سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفدهم )

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه هفدهم ) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۴مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید

این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است. 
اعوذبالله….  من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الحمدالله الذی هذانا لهذا و ما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله ثم امرنا لی….. طاعتنا و مقانا لیبتدی شکرنا و حالفنا ان طریق … و رکبنا متون زجر و خالفنا عن طریق امرهی و رکبنا متون زجرهی و …. بعوقوبت …. بنغمت او طعناها برحمته تکرنا و انتظر مراجعتنا برعفته حلما

ترجمۀ تقریباً نیمه آزاد این فرمایشات به دنبالۀ شکر و حمد الهی آنست که پس از آن ما را فرمان داده تا طاعت و پیروی ما را بیازماید و نهی نموده است تا شکر و سپاسگذاری مان را آزمایش نماید اما ما از راه فرمانش پا بیرون نهادیم و بر پشت مرکب های نهیش سوار شدیم با همۀ این ها به کیفر ما شتاب نکرد و در مقام انتقام از ما تعجیل ننمود بلکه در اثر رحمتش از روی اکلام برای ما تعنی به خرج داد و منتظر مراجعت و توبۀ ما از روی بردباری و حلم باقی ماند ما هنوز در بخش حمد هستیم و میان دو حمد گذشته و حمدی که در فقرات بعدی این قسمت از دعا هست و مربوط به توبه هست که بعداً می فرماید که الحمدالله لذی فتح لنا باب توبه اینجا حضرت یک … ادبی هنری به کار برده مثل این که در رابطه با ظرافت های هنر شعر و یا نثر هنری نثر ادبی اطلاعات دقیقی دارد می دانند که بعضی …. زیبایی که گوینده وسط کلامش می زند از یک غنای بسیار خاصی برخوردار است و همین گریزها بواسطۀ آن غنای خاصی که دارد گاه بزرگترین انقلابهای درونی در فرد به وجود می آورد ما در شعر فارسی در شعر عرب و بسیاری از گونه های دیگری از شعر جهان داریم که شاعر حرفش چیزی است یک باره یک تداعی زیبایی برایش دست می دهد حرف خود را رها می کند آنچه برایش تداعی شده باز می گوید و بعد مراجعت می کند به حرف خودش حضرت در این قسمت از دعا میان ابراز گوشه های متعدد از حمد و جلوه های مختلف حمد یک باره یک گریز عجیب و زیبایی می زند و انسان را تا اعماق وجودش فرو می برد به خصوص انسانی که با خودش خلوت کرده و برای رسیدن به خودش آمادگی همه جانب باطنی نشان داده همان طوری که در جمعه های قبل آمد که صحبت از حمد است و صحبت از الطاف و فیوضات پی هم پشت سر حق یک باره امام صحبت از این می فرماید که ثم امرنا لیختد.. لنا طاعتنا و نهانا … شکرنا اما چی فخالفنا عن طریق … و رکبنا متون زجرهی کلام خیلی بلیغ است و خیلی زیبا است ما را به طاعت فرمان داد تا پیروی ما را بیازماید یحتبره خبری از پیروی ما برای خودما بدهد منتها خب همین آزمایشش کرد گاه انسان خویشتن را می آزماید و گاه دیگری را گاه در جریان آزمایش و عمل به شناخت از خویشتن می رسد و گاه به شناخت دیگری در اینجا رسیدن به شناخت از خویشتن و نهی منکر از خیلی چیزها برای این که شکر ما را مورد آزمایش قرار دهد در روزهای اول آمد که حمد چه هست و شکر چه هست معمولاً حمد در برابر مسائل وجودی مطرح می شود و اوامری که مربوط به یک سلسله از ظرافت های بسیار زیبایی ایمانی است و شکر کی جنبه اش در برابر نواهی صورت می گیرد و این که انسان نباید به نواهی و منکرات بلغزد و زیبایش در همان نکته دقیق است که آنچه … خرج کاری کن که آنت در خور است نعمت منعم را انسان در کنار مشاهدۀ جلوه های جلالی و جمالی منعم صرف همان راهی کند که خودش دستور داده و این مفاهیم گذشت در این جا به گونۀ دیگری حضرت مسئله را مطرح کرده و وقتی انسان این قسمت از دعا را می خواند و با متنش بیشتر انس می گیرد و دقت و تأمل می کند متوجه می شود که دو معنای بسیار زیبا و لطیف را حضرت دارد با این بیان القاء می کند و تداعی می کند یکی معنای خودشناسی پاگرفته از یک آگاهی دقیق و بلکه ظریف تر از آن یک معنایی