سخن مدیر:

بخش دوم: طرح یک مسئله

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 همانگونه که نزد همگان روشن می باشد گمان اغلب بر این است که افعال و اعمال انسان تابع اندیشه و حکایت کنندۀ طرز تلقی و برداشت وی از جهان و پدیده های آن می باشد. بدین معنی که انسان می تواند، از روی گفتار و کردار شخص یا جامعه ای به نظام فکری وی آشنائی حاصل نماید.
این معنی تا آنگاه که انسانها بر مبنای فطرت و به پیروی از هویت سالم و جبلی خویش قرار دارند ساری تواند بود، ولی همین که هویت و فطرت انسانی دچار اختلال و انحراف شد، مطابقت و یگانگی یا توحید عمل و نظر جای خود را به اختلاف و بیگانگی و نفاقِ نظر و عمل می بخشد؛ و چون در طول تاریخ حیات بشری عوامل ضد فطری و مخدوش کنندۀ هویت انسانی در جدائی افکندن و بیگانه ساختن ابعاد وجودی انسان از یکدیگر، فعالیت داشته و اغلب میان نظر و عمل عمده ئی از انسانها بیگانگی مشاهده شده است، نمی توان به مسئله از چشم انداز مسایل طبیعی و فیزیکی نگریست و با قیاس به آن مسایل در رابطه با آن برخورد و موضع گیری کرد.
اندک توجه به واقعیت این امر و موضعگیری ادیان و از آن میان دین اسلام به ما می فهماند که چرا اسلام، «ایمان» را تصدیق به دل، اقرار به زبان و عمل به ارکان معرفی کرده است؛ از اینرو چون امکان بیگانگی میان نظر و عمل، و به تعبیری دیگر، امکان منافقت و دوروئی و دورنگی می رود ـ و چه بسا از این ناحیه ضربه هائی هم وارد بر مسلمین شده و خواهد شد ـ اسلام متوجه زمینه ها و راههای شناخت مردمانِ دوروئی که با بیان و اعمالِ مردم پسند می خواهند هوسهای باطنی خویش را متحقق بسازند شده و به ذکر ویژگیها و دساتیری پرداخته است که با شناخت و درک آن دساتیر، توانائی آنرا پیدا خواهیم کرد که دوست های واقعی و دوستداران راستینِ ارزشهای الهی را از دوست نماها و مدعیان نیرنگ باز، تمیز دهیم.
طبیعی ست همانگونه که سایر زمینه ها و ابعاد وجودی انسان آفاتی دارد که گرفتاری بدان سبب تخریب و ناتوانی آن بعد از ابعاد وجودی می شود ایمان نیز، آفتهائی دارد که گرفتاری بدان نه تنها مانع رشد همه جانبۀ آن می شود که ممکن است، باعث فساد و نابودی ایمان شود.
بررسیِ زمینه های متعدد این مورد کار ساده ئی نبوده و خوانندۀ محترم می تواند از سوء ظن و غیبت و دروغ و تهمت و ریا و… گرفته تا به شرک، موارد متعددی را مورد بررسی قرار دهد.
تا آنجا که بررسی اجمالی قسمتی از این آفت ها نشان می دهد، گاهی نتایج سوء آنها متوجه شخص عامل بوده و به اصطلاح نتیجۀ فردی دارد و گاه هم فردی و هم اجتماعی! و طبیعی ست آنگاه که نتیجۀ سوء این آفتها، دامنگیر جامعه بشود خطرش بسی سنگین و تحمل رنجهای آن بسی مشکل و تأسفبار خواهد بود؛ درین حال همانگونه که اجمالاً عرض شد، یگانه راه نجات از این آفت ها، گرایش ژرف و محکم به قرآن و احکام الهی ست. یعنی اگر خواسته باشیم مسلمان باشیم لازمه اش این است که گرویده و عامل به احکام و قواعدی باشیم که حدود عمل و بازتاب و نتایج آنرا خداوند، خود تعیین نموده است و به عبارت دیگر مؤمن و گرویده به اسلام خدا باشیم نه به اسلام خود ما.
درین جا و در رابطه با مسئلۀ مورد بحثِ این مقاله، به آفتی متوجه می شویم که رویکرد و نتایج اسفبارِ رویکرد به آن نه تنها دامنگیر جامعۀ ما خواهد شد که در شرایطی می تواند نتایج سوء و انحرافی خود را به آینده و آیندگان نیز تحمیل نموده، در تخریب و تلاشیِ هویت اسلامی آیندگان، نقش بس ننگ باری را ایفا نماید، و آن آفت «سازش با کفر» است.
