سخن مدیر:

ضجه‌های شکست روسیه

بدون دیدگاه

 بررسی و بازشناخت علت اصلی و ریشه ئی خروج نیروهای روسیه از افغانستان، کاریست ضروری، چه این بررسی، اگر درست بررسی و القاء و دریافت شود می تواند:
ما را در شناخت خود ما و نقطه های قوت ما آشنا ساخته و راه رشد هر چه متعالی تر و هر چه سریعتر، ابزار و وسایل و طریقۀ بکار بستن آن را برای ما بنمایاند.
امید ما را نسبت به خود ما و آیندۀ ما استوارتر ساخته، واقعیت هائی را برای ناباوران و خودفریبان و بهانه تراشان، ناچار از پذیرش سازد.
شناخت ما را از دشمن و نقات ضعف و ضربه پذیر آن بیشتر ساخته و در یک کلام، راه سعادت، سربلندی، افتخار و آزادگی را بما روشن نماید. زیرا با همۀ سادگی ظاهری، گذشته از اینکه موضوعی بس مهم برای ملت ماست، موضوعی بس خجالت آور و مسئله ساز برای دشمنان ما می باشد. چه روسها نیامده بودند که بروند، بلکه آمده بودند تا در کنار بیرون راندن فرزندان راستین سرزمین افغانستان، با شوکت و هیبت در آنجا بمانند، اما ایثارها و تلاشهای جهادگران و مجاهد پروران، با سر شکستگی و رسوائی آنها را مجبور به قبول فرار ساخت.
بررسی اجمالی و شتابزدۀ این رویداد بیانگر این واقعیت می باشد که روسها شکست پلانهای سیاسی ـ نظامی خود را پذیرفته اند. و این پذیرش تا جائی از روشنی و بداهت برخوردار می باشد که دولت مردان روسیۀ تجاوزگر را مجبور به اعلام این مسئله نماید که: آمدن شان به افغانستان یک اشتباه بوده است! هر چند در بدو تجاوز، سردمداران همین مملکت تجاوز پیشه، تجاوز ارتش سرخ به افغانستان را یک وظیفۀ عاقلانه و منطبق با اصول سیاست بشردوستانه! و صلح طلبانه! قلمداد نموده، آن را عملی جداً منطقی! قلمداد می کردند.
بررسی سیر تدریجی شکست روسیه در افغانستان، هرگونه توجیه و تحلیل دیگری را در رابطۀ با مسئله خنثی داشته و با دلایلی قاطع و انکار ناپذیر ثابت می سازد که تجاوزپیشگان روسی هرگز و هرگز، تصور این همه مقاومت، ایثار و شجاعت را نکرده و گمان شکست مفتضحانۀ خود را، به خود راه نمی دادند، از همین جهت بود که در بدو تجاوز، نه تنها سخن از ناآرامی های «اطراف» افغانستان و سرکوب حتمی و قریب الوقوع «اشرار»! به میان آورده و وعدۀ آرامش! حتمی به دست نشاندگان خود می دادند که قیام اسلامی مردم را، حرکتی بی شکل و ریخت، تلاشی بدون طرح و هدف، جوشش و خیزشی مقطعی و خام! تحلیل می نمودند.
اما حضور فعال و آگاهانۀ دلیرمردان خطۀ عشق و عدالت، آنهم در طول حدود نه سال جنگ نابرابر با ارتش سرخ، نه تنها برای جهانیان و چشم های واقع بین مردم دنیا ثابت کرد که قیام اسلامی مردم شهید پرور افغانستان، حرکتی شکل دار و جهت مند، تلاشی هدفدار و طراحی شده، جوششی پخته و دوامدار بوده است که لجوج ترین دشمنان رو در روی این ملت را نیز مجبور ساخت تا با زبانی و واژه هائی دیگر اعلام دارند: تجاوز ارتش سرخ حرکتی بوده است بی شکل و ریخت، کوششی مذبوحانه و ضد انسانی، خیزشی سبعانه، ویرانگر، بی نتیجه، خفت بار، کشنده و در یک کلام حماقتبار!