به عنوان خودپذیری خودشناسانه انسانها کلاً در یکی از این دو دسته قرار می گیرند یا خودشان را می پذیرند همان گونه که هستند قدش بلند است می پذیرد که بله قدم بلند است قدش کوتاه است می پذیرد که بله قدم کوتاه است عقلم پنج کیلو است ایمانم صد کیلو است اخلاقیاتم فلان اندازه است تندخویی ام فلان اندازه است ناراحتی هایی که من دارم از کدام مواضع است خلاصه رسائی ها و نارسائی هایی خودش را به همان اندازه ایی که هست می پذیرد اینها انسانهای خود پذیر هستند که به حدی از خود انگیخته گی و واقعیت بینی رسیده اند که خودشان را چنان که هستند می پذیرند دستۀ دیگری از انسان ها این طوری نیستند معمولاً بعضی ها هستند که بدی هایشان را بیشتر می بینند اخلاقش کمی ضعیف است ولی او خیلی اخلاق خود را ضعیف می بیند مقداری مثلاً تندخویی است او شدیداً خودش تندخویی احساس می کند گاه به گناه می افتد اما به حدی خود را منکور و زشت و بدکردار و گناه کار احساس می کند و سراغ می دهد که حتی حاضر نمی شود که توبه بکند می گوید از ما که دیگر گذشته دیگر ما که کار ما به جایی رسیده که دیگر حالا از توبه هم گذشته فکر می کند نعوذبالله گناهای از این از رحمت و بخشش الهی بزرگتر است یا معکوسش هست می بینیم آدمی زشت کرداری است اما قبول نمی کند هرچی می گوییم خب این کار را کردی می گوید اگر فلانی چنین نمی کرد من چنان نمی کردم او کرده در واقع آدم رذلی است اما نمی پذیرد آدم زبونی است موزه پاکی چاپلوسی نمی پذیرد می گوید این موزه پاکی و چاپلوسی نیست این از اخلاق است اخلاق خوش بنده است که این طوری است به هر حال انسان ها از این دو دسته خارج نیستند یا آنهایی هستند که خودشان را چنان که هستند می پذیرند و این پذیرش خویشتن بر مبنای یک انطباط و یک سلسله معیارها و عاطفه های دقیق علمی قرار دارد غیر علمی نمی پذرید خودش را خودش را بررسی کرده وزن کرده ارزیابی کرده بعد پذیرفته یک عده هم آنهایی هستند که نه خود پذیری ندارند یا خود را بدتر می بیند یا خود را بهتر می بیند و بهتر دیدن و بدتر دیدنش هم عالمانه نیست از روی یک ارزیابی دقیق و سنجش منطقی صورت نگرفته این یکی و دومش تبیین حقیقت ایمان است و این بسیار زیبا است و ظریف است ها چون بین این سلسله ایی از حمدها یک باره حضرت می آید دو امر را مطرح می کند دو امر را و این دو امر در خود همین کلمۀ حمد و شکر یا امر و نهی نهفته است معنای دوم این است که حقیقت ایمان چیست ما همه ادعا می کنیم که ما مؤمنین یا مسلمانیم چنانکه اعراب در دورۀ اول اعلام کردند که بله ما مؤمنین که آیه رسید که به اعراب بگو قالو قالت اعراب آمنا قولو اسلمنا بگویید که ما تسلیم شدیم هنوز ایمان نیاوردیم ایمان چه هست حضرت در یک جملۀ بسیار کوچک حقیقت عبودیت و ایمان حقیقت رسیدن به روح ایمان را تبیین می کند با چه جملۀ بسیار کوتاهی ثم امرتنا این یکی لیحتبرک طاعتنا و نهانا لیبتلی شکرنا بچه و خالفنا عن طریقهو روکبنا مطون رجز  همان یک کلمه حقیقت ایمان انسانی در یکی از این زمینه ها به وجود می آید حمد و شکرش حال می خواهیم بگوییم که گرایش به ارزشها و رویگردانیدن از ضد ارزشها گرایش به پاکی ها و دوری از ذکر پاکی ها یا از ناپاکی ها و در یک کلام گرایش به خدا و روی گردانیدن از خود و نفس عمارۀ خود تجلی ایمان در همین جا است ایمان در جای دیگری متجلی شده نمی تواند اگر ما به هر مؤمن و مسلمان دیگری بر مبنای امر الهی حرکت کرد آنچه را به وی دستور اطاعت داده شده بود اطاعت کرد و آنچه را دستور سرپیچی داده شده بود سرپیچی کرد مؤمن است به حقیقت عبودیت رسیده امر الهی در موردیست که خب می فرماید فلان کار را بکن طاعت است قبول کن بپذیر برو بنشین برخیز نهیش هم متوجه سرپیچی کن نکن ذلت نکش ظلم نکن زیر بار ظلم مرو با غیر راست کاران با … کاران با پستان با پلیدان همراهی مکن یعنی چی یعنی از بدان سرپیچی کن راست باش رویی بگردان یا ایها الذین آمنو اتقل الله و کونو مع الصادقین ما راست کاران باشید با بدکاران همنشینی