده نمی توانیم دیگر صاحب آن روح نیستیم درواقع اگر از دیدگاه دیگری وارد بشویم آن وقت ما زنده نیستیم دارای روح حیات نیستیم حیات داریم حیات حیوانی داریم بنده می خواستم از طریق بررسی های نوین و امروزی چنانکه در این دو سه تا کتاب اخیر خود انجام دادم یعنی از طریق اصطلاحات به مفهوم خودشناسی و خود طبیعی و خود عقلانی و خود معنوی و ایمانی صحبت را باز بکنم ولی خب هرچی ما به اصطلاحات دینی خودمان مذهبی خودمان نزدیک تر باشیم بهتر است به مجرد این که انسان متوجه اعمالی شد که روح ایمان را خدشه دار پیدا کرد هست زنده اما زنده با ایمان نیست روح القوه دارد قوت این که از این جا به آنجا برود دارد قوت این که مبارزه بکند دارد قوت این که به ریاست برسد دارد قوت این که به ثروت برسد دارد قوت این که به شهرت برسد دارد قوت این که به حق برسد به آدمیت برسد ندارد در یک جای دیگری بنده عرض کردم که حیوانات مثل فیل گراز گوزن میمون اینها در بین خود سلسله مراتبی دارند اصلاً … مشخص است یک گلۀ پانصدتایی میمون را وقتی شما مورد توجه قرار بدهید رئیس این گله مشخص است هیچ یکی دیگران را در برابرش سر بلند نمی کنند رئیس کاملاً مشخص است معاون رئیس هم مشخص است معاون دومش هم مشخص است یعنی به حدی هست که به مجردی که رئیس از بین می رود یا کشته میشود یا میمیرد معاون جا به جایش قرار می گیرد بدون درگیر بدون سر و صدا بدون فلان ممکن مثلاً در بین گله ها دو تا هم زور دیده بشوند یا وجود داشته باشند با یک مشاجرۀ شاید چند دقیقه ایی می بینیم فیصله می شود این حیوان جانشین آن رئیس از بین رفته قرار می گیرد گرازها همین طور گوزن ها هم همین طوراند رئیس دارند معاون دارد همه مشخص است این طوری فکر نشود که اگر کسی به ریاست رسید این آدم می شود نه خیر رئیس میمون ها هم مشخص است خروس ها هم همین طوراند اگر کسانی که مرغداری کرده باشند متوجه شدند ده تا خروس که باشد با هم می جنگند تا او که رئیس بزرگ به اصطلاح این جمع است مشخص می شود … روح القوه دارد روح الشهوه هم دارد سایر حیوانات هم دارد .. که با آن می خورند و می آشامند و و مسائل .. و تناسل می پردازند و همین روح شهوه آنها را به طرف مفاهیم مثل برتری طلبی ها می رانند مورچه برتری طلب نیست امام تکثر طلب و تمرکز طلب است هر چیزی که خوردنی و مورد توجهش باشد جمع می کند چندین ده برابر نیاز خودتش جمع می کند و در یک جا جمع می کند هم تمرکز طلب است هم تکاثر طلب است هم به دنبال بیش خواهی می گردد و هم در یک منطقه در یک جا جمع می کند و نمی شود گفت که پس هر کسی که بیشتر داشت می تواند از روح ایمان از روح آدمیت حالا روح ایمان راه بگذاریم روح آدمیت برخوردار باشد یکی از بدترین ضربه هایی که جوامع می خورند این است که در به نوعی بازیگری حواس گرفتار می شود یعنی ظاهر را به باطن مقایسه و مقارنه می کند و بر مبنای همین مقارنه در واقع به بدترین دردی گرفتار می شود که به دوزخ بیافتد که خیلی بهتر است چون دوزخ اگر بر مفهوم طبیعی خودش باشد پاک کننده است تطهیر کننده است ولی این کار نیست فردی که هنوز به جایی و به مقامی و به درک درستی از آدمیت خودش نرسیده گرفتار این پندار می شود که خب فلان آقا فلان شخصیت فلان امام فلان امام