سخن مدیر:

شرح دعای اول صحیفه سجادیه (جلسه دوم)

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۵ مگابایت
برای دانلود مجموعه کامل شرح صحیفه سجادیه (با حجم ۳ گیگابایت) روی لینک زیر کلیک کنید
این متن کاملا خام است و جهت جستجوی متنی گذاشته شده است.
صحیفۀ سجادیه بخش اول

اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله اول بلا اولاً کانه قبله و الاخر بلا آخراً یکون بعده الذی قصرت ان یرتهی افشاراً ناظرین و عجزت ان یأتهی اوهام الواسفین ابتدءِ بقدرته الخلقه ابتداعا و خرتعهم الا معیشتهی اختراعا ثم سلک بهم طریق اراده و بعثهم فی سبیل محبت ثم صلاه و السلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم الآف السماء بالاحمد و فی الارضین با ابالقاسم محمد (ص) و علی بن نه سید الموحدین امام العارفین علی بن ابیطالب و اولاده المنتجبین.

در جمعۀ قبل عرایضی پیرامون این جملۀ از دعا یا این فقرۀ کوچکی از دعا می فرماید.

ثم سلک بهم طریق اراده عرایض مبسوطی خدمت دوستان تقدیم شد و همان گونه ئی که دوستان مستحضر هستند و تشریف داشتند مباحث دروس قبل دو سه درس قبل ما پیرامون موجودات غیر جاندار نباتات و حیوانات بود امروز دنبالۀ همان مطلب را پیرامون انسان پی می گیریم و انشاء الله متباقی این بحث را به جمعه های آینده خواهیم گذاشت ما در پی جوئی حرکت موجودات بی جان و موجودات نباتی که به نوعی خاص جاندار هستند و همۀ حیوانات متوجه این نکته شدیم که همۀ این موجودات ارادۀ حق محض کرده اند و جز در برابر حق تسلیم هیچ چیزی هیچ گرایشی هیچ میلی هیچ قدی هیچ عزم و آهنگی هیچ هدف و آرمانی نیستند همۀ آرمان شان و هدف شان و قدشان و عزم شان و آهنگ شان حق است و بس همۀ تلاش هایشان در هر زمینه ئی هم که هست به دستور حق است و بس و هرگز سر از دستور حق و چشم از ارادت حق بر نمی گیرد خوب است بررسی ئی داشته باشیم که آیا انسان هم چنین است اراده اش همیشه متوجه حق است هدفش همیشه حقانی ست آرمانهایش همیشه متوجه حق و حقانیت ها هست یا نه در اینجا از سایر موجودات عقب می ماند از یک طرف و از یک دیدگاه ویژه باید بگوییم متأسفانه متأسفانه متأسفانه انسان می بینیم در جهت گیری فردی و اجتماعی خود در جهت حق گاهی از یک کرم پیله هم عقب می افتد از یک درخت توت و زردآلو هم عقب می افتد چون هرگز آنها سر از امر حق نمی پیچند و این موجود پیله روز بدبخت سیه کردار در قسمت عمده ئی از فعالیت های خود کنش ها و گرایش های خود سر از فرمان حق می پیچد و خلاف دستور حق کاری انجام می دهد دانشمندان و بزرگان اهل معرفت آمده اند انسانها را مدنظر گرفتند و مورد تحلیل و بررسی قرار دادند دیدند که انسان ها در طول تاریخ از آدم (ع) تا آخرین نفری که با نفخۀ صور مواجه خواهد شد از یکی از این سه قسم خارج نیستند یا دنیاگرای محض اند و چشم شان و قلب شان و روح شان متوجه دنیا هست یا عقباگرای محض اند که هر کاری می کنند برای آخرت خویش می کنند و یا کسانی هستند که نه به دنیا نظر دارند و نه به عقبا نظر دارند بلکه دیدۀ دلشان فقط متوجه مولاست و بس تشریف بیاورید دوستان به داخل اتاق بنشینید صلواتی بفرستید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) در قرآن هم وقتی تبیین انسانها را خداوند تبارک و تعالی مورد عنایت قرار می دهد و برای ماها القاء می کند می بینیم که باز همین دسته بندی ملحوظ قرار گرفته و مورد توجه بوده در مورد کسانی که ارادۀ شان دنیا است هدف شان دنیا هست آرمان شان دنیا هست آیات متعددی زیادی است بنده دو سه مورد را فقط تیمناً گوشه هایش را ذکر می کنم و به بحث های خودمان ادامه می دهیم وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا آنهایی که زراعت دنیا را مورد توجه و عنایت قرار دادند یا می فرماید تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا ارادۀ اعراض دنیایی را کردند ارادۀ جلوه های دنیا را کرده اند هدف خویش را جلوه ها و زرق و برق دنیا را قرار دادند در جای دیگری باز می فرماید مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا که باز همان معنا را می رساند که ارادۀ شان فقط دنیا و زینت ها و جلوه ها و زرق و برق های اینها هست خود این دسته که کم هم نیستیم باز در میان خود به دسته های متعددی تقسیم می شوند روی این فرقه بیشتر تحمل می کنیم به دلیل اینکه اغلب ماها گرفتار این مخمصه هستیم یکی و دوم اینکه محکی پیدا کنیم برای خودشناسی و ببینیم آیا ما اهل دنیاییم یا اهل عقباییم چون بحث درین مورد ضابطه ها و اصولی را فراروی انسان می گذارد که اگر انسانی سر خودیابی داشته باشد و تصمیمی بر این گرفته باشد که خویشتن را بشناسد و به دسته هایی که یاد شد به یکی ازین دسته ها منتصب و مبسوط بسازد این اصول به او کمک می کند به هر حال اگر از دسته بندی های متعدد بگذریم در یک تقسیم بندی کلی دنیاگرایان به دو دسته تقسیم می شوند دسته ئی که غرق دنیا و لذایذ دنیایند هر چه تلاش می کند در زمینه های دنیایی هست به کارهایی که مربوط به دین و دیانت و مسایل اخروی می شود اصلاً تماسی نمی گیرد نه به نماز کار دارد نه به روزه کار دارد نه به زکات کار دارد نه به حج کار دارد نه به پاکی کار دارد نه به عفاف کار دارد نه به طهارت کار دارد نه به دروغ و راست و اینها کار دارد فقط عملش متوجه اینست که از چه چیزی من لذت می برم از هر چیزی لذت برد دقت کنید ولو زنای با محارم باشد رویگردان نیست و ما داشتیم و الآن هم داریم بنده کسی را می شناسم که این بدبخت سیه دل به گونۀ حماقت باری و به گونه ئی بسیار عجیبی این گفت که سید هم بود هاء می گفت جد ما امام صادق به مردم ستمی کرده که هرگز قابل اغماض نیست و ستم هایی کرده یکی از جمله ستم هایی که ایشان معترض بود و معتقد بود که جدش که یقیناً جدش نبوده و نیست و نخواهد بود می گفت این بود که جلوی زنای با محارم را گرفته خوب من دوست دارم با خواهرم که دختر جوان خوشکل و خوش تیپی هست او هم مرا دوست دارد با هم عشق بکنیم چرا ما نتوانیم این دسته اینطوری هستند که اگر لذت ولو لذت زنای با محارم باشد رویگردان نیستند دروغ و راست برایشان یکی است علی السواع است مقصد از اینکه از دروغ گفتن و راست گفتن چه نتیجه ئی عاید خودشان می شود هر نتیجه ئی که مورد نظر خودشان بود همان زمینه را بکار می برند به این کارها کاری ندارند این دسته کم اند خوب دقت کنید این دسته کم اند یعنی اینهایی که هرگز به کارهای خیریه کمتر توجه دارند یا توجه نمی کنند و فقط بر مبنای ذوق خویش عمل می کنند اینها کم اند و اکثریت نیستند به یک اقلیتی هستند و بعداً متوجه خواهیم شد که بلی چگونه است قضیه بنده در کتاب سیاست شیطانی مؤلفه های سیاستمداران شیطانی و پیروان سیاست شیطانی را که دسته بندی کردم یکی همین مسئله است که باز انشاء الله با خود آن کتاب و بحث ها خواهد آمد اگر روزی به چاپ رسیده مسایلش آماده شده دستۀ دوم از دنیاگرایان که به اکثریت مطلق هستند چه در جوامع اسلامی و چه در جوامع غیراسلامی میان مسیحیون میان یهودی ها میان بودایی ها میان زرتشتی ها و همۀ ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی همۀ ادیان شرقی و غربی حتی در میان کمونیست ها اگر مرام خودشان را مذهب بدانیم آنهایی هستند که جلوه های ارزش گرایی یا آخرت گرایی را وسیلۀ دنیاگرایی قرار می دهند وسیلۀ لذایذ قرار می دهند اینها اتفاقاً نماز می خوانند هاء نمازهای بسیار خوبی هم می خوانند رکوع های بسیار طویلی به قول یکی از عرفاء و شوخها عین را از مخرج آن بر رود ادا می کنند چنان علیهم می گوید که کمر (عین) بیچاره می شکند ولی فقط برای اینکه این آقایی که نشسته است بداند که این (عین) را خوب ادا می فرماید یا آن آقایی که آنجا خوابیده دراز