سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه پانزدهم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه پانزدهم) 
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۱ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
 بما کنا لمبتدی لولا ان هذاناالله والحمدالله الذی … باب الحاجت الا علیه و کیف نوطیق حمد ام متاع … شکر لا متاع والحمدالله الذی … حالات بث و جعل لنا عدوات قبل و مبتعنا بارواح الحیات و …. فینا جوارح … و قضانا به طیبات رزق و …. لفضل و اغنانا منه

و ستایش خدایی را که درگاه احتیاج و نیازمندی را جز بر حضرتش به روی ما بست و ما را از غیر خود از همۀ عالم بی نیاز ساخت پس چگونه ما را طاقت حمد و ثنای او و یا کی ما را قدرت بر ادای شکر او بر این نعمت بزرگ خواهد بود نیست کجا هست و ستایش خدایی را که مسائل وصف ایمان و عبودیت را در جوهر ذات ما آمیخت و اسباب اخذ و …. ربوبی و حقایق الهی را در ما عطا فرمود و ما را به حقایق و روح زندگانی مترنم گردانید و جوارح اعمال صالح باطنی و ربانی را در فطرت ما مستقر و ثابت بداشت و غذای ما را رزق نیکو و پاکیزه یعنی علوم و معارف الهیه عنایت فرمود و بر فضل و کرم خود ما را از همه بی نیاز و به انعام خود ما را …. و خشنود ساخت بحث امروز ما باز هم مثل روزهای قبل پیرامون زمینه های حمد الهی است منتها از این که بنده آن آمادگی درست و شایسته را ندارم عذرخواهی می کنم تا جایی که صدای گرفتۀ حقیر و اوضاع گرفتۀ حقیر اجازه داد پیرامون این قسمت از دعا عرایضی تقدیم خواهد شد بنده وقتی این قسمت از دعا را مورد توجه و مطالعه قرار می دادم به خصوص که در این رابطه ما در سال ۱۳۶۰ یعنی روز یازده سال قبل بحث های مفصلی در دفتر داشتیم و برای کسانی که دفتر بودند گاهی بیش از یک ماه که هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء بحث داشتیم صحبت های ما ادامه پیدا کرد از این رو آنچه به ذهن حقیر رسید این است که معارف و معانی نهفته در همین یک … همین یک دفعه به قدری عظیم و به قدری عمیق هست که ما به عنوان انسانهای مسلمان و اگر ادعا کنیم مؤمن برای درک درست این معانی و برای رسیدن به جان اینها یک عمر زحمت بکشیم شاید به یک قسمت از معانی و معارف برسیم از این رو بنده این بخش از دعا را کلیدهای کمال و سعادت کلیدهای کمال مفاتیح الکمال و سعادت در…. معراج و قرب اسم گذاشتیم که ما داستان معراج حضرت پیامبر صلوات الله علیه (اللهم صل علی محمد و آل محمد) ایشان را براق برد این براق کی بود هر چه بود اگر ما هم بخواهیم به معراج قرب الهی نزدیک شویم به معراج عظمت امتحانی و هویت ربانی خودمان نزدیک شویم فهم همین قسمت از دعا با کی هست البته ما به کنهش نمی رسیم ها به کنه کنه نمی رسیم این که چه هست دو تا نظر وجود دارد یکی این که آنچه بنده در اینجا خدمت شما قرائت کردم از دعاهای حضرت سجاد این مربوط می شود معانیش مربوط می شود به خود حضرت و ائمه معصومین یعنی چهارده نفس عصمت یک نظر است که قسمت قبل هم به همین معنا بر می گردد آنچه روز قبل با شما صحبت کردیم اینجا می گوید که والحمدالله الذی اغلق … باب الحاجت الا علیه سپاس خدایی را که در درهای احتیاج به غیر خود را