سخن مدیر:

ضرورت طرح و روش گزینی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

همانطوریکه نجار، نقاش، معمار و مهندس فنی بدون داشتن طرح ذهنی و یا عینی نمی تواند جریان کار خویش را سریع و درست و به دور از دوباره کاری به پیش برد، نویسنده نیز نمی تواند، بدون داشتن «طرح» و «روشی معین» کار نوشتن را چنانکه شایسته است، تعقیب نماید. طرح کار، یا فهرست بندی موضوع مورد نظر، یکی از کارهای عمده و قابل توجه نویسنده می باشد که نادیده گرفتن آن جز دردسر و ناکامی چیزی ببار نمی آورد. در واقع، علت نارسایی برخی از نوشته ها و بیشتر نویسنده ها، ناآشنایی با طرح و نداشتن و آن نیز بی توجه بودن به «روش» می باشد.
روش در لغت به معنای: راه، طرز عمل، گونه و یا نحوۀ کار می باشد، ولی در اینجا و از دیدگاه صاحب این قلم یعنی:
۱ ـ شناسایی، ارزیابی و انتخاب ابزار، اصول و راههایی که در آفرینش و ارائه ی یک نوشته، بدانها نیازمندیم؛
۲ ـ اجراء اعمال، بهره گیری و نحوۀ ادامه دادن به کار تحلیل و تحقیق.
تدوین فهرست و یا ارائه ی ترتیب و طرح، در واقع از یک طرف: نظم و ترتیب دادن به ذهن و فکر نویسنده و پرسش هایی است که وی با پاسخ دادن به آنها، نوشته و تحلیل خود را پدید می آورد و از دیگر طرف: آشنا ساختن و آگاهی دادن به مخاطب است در رابطۀ با موضوع و آن ابعادی که مورد تحلیل قرار گرفته اند.
روشن است که توجه به «طرح و روش گزینی» را فوایدی ست بیشمار که ما فقط به ذکر تائی چند از آنها بسنده می داریم:
الف ـ نظم و روشنی پیدا کردن ذهنِ خود نویسنده و گردن نهادن به آن؛
باء ـ رهیدن از اشتباهات، انحرافات، بی نظمی، سر درگمی  و پراکندگیِ ذهن و نیز، یافتن سرعت عمل در کار نوشتن؛
جیم ـ معین شدنِ راه، روشن ساختن مسیر و جهت حرکت ذهن تحلیل گر و هدف نویسنده؛
دال ـ امکان زودتر و خوبتر رسیدن به نتیجۀ مورد نظر از هر جهت؛
هاء ـ جلوگیری از ضایعات، اعم از نیروی فکری، و دقت و…؛
واو ـ اشراف داشتن بر موقعیت خود و کار تحقیق؛
زاء ـ راهنمایی اجمالی مخاطب و غیره.
حاء ـ محدودۀ مطالعه، تحقیق، تحلیل، ارزیابی و پرورش مطالب را روشن کردن؛
طاء ـ تهیۀ منابع و مسایل را آسان ساختن؛ و این یعنی جلوگیری از اتلاف وقت، نیروهای فکری و…؛
یاء ـ تفکر و تخیل را از سرگردانی در میان انبوهی از افکار نامرتب و نامتجانس و کاوش های بی نظم رها ساختن؛
یب ـ به نویسنده این فرصت را میسر می دارد تا در محدوده ای معین تلاش کرده، در صورت لازم به آسانی به بازبینی و ارزیابی مجدد پردازد؛
یج ـ مواد مورد نظر و مورد گزینش را مرتب و منظم ساخته، هر چیزی را در جای خودش بنگارد؛
ید ـ از هدر رفتن توان و انرژی ذهنی جلوگیری می کند؛ و این نه تنها سرگردانی، یأس و خستگی را کم می سازد که چون منتج و مثمر است، دلگرم کننده و نشاط بخش می باشد؛
یه ـ به نویسندۀ مبتدی اعتماد به نفس بخشیده، فرصتِ تجسس، ارزیابی، گزینش و پرورش مسایل و اندیشه ها را داده و در ارائه ی نوشته نیکوتر یاریش می دارد؛
یو ـ از میان افکار و آراء و اندیشه ها، آنچه به موضوع ارتباط و پیوند نزدیک تری دارد بر می گزیند؛ و این باعث می شود تا: افکار اصلی و محوری شناسایی، گزینش و پرورش شده و دقیقاً در جای خودشان مطرح شوند، چنانکه اندیشه ها و مسایل فرعی نیز. نکته ای که در اینجا به گفتنش می ارزد آنست که: ما ضمن برشمردن برخی از فواید طرح، به طور غیرمستقیم به ذکر گوشه ای از وظایف نویسنده نیز پرداخته ایم.