نکنید حقیقت عبودیت در همین جا متجلی می شود در حمد الهی و شکر الهی حمدش متوجه امور مثبت هست و نهیش رویی گردانیدن از امور منفی و آنجا که دستور داده فرار کن بگریز نکن به جایی نیاور منشین مرو و همۀ به اصطلاح منهیات دیگر در همچین یک جایی هست که انسان را حضرت قرار می دهد در برابر اعمالش در برابر رفتارش در برابر موضعگیریهایش در برابر تمام جهت گیریهای اجتماعی سیاسی فلسفی نمی دانم اقتصادی و غیره اش خداوند امرم فرمود بعد خود انسان باید جواب دهد به جایی آوردم یا نیاوردم خدایی گفت که مکن کردم اینجا دیگر انسان خودش سرش می افتد پایین به شرط این که در حدی از واقعیت بینی و خودپذیری و خودشناسی رسیده باشد در رابطۀ با حمد که جنبۀ وجودی دارد و در رابطۀ با نهی که جنبۀ عدمی دارد یک طرف مثبت هست و یک طرف منفی است ماها معمولاً یک موضع ضعیف بسیار ضعیف می گیریم علتش هم آن است که ماها متوجه معنای دقیق هستی شناسانۀ امر و نهی حمد و شکر الهی یا گرایش به معروف ها و ارزشها و گرایش به ضد معروف ها یعنی منکرات و ضد ارزشها نمی شود چرا علتش را در قرآن در جاهای زیاد گفته شده علتش این است که یکی از نظر ظاهری مسخ نمی شویم هر چند از نظر انسانی خیلی از ماها مسخ شده هستیم این مسئلۀ جداست ما می بینیم گناه کردیم اما خراب نشدیم اینجا حضرت دنبالۀ جمله را آورده فلن …  بعقوبته فلن عاجلنا به نغمتهی فلن تعنانا …. تکرمنا من … رفعتهی حلما گناه کردیم خراب نشدیم نه دهن ما کج شد نه چشم ما … ما را نه گوش ما بریده شد نه دست ما شل شد هیچ کاری نشد بعضی گناه ها را هم که می کنیم می بینیم هنوز خراب نشدیم که هیچی خوب هم شدیم به طور مثال گران فروشی کردیم غش در کار زدیم دروغ گفتیم پول در آوردیم متوجه می شویم که بله کرتی کهنه به نوع تبدیل شد و فرش معمولی به فرش رنگین و خوشباف بدل گشت آنجا می بینیم که باشد آنجایی که روز قبل به خدمت دوستان عرض کردم این که در همچین یک مواردی بعد دست را به سینه می زنیم بله خداوند لطف کرد …. نگاه کن ما چی داشتیم چند تا … چی داشتیم اگر پول نداد و نشد و بهم ریخت و … دست خدا برای دشمنان خود می دهد برای دوستان خود بدهد لایق نمی بیند خدا در این کثافت کده …برایش … برای آدم های آن طوری گاه این طوری می شود و معنای اصلی … نهادن از حمد و شکر الهی یا از امر و نهی الهی خوب درک نکردیم برای این که این معنا را بتوانیم به صورت بسیار خلاصه و بسیار ساده خدمت دوستان تقدیم کنیم آنهایی که دوست دارند که این عرایض را بشوند صلواتی هم بفرستند (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در اسلام از اول و در فلسفه ها و مکتب های جدید فلسفی از حدود پنجاه شصت سال به این طرف یک شناسی انسانی یا انسان شناسی جدید مطرح شده این ها آمده اند بین هویت و ماهیت انسانی یا ماهیت سایر اشیاء یک مقایسه و مقارنه ایی کردند و انسان از یک انبر از یک کارد از یک قیچی از یک کامپیوتر از یک رادیو ضبط چه تفاوتهایی دارد حالا یک … از نظر تکنالوژی بالا برود ما یک قیچی را در نظر می گیریم ساختمام وجودی انسان از قیچی چه تفاوت هایی می تواند داشته باشد آیا نحوه تحقق انسان با نحوه تحقق قیچی همگون است همان طور که قیچی ساخته می شود او هم می برد آیا انسان هم همانجور است آیا می برد یا نه بعد از بررسی های بسیار طویل و عریضی متوجه شدند که نه بین این دوتا از نظر تشکل وجودی خیلی فاصله است قیچی از اول که ساخته می شود کارش مشخص است برای بریدن ساخته شده هر چی بگوییم بدویم هی انگشتها را پایین و بالا ببریم حالا اگر هنر قیچی زدن را هم مثل برادر ما برادر بسیار ارزنده ما آقای … یاد داشتیم و تند و تند هم این انگشتان را پایین و بالا بردیم م… بکنیم بابا بدو هی میبینیم کم می کند می گوید نه مرا فقط برای بریدن ساخته اند قیچی ساز هم قبل از این که از رویی بسازد یا از پلاتین بسازد یا از آهن بسازد یا حتی از نقره و طلا بسازد می داند که چی می سازد و برای چه کاری می سازد از این لحاظ با آن قلمبه سلمبه