زیرا روسهای تجاوزگر، برای این پرسش زبانهای گویای ملل عالم که با عبارتهای متنوع و مختلف از یکدیگر می پرسند: «روسها پس از نه سال خونریزی، ویرانگری، جنایت و قلدری چه هدیه ئی به روسیه می برند»؟ جوابی ندارند جز اینکه بگویند: ننگ شکست، بار سرافکندگی، خاطرۀ خفت و بی آبروئی! زیرا این فرار دفعی و اختیاری نبوده بلکه پس از توسل به ده ها نیرنگ و صدها حیله و پذیرش شکست هر یک از آن همه نیرنگ ها و حیله ها پذیرفته شده است. چه همانگونه که به یاد همۀ دلسوزان مسئلۀ افغانستان می باشد، روسها در اوایل تجاوز زبانی غیر از زبان «زور» نمی شناختند! واژه ها و عبارتهای مورد استعمال شان: می کشیم، نابود می کنیم، از بین بردیم، متواری ساختیم، پایگاهشان را با خاک یکسان نمودیم و… بود! درین دوره نه تنها از صلح و آشتی و… خبری نبود که صلح با اشرار! را خود شکستی دیگر معرفی می کردند، اما دیری نپائید که متوجه شدند، چه جهنمی برای خود آماده کرده اند. جهنمی که شراره های هستی سوزش نه تنها ابهت و جلوۀ ظاهری ارتش سرخ را ـ ناباورانه ـ بکام خویش می کشد که توجیه گریهای مبلغین «فلسفۀ علمی»! و مبشرین «جامعۀ بی طبقۀ کارگری» را نیز بیرنگ می سازد.
زیرا از یک طرف پادگانها و ادارات دولتی از نیروی کارآمد و فعال خالی شده و توان نظامی و اداری دولت در حدی بی نظیر فلج گردید و از طرفی، با رشد هر چه بیشتر مهاجرین در میان ملتهای مختلف دنیا، جو تبلیغات علیه تجاوز پیشگان ارتش سرخ بالا گرفت. پیامدهای طبیعی این جریان، تبارز و تظاهر انکار ناپذیر شکست روسیه را هم در ساحۀ سیاسی و هم نظامی فریاد می کرد. آنهم تا جائی که روسها نتوانستند با لفاظی و توجیه گری، روپوشی بر شکستهای خود انداخته و رجز خوانیهای درون خالی را ادامه دهند. زیرا شکست قطعی بود و ناچار از پذیرش، اما چون به گونه ئی سخت ابلهانه و نابخردانه، از سوئی به قدرت نظامی خویش متکی و مؤمن بوده و ادامۀ خونریزی، ویرانگری، آتشباری و… کارآمد پنداشته و از سوئی نیز خیال می کردند نیرنگ بازیهای ابلیس منشانه خواهد توانست آنها را از کام شراره های خشم مجاهدان نجات بخشد، لذا بجای پذیرش صریح و بی پردۀ شکست و قبول عقب نشینی، متوسل به نیرنگ راه حل صلح آمیز! و کنفرانس بازی های نام نهادِ در ژنو گردیدند!
راه حل صلح آمیزی که در نهایت با زبانی بس نفرت انگیز اعلام کرد: «یگانه راه حل منطقی! و کارساز مسئلۀ افغانستان «جنگ» است و خونریزی و جنایت!»
به هر حال، آنچه اینک روی نموده و واقعیت پذیرفته «شکست ذلتبار» سیاسی ـ نظامی روسیۀ تجاوزکار است، و آنچه هیچ عقل سلیمی و آدم باانصافی آن را رد نمی کند اینست که روسها خود به خود شکست را تقبل ننموده و حتماً علت هائی باعث تحمیل این شکست تاریخی بر روسیه شده است.