بر روی ما بست یعنی ما اصلاً به غیر حق به هیچ موجودی محتاج نیستیم این را کی آدم می فهمد نمی فهمم این را چگونه آدم می فهمد نمی دانم بایستی حداقل یک عمر زحمت بکشد کسی را می شناسم خوب دقت کنید که به سال ۱۳۴۵ شروع کرد تا این حرفها را بفهمد به سال ۱۳۶۵ فهمید چند سال شد و شب و روز جان می داد عشقی بالاتر از این نداشت غمی مهمتر از این نداشت بعد از بیست سال فهمید که یعنی چی اگر به آن طرف بگیریم و بگوییم که این معانی و معارف و ادعایی که در این معانی و معارف شده مربوط به ائمه است درست است ما و شما وقتی به حرم مشرف می شویم و دعای جامعه را می خوانیم اسلام علیک یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و م… وحی و خزان العلم و فر… علم و منتح العلم و اصول الحرم و ا…. امم و اولیاء ا… اناصر الابرار و … اخیار خب چیزی باقی نمی ماند چی بود که اینها نبودند خب مسئله ایی در هستی باقی نماند که اینها نباشند از همین جا که شروع می کنیم یکی یکی که از السلام … نبوه می بینیم که اصول کرم اولیاء …. الناصر ابرار و دائم الخیار و سا… و .. البلاد یعنی چی اینها دیگر چیزی باقی نمی ماند همه چیز اینهایند این از یک نظر و اگر بگوییم نه این مربوط به همۀ انسانها هست انسان بعد متوجه می شویم که بله یک سلسله معارف اینجا نهفته است بنده امروز فقط مقدمۀ این عرایض را ذکر می کنم و می گذاریم به روزهای و شاید دو سه روزی این بحث طول بکشد ولی دقت کنیم اگر می خواهیم چیزی فراچنگ شما بیاید دقت کنید چون فهم این معارف مقدمتاً عرض می کنم که چندتا فایده دارد چند تا اثر دارد انسان را از غفلت نسبت به خودش نسبت به نیروهای وجودیش نسبت به گوهر انسانیش نسبت به معراج ربوبیش که غافل است به بیداری می کشاند از غفلت به بیداری می کشد ما اغلب در غفلت به سر می بریم در غفلت شناخت از خویش به سر می بریم از این که ما چه چیزهایی نیاز داریم ما محتاج چه چیزهایی هستیم غافلیم از این که فوری ترین نیازهای ما را چه چیزی تشکیل می دهد غافلیم به طور مثال اگر از برادرهای افغانی همین روزها بپرسیم آقا فوری ترین مشکل و مهم ترین مشکل تو را امروز چه چیزی تشکیل می دهد که بنده مرتفع کنم می گوید همین به اداره کار بگویید که اعصاب ما را خراب نکند … خدا خیر شما بدهد این اختیاریه ها را روان نکند یا نیایند این که هر روز میآیند از ما پول مالیات سوا می گیرند بیمه سوا می گیرند باز بیمه هم که می گیرد هیچ خدمتی هم نمی کند خب اینها …. خب حالا آیا واقعاً به صورت واقعی اصل مشکل ما ها را همین چیز تشکیل می دهد یعنی خب حالا اگر یکباره اعلام کردند که ما مالیات نمی گیریم بیمه نمی گیریم اخطاریه نمی دهیم کمک هم می کنیم هر مهاجر افغانی بیاید ما متناسب این یک مغازه ایی نگاه می کنیم متناسب با هر سرمایه ایی که دارد سه برابر سرمایه اش برایش کمک می کنیم که اینجا کار کند تمام می شود مشکلات ما آنی که بیست سال به دنبال فهم این مطلب می دود آیا این احمق است بیست سال شوخی نیست ها ماها بیست روز به دنبال بچۀ خود نمی دویم اگر مریض شد روز بیستم دیگر دل ما را می زند می گوییم خدا دیگر این شرایط مشکل این دردسرهای امروزی یا یک مرگ آسانی برای از این بده یا یک شفای عاجلی این