های فلسفیش کار نداریم که آمده اند گفته اند وجود در اشیاء مقدم است یا ماهیت بعد گفتند بله ماهیت در اشیاء مقدم است در اشخاص چی مقدم است وجود مقدم است و بعداً ماهیت … اینها را می گذاریم به عقب این قلمبه سلمبه های فلسفی را می گذاریم به عقب پس موجودات یا اشیاء مثل قیچی مثل مثلاً کارت ضبط تلویزیون فلان و بهمان اینها کارشان مشخص است ماهیت شان طرح وجودیشان از قبل معین است انسان چی ما و شما یک قیچی را به راه ببینیم پشت ویترین مرتیکه گذاشته است نگاه می کنیم می بینیم این قیچی است هر کس از ما بپرسد این چی است می گوییم قیچی بگوید چیکار می کند می گوید میبرد نمی گوییم والله نمی دانم شاید هم مثلا ملاقه باشد شاید هم دیگ به جوش بیاورد شاید گوشی باشد گیرنده باشد شاید کار تلفن را بکند نه خیر از یک بچه بپرس این چی است می گوید قیچی اس بابا می گوید این چیکار می کند می گوید می برد یک آدم را می بینیم بین راه می گویند این چی است می گوید علی الظاهر که ایشان فرزند آدم اند می گویی که این چه قسم آدمی است خوب است این بد است نمی فهمم این چیکار می کند این را هم نمی فهمم راست است نمی فهمم کج است نمی فهمم پاک است ناپاک است … است وابسته و اسیر و ذلت کش است ظالم است عدالت پرور است نمی فهمیم نمی فهمیم نمی فهمیم بابا ول کن ما را نمی فهمم چی بگویم مرتیکه چطوری است چرا چون ماهیت این موجود انسانی بعد از عملکردش مشخص می شود تا عملش را نبینیم راجع بهش قضاوت نمی کنیم اینجا ما به یک نکتۀ بسیار ظریف می رسیم و آن این که معنای اصلی پا بیرون نهادن از حوزۀ حمد و شکر الهی چی است خیلی به سادگی عمل ما چیست در جهت طاعتیم یا در جهت مخالف طاعت در جهت حمدیم و شکریم از مناهی پرهیز می کنیم از منکرات می گریزیم یا نه به قول یکی از فلاسفه می گوید که تو بگو فلان چه کار می کند تا من بگویم او کی هست خب اگر گفتیم نماز می خواند می گوید مؤمن است اگر گفتیم قمار می زند می گویند آدم پست و رذل و بی معرفتی است و معنای اصلیش این است خوب دقت کنید که انسان با عملش ماهیتش را می سازد هویت پیدا می کند علی الظاهر ما گناه می کنیم یا علی الظاهر ما می رویم به مسجد گاه نماز خوبی می خوانیم در خلوت گاه نماز خوبی می خوانیم در جلوت گاه نماز می خوانیم ولی از پیش ما همچین یواشکی ریایی سر می زند که این نماز را از اصالت و راستی و از نورانیت و پاکی از همه چیز می اندازد پس انسان با عمل خودش خودش را می سازد ماهیت خودش را متجلی می سازد هویت خودش را متبلور می سازد این طوری نیست که به سادگی بگوییم خب حالا دیگر می شود که آدم گاهی گناهی هم می کند گاهی ثوابی هم می کند گاهی به این سادگی نیست اینجا که حضرت بین همین دو تا یک برگشتی زیبایی یک گریزی زیبایی می زند می خواهد به ما این را بفهماند چی را بفهماند معنای اعمال ما …. حمد و گرایش به سوی اوامر الهی از خود چیزی تجلی می دهی و تبارز می دهی از خود یک حقیقت ناب نورانی پاک زلال تفسیرناپیدایی بروز می دهی و وقتی به مواهی و منکرات گرفتار شدی به لجن زار پستی ها لغزیدی یک موجود یک حقیقت پست نارسای نفرت انگیزی را ارائه می دهی این طوری است اصل اینجا است شکل بندی ماهیت انسانی همین جا صورت می گیرد چه کار می کند چگونه است در این رابطه در معنای باور و تصمیم که صحبت اصلی ما روی همان است در رابطه با ایمان به اوامر الهی و ارزشهایی که مورد پذیرش حق است و باور به زشتی ها و ضد ارزشها مسئله جداگانه است در سایر اشیاء اول چیز پدید می آید ماهیتش مشخص است در موجود انسانی شخص وجود ندارد هویت ندارد ماهیت ندارد هستی و نمود دارد ماهیت ندارد اول عمل می کند اول گرایشش متجلی می شود بعد هویتش بعد از عمل است که مشخص می شود این آقا چه کار هست و چه هست و بکدام طرف دارد … حضرت شرح سومی را ارائه نداده ثم امرنا لیختمع طاعتنا و نهانا لیبتلی شکرنا و شکل سومی ندارد قرآن هم می گوید فماذا بعد الحق بعد الحق الااذلال بعد از حق چی است جز گمراهی انسان یا در مشغول طاعت الهی است و در