و آنچه از هر دوی اینها می تواند در موضعگیریهای سیاسی ـ ایدئولوژیک بعدی ما و سایر محرومین و مظلومین ملل جهان مفید واقع شود اینست که با دقتی هر چه منطقی تر و واقع بینانه تر علت و یا علل عمدۀ پیروزی مجاهدان مسلمان افغانستان و شکست ارتش سرخ را بازشناسی و تحلیل نمائیم تا با حفظ ابعاد و چهره های گوناگون و ثمربخش آن، بتوانیم بقیۀ راه رشد، تحکیم و تداوم انقلاب را نیز پیموده، بار امانتی را که شهداء گلگون کفن انقلاب اسلامی به ما سپرده اند، بدون احمال و سبکسری، با صداقت و امانت به منزل مقصود برسانیم.
عده ئی از ساده اندیشان قشر نگر و یا مغرضان حیله گر بر این عقیده اند که عمده ترین علت عقب نشینی و شکست نیروهای ارتش سرخ را، فشار دولتها و سازمانهای بین المللی تشکیل می دهد. در حالی که بررسی تاریخ تجاوز ارتش سرخ این واقعیت را نشان می دهد که دولتها ـ به صورت کل ـ هرگز و به هیچ روی در برابر این تجاوز ستمگرانه عکس العمل کارساز و مستقیم نشان نداده و هرکدام به نحوی خود را از رویاروئی با روسیۀ تجاوزپیشه کنار کشیدند! ما در روی کرۀ خاکی دولتی را ندیدیم که برای جانبداری از مسلمانان مظلوم افغانستان و تولید فشار سیاسی ـ تبلیغاتی بر روی دولت روسیه، موقتاً با روسیه قطع رابطۀ دیپلماتیک نموده و دیگران را نیز بدین کار تحریص نماید. گذشته از اینکه عده ئی از دولتهای وابستۀ به روسیه ـ اعم از آنکه در ممالک اسلامی به حاکمیت دست یافته بودند، یا در ممالک غیر اسلامی ـ از تجاوز روسیه جانبداری هم نمودند!
از سوئی اسناد و مدارک مربوط به فعالیت های به اصطلاح سازمان ملل نیز ثابت می دارد که این سازمان نیز با کندی و بی علاقگی شک آلودی ـ آنهم پس از سپری شدن نزدیک به یک هفته از تجاوز ارتش سرخ ـ موضوع را مورد بررسی قرار داده و با لحنی نامناسب و غیر موجه، تجاوز را لفظاً محکوم کرد. سایر سازمانها و جلسات وضع بهتری از سازمان ملل و دولتهای وقت نداشتند.
در واقع روسها با خاطرجمعی از موضع دولتها و سازمانهای نام نهاد، دست به لشکرکشی زده و یقین داشتند که هرگز دولتها خود را درگیر مسئلۀ افغانستان نساخته و به واسطۀ چهار تا پابرهنۀ مسلمان و… خود را از چشم روسیه نمی اندازند.
در حقیقت اینان با حفظ رضایت روسیه خشم انسانیت را خریدار شدند، حال از اینکه وظیفه الهی عده ئی از دولتهای مسلمان چه بود چشم می پوشیم.
به هر حال، بررسی مو به موی موضعگیریهای دول مختلف طی حدود نه سال نشاندهندۀ این واقعیت تلخ می باشد که دولتها هرگز حرکتی را اتخاذ نکردند تا این حرکت و یا حرکات روسیه را به پذیرش شکست و عقب نشینی مجبور دارد.
از سوئی، اگر همچون عده ئی دیگر، ساده اندیشانه قبول نمائیم که علت اصلی شکست روسیه را امکانات نظامی مجاهدین تشکیل می داده است، نه تنها همۀ آنهائی که حتی از دور با وضع نظامی بسیار حزن انگیز مجاهدین آشنائی دارند، بر ساده اندیشی ما خواهند خندید که متن واقعیت ها، با زبان واقع به تمسخر ما بر خواهد خاست. زیرا ضعف تسلیحاتی و کمبودهای نظامی مجاهدین روشن تر از آنست که به دلیل و برهان نیاز داشته باشد.
وانگهی کدام عقل سلیم می تواند بپذیرد که قدرت تسلیحاتی مجاهدین از قدرت تسلیحاتی دولت به ضمیمۀ ارتش سرخ روسیه بیشتر بوده است؟!