واقعیتی است انسان معمولاً نسبت به این که به کجا می خواهد برود غافل است نسبت به این که چرا زندگی می کند غافل است اگر از خیلی ها از ما بپرسند تو چرا زندگی می کنی ما دلیل الهی و ربانی برای زندگی خودمان نداریم خب دیگر زندگی به دن…. مجبوریم دیگر یک چیزی هم بخوریم یک چیزی هم بپوشیم ما بهانه ای یا بگوییم هدفی که بتواند زندگی ما را توجیه بکند و از نحوه تشخص اجتماعی ما دفاع بکند قابل دفاع باشد نداریم اغلب ما نداریم چرا چون از زندگی از متن زندگی غافلیم یک فکاهی می گویم ما دیگر در بین عیدین قرار داریم خیلی ببخشید می گویند یک بچۀ کوچکی این گردنبند اشرفی بزرگ مادرش را برداشته بود آورده بود سر کوچه یک ع… و مفت خوری دید که این گردنبند دست این بچه است آمد گفت که یک کلوچه به تو می دهم گفت نمی دهم گفت بده از این کلوچه های خوبی به تو می دهم گفت دو تا از این کیک های بزرگ به تو می دهم گفت نمی دهم گفت خب دستی از جیب خود هفت هشت تا سکه از جیب خود بیرون کرد گفت اینها را همه را می دهم به تو گفت نمی دهم بابا چی بدم به تو که تو این را بدهی به ما چرت زد گفت که تو اگر مثل سگ آواز بکشی این را می دهم به تو این شروع کرد به آواز کشیدن نه گفت این درست نیست مثل توله سگ بکش این شروع کرد مثل توله سگ به سوزه کردن بعد گفت بده دیگر گفت جناب تو که توله سگی میفهمی که این طلا است من که بچه آدم هستم نمی فهمم این طلا است ما نسبت به این طلای وجود خود صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) ما نسبت به این طلای وجود خود معمولاً غافلیم یکی میآید می گوید این طلا را بده که به تو فرشی بدهم می دهی یکی می آید می گوید تو این طلا را بده که یک غذای چرب و نرمی بدهم یکی می آید می گوید که تو این طلا را بده که تو را رئیست سازم می دهی چرا چون نمی دانیم که این طلای وجود ما چقدر ارزش دارد صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) حال اگر به متن این معارف آشنا شدیم از این غفلت بیرون می شویم دیگر طلای وجود گوهر وجود را به هر خط و خاشاکی عوض نمی کنیم یکی دوم از ترس به شجاعت کشانیده می شویم یعنی فهم این معارف و معانی انسان را از ترسهای بسیار مسخره به شجاعت لازمۀ انسانی می رساند آنچه خدمت زی سعادت شما سروران عزیز باید عرض بکنم این است که امروز همین قرن بیستم در همین ممالکی که موشک های فضاپیما به کرات دیگر می فرستند مسئلۀ ترس به عنوان یکی از مشکله های جمعی دنیا در آمد در رابطه با ترس عوامل ترس پیامدهای ترس مسائل مربوط به اینها نحوۀ تداعی اینها کتابها نوشته شده مقالات زیادی نوشته شده اصلاً در بیمارستان های روانی بخشی برای این کار دارند که آنهایی که حرف دارند و به نوعی از ترسهای مضطرب گرفتار شدند اینها را می برند آنجا و معالجه می کنند یعنی در نمایش … یک فصل عظیمی باز کرده اندازه سه سال قبل برای بعد از پیروزی انقلاب مقالاتی می نوشتند که اگر ما توانستیم دولت غربی را سرنگون کنیم خب روسها که داشتند می رفتند بعدش ما یک مقدار مواد خوب یک مقدار چیزهای شایسته شایستۀ یک نظام اسلامی و الهی آماده داشته باشیم تا در روزنامه ها یا جرایم و مجلات پخش کنیم مثل این که بنده هم گرفتار خیالات شده بودم خبر