سخن مدیر:

شکوفائی و زایندگی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 یکی از ویژگیهای انسان سالم «شکوفائی و زایندگی» می باشد. در ادامۀ بحثهای گذشته، منتها، در رابطه با بحث ویژۀ مورد نظر امروزمان، می توانیم اینگونه ابراز نظر نمائیم که: اگر کسی مراحل آرمانگرائی را به شکل شایسته و راضی سازندۀ خرد و بینش، عملاً مورد توجه قرار داده و بر مبنای گرایشهای ارزشمندانه؛ نظام رفتاری خود را سازمان بخشیده و پویا سازد، به ویژگی کاملاً ناب و خاص دیگری مجهز می شود که آنرا «شکوفائی و زایندگی» عنوان داشته ایم.
آنچه در این رابطه و زمینۀ ویژه به شدت مورد توجه و تأمل تواند بود اینست که در این انسانیکه به حد کمال نزدیک شده و یا، در این انسانیکه مراحل آرمانگرائی را در خود به شکل کاملاً رضایت بخشی پویا ساخته است، همۀ لایه های وجود و هویتش به شکوفائی و زایندگی می رسد؛ مثلاً در رابطه با لایۀ اولی ـ که لایۀ طبع باشد ـ متوجه می شویم که تمام کنشهای مربوط به چشم، گوش، دست، پا و غیرۀ او، از حالت کنشهای حیوانوار برون می آیند و دیگر از اینها کار حیوانوار سر نمی زند!
و این مؤید آنست که همۀ این قوا، ابزار و… به شکوفائی و زایندگیِ انسانی رسیده اند. لذا اگر چشمش به چیزی افتاده و در زمینۀ دیدنِ آن چیز مصرف می شود، این دیدار و این مصرف، حیوانی محض نبوده بلکه تحت اشراف عقل او و از موضع هدفداری و آرمانگرائی، این کنش صورت می بندد! و گوش او نیز همینطور.
اگر جهتی ویژه گرفته و بسوئی حرکت می کند، باز هم تحت اشراف عقل بوده، برای رسیدن به هدفی متعالی و تحقق آرمانی کرامت بخش می باشد و نه حیوانوار و طبع محور! هم چنین اگر برمی خیزد و یا می نشیند؛ و حتی، اگر بهتر توجه بخرج داده شود، این دقیقه اثبات خواهد شد که: اندامواره های غریزی و زیست شناسانه اش نیز هم جهت با لایه های برتر وجودش بوده و تلاش بخرج داده می شود تا تحت نظارت آنها، برای رسیدن به هدفی برکتبار و تحقق آرمانی ارجمند پویا شوند.
به عبارتی دیگر، چون افرادی از ایندست، از فقر هویت و پراکندگی و چندپارچگی شخصیت بیرون آمده و به وحدتِ شخصیت دست یافته ـ و یا، در شرف دستیابی مراتب بالای آنند ـ همۀ لایه های هویتشان به شکوفائی و زایندگی می رسند. مثلاً عقل اینان هیچ موقعی دنبال موضوعی نرفته و مصرف نمی شود که «نتیجه» اش غیر عاقلانه بوده و یا خودِ خرد و خردورزان، آن کنش و ورزش فکری را تأیید نکرده و مثلاً باطلش شمارند! چرا که عقل اینان، دون شأن خود عقل، تلاش فکری و ورزشی عقلانی را مرتکب نشده و به نمایش نمی گذارد!
و به راحتی میتوان ادعا نمود که: کارکرد عقلانی اینان ـ از جهت رتبه و مقام حداقل، متناسب با خرد و خردورزیهای جمعی می باشد. حال، بگذریم از تأکید بلیغ بر این نکتۀ شریف و عزیز و بشکوه و… که: کارکردهای عقلانی و تلاش و تپشهای خردمحورانۀ اینان، همه هدفمند و برای تحقق یک سلسله آرمان های والا و ارجمند و مثمر و… صورت می بندد.
آنچه آمد مؤید این نکته می باشد که اینان به مراتبی از مراتب شکوفائی و زایندگی دست یافته و این شکوفائی و زایندگی واقعی و هستیمند بوده و بر دارائیهای واقعی ذاتِ آنها می افزاید.
انسانهائی که به این کمال و دارائی دست می یابند، وقتی به چیزی نگاه می کنند! وقتی به مقوله ئی گوش فرا می دهند! وقتی به کاری روی و یا پشت می نمایند، نه اینکه خود دانسته و باور دارند که هدفی کرامت زای را دنبال می کنند، بلکه دیگران هم متوجه شده و یقین پیدا می کنند که هیچیکِ از آن کنشها و موضعگیریها بی هدف نبوده و نمی باشند.
البته باید تأکید نمائیم که: برای انسانهائی با این ویژگیها، اصل موضع گیری هدفمندانه و آرمان محورانه می باشد و نه به کنشی عملاً روی آوردن و یا از کنشی باز ایستادن و ساکن شدن، زیرا مواضع به اصطلاح منفی و یا نفی آنها هم «اثباتی» است. بدین معنی که مثلاً: اگر از حرکت و تلاش و تکاپو دست کشیده و به سکون روی آورده، اگر از خوردن چیزی امتناع می کند و یا از پویائی باز مانده است، اما در واقع این بخشِ از کنشهای وی (= خود را از انجام کاری بازداشتن) نیز اثباتی بوده و عملاً بر آنست تا به سود و به سوی هدفی والا، منتها از طریق رویکردن به سکون، حرکت کند!
برای روشن تر ساختن ذهن جوانهای محفل خوبست کسی را در نظر گیریم که مثلاً «سیگار نمی کشد» خوب، درست که در «سیگار نکشیدن» فعلی و یا کنشی انجام نیافته است! امّا خودِ همین باز دارندگی (کنشِ باطنی) باز تلاشی است برای رشد، حفظ سلامت و برای رسیدن به یک هدف والاتر.
یا فردی را در نظر بگیرید که: به حرام توجه نکرده و یا به آنچه نیاز ندارد، وقتِ خود را صرف نمی کند؛ خودِ همین جلوگیری اعضاء و جوارح و در حال سکون قرار دادنِ آنها ـ اگر چه ظاهرش منفی به نظر می آید، امّا ـ واقعاً جنبه اثباتی و وقوعی دارد؛ یعنی خودش تلاش در جهت تحقق آرمان و برای رسیدن به هدفی ست ارجمند. لذا: متن تلاشها، هم خودش را به سوی شکوفائی و زایندگی می کشاند و هم دیگران را؛ زیرا: خودِ عمل و کنش انسان «الگو» بوده و بخواهیم یا نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، بپذیریم یا نپذیریم به عنوان یک الگو اگر بد باشد بدی اش بدیگران سرایت می کند و اگر خوب باشد، خوبی اش!
باید تأکید نمائیم که حقیقت و گوهر این شکوفائی و زایندگی امری هستیمند بوده و به عنوان یک واقعیتِ برونذات و یا درونذات تجلی نموده و پدیدار می شود و این، باعث خواهد شد تا مثلاً: کنشهای اقتصادی و نیز خودِ حوزۀ اقتصاد و معیشت و زندگانی او، از شکوفائی و زایندگی «معنیدار، ارزش محور، آرامش زای و آزاد سازنده» برخوردار شده و عملاً، این شکوفائی و زایندگی را با ویژگیهای بسیار ارجمند آن احساس نماید! و مثلاً، کنشها و موضعگیریهای سیاسی اش، به همان نحو شکوفا شده و انکارنابردار گردند!

حال، شاید چنین فردی از سیاست حاکم بر خود و یا… خوشش نیامده و روی دلایلی ارزشمند و آرمان محور آنرا نپسندد، لیکن اگر از وی پرسیده شود که آیا موضعگیری سیاسی خود را
می پسندی یا خیر؟ یقیناً پاسخ خواهد داد که: بلی؛ چرا که هم موضعگیری سیاسی من زاینده می باشد و هم شکوفا! زیرا:
هم از همۀ آلودگیها مبرا می باشد و هم به زیبائیها و والائیها آراسته؛ چرا که نفسِ این موضعگیری می تواند از تهاجم بسیاری از آفتها و آسیب ها، به حوزۀ نگرشها و کنشها و موضعگیریهای متنوع جلوگیری کند! و شاید این حسن موضعگیری ـ به عنوان الگو ـ به دیگران هم سرایت کرده و القاء نماید که اگر شما هم می خواهید در امنیتی شکوفا و زایا بسر برده و از آفتها و آسیبهای متنوع در امان بمانید، به همچو موضعگیری پربرکتی روی نمائید.