کشیده ببیند که این چه رکوع طولانی عوض یک مرتبه سبحان ربی العظیم و بحمده هفت دفعه می گوید به به چه مرد مؤمنی ماشاء الله همۀ آرزویش همین است که دیگران بدانند که ایشان نماز خوبی می خواند اگر از قاریانی باشد که قرآن آنها را لعنت می کنند قرآن خوبی می خواند قرآن می خواند ولی قرآن خودش داره او را لعنت می کند نشسته است تسبیح بدستش است ذکر می گوید منتها (ص) و (س) را چنان ادا می کند که اگر به آن خانۀ دیگر هم کسی نشسته باشد می فهمد که حاجی آقای فلانی دارد صلوات می فرستد بعضی ها در لباس پوشیدن اینطوری هستند نوعی لباس می پوشند که لباس مردم وجیه المله هست یک شالک سبزی به گردن می اندازد تا بدانیم که ایشان نسب شان به پیامبر می رسد ولی وقتی بروی درب مغازه اش از او چیزی بخواهی بخری متوجه می شوی که نسبش به امروعاص می رسد تابستان است برای اینکه خودش را نشان بدهد که حزب اللهی است اُورکت می پوشد اِه هوای چهل درجه سی و هشت درجه حزب اللهی بودن به اُورکت پوشیدن چه ارتباطی دارد لباس هایش همیشه یک شاریده پاریده لشوارف مسخره درهم در حالی که ما احادیث متعدد متعددی داریم اولاً اینکه لباس شهرت خودش فسق است فسق چه بپوشی که به تو بگویند آدم خوبی است بعضی ها در گذشته الآن هم هنوز هست ولی در گذشته زیادتر بود شدیدتر بود بخصوص بعد از سال چهل، هزار و سیصد چهل در حوزه های ایران و عراق و افغانستان و اینها زیادتر بود آنهایی که نمی خواستند طلبه بشوند ولی درس طلبگی می خواندند یعنی درس می خواندند اصلاً درس طلبگی و غیرطلبگی ندارد درس می خواندند منتها در حوزه ها اینها لباس مخصوصی داشتند کت به این مفهوم که حاجی به تنش هست نمی پوشیدند یک پالتوهایی نه بلند از سر زانو هم بالاتر حدود چهار انگشت بالاتر یقه هم نداشت یا بعضی ها اگر داشت یقۀ پیرهنی داشت الآن هم اگر خوب دقت کنید بعضی ها را می بینیم که اینها همان لباس را می پوشند عده ئی شروع می کردند به لباس پوشیدن برای چی برای از اینکه بفهمند مردم بله ایشان به حوزه تشریف می برند درس می خوانند به مغازه هم که می آید وقتی می خواست کاری بکند یا به جای دیگری می دیدیم که به به این چه دامی درست کرده این لباس عدۀ دیگری هر جا یک مجلس خیریه ئی باشد به سر می دوند به شدت تلاش می کنند که مردم اینها را ببینند که ماشاء الله چه تلاش خیری انجام می دهند مجمع کشی می کنند چای پخش می کنند پیاله جمع می کنند فرش می اندازند به دوستانی که به بیمار و مریض و ناراحتی داشته باشند رسیدگی می کنند بروید درب خانه هایشان از خانم بچه ها بپرسید شما را به آنی که شما را خلق نموده است آیا این آقا همین قدر که به دیگران می رسد به شماها هم می رسد بعد می بینیم که به فغان زن و بچه به هوا است به قول قدیمی ها به مسجد خودش نماز نمی خواند به مسجد دیگران پیش نمازی می کند این چرا این کار را می کند این آخرت گرا هست خوب چرا دست بچۀ خود را نمی گیرد چرا به زنش کمک نمی کند آنجا دیگر خبری نیست تنبل های شاه عباس هم به گردش در داخل خانه نمی رسند فقط به بیرون یک تلاش عجیبی هم می کند کمی هم به دیگران هم برسانیم که به خود ما هم برسد یک عده ئی را نگاه می کنیم تا مجلس ذکر مصیبتی می شود چنان به سینه می زند که با پنج تا شرقی که به سینه می آورد و می کوبد یک پوست از بدنش می کند حالا نماز صبح را که قضاء می کند ما کار نداریم همین آقا را اگر بگوییم بنشین ده دقیقه احکام دینی که امام حسین خون خودش خون فرزندانش خون طفل شش ماهه اش را به پای آن احکام ریخت حاضر شد خواهرش سر برهنه شهر به شهر و دیار به دیار گردش داده بشود بشنو حاضر نیست وقتی خطیبی مبلغی از احکام دین می گوید گوشش به جای دیگری است یا با دوستش صحبت می کند به مجردی که ذکر مصیبت می شود می بینیم شرق و شرق می زند به سینۀ خودش عده ئی هم هستند مثل بنده اگر ببینند که تعداد مستمعین شان