عدم توازن تسلیحاتی مجاهدین و ارتش سرخ در حدی از بداهت و روشنی برخوردار بوده است که بارها، عده ئی از دولتمردان جهان ـ و بویژه شخص ضیاء الحق، رئیس جمهوری پاکستان ـ که خیال! می کردند راه حل سیاسی افغانستان می تواند نتایجی ببار آورد، اعلام می کردند: چون روسیه یکی از قدرتمندترین ممالک نظامی جهان ـ و بلکه تاریخ ـ بوده و افغانها حتی از امکانات معمولی تسلیحاتی برخوردار نمی باشند، لذا از طریق ادامۀ جنگ، هرگز نخواهند توانست روسها را مجبور به عقب نشینی و پذیرش شکست نمایند!
تذکر مجدد این نکته ضروری ـ و صد البته ضروری و حتمی ـ بنظر می رسد که بررسی و تحلیل اینان در این مورد مبتنی بر «امکانات تسلیحاتی» محض بوده و به دیگر سخن، اصالت و ارزش اساسی را به «تسلیحات» بخشیده و محور اصلی برداشت شان را توپ و تانک و طیاره تشکیل می داده است نه آنکه اینها را ساخته و…!
با همۀ آنچه آمد، اگر بپذیریم که عامل عمدۀ پیروزی جمعی بر جمع دیگر را ابزار تسلیحاتی مدرن و… تشکیل می دهد، بصورتی دیوانه وار باید بگوئیم: افغانها در جنگ شان شکست خورده و این ارتش سرخ نیست که راه فرار را پیش گرفته بلکه افغانها می باشند که اعلام کرده اند جنگ ما با ارتش سرخ یک اشتباه بزرگ بوده! و اینک نیز به طرف ممالک بیگانه فرار می نمایند!
آنچه می تواند در کنار دو عامل یاد شده به عنوان عامل اساسی شکست روسیه و پیروزی مجاهدین مطرح شود آنست که بگوئیم:
عامل اصلی را فعالیت های فرهنگی ـ تبلیغاتی گروههای مبارز و مسلمان تشکیل داده و چون این فعالیت ها توانسته است بر همۀ فعالیت های تبلیغاتی دشمن شان روسیه غلبه حاصل نموده و چهرۀ کریه روسیه را در میان ملل جهان رسوا نماید، روسها از ترس افشای هر چه بیشتر پستی ها و جنایات خویش، حاضر شده اند فرار را قبول نمایند!
آنچه را نمی توان از یاد برد، تأثیر حضور بالفعل بیش از پنج میلیون مهاجر و نیز نقش فشارهای تبلیغاتی در مسایل مهم اجتماعی می باشد، اما آنچه را نمی توان انکار کرد اینست که امکانات و فعالیت های فرهنگی ـ تبلیغی گروههای مبارز به دلایل و علل گوناگون در حدی از ضعف و نارسائی قرار داشته است که به هیچ روی قابل مقایسه با امکانات دولتهای افغانستان، روسیه و کلیۀ اقمار و نوکران روسیه نبوده و نمی باشد. زیرا گذشته از اینکه مسلمانها در حال هجرت و اضطرار بسر می برده و می برند، همۀ وسایل و ابزار تبلیغاتی ـ اعم از رادیوهای متعدد، تلویزیونهای متعدد، چاپخانه های متعدد و… ـ همه و همه در دست روسها بوده و در واقع اگر قرار می بود عامل و علت کارساز، تلاش تبلیغاتی وسیع و ابزار و وسایل تبلیغی می باشد، باز هم باید روسها برنده می بودند نه بازنده!
پس عامل اصلی چیست و راز اصلی پیروزی مجاهدین و شکست ارتش سرخ در کجاست؟! این چه عاملی بوده است که به گونه ئی انکارناپذیر «اصالت» و «حاکمیت» خود را بر همۀ موارد یاد شده تحمیل کرده و روسها را با وجود داشتن قدرت نظامی، قدرت تبلیغاتی و قدرت جانبداری دولتها و سازمانهای جهانی به مزبلۀ شکستی سخت خجلت بار کشانیده است؟!