جهت حمد الهی کار می کند و در جهت اوامر الهی قرار دارد یا در جهت نواهیش اگر در جهت اوامر نبود چی باقی می ماند می شود بگوییم خب …. نیست خب چی است اگر به طاعت مشغول نبودیم مشغول گناهیم مشغول معصیتیم این نکته است در آیت الکرسی که همۀ دوستان اغلب حفظ دارند آنجا هم همین مسئله را به شکل دیگری الله ولی الذین آمنو یخروجهم من الظلمات الی النور یک طرف الله است که سرپرست و ولی و مولا و پیشوای کسانی است که ایمان آورده اند و این دارد اینها را از ظلمت و تاریکی به نور می کشاند الذین کفرو اولیائهم طاغوت آنهایی هم که کافر شدند پیشوایشان طاغوت است یخروجونهم من النور الی الظلمات از نور آنها را به ظلمت از پاکی به ناپاکی می کشاند نقد بین بین دارد … حالا خب بین مؤمنین یک طرف کافرین هم یک طرف آنهایی هم یک کمی مؤمن اند و هم کمی کافر هم آنها چی رقم است آنها را هم دسته بندی کنند نخیر برای آنها هم … اگر همچین چیزی نیست انسان یا در طاعت افتاده و مشغول است اگر نبود در معصیت است و با معصیت چی می سازد مشخص است خودش را می سازد خودش را می سازد چی ساخته آن هم مشخص است به هر حال از طرف دیگری در همین رابطه یک پرانتزی می زنیم و برمی گردیم به اصل قضیه وقتی انسان متوجه اوامر الهی می شود و از نواهی رویی می گرداند یا معکوس وقتی متوجه نواهی حق می شود و ….. می شود و به اوامر توجهی ندارد و به طاعت های الهی گرایش نشان نمی دهد یک اصل دقیق دیگری خودش در عمل خودش بدون اعلام زبانی یا کتبی بروز می دهد و آن این که انسان با عمل خودش الگوی نحوۀ بودن خودش را نشان می دهد هر کسی برای زندگی کردن یک الگویی دارد حد اقل در ذهن یک مثال کمالی دارد اگر از یک سیاستمدار بپرسید تو می خواهی چیکاره بشویم یک بادی به غبغب می اندازد می خواهم مثل فلان سیاستمدار همۀ کشورها را بر مبنای یک سیاست …. این طوری و آن طوری بگردانم و نام خویش را همچون سیاستمدار در تاریخ ثبت کنم خب چطور شد این مثال کمالی زد الگویی دارد می خواهد به آن الگو برسد می خواهد این شخصیتی که هنوز آن الگو نشده عین او بشود که هر کس این را دید آن به ذهنش تداعی بشود و هر کس آن را دید این به ذهنش تداعی بشود از بچه های کوچک می پرسیم که به مدرسه می روی می گوید بله می خواهی چیکاره بشویم می خواهم معلم بشوم چون بهترین نمونه اغلب بچه های کوچک معلمشان است اغلب بچه های کلاس های اول و دوم را شما بپرسید خب تو می خواهی در آینده درس بخوانی چیکاره شوی می گوید می خواهم معلم شوم چون این شخصیت متبارزتر از معلم خود سراغ ندارد باز آهسته آهسته است که می خواهم مهندس بشود می خواهد دکتر بشود می خواهد نمی دانم بعضی ها می خواهند آیت الله بشوند بعضی کاره ایی دیگری می خواهند بشوند هر کسی یک الگوی ذهنی دارد و این الگوی ذهنی بیانگر آنست که انسان می خواهد …. بشود از یک مؤمن وقتی می پرسیم تو می خواهی چیکاره بشویم می گوید قدری همت داشته باشد می گوید من می خواهم سلمان بشوم و اگر نشد ابوذر که بشوم حال سلمان رسیده به آنجایی که از مراحل اصلی گذشته خب ابوذر به مرتبه یقین و به مرتبۀ احسان پیامبر به او دستور داد که چنین باش حد اقل یک اباذری که بشوی اگر آدم بی همتی هم باشد می گوید من والله نمی فهمم نماز خود را می خوانیم دیگر خب حالا به هر جا ما را بردند خوب و بدش به آخر این انسان ایمان دارد منتها چون سوال کننده متوجه نحوه سوال خودش نبوده نتوانسته که از این جواب درست با بکشد اغلب ماها در زندگی یعنی بلااستثنا است اغلب ماها در زندگی یک الگو داریم که می خواهیم آن بشویم اما وقتی از ما می پرسند که می خواهی چیکاره شوی مثل کی بشوی مثل چی بشویم یک الگوی دیگری می گوییم چرا همان طوری که در نوشته های سیاست فریب آمده ما در رابطۀ با ارزشها دو دسته ارزشها داریم ارزشهای حاکم رسمی دولتی بازاری و ارزشهای غیر حاکم و زبانی و بی خاصیت بدون عمل بی مصرف تو می خواهی چیکار بشویم من می خواهم یک آدم پاکی بشوم خب چرا خود را ناپاک می کنی … آقا می خواهی چیکاره