به هر حال، اولاًهمۀ ابعاد و آثار این اصل، بصورت اموری واقعی و هستیمند ـ و نه تخیلی، اعتباری، وهمی ـ پدیدار شده و موضعگیریها را در کلیۀ ابعاد و زمینه ها شکوفا و زاینده می سازند؛ و ثانیاً، ارزش مدار بوده و فرد را بسوی اهدافی کرامت بخش و آرمانهائی عزت آور می کشانند. و لذا، عملاً به حیات و کنشهائی مجهز می شود که جز کرامت و برکت و آزادگی و حرمت و اعزاز و… چیزی را بروز نتواند داد.
در همین جا، بد نخواهد بود اگر این مسئله (شکوفائی و زایندگی) را در رابطه با موضع «خودباوری و اعتمادِ به نفسِ» واقعی یا تخیلی و… مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم. چرا که ما گاهی نسبت به خودمان خوشبین شده و به نوعی احساس خودباوری و اعتماد به نفس میرسیم!
در این رابطه و زمینۀ این ویژگی نیز، تا جائیکه واقعیت ها نشان میدهند متأسفانه اغلب ماها از داشتنِ «خودباوریِ شکوفا و زایا» محروم می باشیم. زیرا در اینجا نیز، ممکن است که شخص دچار توهم شده وخودش را انسانی خیال کند به شکوفائی و زایندگی رسیده! لذا شایسته می نماید تا برای اینکه از شرِّ این توهم جان بسلامت برده و به نحوی واقع بینانه مبرا شود! معیاری برای شکوفائی و زایندگی واقعی، هدف محور و آرمانمدار داشته باشیم؛ باید دلسوزانه تحقیق نمائیم تا ثابت شود که آیا: خود این شکوفائی و زایندگی از جایگاه واقعاً انسانی و کرامت محور خود برخوردار می باشد یا نه؟! آیا از ویژگیهای لازم هستیمند و شایسته خود ـ که نمایش دهندۀ هویت ربانی فرزند آدمی است ـ برخوردار می باشد یا نه؟! حال، اگر آن ویژگیها حضور فعال داشتند، ثابت می شود که شخص واقعاً به شکوفائی و زایندگی رسیده است؛ ولی اگر نداشت باید بپذیرد که واقعاً گرفتار یک توهم و تخیل شده است!
بنده پنج ویژگی کلی و فراگیر برای مسئله مزبور در نظر گرفته ام؛ یادآوری و تأکید میدارم که میتوان موارد متعدد دیگری را نیز بر اینها افزوده و مورد توجه و تجربه قرار داد؛
اولین ویژگی که همراه و ملازم این شکوفائی ست و اصلاً نمی تواند این شکوفائی از ملازمت و دور و مبّرا باشد، اینست که حضور و فعلیتِ این شکوفائی و زایندگی «بیدارگر و بیدار کننده» می باشد.

حال، اگر کسی بپرسد که: مراد از بیداری در این زمینه معین و در این رابطۀ ویژه یعنی چه؟! پاسخ خواهیم داد: بیدار به کسی گفته می شود که به همۀ ابعاد وجودی، همۀ ظرفیت ها و امکانات وجودی و همۀ موضعگیری های وجودی خودش ـ اعم از فردی و جمعی، فرهنگی و اقتصادی، سیاسی و عاطفی و… ـ اشراف خردمحورانۀ بینشمدارانۀ هدفمندانه داشته و نسبت به هر کاری که از لایه ئی از لایه های وجودی او سر می زند «حساسیتِ» ارزش محورانه دارد و لذا این بیداری باعث می شود تا نسبت به همۀ کنشها و فعالیتهای خود اشرافی حسابرسانه داشته، واقعاً و با تمام هوش و خرد و بینش بیدار و آگاه بوده و هیچ کنشی از وی ـ به طور ناخودآگاه و حیوانوار ـ تحقق پیدا نکند. حال، چه این کنشها مربوط به تلاشها و فعالیتهای جسمانی باشند، چه مربوط به تلاشها و ارزشهای عقلانی و چه مربوط به تلاشهای قلبی و روحی او!