     به هر حال، در اولین گام، تحلیلگر با در نظرگرفتن موضوع، هدف و نیز مخاطبِ تحلیل خود، طرح کلی تحلیل را به شکل فهرستی راهنما ـ اگر چه در برخی مواقع کلی و اجمالی ـ معین
می دارد، تا در قدمهای بعدی، روی هرکدام بیشتر کار و تحقیق نماید.
طرح یک نوشته، در واقع چیزی جز «مرتب کردن اندیشه های خودِ نویسنده» نمی باشد. زیرا که: نویسنده حرفی برای گفتن و نوشتن دارد؛ پیامی و آرمانی برای ارائه کردن دارد؛ هدفی برای پرورانیدن و… دارد، لازمۀ طبیعت این کار آنست که: بداند چه می گوید؛ از کجا آغاز نماید؛ از چه دلایل، شواهد و مثالهایی حسن استفاده را ببرد؛ چه مسایل و زمینه هایی را مورد تحقیق، بررسی و ارائه قرار دهد؛ تا کدام حد؛ به موضوع و مسایل مربوطه بسط بخشد؛ و بالاخره، چگونه دامن کلام را جمع نموده و نوشته را پایان بخشد؛
به عبارت دیگر: طرح، جز منظم ساختن حرکت فکر نویسنده نمی باشد. در واقع نویسنده با این کار: مخاطب را از یکجا (تاریکی، ناآگاهی، غفلت، اغتشاش فکری و…) به جایی دیگر (روشنایی، آگاهی، نظم فکری و…) می برد. درست بهمان گونه که گاهی از اجمال به تفصیل، از پراکندگی و بی نظمی فکری به نوعی جمعیت و اتحاد و نظم سوق می دهد. لذا این کار آنست که: مسیر حرکت «مسافر ذهن مخاطب» را از پیش روشن و مرتب نماید؛ و این میسر نتواند شد مگر با مرتب و منظم ساختنِ فکر خویش. پس نویسنده در طرح، خود و فکر خود را مرتب می دارد.
با این مایه از بینش، می توان باور کرد که: طرح تحلیل گر بر می گردد به طرح کلی و دقیق موضوع تحلیل. لذا به میزانی که محدوده و گسترۀ موضوع تحلیل وسیع باشد، تحلیل گسترده تر می باشد و به عکس.
معمولاً در مقاله نویسی لازم است که نویسنده پس از اشراف کامل به موضوع و مسایلِ مربوط به آن، با انتخاب عنوانی رسا، گویا، گیرا و کوتاه مرز و محدودۀ تحلیل را معین نماید. سپس طبق نمودار ذهنی خویش، اجزاء و ارکان، علل و معالیل و… را دسته بندی و ترتیب نموده، به طرح عینی فهرست همت گمارد.
در این مورد، در نخستین گام، موضوع تحلیل را به سه بخشِ: مقدمه، متن و نتیجه تقسیم می کند؛ خلاصه و یا فهرست هر یک از بخشهای یاد شده را بصورتی جداگانه معین و منظم می دارد، تا بداند که: در مقدمه به چه مسایلی اشاره کرده، در متن چه زمینه هایی را تحلیل، ارزیابی و ارائه می دهد و در نتیجه، چه نکاتی را متذکر می شود! چنانکه گاهی، مطالب عمده و کلیدی مقدمه، متن و نتیجه را معین و خلاصه نویسی می کند. این کار (تدوین و تعیین بخشها و بندهای مختلف هر بخش و یا اگر خواستی بگو: «طراحی») هم کار تحلیل را بر خودِ تحلیل گر آسان و نشاط انگیز می سازد؛ هم ساختار طبیعی و منطقی تحلیل به آن وابسته است؛ هم حرکت ذهن مخاطب را در جهتی که نویسنده می خواهد قرار داده، فعال و سریع می دارد؛ هم به افکار نامرتب و خام نویسنده و خواننده نظم طبیعی و برهانی بخشیده، هر دو را برای ارائه و پذیرش پیام و در نتیجه تغییر و تکامل مثبت آماده می دارد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.