زیاد است یک سخنرانی های چرب و نرمی خوبی ده ساعت هشت ساعت شش ساعت پنج ساعت روی سخنرانی های خود کار می کنند تا سخن نو داشته باشند سخن بکر و تکرار نشود من مردی را می شناسم که خداوند روحش را شاد کند او را در انقلاب کشتند به حدی این مرد دقیق بود که وقتی پای منبرش می نشستیم اگر مطلب تکراری می گفت می گفت که من در چهار سال قبل روز یکشنبه ساعت چند به فلانجا این نکته را گفته ام که باز تکرار می کنم آیت الله بزرگی بود خب فوت شد حالا چند سال است که دیگر از میان ما ره برداشت به غصۀ این هم نبود که زیرمنبری هایش پنج نفرند یا پنجاه هزار نفر بعضی ها هستند می بینید چند تا سخنرانی چرخ کرده دارد چهارصد بار هم آنها را گفتند هنوز هم می گوید ما نمی گوییم تکرار عیب دارد نه یکی از سخنرانان مشهور آمریکا خوب دقت کنید یکی از سخنرانی هایش را که مردم نیاز داشتند چهار هزار و پنجصد دفعه تکرار کرده یعنی در چهار هزار و پنجصد محل مختلف این آقا را بردند سخنرانی کرده پنجاه هزار دلار از یک سخنرانی گرفته وقتی سخنرانی ناب باشد صبح اینجا است ساعت ده به یک مدرسه است ساعت یک به مدرسۀ دیگری است ساعت دو به دانشگاه است ساعت پنج به فلانجا است به محل خیریه ساعت هشت به جای دیگری است ظرف دو ماه سه ماه چهار ماه می بینیم فقط یک سخنران در شهرهای مختلف می گردد یک سخنرانی خودش را به هزاران مرتبه تکرار می کند سخنرانی ئی هست که مورد نیاز است باید مردم سخنرانی را بشنوند و آن احساساتی که یک سخنران دارد ببینند نه که می شود او را بنویسد یک مقاله کند به روزنامه بدهد ولی روزنامه ئی می شود آنچه گوش و چشم در موقع سخنرانی از سخنران می گیرد و می پذیرد مساوی با آنی که از روی یک روزنامه بخوانیم نیست هرگز نیست تأثیر مشاهدۀ مستقیم چیز دیگری هست و خیلی بیشتر است به هر حال عده ئی از ماها سخنرانی می کنیم آیه تیر می کنیم حدیث رد می کنیم برای اینکه مردم ببینند که بله ولی همۀ این موارد و همۀ این تلاشها را برای دنیا انجام می دهیم تا اینکه دیگران بگویند فلانی خوب است ولی اینکه خدا خوشش می آید یا بدش می آید اصلاً از ریاء خدا خوشش می آید یا بدش می آید آیا درست است که ما ریاء بکنیم یا نادرست است به این حرفها به این مسایل هیچ گونه هم ارتباطی نداریم و توجهی هم نمی کنیم و اهمیتی هم نمی دهیم و این دسته به اکثریت هستند از من بندۀ فقیر تا خیلی های دیگر گرفتار این دام هستیم نکتۀ جالبی که درین رابطه موجود هست که باید ذکر کنیم دو چیز است یکی اینکه اغلب ماها که درین دام گرفتاریم نمی پذیریم که درین دام گرفتار می شویم شیطان وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ شیطان می گوید بیخ گوش ماها به عمل مان زیبا جلوه می دهد زینت می بخشد ماها را فریب می دهد با نیرنگ آقا می گوید آقا دیگران ریاء می کنند تو که نمی کنی تو مخلصانه و وجه الله این کار را می کنی در حالی که اگر دستگاهی باشد که هم منتها به دست بنده نیست به دست فرشته هایی هست که یکی به این طرف است یکی هم به این طرف دستگاهی باشد که ته دل فرد را وقتی که تصمیم می گیرد وقتی که نیت می کند که این کار را بکند این نیتش را پخش کند و در تلویزیون به نمایش بگذارد آن وقت می بینیم که پای کیست که گرد نیست این یک نکته و نکتۀ دوم اینکه اگر دوست انسان هست و کوشش نمی کند تلاش نمی کند خودش را از این در به آن در نمی زند تا مسایل را انکار بکند اگر انکار نکرد خودش را مجبور می بیند می گوید بابا نمی شود دیگر زندگی اینطوری است اگر این کار را نکنی به تو می خندند اگر این کار را نکنی به جایی نمی رسی اگر این کار را نکنی کارت راه نمی افتد ما مجبوریم تعریفی داشته باشیم جمهوری اسلامی است اگر تعریفی نداشته باشیم می گویند ها این یا کمونیست هست یا بدتر از کمونیست هست پس باشد حالا تعریفی می گذاریم حالا یخن را هم می بندیم حالا چی