حال اگر بخواهیم تا معیاری برای خودِ این بیداری بدست آورده و مثلاً دریابیم که این فرد بیدار می باشد یا نه؟! باید به «ملازمه های بیداری» نظر افکنیم. مثلاً یکی از ملازمه های بیداری اینست که جنبۀ حسابگری و ارزیابی را در فرد فعال و پویا می سازد؛ و چون این ویژگی فعلیت پیدا کرد شخص را مجبور خواهد ساخت تا ارزیابی نماید که: غذائی که دیروز خورده است، چه مقدار بر هویت او افزوده؟ چه مقدار بر کرامت او افزوده؟ چه مقدار بر توان عقلانی او افزوده؟ چه مقدار بر نورانیت، بر طهارت، بر ایمان، بر آزادگی، بر اخلاص، بر توکل و… وی افزوده است؟ یعنی او را مجبور میدارد تا به محاسبه نشسته و بررسی نماید که مثلاً دیروز اخلاص من، توکل من، تلاشهای عقلی و کشفیِ من و… فلان قدر بود؛ امروز چه مقدار بر آنها افزوده شده است؟!
دیروز درجۀ شکوفائی و زایائی من مثلاً هفتاد بود، آیا امروز این درجه بیشتر شده یا نه؟! آیا از نظر کیفی بهتر، مصفّاتر، قدرمندتر، منضبط تر، متوازن تر، زیباتر، پرجاذبه تر و… شده است یا نه؟!
دیروز از «چشم های» خود چه بهره ئی گرفتم؟! و چه مقدار؟! و امروز چی؟!
دیروز از قوۀ شنوائی خویش، برای تحقق فلان ارزش ربانی یا عقلانی و اشراقی این قدر بهره بردم؛ امروز چه؟!

حال، اگر این ارزیابی دلسوزانۀ حرمت محور، دارای حضوری مستمر در کلیۀ نگرشها و کنشها و در همۀ ابعاد وجودی او بود، برای خود او بیدارگری مسئله مسجل می شود و اگر نبود، ثابت می شود که: یا بیدارگریش تخیلی ـ وهمی است! و یا اینکه بسیار سطحی، ناچیز و اثر ناپیدا می باشد؛ برای اینکه انسان عاقل باور دارد که: باید هر روزش بهتر از روز گذشته باشد. چرا که با اندازۀ یک روز بر عمرش، بر تجربه هایش و بر سرمایه هایش افزوده شده است!
و این مؤید آنست که: باید شکوفائی و زایندگیِ او نیز به همان میزان بالا رفته و امروزش باید از دیروزش شکوفاتر و زاینده تر باشد.
این، یکی از معیارها و ویژگیهائی است که می تواند شکوفائی و زایندگی طرف را تثبیت و یا نفی کرده و یا میزان آنها را به نمایش گذارد.
ویژگی دیگری که می توانیم برای این کار ـ این امر ـ در نظر داشته باشیم این نکته است که خودِ این زایندگی و شکوفائی «تزکیه» کننده است. تزکیه کننده به این معنی که فرد شکوفا عملاً در پرتو ارزیابیهای دلسوزانه خود متوجه می شود که: اگر دیروز، اعمال، کنشها، جهتگیریها و… ئی بنده، آلودگیها، آفتها و نارسائیهائی داشتند؛ از امروز، در سایه شکوفائی و از برکت زایندگی، یک بخش از آفتها و نارسائیها کم شده و تزکیه گردیده است! مثلاً در می یابد که اگر تلاشهای عقلانی ئی که انجام میدادم دچار نقایص و نواقصی بود، امروز، از برکت حضور شکوفائی، از صافی دیگری گذشته و تزکیه شده اند! و اگر کارهای عبادی و یا ابتکاری ئی که میکردم ناخالصی هائی داشت همانطور.