بشوی می خواهم یک انسان آزاده ایی بشوم خب چرا چپه راسته می زنی می ماند در عمل … برای ادعای آزادگی دارد چرا او ارزش چاپلوسی را در عمل بهتر می داند و ایمانش همین است متن ایمانش متن عملش است چون همانطوری که حضرت علی فرمود ازش می پرسند ایمان چی است می گوید عمل می گویند آقا مگر شما نفرموده بودید که الایمان اقرار بالسان و تصدیق بالقلب و عمل البجوارح می گوید چرا فرمودیم من که نگفتم چنین نیست پس می فرماید چرا که حالا می فرمایید عمل است می گوید مگر اقرار به لسان عمل لسان نیست تصدیق به قلب عمل قلب نیست گرایش به جوارح عمل ارکان بدن نیست چیزی دیگری نیست قلب عملش را انجام میدهد دست و پا عملش را نجام می دهد زبان هم لب و زبان هم عملش را انجام میدهد عمل آنچه می کنیم متن ایمان ما است وقتی دروغ گفتیم در یکی از بحث ها حالا یادم نیست که پارسال بود پیرارسال بود گفتیم که مایی که به دروغ متوسل می شود برای این که اگر دروغ نگفتم کاسبی نمی شود از این طرف می پرسیم بنده کی هستی می گوید بنده خدا رازق علی الطلاق کی است می گوید خدا می گوییم دروغ می گویی تو دروغ را رزاق علی الطلاق قبول داری و سر به سجدۀ او گذاشتی چون عملاً دروغ گفتی آن کاری که عمل کردی ایمان ما است ایمان در حوزۀ دیگری جز عمل تجلی ندارد … ایمان ما را عمل ما تشکیل می دهد چیز دیگری نیست حقیقت ایمان ما جلوه های عملی وجودی ما هستند ببینیم شخص چیکار می کند بدانیم که ایمانش کم بود اگر ادعاهای دیگر می کند خب خیلی ها ادعا داشتند و دارند و خواهند داشت آنها حسابش جدا است در الگو پذیری انسانی که به اوامر الهی توجه می کند … گناه دارد انسانی که خدای نخواسته به نواهی گرفتار است و از اطاعت الهی و از نواهی حق سرپیچی می کند گفته دروغ نگو می گوید گفته قمار نزن می زند گفته پستی نکن می کند گفته ظلم روا مدار می دارد او الگویی دارد این الگویی دارد این می خواهد خودش را به اباذر و سلمان برساند او می خواهد خودش را به شمر ذلجوشن و ابن زیاد برساند یا امر عاص که چهره های مشخصی هستند خب ما داریم به هر حال اگر سوالی قرار باشد انجام بشود و درس عملی از این کلام حضرت ما بگیریم این است که انسانی که در کعبۀ دل خود بت ثروت بت شهرت بت ریاست بت قدرت و یا بت لذت را می گذارد این از نظر عملی خودش می خواهد چیکار بشود آیا ما به ادعایش کار نداریم در عمل این کار را می کند کعبۀ دل … بتهای گلینو خیالی است آخر انسان خدا برایش دل داده یک …. داده در یکی از عرایض قبلی حالا نمی دانم که گفتند در این بحث های ما بود یا جای دیگری بنده عرض کردم خداوند بعد از آنی که آدم را خلق کرد فرشتگان آمدند به تماشای او از جملۀ کسانی که از فرشتگان به تماشای آدم آمده بودند یکی ابلیس بود آمدند آدم تمثلاً تمیثلاً ذکر می کنیم همین طور افتاده بود این فرشتگان آمدند نگاه کردن این طرف را گشتند نگاه کردن آن طرف را گشتند نگاه کردن ابلیس هم دور می زند و نگاه می کند دستش را نگاه کرد فهمید چشمش را نگاه کرد فهمید پایش را نگاه کرد فهمید مغزش را نگاه کرد فهمید تا رسید به یک جایی که درش به رویش بسته بود گفت این چه هست این چی است گفتند تو معلمی تو که از داناتری و عاقل تری تو بگو چی است گفت من نمی دانم اینجا را خالقش برای خودش ساخته هرچی هست که یک چیزهایی که ماها نمی فهمیم این را پرسیدند گفتن این چی هست گفت این دل است این را برای کی ساخته یک حدیث زیبا حدیثی که بارها گفتیم این که از تکرارش هیچ وقت ما اباعی نداریم که داد می زند یابن آدم حدیث قدسی است همه مستقیم است دقت کنید نمی گوید یا ایهاالناس یا ایا الذین آمنو خطاب به مؤمنین تنها نیست یابن آدم خلقت الاشیاء لعجلک و خلقتک العجنی ای فرزند آدم هم را برای تو خلق کردیم جبرئیل را برای تو خلق کردیم اما تو را برای خویش آفریدیم این دست و پایش نیست این دلش است این همان سریست و لطیفه ایست که گفتیم در عمل متجلی می شود قبل از عمل معلوم نیست چیست بتکده ایست از هوس ها از ریاست پرستی ها از شهوت پرستی