سخن مدیر:

شکوه ای از…

بدون دیدگاه

رساله ئی که پیش روی خوانندۀ محترم قرار دارد، نوشته ایست که برای منظوری ویژه (پایان نامۀ فوق لیسانس) در سال ۱۳۵۴ شمسی در افغانستان به رشتۀ تحریر درآمد.

در اوایل سال ۱۳۵۷ شمسی، چون تصمیم داشتم تا آنرا در یکی از نشریه های کشورم به دست نشر سپارم، قسمتی را رونویس نموده و به مرجعش سپردم، ولی نسبت بروز کودتای خائنانۀ روسی مشربان، منصرف شده و از نشر آن جلوگیری کردم. بعد هم آوارگی و دربدری و… و نوشته ها در گوشه هائی از خاک دفن شد تا در سال ۱۳۵۹ شمسی، تنها نسخۀ چرک نویس آن به همت برادرم «مسعود» به ایران منتقل گردید.
در سال ۱۳۶۰ شمسی، در زمینۀ مطالب بخش دوم این رساله، دگرگونیهائی بسیار جزئی پدید آوردم و از نوشته هائی تازه بهره گرفتم.
در سال ۱۳۶۱ شمسی، نسخه ای از آنرا همراه با نوشته ای دیگر، به استاد فقید، شادروان مهرداد اوستا قدس الله سره ـ که خود در این باب کتابی کرده بود و صاحب رأی و نظر بود ـ سپردم، تا هم خود زحمت مطالعۀ آنرا تحمل نموده و با اشارات و ارشادات و… زمینۀ کمال آنرا فراهم نماید و هم سایر دوستان و اهل فضل را بدین زحمت دچار سازد! پس از حدود سالی، که توسط یکی از دوستان، نظر وی را در مورد رساله جویا شدم، پاسخم را مشوقانه و… نوشت که «… تلاش می شود که دو اثر… وسیلۀ… منتشر گردد.»

من گرفتار مصائب انقلاب ماندم و دیری نپائید که استاد نیز به ملأ اعلی پیوست و رنج را به رنجوران خاک نشین واگذاشت! خدای تربتش را نورانی و معطر گرداند!

از آن زمان نیز، مصروفیت ها و مشغولیت های دردبار امانم نداد تا نگاهی به این رساله بیندازم؛ و اینک، پس از بیست و پنج سال که از تحریر آن می گذرد، بر آن شدم تا آنرا به عنوان «یکی از نوشته های دوران جوانی خود»، به همان گونه۱یی که پدید آمده بوده است، به دوست داران این رشته از دانش اهدا نمایم.
طبیعی است که بزرگان، کمی ها و کاستی هایش را به دیدۀ اغماض نگریسته، آنرا سرمشق و زمینۀ تشویقی برای جوانان قرار خواهند داد.

مشهد مقدس؛ سرطان ۱۳۷۹ شمسیرساله ئی که پیش روی خوانندۀ محترم قرار دارد، نوشته ایست که برای منظوری ویژه (پایان نامۀ فوق لیسانس) در سال ۱۳۵۴ شمسی در افغانستان به رشتۀ تحریر درآمد.

در اوایل سال ۱۳۵۷ شمسی، چون تصمیم داشتم تا آنرا در یکی از نشریه های کشورم به دست نشر سپارم، قسمتی را رونویس نموده و به مرجعش سپردم، ولی نسبت بروز کودتای خائنانۀ روسی مشربان، منصرف شده و از نشر آن جلوگیری کردم. بعد هم آوارگی و دربدری و… و نوشته ها در گوشه هائی از خاک دفن شد تا در سال ۱۳۵۹ شمسی، تنها نسخۀ چرک نویس آن به همت برادرم «مسعود» به ایران منتقل گردید.
در سال ۱۳۶۰ شمسی، در زمینۀ مطالب بخش دوم این رساله، دگرگونیهائی بسیار جزئی پدید آوردم و از نوشته هائی تازه بهره گرفتم.
در سال ۱۳۶۱ شمسی، نسخه ای از آنرا همراه با نوشته ای دیگر، به استاد فقید، شادروان مهرداد اوستا قدس الله سره ـ که خود در این باب کتابی کرده بود و صاحب رأی و نظر بود ـ سپردم، تا هم خود زحمت مطالعۀ آنرا تحمل نموده و با اشارات و ارشادات و… زمینۀ کمال آنرا فراهم نماید و هم سایر دوستان و اهل فضل را بدین زحمت دچار سازد! پس از حدود سالی، که توسط یکی از دوستان، نظر وی را در مورد رساله جویا شدم، پاسخم را مشوقانه و… نوشت که «… تلاش می شود که دو اثر… وسیلۀ… منتشر گردد.»

من گرفتار مصائب انقلاب ماندم و دیری نپائید که استاد نیز به ملأ اعلی پیوست و رنج را به رنجوران خاک نشین واگذاشت! خدای تربتش را نورانی و معطر گرداند!

از آن زمان نیز، مصروفیت ها و مشغولیت های دردبار امانم نداد تا نگاهی به این رساله بیندازم؛ و اینک، پس از بیست و پنج سال که از تحریر آن می گذرد، بر آن شدم تا آنرا به عنوان «یکی از نوشته های دوران جوانی خود»، به همان گونه۱یی که پدید آمده بوده است، به دوست داران این رشته از دانش اهدا نمایم.
طبیعی است که بزرگان، کمی ها و کاستی هایش را به دیدۀ اغماض نگریسته، آنرا سرمشق و زمینۀ تشویقی برای جوانان قرار خواهند داد.