زاده فلان مؤمن متقی خانه دارد من هم دارم از خانه او هم بهتر است باغی دارد من هم دارد از باغ او بزرگتر و آبادتر است لباس من مثل لباس او است کلام ما مثل هم هست قیافۀ ما سر و وضع ما همگون است چیزهایی که او صحبت می کند ما هم صحبت می کنیم پس ما ….. باطنی هم با هم مساوی هستیم ظاهر خودش را با ظاهر او مقایسه میکند بعد می بیند که به این نتیجه می رسد که بله ما از نظر باطنی هم از نظر مدارج باطنی هم با هم یکسان هستیم و گاه حتی متوجه هستیم که یک زشتی هم می گوید برو بابا اگر این یک عقل و هوشی می داشته به زندگی خودش میرسید صاحب یک چیزی می شد یکبار دیگر هم گفتم این را باز دوباره تکرار می کنم بعد از حدود یک سال دو سال و آن این که وقتی بعضی از این دسته افراد بی پول هستند فقیر هستند گرفتار یک مکانیزم دفاعی می شود و یک نوع … گیری غیر منطقی با یک افتخار و سر بلندی و تفری دست را به سینه می زند … بله خدا نخواسته که ما آلوده به ثروت دنیا به چرک و کثافت دنیا دست بشویم خدا پول را به همانهایی می دهد که جلویشان را ….. ما از آن دسته نیستیم همین طور یک تفکری هم دارد بعد همین آقا اگر پانزده روز بعد صاحب پول شد باز دست را به سینه می زند این از نیت پاک ما بوده توجه الهی بوده به ما خدا خواسته ما را دیده لایقیم به ما داده بدبخت نه این درست است و نه آن درست است بایستی اعمال و گرایش ها خواست ها خواست ها خواست ها نیت ها فقط خواست ها زهد نداشتن نیست بارها صحبت شده نخواستن است و اگر روح ایمان در کسی به وجود آمد خب می رسد به آنجایی که خودش را نزدیک می کند حداقل به معصومین و پیامبران و امام باشد یا پیغمبر باشد به هر حال خودش را به آنجا می رساند و ما و شما از روح قدس یا روح القدوس که مربوط ائمه و انبیاء است از طریق ائمه برخوردار می شویم به حضرت عیسی یا به حضرت پیامبر صلوات الله علیه و آله وسلم (اللهم صل علی محمد و آل محمد) با استفاده از آن روح معنوی و روح قدسی که حضرات دارند الهاماتی می شود عباداتی و افاضاتی می شود تا آنها افاضات را به ما منتقل می کنند این اگر روح ایمان در ما بود آن افاضات را می توانیم بگیریم و اگر نبود گذشته با چیزی هم برای ما باقی نخواهد ماند خب در همین رابطه از نظر عملی چیکار میشود باز هم قرآن حرفهای بسیار جالب و زیبایی دارد از نظر عملی از نظر گرایشی از نظر خواه که خیلی باید تکیه بکنیم همیشه ببینیم چی می خواهد همیشه ببینیم به کدام سمت گرایش داریم گرایش های ما متوجه چی است قرآن در آیات متعددی که شاید بیش از بیست سی آیه باشد صحبت از حیات دنیایی و حیات عقبایی می کند این دو تا را با هم …. و در برابر هم قرار داده وقتی صحبت از زندگانی می کند که این زندگانی محور اصلیش دنیا هست این حیات محورش غرایز و خواسته های غریزی هست خواه غذا و … باشد خواه مثل حیوانات و در حد حیوانات برتری طلبی های حیوانی باشد تمرکز و تکاثر طلبی های حیوانی باشد این حیات را در واقع شبه حیات می خواند و مل حیات الدنیا الی لعب و لهو و لدار آخرت خیر للذین یتقون دنبالش جالب است افلا تعقلون حیات دنیا جز لهو لعب نیست لحو چی است لهو بازیی هست که نه نظم داشته باشد و بی نتیجه بچه های کوچک را نگاه کنید با خود بازی می کنند با