نداشتم که ترک ها به ته …. او اول که به پشت پهلوی ما می زدند که شلغم بگیر ما هی داد می زدیم که نزنید … شلغم های خوبی … خبر نداشتیم که بعد این ترکها که نوبتش برسد …. یکی از مسائلی که بنده آن جا بررسی داشتم ضمن مقالات مسئله ترس بود بعد سال گذشت امسال بخشید ماه گذشته دو ماه قبل سه ماه قبل وقتی شرح صحیفۀ سجادیه را به پایان بردم متوجه شدم که خب خود این کتاب مبارک می تواند که یک تحلیل زیبایی از ترسهای ما بدست بدهد ما معمولاً دقت کنیم از چه چیزهایی میترسیم ترس های ما از چی است یک وقت انسان می ترسد که پسرعمه اش ناز خاله اش باجناقش نمی دانم فلانی نگوید اوف بابا فلانی یک عمری گذشته هنوز یک ضبط خوبی ندارد یک وقت ترس آدم از این است که وقتی به نماز ایستاده می شود به گونه ایی ایستاده باشد که وقتی این کلمات بالا رفت از جانب ملائکه مقرب ته سری بخورد روی خود بگردانند آخ اوفی ترس است دیگر یک وقت ترس انسان از این است که انسان بی ایمان بماند یک وقت ترس انسان از این است که بدون تجملات بماند ترس است هر دوتا ترس است یک وقت انسان می ترسد که چهل سال پنجاه سال شصت سال عمر کرده است اما هنوز خودش را نشناخته نمی فهمد که چرا زندگی می کنند یک وقت ترسش از این است که ما پنجاه سال زندگی کردیم شصت سال زندگی کردیم این وضع خانۀ ما است بایستی قالین و نمیدانم ابریشمی اینجا فرش می بود و دیوارها این طوری می بود و … این طوری می بود زمین این طوری می بود و فلانی این طوری می بود ما از همان روزی که همان روزی که بچه فلانی را ندیدی نگاه کن هیچی نداشت این همه چیز دارد اگر از او بپرسید عقل هم دارد می گوید که والله این یکی را دیگر ندارد اگر بگوییم اخلاق هم دارد می گوید او هم که حالا …. اخلاق چه به درد می خورد هر چی به درد می خورد پول است اگر بپرسیم که ایمانش درست است آنچه گرد آورده از حلال است حساب سالش را دارد می بینیم نه هیچ کدام را ندارد ترس ما یک وقت از این چیزها است یک وقت از این چیزها اگر انسان توانست معارف مربوط به این بخش را بفهمد از این ترسهای مسخره بی دلیل آبروریزانه بیرون می شود این کم سعادت نیست ها امروز اگر یک بررسی دقیق مثلاً دو سه هفته ایی چهار هفته ایی که هر روز پشت سر هم اینجا با هم نشسته باشیم ما از ترسهایی که مردم را گرفته مرد ما را گرفته زن ما را گرفته جوان ما را گرفته پیر ما را گرفته اینها را و اعوامل اینها و آثار و پیامدهای این ها را دست بدهیم او وقت متوجه می شویم که ما چه مقدار به اشتباه قرار داریم و این چیزهایی که ما از آنها می ترسیم اصلاً زمینۀ ترس ندارد برای چی می ترسی هیچ دلیلی نداریم که می ترسیم چرا فعلاً چون غافلیم او اول قضیه از ترسها هم غافلیم ما از یک چیزهایی می ترسیم که اصلاً نباید بترسیم و باز از یک چیزهایی نمی ترسیم که باید بترسیم از این که آخر کار ما چیکار می شود اصلاً نمی ترسیم باید بترسیم ترس اینجا است هیچ ترسی نداریم از آنها سوم صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) فهم این موارد انسان را از خمودی از تهجر از بطالت از تنبلی به کیمیایی می کشاند ما دو گونه خمودی و تنبلی داریم یک نفری داریم که خیلی پر تحرک است اما در چی در کار دنیا به حدی