سخن مدیر:

چهارم ـ شهوت:

بدون دیدگاه

آنچه بدون عنوان کردن هر مقدمه و دلیلی، روشن می باشد اینست که امروزه «دانستن چیزها» ـ به ویژه آنچه مربوط به حیات طبیعی و غریزی ماست ـ خیلی با دقت و وسواس ( چنانکه باید ) انجام می گیرد؛ مثلاً زمین خوب شناخته می شود؛ ته دریاها و قلۀ کوهها خوب شناسائی می گردند؛ حیوانات و نباتات و مصنوعات و… با دقت های دهن پُرکن کامپیوتری مورد ارزیابی و شناسائی قرار می گیرند؛ و به قولی: زمینِ تنِ فرزند آدمی بگونه ئی زیر دید در می آید که حرکت سلول های وی نیز از نظر پنهان نمی ماند، اما « کردن کار »  ها هرگز و هرگز « چنانکه شاید » صورت نمی گیرد!
زیرا انسان، با از دست دادن بخش اصلی ادراکها و شناخت خویش، و بگو: انسان با از یاد بردن بخشی اصیل از حکمت نظری ( شناخت جنبه های معقول، ملکوتی و ربانی وجود خویش ) بخش عمده و اصیلی از حکمت عملی را نیز از یاد برده و با این کار، عملاً خود را بباد فساد، تخریب و اسارت سپرده است!
و از همین روست که سهل انگاری و بی خیالی و… در رابطه با گرایشهای دینی و اخلاقی بروز ترحمباری پیدا کرده و گوئی: زندگانی اخلاقی و حیات ربانیِ انسان، معیارها و ضابطه های خود را فراموش نموده و معیار حاکم بر همه چیز « میل شخصی » می باشد!
گوئی انسان حس دلسوزی بخود را از دست داده و نیاز بخودیابیِ الهی و ارجمندانۀ خویش را، آزادانه از اقلیم دل و دماغ خود زدوده است! زیرا که انسان خداجوی، به خودیابی ربانی ارج نهاده، موانع راه خودیابی را حذف کرده، عوامل کمک دهندۀ بخودیابی را رشد بخشیده و بالاخره خود را از بیخودی و سرگردانی در مرداب گرایشهای عفن و فسادبار، رهانیده و به چشمه سار نوین صلاح و سکینه می کشاند.
از اینرو با اعتماد می توان ادعا کرد که: بسیاری از تلاشهای کشنده و مرگباری که عده ئی برای احساس لذّت بیشتر، کسب شهرت برتر، تحقق قدرت فراگیر تر و… انجام داده و خیال می کنند که این تلاشها از روی دلسوزی صورت گرفته و می گیرد، جز شبه فعالیت های خطاانگیز و تلاشیزای نمی باشند!
حال اگر خیلی اصرار داری تا نام دلسوزی بر آنها بگذاری، بگو دلسوزی هست، اما دلسوزی بیدلان دل مردۀ دل آلودۀ دل گم کردۀ دل به فساد سپرده ئی است که از عقلی علیل و ایمانی بیمار و سترون تراویده است! زیرا آنکه از خردی طبیعی و ایمانی معمولی برخوردار باشد، عقل و ایمانش به وی اجازه نمی دهد تا کل هستی و تمامت ابعاد وجودی خویش ـ اعم از دل و دماغ ـ را در جریان و در اختیار گوشه ای ناچیز، سطحی، دفاع ناپذیر و مبتذل ( غریزه و وهم که سرچشمۀ شهوات اند ) قرار دهد.
و در واقع، مشاهدۀ عمق پستیهای همین گونۀ از گرایش است که حضرت سجاد (ع) را واداشته است تا همه جا، از این رفتار بیمارگونه، ابراز نفرت و انزجار نموده و در شکل بسیار متعالی و متعبدانۀ آن، از شرّ شهوت، به شوکت شاهد مطلق پناه جسته ناله سر دهد:
« اَللّٰهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِن… اِلحاحِ الشَّهوَهِ…»
« بار الها بتو پناه می برم از افراط خواهش نفس»!
از بررسی عمقی تر قضیه چنین بر می آید که گرفتاران دام شهوت بصورتی بسیار ترحم آلود، پیرو مکتب اصالت لذت بوده و گمان می رود، نزد اینان لذت غریزی و یا وهمی ـ و نه لذائذ معنوی ـ معیار کمال حیات و آدمیت می باشد! و حتّی از تعبیر ویژۀ برخی موارد و بخش عمده ئی از رفتار اینان چنین پنداشته می شود که تنبلی و تسامح، در رابطۀ با امور ملکوتی و ربانی، نزد اینها اصالت یافته است! تا آنجا که مثلاً اگر انتقادی دلسوزانه بخرج داده و بپرسیم: چرا تن بذلت تنبلی، سهل انگاری، بی ریشگی ایمانی، بی مایگی اخلاقی، بی جوهری عقیدتی، و… سپرده ئی؟! پاسخ می گوید: تن در دادن رنج می زاید!
و که نمی داند که حیاتی از ایندست تا کجا از رشد بری، از نور تهی، از ابتکار دور، از دفاع محروم، از ذلت سرشار، از تسلیم به ناروائیها نفرت انگیز، از حقارت لبریز و از هر چه ارزشی ست محروم می باشد؟!
در این رابطه موارد متعدد دیگری همچون: جوشش و فوران غضب، و سستی صبر، کمی قناعت، بدخلقی، مخالفت با هدایت، اختیار باطل بر حق، مداومت برگناه و… وجود دارند که همه و همه، در عین حال که مایۀ نسیان حق و عامل فساد و تلاشی حیات الهی و هویت عبد می گردند، خود زادۀ یکی و یا چند تا از موارد یاد شدۀ در بالا بوده و ما از ترس طولانی شدن کلام فقط به ذکر آنها بسنده کردیم.

و اما پی آمد های نسیان حق.

قرآن بصراحت اعلام می کند: هر که خدا را از یاد برد، خدا هم او را از یاد خودش می برد: نَسُواللهَ فَاَنسیهُم اَنفُسَهُم وقتی انسان خود را از یاد برد، چه چیزی باقی خواهد ماند؟! اصلاً انسان بی خود چه دارد، تا گفته شود چه ندارد؟! چه سودی برده می تواند تا بگوئیم چه زیانهائی کرده است؟! چه سلامتی دارد تا گفته شود چه آفتهایی بر او هجوم برده اند؟!
در واقع انسان بی خود، همه ضرر است و زیان و شر و بدبختی و مرض و فلاکت و پلیدی و اسارت! لذا: سودش جز زیان، خیرش جز شر، سلامتش جز مرض، خوشبختیش جز بدبختی، سعادتش جز فلاکت و پاکیش جز پلیدی نتواند بود. با این مایۀ از بینش، اگر بخواهیم از صحیفۀ سجادیه ( کتابیکه برای یادآوری حق تدوین شده است ) پی آمد های نسیان حق را مشخص و بیان نمائیم، آیا خود کتابی دیگر نخواهد شد؟! پس بهتر که لب فرو بسته و خوانندۀ رازشناس خویش را، به متن کتاب حوالت دهیم.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.