کار می شود یک مد اسلامی اینست که یخن بسته باشد ………… یا نمی گوید که من برای پذیرش دیگران برای رسیدن به اهداف خودم این کار را می کنم می گوید مجبوریم در حالی که هرگز اجباری در کار نیست و نتواند بود به قول مولانا هیچ محتاجی نه یک گلگون ترک گلگون کن تو خود گلگونه ئی ای رخ گلگونه ات شمس و ضحی ای فدای رنگ تو گلگونه ها این آقا خیال می کند که این کارهایی که می کند به این اعمال زشتی که انجام می دهد به این وجه ها نیازمندیم در حالی که نیستیم چه نیازی داریم معکوس است این اعمال است که نیازمند ما هستند نه اینکه ما نیازمند آنها باشیم ما توجه اگر به جای دیگری باشد به جای اصلی باشد به اینها هیچ نیازی نداریم ای رخ گلگونه ات شمس و ضحی ای فدای رنگ تو گلگونه ها باده اندر خون همی جوشد نهان ز اشتیاق روی تو جوشد چنان ای همه دریا چه خواهی کرد نم دریا را دیدید که دست دراز کند بگوید یک کمی نم به من بده حالا یک پارچه ئی که خشک باشد اگر به دریا تضرع کند که ای دریا مرا نم دار بساز یک چیزی اما دریا اگر دست تضرع به خشکی به پارچه به کوه به کمر دراز کند که من را نمناک بساز ای همه دریا ای انسان تو همه دریایی چرا به دنبال نم می گردی ای همه دریا چه خواهی کرد نم و ای همه هستی چه می جویی عدم تو خوشی و خوب و کان هر خوشی پس چرا خود منت دنیا کشی تاج کرمناست بر فرق سرت طوق اعطیناک آویز برت جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه اند و تو غرض آیات زیادی است که خداوند می گوید ما زمین و آسمان را برای شما آفریدیم و زمین و آسمان را در تصرف و تسخیر و استیلای شما قرار دادیم وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ حدیث عجیبی است که ای انسان خلقت الاشیاء همه چیز همه چیز لعجلک برای تو همه چیز را برای تو خلق کردم و خلقتک لعجلی و تو را برای خویش خلق کردم جوهر است انسان چرخ او را غرض جمله فرع و سایه اند و تو غرض ای غلامت عقل و تدبیرات و گوش چون چنینی خویش را ارزان فروش خدمتت بر جمله هستی محترض جوهری چون عجز دارد با عرج بهر علمی در نمی پیدا شده در دو گز تن عالمی پیدا شده نی چه باشد یا جماغ یا سماغ تا تو جویی زان نشاط و انتفاق اینها چی است که ما به دنبالش افتادیم چه ارزشی دارد فلانی می گوید آقای فلانی را می شناسی هاء خیلی آدم خوبی است به به خیلی خوب غیر از اینکه یک بادی از دهنش خارج می شود این چه تأثیری به حال شخص تو دارد پیغمبر (ص) به دخترش گفت فاطمه جان مادرک من دخترک من عزیز دل من نور چشم من همین الآن که خودت زنده ئی هر کاری می کنی برای خودت بکن که فردای قیامت من که پیامبرم و پدر تو هستم به تو کاره ئی نخواهم بود حالا تمام هستی جمع بشوند بگویند آقای فلانی را می شناسی هاء عجب آدم خوبی است چه تأثیری به حال انسان می کند پنج میلیارد انسان در تمام ممالک دنیا بگویند حاجی اسماعیل زاده را می شناسی بله نود درصد ثروت دنیا از ایشان است خیلی خوب وقتی می آییم می بینیم یک دانه پیراهن پوشیده یک دانه هم کورتین نیم کیلو هم غذا می خورد در شبانه روز به حالش به آنچه جوهر و درون شخصیت وجودیش هست چه تفاوتی می کند همه هم بگویند ما به دنبال فرعیات می دویم به هر حال این دستۀ از مردم که آخرت را و کارهای آخرتی را وسیلۀ دنیاگرایی و لذت گرایی و ذوق پلید خودشان قرار دادند سه تا ویژگی دارند ببینیم این ویژگی ها را کی ها دارند ماها هم داریم یا نداریم یک در ازدیاد دنیا به نقصان دین راضی هستند اگر بدانند که در یک موردی آبروی دنیایی شان بالا می رود مقام دنیایی شان بالا می رود احترام دنیایی شان بالا می رود لذایذ دنیایی شان بالا می رود قدرت دنیایی شان بالا می رود و بلاخره ثروت دنیایشان بیشتر می شود حاضر هستند اگر دینم کم می شود عیبی ندارد مخیر می ماند سر دو راهی روی پل صراطی که از موی باریک تر از شمشیر تیزتر از شب تاریک تر است