از دیدگاهی ویژه، خود این تزکیه گری، مساوی تواند بود با آفت شناسی؛ و این مؤید آنست که فرد، از برکت شکوفائی و… هم خود و هم نظام رفتاری آرمانی و… خود را «آفت شناسی» کرده و به این سرمایۀ برکتبار مجهز می شود. و این، باعث تواند شد تا مثلاً، وی دریابد که: آفت چشم او چه می باشد و آفت گوش و هوش و بینش و… چه؟ تا کوشش نماید، هم آفتها را شناسائی دارد! و هم با تزکیۀ بجا و به موقع همه را نابود!
این معیار برای سنجش موقعیت و رتبۀ وجودی انسان بسیار مفید و تعیین کننده بوده و برایش روشن و مدلل می سازد که: از دیروز تا امروز، از هفتۀ قبلی و ماه قبلی و… تاکنون، به صفائی بهتر، شیرین تر، عزیزتر، لطیف تر، زاینده تر، شکوفاننده تر، کرامت بخش تر و روشنائی بهتری دست یافته است یا نه؟! و حتی، آیا خودِ آفت شناسیِ او بهتر و بیشتر و دقیق تر و ثمربخش تر شده است یا نه؟
حال، اگر آفت شناسیِ او بهتر و دقیق تر شده باشد، چون خودِ «انسان سالم» می تواند خودش را مورد مطالعه قرار داده، مورد تحلیل و تجزیه قرار داده و مثلاً دریابد که: دیروز نورانیت وجودم، نورانیت عقلانی ام، صفای تخیلی ام و… چگونه بوده و امروز چگونه؟! حتماً خود را روشن تر، والاتر، غنامندتر و شکوفاتر خواهد یافت.
در واقع، در این زمینه نیز همچون زمینۀ بیدارگری با خود برخورد نموده و تلاش می کند تا هر روزش از نظر پالودگی و تزکیه، بهتر از روز قبل باشد. لذا با جدیت و حساسیت به ارزیابی برخاسته و بر آن می شود تا دریابد که آیا به صورتی واقعی و کنش محور، در میدان مبارزۀ با آفات قرار دارد یا نه؟!
حال اگر واقعاً در فضائی از ایندست قرار داشته باشد، از طریق محاسبه و ارزیابی دقیق در خواهد یافت که مثلاً دیروز با پنج آفت از آفتهای مربوط به قوۀ بینانی، شنوائی، عقلانی، خیالی و… مبارزه داشته و به تزکیۀ آنها نایل آمده بودم، امروز با چند آفت و چگونه و… بوده است؟ آیا مبارزۀ من خردمحورانه، ارزشباورانه، با قوت و اقتدار و شجاعت و از روی اشتیاق و برای استقبال از اهدافی کرامت بخش و آرمانهائی عزت آور، شکوفاکننده و… بوده یا نه از روی بی میلی، دلسردی و احساسِ نوعی ویژه از اجبار؟!
این کار باعث خواهد شد تا او خودش، هم خود و هم دیگران را محک زده و بر مبنای محاسبه ئی واقع نگرانه، دریابد که چه مقدار به تزکیه دست یافته و این تزکیه، چه مقدار تحول تکاملی (شکوفائی و زایندگی) ایجاد کرده است؟! و این، خود معیاری مهم و تعیین کننده می باشد.
سومین ویژگی بسیار بسیار مهم و بسیار ملموس، در این رابطۀ هویت پرداز مسئلۀ «ثمربخشی» می باشد. بدین معنا که اصل شکوفائی و زایندگی باعث تواند شد که فرد به: میزانی که به خود توجه و دلسوزی بخرج داده؛ به میزانیکه به خودش احترام عملی گزارده؛ به میزانی که از توانمندیهای خود، در جهت رشد و کمال و غنای وجودی و کرامت انسانی خود بهره گرفته و…، همۀ ابعاد و جنبه های وجودش «ثمربخش» شوند.