اسباب بازی خود هنوز که رشد نکرده بازی می کند اسباب بازی را به نحوی تکان می دهد ماشین پلاستیکی به دستش می دهیم این هنوز بلد نیست که این را چگونه به حرکت در بیاورد این را با دستی تکان می دهد گاه می زند به زمین در واقع این بازی می کند گرفتار لهو است نه بازی اش نتیجه دارد نه نظم دارد این را می گویند لهو اگر بازی نظم پیدا کرد ولی نتیجه نداشت نتیجه ایی که به تکامل انسانی نیانجامید این می شود لهب ما ها خیلی ها از ما فوتبال می کنند خیلی بازی ما نظم داشت اما هیچ نتیجه ایی نداشت هیچ نتیجه ایی نداشت انواع و اقسام ورزشهای دقیق انجام می دهیم اما هیچ نتیجۀ معنوی مترکب بر آن نیست از نظر برخوردار شدیم در بازی اما از نتیجه خبری نیست حال منی که چسبیده ام به دنیا چسبیده ام به ریاست طلبی به شهرت طلبی به مکنت طلبی گاه فعالیت های بنده هم بی نظم است هم بی نتیجه می خواهم پول پیدا کنم دروغ می گویم خب این نظم نیست حتی از نظم معمولی بیرون رفتیم می گوید از شهر بیرون بشو اما از نرخ شهر نه نرخ شهر این است که انسان دروغ نگوید همین کاسب حبیب الله باشد نه از کاسب دزدالله می خواهم پول پیدا کنم بردگی می کنم مزدوری می کنم خب فعلاً شرایط طوری است که اگر مزدوری فلان دولت های ثروتمند را نکردی به ثروتی نمی رسی این نظم هم ندارد اساس هستی خود را ویران می کند نتیجه اش چی است همان حرف عجیب خیام است که هزار بار این را آدم بخواند باز هم برای بار هزار و یکمی به حدی تازه هست که واقعاً دل را روشن می کند تا زهره و مه در آسمانند پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید من در عجبم ز می فروشان کایشان به زآنچه فروشند چه خواهند خرید این انسان برای رسیدن به ثروت آزادی و ارادۀ خود را می فروشد به بردگی به ذلت وابستگی وابستگی های اقتصادی وابستگی های سیاسی وابستگی های نظامی انواع و اقسام وابستگی ها تن در میدهد که پول به دست بیاورد تا با این پول چه بخرد تا از آدمیتش و اراده اش و آزادیش بهتر باشد من نمی دانم آیا این مشغول لهو و لعب نیست انسانی که می خواهد به شهرت برسد اما این شهرت را از طریق مزدوری نگاه می کنند کجا به نفع این … بکنم خب فلان رادیو فلان دستگاه فلان سازمانهای سیاسی تبلیغی دنیا باش یک کاری بکنیم به شهرت برسیم دقیقاً به آنها خودش را می فروشد تا اسمش را به فلان رادیو به باد به دست باد بسپارد یا به فلان روزنامه یا به فلان مجلات عملش نحوۀ فعالیت های این انسان نما مگر غیر از این است که گرفتار لهو است و از گرفتار لعب چیکار می کنیم چه نظمی در حیاتش حاکم است و چه نتیجه ایی بر زندگانیش مترتب است هیچی جالب این است خوب است اگر دقت کرده باشیم اغلب اینها اکثر بی خردند که عملاً مشخص می شود که خرد ندارند چون گرفتار لهواند هم ذلت کش یعنی آزادگی ندارند آن عزتی که یک وقتی یکی دو جلسه راجع بش … صحبت کردیم یک سال بعد دو سال بعد آن عزت را ندارد آن آزادگی را ندارند رئیس می شود اما ذلیل است به شهرت می رسد اما بین مردم منفور است مورد تمسخر اذهان روشن عامه است رئیس می شود اما مورد تأیید افراد آزاده و عزیز و عاقل و خردمند نیست یک عده حیوانات مثل خودش یا آدم نماهایی مثل خودش او را تأیید می کنند آنها هم که او را