اگر راست بگوید به جایی نمی رسد احترام پیدا نمی کند به لذت هم نمی رسد فایده هم نمی برد اما اگر دروغ بگوید یک کدام از اینها به او می رسد منتها بین این راست و دروغ همین امر است اگر راست بگوید از این دنیا ضرر دیده ولی در آن دنیا فایده می کند ولی این دنیا را می گوید نقد را بگیر و نسیه را رها کن کی رفت به دوزخ و کی آمد به بهشت تا من بفهمم که این حرفها راست است فعلاً که با گفتن یک دروغ چندال غازی آبرو یا حیثیت یا لذت یا ثروت پیدا می کنیم همان را می گوییم با موزه پاکی می توانیم به جایی برسیم خوب پاک می کنیم مردم خوابگاه سگ را پاک می کنند سگ بازها را دیدید چقدر خوابگاه سگ شان را تمیز می کنند مرتب می کنند حالا ما موزه پاکی چهار تا را می کنیم دیگر چی کار می شود بلاخره باز یک جایی می رسد در ازدیاد دنیا به نقصان دین راضی هستند یک دوستی آمده بود به خانه از عشق صحبت های متنوعی شد به او گفتم اگر آقا امام زمان امشب درب خانۀ جناب عالی تشریف بیاورند یک کاغذ سفید کوچکی بدهند به دست تو فلانی بله من فردا صبح بر می گردم تو چهارده نفر چند سال است گفتم انقلاب اسلامی شده چهارده سال به عدد هر سال یک نفر چهارده نفر اسم شان را بنویس که مورد اعتماد تو باشند که اینان در ازدیاد دنیا به نقصان دین راضی نشده باشند حکم است حکم امام زمان را باید بنویسی که صبح امام زمان می آید از تو می پرسد چند نفر نوشتی چی می گویی هیچی کاغذ را سفید می دهم روی خود را هم می گردانم شماها چند نفر را می شناسید این یک خصلت یک ویژگی ویژگی دوم از اهل حق و اهل ایمان اعراض می کنند همنشینی با اینها ندارند و با اهل دنیا اهل لذایذ دنیا دارند اگر از هنرمندها از او بپرسی خیلی ها را می شناسد اما اگر از مؤمنین از او بپرسی هیچکس را نمی شناسد اگر از جلسات مفت و حرافی های لهو و خنده آمیز و پرتمسخر از او چیزی بپرسی ده تا را در هفته قطار می کند اگر از مسایل اساسی زندگی از او چیزی بپرسی هیچ چیز نمی گوید در یک جمعۀ جمعۀ قبل بود یا قبل از او نامه اینجا آورده بودم خدمت شما دوستان بخوانم اولاً که آقای طنین نامه از آقای طنین بود الآن بگویم که خدمت همۀ شما سلام نوشته بود بعداً هم همین آقای طنین که اغلب شماها می شناسید هم حاجی حسین هم احمد شاه را نوشته بود که ما در آمریکا در لوس آنجلس که شهر هنرپیشه ها و رقاصه ها و آوازخوان های اروپا هست هفته ئی دو شب و دو روز جلسۀ دینی و درس دینی داریم شما را به ابولفضل کی ها از ما و شما هفته ئی دو شب و دو روز جلسۀ دینی داریم کنار امام هشتم هم هستیم وقتی آدم دور بشود قدرش را می داند بهش نوشتم اگر تو در مشهد می بودی این کار را نمی کردی ماها داریم آقازادگان شما هفته ئی دو شب سه شب هم بروند عصرها هم بروند درس دینی خود را بیاموزد کدام یک است آقازاده کی هست داداش کی هست با اهل معرفت با اهل ایمان اینها نشست و برخاست ندارند حالا می بینیم همۀ ما گرفتاریم همه گرفتاریم این دو تا ویژگی ویژگی سوم اینست که از خدا فقط چیزهایی می خواهند که بدرد دنیایشان بخورد خدا ماشین ندارم خدا ضبط واماندۀ ما که صدای ما را می گیرد ضبطی که نیست دیگر ما صدای به این نازنینی این همه تلاش می کنیم چیزی نخوریم ترشی نخوریم شیرینی نخوریم که گلو آماده باشد بعد نگاه می کنیم یک ضبطی هم نداریم ما که خدا نمی خواهیم یک ساز و آوازی ضبط کنیم یک ضبطی باشد حداقل یک چهل پنجاه تومانی هم قیمتش باشد وقتی صدای ما را مردم بعدها انشاء الله می شنوند تحت تأثیر قرار بگیرند راست صاف بروند به بهشت دنیا را اینطوری می خواهد منتها بهانه هم دارد دیگر بله بهانه هم دارد و اما آنهایی که آخرت محض را دستۀ دوم اراده کرده اند قرآن هم دارد مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ اینها هم ویژگی هائی دارند چون وقت گذشت به سرعت بنده اینها را ذکر می کنیم و می گذاریم اینها