تحرک دارد که اگر شبانه روزی بیست و چهار ساعت است چهل و هشت ساعت رویش بگذاری می بینی این خسته نمی شود اما در رابطه با این که خب چرا این تحرک از خودت نشان میدهی هیچ دلیل ندارد و هیچ وقت هم خودش را زحمت نداده نیم ساعت بنشیند فکرش را در این جهت به کار بیاندازد متحرک بسازد آقای من عزیز من برادر من خواهر من پدر من مادر من سی سال است تو نماز می خوانی می دانی حی علی الصلاه به کی می گویی می گوید نه خب برای چی می گویی می گوید نمی دانم تو در واقع نماز می خوانی تو تحرک الهی داری یا تنبلی چطور شد خیلی کارها را پرسیدی یاد گرفتی نمی دانم شیمی فهمیدید بیولوژی فهمیدی از … پرسیدی فیزیک ابتی را فهمیدی راجع به اتم و ذره هم صحبت کردی فهمیدی راجع به فلان اسم شاعر را یا رقاص چیزهایی فهمیدید خب یک دفعه می پرسیدی آقا جان خودت را به حرکت انداختی بابا نه نه عمه آبجی آخوند شیخ بله همین که ما ایستاده می شویم می گوییم حی علی الفلاح حی علی الصلاه خب به خانه هیچ کسی که نیست به مسجد نمی خواهیم نماز بخوانیم که مردم را داد بزنیم پرسیدی نپرسیدی سی سال چهل سال نماز خواندی بدون تحرک بدون روح تنبل … وارفته شل چی بگوییم هر چی بگوییم هسته سی سال نماز خواندیم نفهمیدیم حی علی الصلاح برای کی می گویی می مانیم اگر درک کند انسان آدم را در این جهات متحرک می سازد به پویایی به شکوفایی وا میدارد و اگر چشم باطن باز شد تمام عالم زنجیر بشود تمام مادیات عالم زنجیر بشود او دیگر رهیده تمام دیگر او را گرفته نمی توانند این همان جایی است که گرچه شوخی است ها گاهی آدم می شود شوخی ها را جدی بگیرد … به دو جا خنده می گیرد به کجا خنده می گیرد به یک جایی این یکی را می خواهد عزت ببخشد این را بالا ببرد یک عده احمق بیشعور …. خداوند اینها را نگاه می کند که شما قدرت شما با ما مساوی است که این احمق ها را نگاه که این من … را می خواهم عزت ببخشم شماها کی هستید که …. اگر چشم باطن باز شد همان عزتی که حق باشیده دیگر هیچ کس نمی داند هیچ چیزی نمیداند نه پول نه شهرت نه مکنت نه ثروت نه لذت نه زن نه استراحت نه خانه نه باغ هیچ چیزی نمی داند چون او به اصل آن چیزها رسیده که در اینجا ما باز خودما این وقتی که و مع تنا بارواح الحیات این را بحث کردیم می گوییم که … باز روحی دارد که از این روح متمتع می شود شخص این روح حیات چه هست که متمتع می شود به هر حال چهارمی انسان را از ناچیزی به استغنا می رساند در این رابطه هم ما هم گیریم بنده در سال شصت و هفت بود فکر می کنم در مسجد صاحب الزمان به چهار شب سخنرانی داشتم در آن دوره یک احساس گرفتگی و خمودی و …. و دلزدگی به همۀ دوستان افغانی ما دست داده بود این دلزدگی برای این دوستان احساس می کردند که ما دیگر نه زندگی داریم نه دولت داریم نه ملت داریم نه رهبری داریم نه عقایدی داریم هیچ چیزی نداریم یک احساس ناچیزی را به اینها تحمیل کرده بود که همین الان هم عده ایی از ماها به همان شکل فکر می کنم و گرفتار همین مسئله هستند احساس می کنند موجودات ناچیزی زیادیی دور ریختنی این طوری هستند به خصوص در رابطۀ با مسائل دنیوی چرا چون نه سری دارم که به فکر اینها باشم نه غمخواری دارم که غم اینها را بخورم نه پشتیبانی دارم