تأیید می کنند باز هدفی دارند به قول علامۀ مرحوم نراغی می خواهند خربنده باشند یعنی از او بار بکشند افرادی که به این نحوۀ زندگانی گرفتار می شوند همان زندگانیشان به لهو و لعب از هر چیزی بیشتر شبیه است از این است که قرآن هم می گوید و من حیات الدنیا الا لعب و لهو نیست زندگانی دنیا جز لهو و لعب و لدارن آخرت خیر للذین یتقون آن حیات اخروی حیات ایمانی برای آنهایی که … و متقی و پرهیزگاراند بهتر است بعد خودش می گوید دقت کن این یک امر عبادی نیست که ما به غیب ایمان بیاوریم امر معقولی است بیاندیشیم می فهمیم لذا می گوید افلاتعقلون آیا نمی اندیشید … خیلی … مطرح نکردیم که شما نتوانید بیاندیشید بیاندیشید خودتان می فهمید که کسی که به آن درد گرفتار است و کسی که به این لطف گرفتار است کسی در آن ورته سیاه تاریک متعفن لجن مال غوطه می خورد و کسی که بر این صدر عزت نشسته است خیلی از هم دور است با اندک تعقلی انسان متوجه این زمینه ها می شود آن رو کجا این رو کجا آیا آن کسی که گرفتار آن مسائل است از روح حیات برخودار است که حضرت می فرماید الحمدالله الذی معتعنا بارواح الحیات نخیر گرفتار نیستی تو برخودار نیست امکان ندارد در آیۀ دیگری می فرماید و ما حازحل حیات الدنیا الا لهو و لعب و انا الدار آخرت لهی الحیوان لوکانو یعلمون باز هم می گوید اگر باز بدانیم حیات واقعی حیات ایمانی اینجا هم که می فرماید و ان الدار آخرت لهی الحیوان برای آخرت مفهومش این نیست که ما تا به آنجا به دل نشدیم به زندگی نمی رسیم نه خیر آخرت همان لحظه ایست که به ایمان انسان …وارد حیات … می شود لحظه ایی که انسان به تکلیف رسید و ایمان را انتخاب کرد و پذیرفت و عمل کرد وارد حیات اخروی است پس همان لحظه است انسانی که به نماز می ایستد قبل از نماز حتی انسانی که اراده می کند که برود وضو بگیرد از لحظه ایی که وارد اراده شده وارد حیات اخروی شده و اصل حیات همین است و ان الدار آخرت لهی الحیوان اصل حیات همین است او حیات قبلی حیات غیر ایمانی لهو است و لعب هست چیز دیگری ندارد در یکی از آیات زیبا آیات کلیدی آیات بسیار بسیار بسیار عمیق و زیبا و آموزنده ما را به همین دست می دهد دقت کنید آیه به حدی زیبا و دقیق است که اندک توجهی به او نمی تواند به آن جاهایی که باید برساند می رساند یا ایهاالذین آمنو اتجیب لله و لرسول اذا دعاکم لما یریکم اینهایی که مورد خطاب قرار گرفتند یک یا ایهاالذین آمنو ای کسانی که ایمان آوردید اول اینها زنده اند یا مرده مشخص است که زنده اند چون بعد می گوید که استجیب به مرده که خطاب نمی شود که اسم و استجیب مرده تکلیفی ندارد قبل از پیدایش هم که تکلیفی نیست … پشت سر مرتبه است کمال پشت سر کمال است رشد پشت سر رشد است و خیلی زیبا است می گوید فرق بین اجابت و استجابت این است که در اجابت انسان یک چیزی را می پذیرد ولی در استجابت به طلب پذیرش است مثل مثال بزنیم در این اطاق پهلویی نوار موسیقی گذاشتند موسیقی مبتذلی هم هست دستور شرع و فقیه هم این است که موسیقی حرام حداقل موسیقی مبتذل حرام است نوار را گذاشتند صدایش هم بلند است ما می شنویم …. داریم یعنی می شنویم یکی هست گوش می گیرد که چه می خواند کی می خواند کدام آهنگ را می خواند این را …. می