برعکس آن دستۀ اول هستند در سلامت دین به ضرر دنیا راضی هستند سر سال که می شود رفته از اول سال تا آخر سال جان کنده دروغ هم نگفته ریاء هم نکرده غیش هم نزده حرام هم نخورده شبه حرامم نخورده ولی آخر سال حساب سالش را می کند می بیند پنج میلیون تومان پیدا کرده خوب یک میلیون را بایستی سهم سادات و سهم امام خمسش را بدهد نمی ترسد دستش نمی لرزد می دهد پیدا نکرده هیچی پیدا نکرده پنجاه هزار هم کسری دارد پنجاه هزار هم از جیب مبارک داده خورده می بیند پول دارد یک بیچارۀ فقیری مستمندی مشکلی دارد می گوید خوب ما که پنجاه هزار از کیسه خوردیم این هم صد هزار هم از این این بیچاره از مشکل بیرون بشود ما که مشکلی نداریم که منتها کارش اینست که دست به کیسۀ خود کند آخرت را دارد آباد می کند به دنیای خود ضرر می زند می فهمد که اگر یک چاپلوسی بکند یک موزه پاکی بکند او را رئیس فلان جا ایستاد می کنند خوب حاضر نیست همین کار را بکند از ریاست هم می گذرد می گوید اصلاً ما را مردم نشناسند بهتر است به دنیای خویش به آبروی دنیای خویش به وجهۀ دنیای خویش به لذایذ دنیای خویش صدمه می زند ضرر و زیان می رساند تا آخرتش آباد بشود از اهل دنیا و همنشینی با اهل دنیا اعراض دارد رویگردان است فراری هست و تلاشش اینست که با اهل آخرت همنشین باشد کوشش می کند با آنها همدم باشد همگام باشد همراز باشد و سوم از خدا فقط چیزهایی را می طلبد که بدرد آخرتش می خورد نمی گوید خدا ضبطی بده که صدای زیبای ما را می گوید خدا این نیت قلبی مرا در آن ضبط صوت نامرئی مقدس خودت ثبت کن دیگران ندیدند و نشنویدند هرگز نبینند و نشنوند این را می گوید اگر اهل آخرت باشد از این دو دسته که بگذریم می رسیم به دسته ئی که فقط ارادت شان ارادت محض حق است حق محض است چو باد عزم سر کوه یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس ازین روز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر بر سر این کار و بار خواهم کرد به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نفحت گیسوی یار خواهم کرد نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد اینها ان کنتن تربنا الله اینها سر ارادت حق محض دارند نه به دنیا دل بسته اند نه به عقبا نه باغ وکیل آباد را می خواهند نه حور العین جنت فلان آرزوی الوهیش شاید باشد که اینها گوشۀ چشمی به او بیندازند ولی معلوم نیست که اصلاً حور العین به این آرزوی خود برسد یا نرسد اینها به جای دیگری گرفتارند اینها دل به دیگری بسته اند اینها خراب دیگری هستند اینها مست دیگری هستند اینکه می گوید به یاد چشم تو خود را خراب خواهم کرد منظورش مرحلۀ فنای از خویشتن است اینها به خود هم نظر ندارند اصلاً خودی ندارند خودی نمی بینند در میان ان کنتن تربنا الله اگر ارادۀ حق دارید دقت کنید یک مثالی ذکر می کنیم و چون بحث گذشته از همه التماس دعا داریم اگر من چشمم به روی کاغذ باشد چیز دیگری را نمی بینم اگر به انگشترم نگاه کردم ضبط را نمی بینم یک امر طبیعی است از نظر توجه اگر توجه من به پول بود علم را نمی بینم و اگر به علم بود مال را نمی بینم عین همین مسئله است اگر توجه انسان به علم بود خودش را نمی بیند شاید یکی بیاید یواشکی جیبش را بزند چنانکه هر روز بین خیابان این اتفاق می افتد جیب برها جیب های اغلب ماها و شماها را می زنند ما از خود بی خبریم چرا در همان لحظه به فکر یک چیزی بودیم اینان جای دیگری هستند از خود که بی خبرند برای اینست که متوجه چیز دیگری هستند که اینها را واقعاً به مفهوم واقعی و عمیق کلمه از خودشان جدا کرده به آن فنای واقعی رسیدند ماها و شماها هم فانی می شویم منتها گاهی فنای پول می شویم گاهی فدای فلان لذت دیگر می شویم ولی اینها فدا و فنای چیز دیگری می شوند عده ئی چون شنیده ام این را ذکر می کنم و این حدیث را می خوانم و التماس دعا می کنیم