سخن مدیر:

ششم ـ علت یابیها

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  در این رابطه، نویسنده متوجه کاوش، تحقیق و ارزیابی در رابطۀ با یافتن علتِ وجودی پدیده، رویداد و یا بگو «موضوع» مورد بحث خویش می باشد. این کاوش همه جانبه بوده و به قول حکماء شناخت و شناسانیدن علل اربعه دور می زند.
در رابطۀ با علت یابی، نویسنده می باید تا متوجه دو نکتۀ جداگانه بوده و با دقت و اشراف و خودآگاهی عمل نماید:
الف ـ شناخت و شناسانیدن عوامل متنوعی که در تکوین موضوع و مسئلۀ مورد تحلیل اثر داشته اند؛ و:
باء ـ عواملی که در نحوۀ نگرش و دید خود تحلیل گر اثر داشته و یا دارند.
حال، از یک طرف، هر یک از این موارد دوگانه، علتهای مختلف، متضاد و متعددی می توانند داشته باشند! و از طرف دیگر، علتها از نظر شدت و قوتِ اثر و جایگاه و موقعیتی که دارا می باشند به: اصلی و محوری، فرعی و اعدادی، اهم و مهم و… تقسیم می شوند.
بر مبنای این باور، نویسنده را شایسته آنکه: در تحلیل و تبیین پدیده ها و رویدادها و واقعیت های مورد نظر خویش:
اولاً، عوامل مؤثر و دارای نقش را شناسایی و معرفی نماید؛
ثانیاً، علت و یا عوامل اصلی و محوری را مجزا و ممتاز سازد؛
ثالثاً، علت و یا عوامل گسترش، رشد و تداوم را ـ هم در سطح و هم در عمق ـ شناسایی و معرفی دارد؛
رابعاً، رابطه و پیوند میان علل متنوع را روشن سازد؛
خامساً، در صورت ممکن و یا لازم علل را دسته بندی نموده و مثلاً در ضمن معرفی علل اصلی و فرعی، علل داخلی و خارجی، علل محسوس و نامحسوس، علل با واسطه و یا بیواسطه، علل عقیدتی یا سیاستی و اقتصادی و عاطفی و… ، نقش و موقعیت هر کدام را شناسایی و معرفی نماید.
سادساً، نقش عوامل یاد شده را از نظر میزان و شدت اثر گذاری و «موقعیت وجودی، ارزیابیِ حکیمانه» نماید. زیرا که گاهی و به دلایلی ویژه، عامل نما و یا عوامل فرعی به جای عامل اصلی و واقعی پذیرفته و یا قالب می شود.
برای چندمین بار تأکید می داریم که در تحلیل مسایل انسانی، آنچه بسیار بسیار و باز هم بسیار مهم می باشد، کشف علت واقعی و اصلی و تعیین و تبیین علت نماها می باشد. زیرا تاریخ معاصر، زیانهای دردبار و دیوانه کنندۀ سهل انگاری در این رابطه را ـ حداقل در رابطۀ با «تعیین علت اصلی تاریخ» از جانب «کارل مارکس» و «فروید» ـ مشاهده کرده و متأسفانه هنوز هم می کند!
سابعاً، برای اثبات مدعای خود و یا نقض و رد ادعای طرف مقابل، در رابطه با علتها، دلیل، شاهد و مثال می آورد.

     از اینرو شایسته است تا نویسنده در برخورد با آراء، افکار و برداشتهای خود و یا سایر تحلیل گران، با وسواس و دقت متوجه عواملی که در تحلیل، برداشت و موضع گیری های آنان و یا خود او اثر داشته است بوده، تلاش نماید تا خواننده را به واقع امر راهنمایی کند. این کار در دوران ما که عده یی از نا اهلان مغرض، تلاش دارند تا ضمن تحلیل های تحریفی، عامل نماها، شرایط جنبی و عوامل اعدادی را، عامل اصلی جازده، مردم را به سویی که خود می خواهند و در جهت اهدافی که خود در نظر دارند سوق دهند، بسیار مهم تر و خطر خیزتر است.
باید یادآوری کرد که: اگر چه خودِ این عوامل محدوداند ولی از آنجا که در زمینه های مختلف و متعددی می توانند ظهور و بروز مؤثر داشته باشند، تنوع شکل، تنوع رنگ، جاذبه، محور و اثر پیدا می کنند! و اما اهم این عوامل:
الف ـ عقاید و باورهای علمی  و ایمانی؛
باء ـ عواطف و باورهای ذوقی و انسانی؛
در واقع همین هایند که در هیئت عوامل محیطی و تربیتی ـ مثبت و یا منفی ـ ؛ گاهی در شمایل عواطف و احساسهای هنری ـ سالم و غیر سالم ـ ؛ زمانی در ریخت باورهای درست و یا نادرست اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… نمایان می شوند. و لذاست که متوجه می شویم، برای همگان ـ و جز اوحدی از آحاد فرهیخته و به فردیت رسیده ـ هر موقعیتی، نگرشی و گرایشی، باورهایی و کنشهایی، عواطفی و احساساتی می آفریند. با همۀ اینها، ریشه ها همانهاست که آمد.
تذکری جدی: باید گفت که معمولاً نویسنده در شناخت عوامل، همیشه و در هر مقاله یی متوجه تمام این موارد نبوده، بنا به ضرورت و نیاز و هدف اصلی خود، به انتخاب یکی و یا چندتای از علل و شناسایی و معرفی و ارزیابی آنها بسنده می دارد. هر چند که اگر کارش جدی و در حد کارهای بزرگان بنماید، لازم می نماید، حداقل به ذکر موارد ضروری پرداخته و موارد اصلی و محوری را مورد تدقیق بیشتری قرار دهد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.