گویند دیگران دیگر همه … ولی گوش نمی دهند که چی یک سر و صداهایی می شنوند سماع حرام نیست چون بدون اختیار است انسان گوش داشته باشد می شنود اما اگر گوش داد که خب این مردی می خواند زنی می خواند این را …. می خواند شرک و لاله را می خواند کدام یکی را می خواند این دیگر حرام می شود است…. شده اجابت و استجابت همین است یک وقتی خداوند می گوید که یا ایهاالذین آمنو اقام الصلات و ایتاالزکات خب می گوید می دهیم دیگر حالا چیکار کنیم هم نماز خود را می خوانیم زکات خود را هم می دهیم نماز هم که بر می خیزد می گوید خب به قول این آقای که به تلویزیون کی است آقای قرائتی شوخی می کند که دو رکعت نماز که خواند بعد … الهی شکر خوب شد که سبک شدم مثل این که کوه گازرگاه را گذاشتند سر شانۀ از این زکات یا خمسی سهم مالی را هم بلآخره هر نکبتیی هست با همان چک های وا خورده و نیم واخورده و سه ماه بعد و نیم ماه بعد آنها را هم هر جور هست بلآخره …. استجابت آن است که هنوز نیم ساعت به اذان به وقت نماز … تلاطم بر میدارد یک حالی دارد آنهایی که مثل بنده حالا البته …. دوستایی که این جا هستند دور است این خب مثل بنده عاشق شدم می فهمم با معشوق وعده گذاشته ساعت دوازده و نیم سر فلان چهار راه این دیگر از ساعت یازده … نیست عقلش هم هرچی به او می گویند که ساعت چند است می گوید بله ها بابا ما از تو پرسیدیم ساعت چنده ها ببخشید نفهمیدم خیال کردم می گوید ساعت یازده است گفتم بله ها اصلاً نمی فهمد ماها عاشقیم بین اذان مشتری می آید گوش ما متوجه اذان بیشتر تا متوجه مشتری لذا مشتری را رد می کنیم می گوییم برو بعد از اذان بیا انشاالله بعد از نماز خود تو صحبت می کنیم این استجابت می گویند سلام علیکم استجابت آنست که شخص در طلب در طلب و جانش در این دوره هایی که مورد به اصطلاح قبول معبود است و مورد توجه معبود است می تپد دلش می تپد و خواجۀ انصار قسمتی فکر می کند که من به یاد بنده باشد که از گفتار خواجه در همین رابطه در همین آیه می گوید اجابت از نظر اهل معنا بر دو وجه باشد که اجابت توحید است و استجابت تحقیق توحید یک تا گفتن مؤمنان باشد و تحقیق یکتا بودن عارفان توحید وصف روندگان است و تحقیق حال ربودگان آن صفت خلیل است و این صفت حبیب است که خلیل بر درگاه عزت بر قیام خدمت ایستاده و می فرماید وجهد وجهی للذین فرتد سماوات و الارض و حبیب بر سطر عزت نشسته و از مسند حق خطاب می رسد که السلام علیک این … و رحمه الله و برکاته استجابت این است … این چی است این …. چی است که این انسان خدا برایش می گوید بندۀ من مؤمن من عزیز من … بدو بدو نپذیر راه نرو بدو تا من تو را زنده بسازم اینجا است که این تتمۀ کلام را که انسان را زبان اهلش می شنود عجیب است واقعاً عجیب است واقعاً عجیب است توحید یکتا گفتن مؤمنان است و تحقیق یکتا بودن عارفان است این به کجا رسیده این فرد آن صفت روندگان است و این حال ربودگان است و رفاه بین سیر محبتی و رفاه بین سیر محبوبی حرفهایی دارد ما در احادیث داریم که بنده به کجا می رسد هم سیر محبتی را داریم هم سیر محبوبی را داریم اینها مفاهیم بسیار ظریف و خطرناکی است که خب فعلاً به درد ما نمی خورد از همین لحاظ است که وقتی مسائل رشد ایمان و مدارج