عده ئی خیال می کنند که این حرفها چرند است اِه مگر می شود انسان نه دنیا را خواسته باشد نه عقبا را خواسته باشد فقط خدا را خواسته باشد بله دنیا و عقبا جلوه های از فعل حق اند تو چرا به خود حق توجه نمی کنی حدیث داریم قال النبی (ص): القلب السلاسطه الماء قلب المشغولا بدنیا و القلب مشغولا بلعقبا و قلبا مشغولا بالمولا ام القلب المشغولا بالدنیا فله شدت البلاء و عمل القلباً مشغولاً بالعقبا فله الدرجات الاولا و اما القلب المشغول بالمولا فله الدنیا و العقبا و المولا قلب سه گونه است قلبی که مشغول دنیا است قلبی که مشغول عقباست و قلبی که مشغول مولاست قلبی که مشغول دنیا است نتیجه اش چی است سختی و بلا و رنج و مصیبت و بدبختی و روانپریشی است اول باید خودش را خراب کند تا دنیایش را آباد کند اول باید از خودش از پاکی باطنیش چشم بپوشد تا به دنیا برسد قلبی که مشغول به عقباست او را درجات عالی نصیب خواهد بود اما از دنیا دیگر بهره ئی ندارد چون قلبی است که مشغول به عقبا است این دنیا دیگر ندارد و آنی که قلبی که مشغول به دنیا هست عقبا ندارد قلبی که مشغول به عقبا هست دنیا ندارد و اما قلباً مشغولاً بالمولا هم دنیا از او هست هم آخرت از او هست هم خدا از او هست من که امروزم بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم چه موضوع زیبایی است یک وقتی بنده هم شعری گفته بودم می خوانم حالا به هر جا رسید نوید غم مرا بخشیده ئی بخشیدنت نازم به زخم دل نمک پاشیده ئی پاشیدنت نازم همیشه در پریدن های رنگم جلوه گر بودی کنون بالیده ئی از ناله ام بالیدنت نازم پس از عمری جدایی زخم دیگر می زنی باشد چه خوش می جوییم دل رسم دلجوییدنت نازم آن بیتی که مربوط به بحث ما و نظر بنده بود اینست چه حکمت داشت افکندی به فردا وعدۀ دیدن مکان در دیده و نیرنگ فردا دیدنت نازم من که امروزم بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم اصلاً چرا من منتظر آخرت باشم چه انتظاری دارم چه می خواهم که فعلاً نیست آن قلبی که مختص مرادش مولا است و ارادتش مولا هم دنیا از او هست هم عقبا از او هست هم مولا از او است این فقط همان قلب است اینها سه تا خصلت دارند پای بر هر دو جهان نهادن از خلق آزاد گشتن به مفهوم غیبت از خلق و ندیدن خلق و به حساب نیاوردن خلق در مراحل ابتدایی فلانی ها چی می گویند خوب هر چی می خواهند بگویند هر وقت به به آنها کتی شد که من پوشیدم و مرا از سرما حفظ کرد نه نه آنها هم یک کاری خواهد کرد از خلق آزاد گشتن و در نهایت از خود وارستن و به حق پیوستن اینست همۀ حرفهای سه روزۀ ماست آنچه می بینی در اقلیم شهود جمله رو دارند در ملک وجود رو به او دارند اهل این سفر سوی او هستند جمله پی سفر چون ندید انسان به سلطان وجود از خود عقرب از خود نزدیکتر اندرین ملک شهود ابلغ همت به زیر ران کشید از شهادت جانب غیبت دوید از شهادت مرد و زنده شد به غیب رخش راند از روم تا یثرب صحیب عشق سلطان ازل گشتش دلیل تا گذشت از مصر جسم و رود نیل بار خود بگشاد در بت های جان خیمه زد در یثرب روحانیان خیلی زیبا است این شعر ای بسا منزل کزین مردن برید از قفس مرغی سوی گلشن دوید یا پرید عشق او را برد تا اقلیم جان شد نهان از جسم و از جان شد عیان بار دیگر هم ز جان پران شود داخل گلزار جان جان شود بار دیگر هم از آنجا پر زند خیمه اش را عشق بالاتر زند عشق سرکش می کشد بازش عنان عشق سرکش می کشد بازش عنان تا به جایی کان نیاید در بیان پروردگارا تو را به عشق حبیبت و خلیلت جانهای دیده و تبدار دنیا زدۀ ما را از رنج دنیاخواهی وا رهان پروردگارا تو را به نور قدیسین و پاکان و خوبان دلهای ما را به شمه ئی از معارف اهل بیت آشنا و نورانی بگردان و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.( اللهم صل علی محمد و آل محمد)

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.