ها از لذت گرایی ها یا معبدیست از پاکی ها و طهارت ها چیست عمل نمودارش می سازد مجسمش می سازد این دل را این کعبۀ بی مثل را انسان بتکدۀ هوس ها می سازد می خواهد از خود چی درست کند وقتی به مناهی و نواحی حق گرایش پیدا می کند و بتهای مختلف را بت های کثیف را در کعبۀ دل جا می دهد به جای نور نماز و زلال اطاعت لجنی ریا را جا می دهد به جای پذیرش و خوشنودی حق خوشنودی نفس و خوشنودی نفوس امارۀ زشت همچون خدایی را جا میدهد این می خواهد به کجا برسد می خواهد مثل کی بشود می خواهد مثل کی بشود … چی است می خواهد آینده حقیقت وجودیش را چه چیزی تثبیت کند به کجا می خواهد برسد آنی که پایین تر بیاید از مقام دل یک رتبه پایین تر آنی که جبرئیل عقلش را اسیر ابلیس وهمش می سازد می خواهد به کجا برسد ما …. داریم و … داریم این مربوط به خزعبلاتی که مثلاً مسلمانها گفته باشند نیست نخیر قبل از مسلمانها سقراط هم می گفت قبل از سقراط فلاسفۀ قبلی هم می گفت بعد از سقراط اینها هم که کافراند بله ما در وجود ما دو قوۀ بسیار بسیار خطرناک و زیبا است یکی عقل است یکی وهم است وهم یک چیزهایی را برای ما اطالت می بخشد و عقل یک چیزهایی را برای ما اصالت می بخشد عقل می گوید می دانی پاکی چیست می گوییم چیست می گوید پاکی عین عمل تو است که اگر با آگاهی و اخلاص و اراده در آن جهت قرار گرفتی خودت پاک می شوی خودت عین پاکی می شوی وهم چی می گوید می گوید ریاست چیز عالیی است اگر به ریاست رسیدی همه به تو احترام می گذارند … که من آدم پاکی هستم کی به تو احترام می گذارد بعد اگر … ببین که ریاست چی هست می بینی جوابی برای گفتن ندارد آیا در درون از من ریاست وجود دارد یا ندارد آیا در درون از قراردادهای ذهنی من و امثال من عین خود ریاست حقیقت ریاست همچون پاکی وجود دارد یعنی جنبۀ وجودی دارد یا نه می بینیم نه ندارد یک قرار داد است یک آقایی رئیس می شود پنج روز بعد از ریاست پائین می کشند باز چیکار شد هیچی همان … که بوده همان است این آقایی که پاک شد چی همۀ دنیا او را پائین بکشند می توانند او را ناپاک کنند بیاندازند به مستراب می توانند ناپاکش کننده هیچ انگوری دیگر غوره نشد تمام دنیا جمع بشود انگور را می تواند غوره بسازد نمی تواند انسان پاک را هستی یک جا جمع بشود نمی تواند ناپاک بسازد … مستراب ظاهرش را نجس کردند آن پاکی باطنش هست از قیمت یوسف نشود یک سر مو کم هر چند خریدار به بازار نباشد امام علی علیه السلام از خلافت ظاهری افتاد امامتش ازش گرفته شد علی امام است می خواهد بر کرسی خلافت باشد و تکیه زند می خواهد نزند امام است فاطمه را تحقیر کردند سیلی به صورتش زدند آیا زنهای دیگر از او بهتر شدند نه خیر آنجا عقل چیزهایی می گوید که واقعیت دارد وجود دارد یعنی جنبه های خیر و … و وجودی این طرف وهم یک چیزهایی می گوید … اغلب ما اغلب ما این جبرئیل عقل را دست و پایش می بندیم با زنجیر به زنجیر کثیف گردنش را هم می بندیم یک تصویر شیطان را وهم می سازیم می گوییم هرچی که دلت می خواهد بگو ما که این کار را می کنیم ما که برای رشد عقل خویش جلسات درس یک معلم علوم عقلی را تقبل و تحمل نمی کنیم ولی برای رسیدن به آن زرق و برق های زادۀ وهم خویش کارهای شاق ولو تجارت باشد ما … قبول می کنیم ولو تجارت باشد یا تجارت سالم ها این که می رویم خود را به آمریکا می فروشیم به فرانسه می فروشیم به کمونیست می فروشیم به نوکران اینها می فروشیم تا به پولی برسیم یا به ریاستی برسیم …. اصلاً حرفش را هم نباید بزنیم مایی که در خانۀ ما دو جلد کتاب نیست ولی بهترین تلویزیون است حالا یک جبرئیل عقل را دست بسته به دست ابلیس وقت سپرده ایم یا نسپرده ایم مایی که هرگز حاضر نشدیم اصول احکام خویش را نزد استاد زانو بزنیم اما برای آموختن فلان کار و فلان کار و فلان کاری که ما را به پولی به سروتی به زرق و برقهای دنیا می رساند ماه ها رفتیم پیش این آخوند و پیش آن مولا و پیش آن استا و آن خلیفه درس خواندیم آیا جبرئیل عقل را تابع ابلیس وقت نساخته