حیات و …. باز در حدیث ما داریم که الایمان افضل من الاسلام اینان از اسلام به درجه ایی برتر اند و تقوا از اینان به درجه ایی برتراند و یقین از تقوا برتراند و الیقین افضل من التقوی ….. درجه یقین از تقوا به درجه ایی برتر است و لم یقشع بین بنی آدم افضل من الیقین هیچ چیزی بین فرزندان آدم بهتر از یقین تقسیم نشده و هیچ کس هیچ چیزی بهتر از یقین ندارد چون این مدارج عالی است در حدیث دیگری داریم که برای اینان چهار رکن است اول توکل علی الله دوم رضا به قضای حق سوم تسلیم تسلیم اوامر و نواهی حق چهارم تفویض یعنی از خود اختیار برگرفتن و اختیار را به وی سپردن یک وقت انسان تسلیم است خداوند گفته و لا تسلیم … من الدنیا نسیب قسمت خود را از دنیا هم فراموش نکن این … برایش پیدا شده و ….. وقتی خداوند گفته احادیث زیبایی شنیدیم وقتی کسی می رود به مغازه ایی به دنبال کار برای اهل و عیال خود که روزی حلال کسب کند همچون مجاهدیست که در راه خدا می جنگد بله اینها همه هست ولی عده ایی که می خواهند برتر از اینها برسند و به آن روح حیات برسند به اینها هم غناعت نمی کند همین را هم می گذارد به خدا می گوید هر اندازه که تو فرستادی درست است به هر حال مثلیکه وقت ما گذشت بله در یک جمع بندی خلاصه انسان دارای زندگیست و زندگانیش دارای روح و ارواحیست که اگر به آن روح حیات و ارواح زندگانی رسید آدم است شایستگی خیلی چیزها را دارد و اگر نرسید همان طوری که در این فرمایش حضرت آمده با بهایم نه با حیوانات با همۀ حیوانات نه فقط با دسته ایی از بهایم همگون و هم رتبه می شود و بر مبنای درک همین معنا و رسیدن به همین مدارج است که عده ایی آن آیه خلیفه اللهی انسان را معانی بسیار بسیار زیبا و ارزجمندی کرده اند بنده یک شعری است که ذکر می کنم که از مولانا عبدالرحمان جامی است این را خدمت شما می خوانم و می رویم تا ببینیم که انسان چه بوده چه هست و چرا آمده و به کجا می رود پیش که از عطر صفا نم نبود رسته ایی بود کسوت آدم نبود بود جهان یک به یک آئینه ها بلکه سراسر همه گنجینه ها بر سر هر گنج تلسمی دیگر نقد در آن گوهر اسم دیگر لیک نشانی ز مسما نداشت مظهر جمعیت اسماء نداشت شاه ازل خواست چنان مظهری چیب ز دریای قدم گوهری ساخت دلش مخزن اسرار خویش کرد رخش مطلع انوار خویش هرچه عیان داشت در او خرچ کرد هرچه نهان داشت در او درج کرد شد ز ره صورت معنا به هم مجمع بهرین قدوس و قدم ال…. رقم دفترش خمه رطینان صدف گوهرش گونۀ گندم به عنیدش سپرد نامش از آن رویی جز آدم نبرد سایه بر نوک فلک انداختش سجدگه فوج ملک ساختش جز سر فرقت زدگان یعنی ابلیس هر که بود چهره به خاک ره آن پاک …. بزم کرامت ز رخش بر فرود هر که رخش دید بر آن دیده دوخت کشور اسماء الهی گرفت مملکتی نام و … گرفت پرتو او بر زن و بر مرد تافت هر که از او هر چه طلب کرد یافت آئینه ایی شد که بر او چشم کس چون نظر انداخت خدا دید و بس بلکه نبود از دل ظلمت زدایی شاهد و مشهود در او جز خدایی پروردگارا تو را به نور محمد و اهل بیتش ما را به نور حیات و از روح حیات آشنا و برخودار بفرما پروردگارا شمعه ایی از انوار این معارف را برایمان روشن و پرجاذبه بگردان و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.