اینجاست که باید ببینیم، مجاهدان و مجاهدپروران افغانستان، افزون بر موارد و زمینه های یاد شده از چه وسیله، صبغه و زمینه ئی برخوردار بوده اند.
کاوش دقیق، منصفانه و واقع بینانۀ مسئله، یقیناً کاوشگر را به این واقعیت رهنمون خواهد شد که: آن وسیله «ایمان به اسلام و قرآن»، «حرکت پر جوش ایمانیان»، «روحیۀ شهادت طلبانۀ مردم»، «ایثار شگفتی انگیز مجاهدان»، «استقامت و شکیبائی حیرتزای خانواده های رزمندگان و جانبازان و شهیدان» و «اعتقاد به نصرت های غیبی و لاریبی خداوند» بوده است.
یعنی در این مورد و درین زمینه (افغانستان)، برخلاف خیلی از موارد دوران ما، ایمان بوده است که بر قدرت پیروز شده و عشق بوده است که بر زور. و این بار، ارادۀ پا گرفته از ایثار بوده است که شمشیر ستم را در هم شکسته و «جانبازی» بوده است که بر «جان ستانی» استیلا یافته است.
این بار، استقامت، شکیبائی، نترسی، پایمردی، شهادت، از خود گذشتن، نقد جان در بازار محبت کشانیدن، دل به توفان عشق سپردن، دیدۀ دل به دیدار معبود و محبوب دوختن، دُرْدْ از دَنِ روحبخش عشق سرکشیدن، سنگرهای مهجور سرای آزادگی را به وصال پیکره هائی تکیده از ترس رسانیدن، جوشیدن، خروشیدن، دویدن و عاشقانه در خون خویش تپیدن ها بوده است که قامت ستم قرن و قدرت ستم پیشگان دون همت را در هم شکسته است.
اینان بودند که برخاستند و تا قیام قامت قدرت شکن ایمان بر پا خواهند بود، زیرا که با خدای خویش پیمان بسته اند که تا اثبات پیروزی ایمان بر قدرت از پای ننشینند.
اینان بودند که شجاعت را از زندان تاریک ذهن های رخوت گرفته به میدان عمل بازآورده و روانهای تشنۀ قرن را با نمایش ایثار و جانبازی سیراب کردند.
اینان بودند که با هبه کردن خون مطهر خویش، نهال غرور را سیراب نمودند؛ اینان بودند که راز بزرگی و سربلندی را کشف و بدون هیچ گونه چشم داشتی به جانهای بیدار هدیه نمودند؛ اینان بودند که سینه را در برابر سنگ ستم چنان سپر ساختند که سنگ اندازان ستم و جنایت را از انداختن سنگ خسته نمودند.
آن نو عروس با ایمان بود که با بدرقه کردن عزیز همسر دین پرورش به سوی ناوردگاه خونین عشق و عدالت، قامت تجاوزگران را در هم شکست؛ آن مادر خمیده قد مؤمنه بود که با لبخندی رضایت آمیز، پارۀ تن خود را مسلح به سلاحی می نمود که در هم شکنندۀ صولت و ابهت تانکها و توپهای روسی بود.
آن پدر غیرتمند و مخلص بود که با بوسیدن پیشانی بلند جوان دلارایش تاریخ ستم و ستمگری را به مبارزه طلبیده و تجاوزپیشگان روسیه را به مسخره می گرفت.
آن دل های منور به نور خورشید محبت بود که می خواست با پرتو افشانی تا اعماق جانهای خسته و دیارهای در بسته نفرت ـ علیه انسان و انسانیت ـ را زمین گیر نماید؛
وقتی به اندامهای تکیدۀ یتیمان و چشم های به گودی نشستۀ مادران، وقتی به غرور بکر و سربلند پدران و استغنای بشکوه و با جلالت بیوه زنان، وقتی به نگاه مصمم و بیداریزای مجاهدان، وقتی به کلام روحبخش و پر تحکم سنگر نشینان دقت می کنی، با همۀ وجود خویش در می یابی که این شکست شرم آور و خجلتبار را جز نیروی ایمان هیچ قدرتی ـ اعم از تسلیحاتی، تبلیغاتی و… ـ بر روسها تحمیل نکرده است.
