سخن مدیر:

ششم جدی فاجعۀ هجوم ارتش سرخ بر کلبه های خاکی ما

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   ای تاریخ بنویس، با خون بنویس و واژه ها را با رگ و پی و گوشت و استخوان تفسیر نما؛
بنویس که: … ملتی دردمند، پرچم هزاران سالۀ پیکار را به دوش دارند و در میدان های تاریخ، بر اسکندرها، چنگیزها، انگلیس ها و روسهای فاشیست با نثار جان خویش راه را سد کرده اند. و اکنون با چشمانی پر اشک و پوست هائی سوخته، داغدار و از هم گسیخته و فریادی در گلو شکسته و قلبی در خون نشسته و ذهنهائی پر خاطره از شبیخون زدنها و قتل عامها و آوارگی ها، با سلاح جهاد، تن در گذرگاه موشکها و بمب ها نشانده اند و یا با شمشیر کلام خویش پاسدار خون شهیدانند. ملتی مظلوم در میان امواجی از دریای خون که زنده به گور رفتن ها را تجربه کردند تا زندگی کردن را بیاموزند و به بلندای تشکل (امت)ی واحد راه یابند.
انسانهای مقاوم و پاک طینتی که در قالب های از پیش ساخته شده شکل نگرفتند و به تحجر و بردگی گردن ننهادند و با سعه ی صدر و بینش اسلامی بر جبر تاریخ تاختند و با خون خویش مسیر حرکت اسلامی شان را در پهنه ی خاک و امتداد زمان رنگ زدند و تداوم بخشیدند.
مردمی آزاد، با قلبی سرشار از ایمان و عشق، اما مجروح از خشونت روزگار گذشته؛ مردمی که زخم استعمار کثیف شرق را به دوش می کشند و از دردها و رنج ها پل می سازند و با انفجار قلب خویش و زیر پا گذاشتن و درهم شکستن منطق زور و قدرتمداری پا به ساحل آزادی می گذارند.
ای تاریخ بنویس که: … ابرقدرتها مهره ئی از پی مهره ئی بر اریکه قدرت نشاندند، اما وقتی مهره ها عرضه کارآئی را در مقابل ایمان مردم از دست دادند و چاله و چاه ها بر سر راه ما مؤثر نیفتاد و نتوانستند فرهنگ اصیل ما را دگرگونه جلوه دهند و تحقیرمان کنند، با ارتش خون آشام و وحشی سرخ خود و با همۀ امکانات و پیچیده ترین سلاح ها بر ما هجوم آوردند.
ای تاریخ بنویس که: … ما همچنان در میان حوادث تاختیم و پرچم خونین هزاران ساله را بر دوش گرفتیم و در اوج غربت، تنهائی و صمیمیت، نگاههای مان را بر هم دوختیم و تپش قلب ما از چهار دیواری استخوانی سینه های ما بیرون زد و شوریدیم. چون مسلمان بودیم و محروم، در مقابل یورش کفار کمونیست مقاومت کردیم، شهرهای ما قتلگاه ما شد، و هر روز شهری به خون غوطه ور شد و یا مادرانی به داغ فرزندان شان نشستند و تیربارانهای دسته جمعی آخرین بستر آرامشی بود که برای منادیان تکبیرگوی ما تدارک دیده بودند.
زمانی که کوله بارمان را بر دوش کشیدیم به این امید بودیم که بوسه های خونین و اشک آلود خداحافظی جای خود را به بوسه های شاد و شیرین پیروزی خواهند داد و با لبخندهای ما، اشکهای مان را پاک خواهیم کرد…
این بود که نماز ایثار خواندیم و اسماعیلوار به قربانگاه ها شتافتیم و سینه در سیلاب حوادث گشودیم و سخاوتمندانه دست و سر باختیم. راستی برادر و خواهر مسلمان! مبادا بی تفاوت بمانی و از این همه نق نق شنیدنها، در تنهائی، در وطن، در آوارگی و شهید دادن ها خسته شوی که پیروزی از آن ماست. پیروزی یا در آزاد زیستن است و یا خفتن در بلندای بکر خون و شهادت. مبادا منافقین را در حریم مکتب و یا حصار وجودت راه دهی که اینان با وسوسه های شوم شان سعی دارند تا انگشت روی حساسیت ها بگذارند و به نامهای مختلف مثلاً شیعه و سنی و یا ایرانی و افغانی یا…، صف پولادینت را بگسلند و ذلت و تفرقه را جانشین عزتِ وحدت و همکاری و همزبانی نمایند و تو را مصروف نگهدارند تا دشمن زخم خورده و رو به مرگ خویش را فراموش نمائی.
ای آنکه از قبیلۀ خدائی! بیا تا در روز ۶ جدی سرود جاودانۀ «ایثار» و «شهادت» سردهیم و تاریخ را به گواهی گیریم و بار دیگر میثاق جهاد را تجدید نمائیم و خون شهیدان را بر وسعت خاک سرود خوانیم، چونان که ملکوتیان را بر خاکیان عاشق رشک آید و… و پاره های تن شان را بر بلندای دستهایمان بگسترانیم و لباس شهادت بپوشیم و به نجات «اسلام، انسان و میهن خویش افغانستان» برخیزیم بیا تا چنین…

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.