از طرفی، چون به اصل ارزشیابی خو گرفته و برخورد حسابگرانه در او سلطه و حضوری بسیار شایسته و ارجمند و ثمربخش پیدا کرده است، متوجه خواهد شد که: ثمربخشی سرمایه ها؛ ظرفیتها و هر کدام از ابزار برکتبار وجودیش ـ مانند چشم، گوش، خرد، عاطفه، بینش، خیال و… ـ چه مقدار بوده و از نظر تولید ارزش و ایجاد شکوفائی، پالودگی، ارج و کرامتی که تولید کرده اند، به چه مراتبی دست یافته است.
اینکار باعث خواهد شد تا میزان ثمربخشی هر یک از سرمایه های حیاتی خود را ـ مانند چشم و گوش و عقل و قلب و خیال و… ـ را، به شکلی کاملاً واقع بینانه دریافته و ارزشهائی را که در این زمینه و از طریق این محور فراچنگ آورده است، مشاهده و ارزیابی نماید تا دریابد که: این آثار و ارزشها، چه مقدار بر رشد و غنا و کمال و سرزندگی و نشاط و طراوت و بالندگی و کرامت وجودی او افزوده و او را به چه قله ئی از قلل نظام آرمانی او فرا کشیده است؟!
حال، اگر زمینه های یاد شده، توانستند بگونه ئی کاملاً واقع بینانه، ویرا از کنشها و همۀ جوانب و ابعاد نظام کنشی و رفتاری او ـ و نیز، از پی آمدهای بارور و زاینده و برکتبارش ـ راضی و خشنود سازند، نسبتِ به آیندۀ خودش مطمئن شده و اعتماد پیدا تواند کرد که: در آینده ئی نزدیک به آن جاهائی که باید برسم، خواهم رسید. و این، جاذبه تولید نموده، و این جاذبه و کمند، شخص را به طرف قله های بالا و بالاتر می کشاند خودِ ثمربخشی، می تواند در کلیۀ حوزه های حیاتی و همۀ ابعاد وجودی حضور و استیلا و تشخّص داشته باشد. در این حال، شخص ـ مثلاً ـ مشاهده میدارد که دیروز ثمربخشی وی در حوزۀ هنر و خلاقیت های هنری فلان مقدار رشد داشته است!
در حوزۀ اخلاق و فرهنگ و باورهای دینی، در این هفته، فلان مقدار رشد و ثمر داشته است و…!
به هر حال، وقتی بررسیها و ارزیابیهای او در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، عقیدتی، هنری و… به جایگاه رضایت بخش خود برسد، از روی میزان ثمره ها فهمیده و در می یابد که من، چه مقدار رشد کرده، ثمر داده و از شکوفائی و زایندگی برخوردار شده ام. و این، خود معیاری نوید بخش و تعیین کننده می باشد.
چهارمین معیار مورد نظر ما برای این مقولۀ بسیار ارزشمند و برکتبار «کمال بخشی» می باشد.
در رابطه با مسئله کمال بخشی و زمینه ها و حوزه های مربوط به آن، خودِ انسان بیدار هدفدار تلاشمند؛ خود در می یابد که: من، امروز از دیروز، واقعاً پربارتر، سرشارتر، غنی تر، دارنده تر و در واقع، کامل تر می باشم. چرا که جانم به روشنی و وضاحت درمی یابد که مثلاً بر تجربه های عقلانیم نسبتِ به دیروز افزوده شده و من این افزایش را درمی یابم. بر بینشِ باطنی و بصیرتم افزوده شده و این سنگینی و وزانتِ قدسی را می بینم! رفتار و گفتارم، در رابطه با زمینه های کمالبار، طهارتبار، خردجوشانه، بینشورانه و… زیباتر شده و کمالشان نمایان می باشد! و همینطور در سایر ابعاد وجودی.