مشهد مقدس؛ سرطان ۱۳۷۹ شمسیرساله ئی که پیش روی خوانندۀ محترم قرار دارد، نوشته ایست که برای منظوری ویژه (پایان نامۀ فوق لیسانس) در سال ۱۳۵۴ شمسی در افغانستان به رشتۀ تحریر درآمد.

در اوایل سال ۱۳۵۷ شمسی، چون تصمیم داشتم تا آنرا در یکی از نشریه های کشورم به دست نشر سپارم، قسمتی را رونویس نموده و به مرجعش سپردم، ولی نسبت بروز کودتای خائنانۀ روسی مشربان، منصرف شده و از نشر آن جلوگیری کردم. بعد هم آوارگی و دربدری و… و نوشته ها در گوشه هائی از خاک دفن شد تا در سال ۱۳۵۹ شمسی، تنها نسخۀ چرک نویس آن به همت برادرم «مسعود» به ایران منتقل گردید.
در سال ۱۳۶۰ شمسی، در زمینۀ مطالب بخش دوم این رساله، دگرگونیهائی بسیار جزئی پدید آوردم و از نوشته هائی تازه بهره گرفتم.
در سال ۱۳۶۱ شمسی، نسخه ای از آنرا همراه با نوشته ای دیگر، به استاد فقید، شادروان مهرداد اوستا قدس الله سره ـ که خود در این باب کتابی کرده بود و صاحب رأی و نظر بود ـ سپردم، تا هم خود زحمت مطالعۀ آنرا تحمل نموده و با اشارات و ارشادات و… زمینۀ کمال آنرا فراهم نماید و هم سایر دوستان و اهل فضل را بدین زحمت دچار سازد! پس از حدود سالی، که توسط یکی از دوستان، نظر وی را در مورد رساله جویا شدم، پاسخم را مشوقانه و… نوشت که «… تلاش می شود که دو اثر… وسیلۀ… منتشر گردد.»

من گرفتار مصائب انقلاب ماندم و دیری نپائید که استاد نیز به ملأ اعلی پیوست و رنج را به رنجوران خاک نشین واگذاشت! خدای تربتش را نورانی و معطر گرداند!

از آن زمان نیز، مصروفیت ها و مشغولیت های دردبار امانم نداد تا نگاهی به این رساله بیندازم؛ و اینک، پس از بیست و پنج سال که از تحریر آن می گذرد، بر آن شدم تا آنرا به عنوان «یکی از نوشته های دوران جوانی خود»، به همان گونه۱یی که پدید آمده بوده است، به دوست داران این رشته از دانش اهدا نمایم.
طبیعی است که بزرگان، کمی ها و کاستی هایش را به دیدۀ اغماض نگریسته، آنرا سرمشق و زمینۀ تشویقی برای جوانان قرار خواهند داد.

مشهد مقدس؛ سرطان ۱۳۷۹ شمسیرساله ئی که پیش روی خوانندۀ محترم قرار دارد، نوشته ایست که برای منظوری ویژه (پایان نامۀ فوق لیسانس) در سال ۱۳۵۴ شمسی در افغانستان به رشتۀ تحریر درآمد.

در اوایل سال ۱۳۵۷ شمسی، چون تصمیم داشتم تا آنرا در یکی از نشریه های کشورم به دست نشر سپارم، قسمتی را رونویس نموده و به مرجعش سپردم، ولی نسبت بروز کودتای خائنانۀ روسی مشربان، منصرف شده و از نشر آن جلوگیری کردم. بعد هم آوارگی و دربدری و… و نوشته ها در گوشه هائی از خاک دفن شد تا در سال ۱۳۵۹ شمسی، تنها نسخۀ چرک نویس آن به همت برادرم «مسعود» به ایران منتقل گردید.
در سال ۱۳۶۰ شمسی، در زمینۀ مطالب بخش دوم این رساله، دگرگونیهائی بسیار جزئی پدید آوردم و از نوشته هائی تازه بهره گرفتم.
در سال ۱۳۶۱ شمسی، نسخه ای از آنرا همراه با نوشته ای دیگر، به استاد فقید، شادروان مهرداد اوستا قدس الله سره ـ که خود در این باب کتابی کرده بود و صاحب رأی و نظر بود ـ سپردم، تا هم خود زحمت مطالعۀ آنرا تحمل نموده و با اشارات و ارشادات و… زمینۀ کمال آنرا فراهم نماید و هم سایر دوستان و اهل فضل را بدین زحمت دچار سازد! پس از حدود سالی، که توسط یکی از دوستان، نظر وی را در مورد رساله جویا شدم، پاسخم را مشوقانه و… نوشت که «… تلاش می شود که دو اثر… وسیلۀ… منتشر گردد.»

من گرفتار مصائب انقلاب ماندم و دیری نپائید که استاد نیز به ملأ اعلی پیوست و رنج را به رنجوران خاک نشین واگذاشت! خدای تربتش را نورانی و معطر گرداند!

از آن زمان نیز، مصروفیت ها و مشغولیت های دردبار امانم نداد تا نگاهی به این رساله بیندازم؛ و اینک، پس از بیست و پنج سال که از تحریر آن می گذرد، بر آن شدم تا آنرا به عنوان «یکی از نوشته های دوران جوانی خود»، به همان گونه۱یی که پدید آمده بوده است، به دوست داران این رشته از دانش اهدا نمایم.
طبیعی است که بزرگان، کمی ها و کاستی هایش را به دیدۀ اغماض نگریسته، آنرا سرمشق و زمینۀ تشویقی برای جوانان قرار خواهند داد.

مشهد مقدس؛ سرطان ۱۳۷۹ شمسی

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.