که اینها را یاری بکنند نه راهی دارد که فرار بکند نه محلی دارند که استغاثه بکنند در حالی که این طوری نیست ما خیال می کنیم که این طوری است از این غافلیم از این احساس ناچیزی و حقارت زادۀ او غفلت اولی است که بنده عرض کردم ما همه چیز داریم به شرطی که به او برسیم و به شرط اینکه به او می رسیدیم من به طور مثال خدمت دوستان عرض می کنم همۀ این مشکلات سیاسی اخیر ما بروز کرد از یک عدۀ بسیار بسیار انگشت شمار که بگذریم اغلب ماها چه عکس العملی از خود نشان می دهیم بیرون شدیم یک تظاهراتی بکنیم یک چندتا سنگ به دفتر حزب وحدت بزنیم یک چندتا سنگ هم به شیشه های حزب جمعیت بزنیم که بی پدرا فلان فلان شده شما آبروی ما را بردید نه چرا نکردید چون می گوید بکنیم و نکنیم یک یکسان است مثل هم است ما که کسی نیستیم که کسی حرف ما را بشنود خوب دقت کنید خود ما به خود ما تلقین می کنیم که ما که کسی نیستیم ما که ارزشی نداریم حرف ما که ارزشی ندارد سرو صدای ما که ارزشی ندارد تظاهرات ما که ارزشی ندارد در حالی که این طوری نیست این همان غفلت و به خصوص ریشۀ این غفلت در بریدگی از او پیوند معنوی است اگر پشت انسان به چیزی فوق العاده قوی متکی نبود و زده نبود انسان احساس بی ریشه گی می کند چون به خدا تکیه زده نیستیم این طور پشت خود را نزدیم به او … سینه سپر کنیم بگوییم ما هر کار خواستیم می کنیم لذا این پشت که متکا ندارد احساس ناچیزی می کنیم بابا حرف ما که ارزشی ندارد نمی دانم سر و صدای ما بی ارزش است وجود ما اصلاً …. اینها همه مسائل بسیار بسیار مهم و عمیقی هست اینها دردهایی هست که ما برای جبران اینها برای تداوی اینها باید درمانگاه داشته باشیم باید اینها را تحت نظر دکتر درمان کنیم افرادی که به این درد گرفتار است درد ناچیزی گرفتار است اینها را روانشناسان و دکترهای روانکاو بیایند اینها را تداوی کنند دو ماه سه ماه شش ماه بستر باشد تا این خوب بشود که اغلب ما متأسفانه این طوری است خب از از بیمرامی به مرام داری و به آرمان داری می کشاند ما در رابطه با مسائل ربوبی او مرام و آرمان و هدف والا را ندرایم بیشتر آرمانهای ما و هدف های ما را مسائل محدود زندگی مادی تشکیل می دهد و این باعث می شود که ما نتوانیم یک حرکت ربانی داشته باشیم یک حرکتی که نور از او ببارد از او داشته باشیم یک حرکتی که دوست و دشمن را چشمش را خم بدهد داشته باشیم چرا هر کلاش بی ادب بی ریشه ایی بر ما ترک تازی می کند چرا بنده یک یقینی دارم و آن این که اگر ماها به طور مثال یک چیزی را بگوییم که از پایین تر می گذریم یک مثالی در رابطه با افغانستان میگوییم یکی در رابطه با ایران بنده یقین دارم که اگر ما آن پویایی ربانی و آن بیداری نورانی از خود نشان می دادیم نه در افغانستان اینهایی که آمده اند حالا ترک سازی می کنند هفت پدرشان جرأت نمی کرد که همچین خباثت هایی بکنند چون می فهمیدند که مردم دولت بیدار است و پویا و متحرک اند چنان سیلی به ما بزنند که سیلی که به روسیه ها زدند فراموش مردم بشود و عین ترتیب عین ایران هم این سه تا بچه بسیجی که می ایستند بین خیابان عده ایی را می گیرند می فرستند به … مرز اینها که هیچی بخدا بند بند استان دار این مشهد می لرزید وقتی