و چون، اولین ویژگی تعیین کننده و مسئلۀ بسیار مهمی را که در رابطه با این زمینۀ محوری ذکر نمودیم، «بیدارگری» بوده و فرد را با این سرمایۀ ملکوتی مجهز ساخته است، فرد، نسبت با کمالاتِ وجودی خود به بیداری و آگاهی کامل دست پیدا کرده، از اعتمادی تقویت کننده نسبت به خود و آیندۀ خود و غیره برخوردار می گردد.
لذا، همانگونه که آمد، نه تنها نسبت به ثمربخشی، کمال مندی، شکوفائی و… آگاهی و بیداری بهم میرساند، بلکه نسبت به آفتها، آسیبها، زمینه ها، ابزارها، روشها و عوامل خطرخیزی که هر کدام از سرمایه های وجودی او را تهدید می کنند به بیداری و آگاهی لازم دست پیدا می کند.
از سوئی، چون با مشاهدۀ درونی خودش، رشد و کمال و طهارت و شکوفائی خود را درمی یابد، خودِ این مشاهدۀ کمالات و خودِ بیداری و اشرافِ نسبتِ به آنها، خودش را نسبتِ به خودش ـ و نه نسبتِ به برون و یا داشته های برون محورش ـ برانگیخته و لذا: احساس عزت، احساس بزرگواری، احساسِ آزادگی، احساس شایستگی، احساس کرامت و حرمت وجودی، احساس ارجمندی و پُری و والائی و… می کند. و این احساس، باعث خواهد شد تا نه تنها اعتمادش نسبت به «خودش» و خودباوری و خودپذیریش بیشتر شده و بالا برود، بلکه باعث خواهد شد تا کمند «خوش بینی و اعتماد» نسبتِ به آینده، او را به قله های بسیار بالا و والا بکشاند!
آخرین ویژگی ئی که حقیر برای مقولۀ مورد نظر میتوانم مطرح نمایم آنست که این شکوفائی و زایندگی، در کلیۀ سطوح و همۀ ابعاد، و متناسب با سرمایه ئی که در جهت تحقق آن نهاده شده و مصرف گردیده در هر زمانی «آرامش دهنده و راضی سازنده» می باشد و لذا فردِ برخوردار از آن و مجهز شدۀ بدان، از «خودش» و از کلیۀ نگرشها و کنشهای خودش در زمینه ها و ابعاد مختلف حیاتی ـ اعم از فردی و جمعی، فرهنگی و اقتصادی، سیاسی و هنری ـ احساس رضایت کرده و مثلاً وقتی از وی بپرسند که: آیا از خودت، از تلاشهایت، از موضعگیریهایت و… راضی هستی یا نه؟! میگوید: بلی! آنهم با قدرتی که اگر مثلاً برایش بگویند: آیا دوست میداری تا تو را به سنّ دوازده سالگی برگردانند تا دوباره زندگانیِ ثمر بخش تری را آغاز کنی؟ می گوید: نه!
و این، بسیار مهم و شورانگیز می باشد! نکته ئی را که بنده ـ با همۀ باور و بینش ـ در این رابطۀ ویژه تأکید می کنم اینست که: اگر آنچه آمد، در حاقّ هستی و حیات شخص ـ و نه در وهمیات و تخیلاتِ کودکانه و یا خوشباورانه اش ـ محقق شده باشد، به مرحله و موقفی از بودن و شکفتن و… می رسد که: از شکوفائی، زایائی، شادابی، طهارت، آزادگی، کرامت، والائی، غنا، برکت و… در حدی شگفتی زای برخوردار بوده و به آرامشی ربانی و بسیار زیبا و بشکوه مجهز می باشد.
او، در موقفی از ایندست، فقط یک دغدغه دارد، و آنهم دغدغه نرسیدن به آن اوجِ اوجهای برکتبار!

در واقع، چنین انسانهائی، در پرتو چنین نگرشها و گرایشهائی، عملاً به مشاهدۀآینده شکوفا و سرشار از کرامت و عزت خود دست پیدا کرده و از اشتیاقی پرجذبه و مقدس برخوردار می شوند که جان آنها را با نوازشی هوشربا بسوی اوجهائی ناپیدا فرا می کشد. اوجهائی که فقط، شایستۀ مقام انسانهائی است که از این ویژگیها برخوردار می باشند

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.