با همۀ اینها آنچه درین مقطع ویژه از تاریخ پر شکوه انقلاب ما عمیقاً قابل توجه می باشد اینست که: هنوز انقلاب به پیروزی نهائی نرسیده است، هر چند تا صبح پیروزی راهی هم نمانده است.
و باز، همانگونه که همه می دانیم، مهمترین مشکلات انقلاب، هنوز در پیش روی ماست و نباید شکست و فرار ارتش سرخ روسیه را مساوی با پیروزی انقلاب بشماریم، چه در هم کوبیدن و از سر راه برداشتن دشمنان انقلاب و آفت های مسیر آن، چیزی ست و تحکیم و تعمیق و توسعه و تداوم اهداف و آرمانهای عالیۀ انقلاب چیزی دیگر. و درست بر مبنای پذیرش همین واقعیت هاست که معتقدیم درین شرایط و اوضاع کاملاً ویژه، یک وظیفه مردم دارند و یک وظیفه هم مجاهدان و رزمندگان، که هر کدام آنها از نظر عقل و شرع ضروری و واجب و از نظر واقعیت های مربوط به انقلاب قابل توجه می باشند، هر چند این ما نیستیم که برای مردم و مجاهدان دلیر وظیفه تعیین می داریم، بلکه این آنهایند که ما را به این وظایف آشنا ساخته و بدین باورمان مجهز داشته اند تا پیام آنها را ـ که همان پیام انقلاب می باشد ـ از زبان خود بیان داریم.
و اما، درک همه جانبۀ واقعیت ها می رساند که مهمترین وظیفۀ مجاهدان اینست که: تحقق کامل و همه جانبۀ این فتح و پیروزی را بنام خود ثبت نمایند. به ویژه که دولت مزدور و دست نشانده نیروی اتکای خود را از دست داده و سخت در تزلزل است، آنهم چنان تزلزلی که روسها را نیز به هراس افکنده و این واقعیت را دریافته و پذیرفته بودند که: با حضور خود آنها نیز، این حکومت توان پایداری را ندارد، و چون گمان شان بر این بود که تحقق و تحمل شکست دولت دکتر نجیب در حضور ارتش سرخ، رسوائی و فضاحت بیشتری را برایشان تحمیل می نمود، قبول فرار را از قبول آنگونه شکست تحمل پذیرتر تشخیص داده و چون هیچگونه دلگرمی و امیدی به بقا و تداوم دولت دکتر نجیب نداشتند، او را در شرایطی از ایندست بحال خودش واگذاشتند.
و اما وظیفۀ مردم: از آنجا که همین مردم بودند که با جانبداریهای بسیار وسیع و متنوع از انقلاب و سنگرداران انقلاب، دشمن را این همه خوار و زبون و سرافکنده ساخته اند، لازم می نماید که تلاشهای خود را ناچیز نشمرده، بلکه با جدیتی هر چه تمامتر: جانبدار، قدردان و یاور همه جانبۀ مجاهدان ـ که پسران و برادران و همسران و… خود آنان می باشند ـ بوده و مثل گذشته جبهه ها و پشت جبهه ها را گرم نگهداشته، با شریک شدن به رنج آنها، به تلاش آنها، به ناراحتیهای آنها، به اضطرابهای آنها، به کمبودهای آنها، به ایثار و فداکاری آنها، به شجاعت و عزت طلبی آنها، به استقامت و مردانگی آنها، به غرور و آزادگی آنها، به آگاهی و عشق آنها، دلهایشان را گرم و سنگرهایشان را گرمتر نگهدارند که قدردانی و تشکر واقعی از سنگرنشینان و مجاهدان یعنی همین.
باشد که در فردائی نه چندان دور، مجاهدان و مجاهد پروران، سنگر داران و سنگر نشین پروران، ایثارمندان و ایثارمندپروران با حفظ یادها و آرمانهای شهیدان، در طلوع خورشید پیروزی، شاهد آزادی را در آغوش گیرند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.