ایم چیکار کردیم بد وقتی انسان جبرئیل عقلش را تابع ابلیس وهمش ساخت و به جای گوش دادن به وحی جبرئیل باطن خویش به وسوسه ابلیس باطن خود گوش بسپارد این می خواهد به کجا برسد چیکاره می شود چی می خواهی بشوی خیلی که رشد کنی می شوی شیطان خیلی که رشد کنیم می شوی شیطان نمونۀ مجسم … که چیکار است چه ارزشی دارد خودش خودش را قبول دارد این طوری که نیست که تنها شیطان خودش خودش را … نداشته باشد ها خوب دقت کنید فردا صبح شنبه است از همکاران خود بپرسید از زندگی خود راضی است می گوید نه می گوییم تو که تلاش کردی بیشترش بیشتر از حد پول را …. می گوید نه می گوییم از این که به جای خریدن یک سلسله وسایلی که عقلت را افزایش میدهد و یک سلسله وسایلی خریدی که زرق و برق به روی خانه ات را افزایش می دهد و این می گوید نه ای مرگ نه برای چی این کارها را می کنی آخه چرا تو که خودت خودت را حاضر نیستی بپذیری خودت خودت را رد می کنی خودت عمل خودت را تأیید نمی کنی باز چرا ادامه می دهی آخر چرا تو خودت نمی گویی نه همه را می گویی نه اگر از هزار نفر دو نفر تأیید کردند حرفایتان را حرفهایش خودشان را کارهای خودشان را بیایید بنده را ببرید به هر جایی که خواستید به دار بزنید این یک واقعیت است یک قانون است یک سنت علمی است به آنچه … دارد خودش خودش را قبول نمی کند می خواهد خود ابلیس باشد می خواهد ماهایی که دنبال …. ابلیس شدیم همه چیز خوب است خانۀ خوب داشتن خوب است فرش خوب داشتن خوب است ظرف خوب داشتن خوب است به شرط این که قبلاً آدم به عقل خوب و ایمان خوب هم رسیده باشد اهل خوب ایمان خوب …. شکوف باید بنشیند من همیشه خدمت دوستان هراتی حالا …. هراتی ها هستند همیشه نکوهش کرده از بس که مردم های بی همتی هستیم …… خجالت آور است ها دزدان ما قاچاقچی های ما هفت ها اشرار ما در بهترین محله های مشهد خانه داشته باشند بهترین آیت الله ما به ساختمان بنشیند خیلی همت می خواهد خیلی انسانهای با فضل و با کرامتی قاچاقچی های ما ماشین داشته باشند بهترین مدرس محبوب مشهد خر لنگی نداشته باشد همت داریم ما مردیم ما عاقلیم ما دینداریم ما با وجدانیم ما با انصافیم ما بخدا اگر خواسته باشیم از همین ننگ خود را با تریاک بکشیم حیف است چرا چون وجود ما ارزش این که با یک چیز به آن پر قیمتی بکشیم نداریم باید با مرگ موش خود را بکشیم اگر از آن چیزی ارزانتر پیدا شد با آن بکشیم کی می گویند که ندارند چطور شده که جمعه گل و پر گل غلام و بچه خطیب با ماشین تویوتای هیجده لکی صد لکی پنجاه لکی من نمی فهمم چند لکی بین شهر می گردد آیت الله ما تنها مدرس حوزه های علمی مشهد ماشین ژاپنی هم ندارد مگر هر روز آقای راغب با ماشین قرازه و قیژ قیژ خود این را از این طرف ببرد به آن طرف یعنی چی همت داریم ما این … عقل را ما کاشکی می دادیم به دست … وقت این .. جبرئیل عقل را دست و پایش را بسته کردیم رفتیم به .. می خواهیم چیکار بکنیم به کجا برسیم ما … عقل داشته باشیم خارجی ها پرچمی ها کمونیست های مزدور روسیه خوب دقت کنید کمونیست های مزدور روسیه مزدوران بیسواد خویش را بر ماشین های لوکس سوار می کنند ما بهترین آیت الله خویش را برایشان یک ماشین ژیان کهنه هم نمی خریم حال آیا با مرگ موش اگر خود را بکشیم همین گران نیست ما این طور خیال می کنم که گران است همین هم گران است اینجا چیکار کردیم ما آن طرف قضیه را دیدیم این طرف قضیه را دیدیم پیغمبر ما امام ما مذهب از کی داری از امام جعفر صادق علیه السلام ملت از کی داری از ابراهیم خلیل امام صادق چه گفت در رابطه با چی در رابطۀ با عالم گفت دیدارش ثواب دارد نگاه کردن به چهرۀ عالم ثواب دارد گفت خب اگر ندیدم چیکار کنم گفت برو به درب خانه اش نگاه کن نگاه کردن به درب خانه اش ثواب دارد آن برخورد ما آن عقاید ما پیدا کنیم یک دینی را در دنیا که گفته باشد نگاه کردن به درب خانۀ عالم ثواب دارد و تو را به بهشت می رساند این مرتیکه می رود اشک ….

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.