می خواست که بگوید در رابطه با افغانها چیکار کنیم اول چهار دور و بر خود را نگاه می کرد ببیند یک کسی نباشد که باز برود خبر بدهد بند بندش می ترسید می لرزید این سه تا بچه بسیجی چی هست یا این مرتیکه اداره کارت چرا مشخص است به هر حال آنچه در این رابطه بسیار مهم است این است که و اصل قضیه در این رابطه چه هست خوب دقت کنید اول را خودش امام گفته والحمدالله الذی اغلق انا باب الحاجت الا علیک مسئله مسئله نیاز و حاجت است بررسی کلی ما در جمعه های آینده این است که نیاز چه نیاز چیست که خداوند جز به خودش ما را محتاج نساخته این چه نیازیست که انسان جز به حق به هیچ کس دیگر محتاج نیست این چه عظمتیست که خداوند نصیب انسان کرده و این انسان را تا کجا بلند برده که جز به خودش محتاج نساخته این چه عظمتی است کجا رسیده است انسان کجاییم ما این چه لطفی بود که در حق انسان انجام داده که همۀ درهای نیازمندی به … الله را بر رخش بسته گفته ای انسان تو جز به من به هیچ موجودی نیازمند نیستی این را درک کند انسان به خودش ببالد عشق کند ناز کند برخودش ناز کند دیشب به یاد چشمت بر شب نماز کردم دیشب به یاد چشمت بر شب نماز کردم گل کرد داغ دلدار از بس نیاز کردم خوابید یاد گرمت تا صبح در بر من یادت خوابید یاد گرمت تا صبح در بر من بستم به … اشکی آهنگ ساز کردم خوب دقت کنید شعر شکستنم را او خواند و من ز مستی از بد شکسته بودم بر خویش ناز کردم شعر شکستم را او خواند و من ز مستی از بد شکسته بودم بر خویش ناز کرده بودم این ما کی… بنازیم ما به هیچ موجودی محتاج نیستیم همان شعر مولانا است هیچ محتاج می گلگون نی هیچ محتاج می گلگون نی … گلگون را تو گلگونه ایی ای رخ گلگونه ات شمس الضحا ای گدای رنگ تو گلگونه ها باده اندر خم همی جوشد نهان زشتیاق روی تو جوشد چنان ای همه دریا چه خواهی کرد نم ای همه هستی چه می جویی عدم ای مه تابان چه خواهی کرد گرد ای که خورد در پیش رویت رویی زرد تو خوشی و خوب و کام هر خوشی پس چرا خود منت اینان کشی تاج کرمنا بر فرق سر توق اعطیناک آویز برت جوهرت انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اند و او غرض به به به به همۀ پروانۀ شمع وجود انسان اند به شرط این که بداند همه فرع اند همه سایه اند همه مشتاق انسان اند همه عاشق انسان اند همه نوکر تواند خود را دریاب جوهرت انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اند و تو غرض علم جویی از کتب های فصوص … جویی تو ز حلوای … ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش چون چنین خویش را ارزان فروش عقل و تدبیرات او غلام تو هستند تو خود را همین طور ارزان می فروشی چرا این طوری هستی خدمتت بر جمله هستی مح…. خدمتت بر جمله هستی مفترض جوهری چون اجر داری با عرض بهر علمی در نمی پنهان شده دسته در تن عالمی پنهان شده می چه باشد یا جماع و سماع تا تو جویی زآن نشاط و …. عدل این است حق هم همین است که اگر انسان خویش را درک کند جوهر است پروردگارا تو را به آبروی سجاد جان ما را به نور این حقایق آشنا بگردان بار الها توفیق عنایت فرما تا بتوانیم از اینجا که هستیم به آنجا که تو می خواهی سفر کنیم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.