این که قرآن فریاد می زند:
   لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ… ()
برای آن است که کنار آمدن با کفار خطرات زیانباری را در پی دارد، و قبل از اینکه به قسمتی از این خطرات و نتایج سوء اشاره ئی اجمالی کرده باشیم لازم به نظر می رسد تا معنای دقیق و درست واژۀ «ولی» را دریافت نمائیم.
درین رابطه آمده است: «اولیاء جمع ولی بوده و ولی به معنی دوست و سرپرست می باشد. طبرسی در مجمع البیان و شیخ طوسی در تبیان گویند: «ولی» شخصی است که امور و کارهای کسی را به رضایت او به دست گرفته و سرپرستی نماید و او را کمک و نصر کند.»
حال اگر از میان مردم و گروههای افغانستان کسی و یا کسانی پیدا شدند و باور و اعتقادشان بر این بود که لازمۀ جنگ با روس، این است که ما از فلان کشور غربی کمک و یاری تسلیحاتی و یا سیاسی و یا مالی بگیریم، این کار چه معنائی خواهد داشت؟!
ما چون به برخی از مسائل ـ شبیه داشتن ارتباطات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… با غیر مسلمین ـ عادت کرده ایم و قسمتی از مسایل و برخوردها ـ شبیه تعاملات به اصطلاح دیپلماسی با غیر مسلمین ـ به نظر ما، ناچار از پذیرش می نماید و ندانسته تحت تأثیر القاآت رژیم های گذشته و فرهنگ وابستۀ به این رژیم ها قرار گرفته ایم و نیز چون مسایل را به صورتی قشری مورد توجه قرار می دهیم متوجه، خطرات سازش و کنار آمدن با غیر مسلمین نمی شویم. ولی اگر با دقتی شایسته به مسئلۀ «خوپذیری» طبیعت انسانی نگریسته و در پی بازیافت عوامل این پندارها و زمینه های مشابه آن بر آمده باشیم، به نیکوئی درک می نمائیم که قسمت زیادِ دردسرهای ما ناشی از سازش با کفار بوده است حال گاه این سازشکاری، آگاهانه و با در نظر گرفتن اهدافی بوده است و گاه ناآگاهانه و بدون آنکه غرض و هدفی را دنبال کرده باشیم، عملاً اخلاق و ارزشهای غیر مسلمین را مورد توجه خویش قرار داده ایم.
قرار گرفتن در این دام پلشتی زای، و اشراف داشتن بر اعمال و کردار غیر مسلمین، شناعتِ آن اعمال را در برابر ذهن از بین برده و به سخنی دیگر، نوعی لاابالیگری نظری و عملی را بر ما تحمیل کرده است، لذاست که نه تنها سیاست، ارزشهائی سیاسی، بی بند و باریهای ضد اخلاقی و… غیر مسلمین را بد نمی بینیم که عدۀ زیادی از ماها بر آنند که پا جای پای آنها بگذارند!
همین باورها و گرایش به همین موارد بوده است که هم در گذشته و هم در میان امروزیهایِ به اصطلاح روشنفکر، نوعی خوشباوری نسبت به موضع گیریها، خوش گفتاریها و دلسوزی های غیر را برای ما ایجاد نموده است.
خداوند فریاد می زند با آنها نسازید که مبادا تحت تأثیر نیرنگهای آنان قرار گرفته و این باور برای شما تولید شود که آنان را دوست و دلسوز خویش خیال کنید، اما ما برخلاف آن اقدام می نمائیم. بررسی وضع اسفبار سیاسی ما در رابطه با موضع گیریهای قرآن و عملکردهای خود ما، بهتر می تواند به مسئلۀ مورد نظر روشنی اندازد؛ قرآن به معنای برنامۀ ایمان و خطی مشیِ ایمانی دستور می دهد که به صورت مطلق از هیچ موردی، کافرانرا محرم اسرار خویش قرار ندهید:
«ای کسانیکه ایمان آورده اید، محرم اسراری از غیر خود (غیر مؤمنین) انتخاب نکنید، چه آنها از هیچ گونه شر و فسادی دربارۀ شما کوتاهی نمی کنند، آنان دوست دارند شما در زحمت و رنج باشید، (نشانه های دشمنی از دهان آنان آشکار است) و آنچه در دل پنهان دارند، از آن مهم تر (خطرناکتر) است، ما آیات و راههای پیشگیری از شر آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.
شما کسانی هستید که آنان را دوست می دارید اما آنان شما را دوست ندارند، در حالیکه شما به همۀ کتابهای آسمانی ایمان دارید ـ و آنان به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند ـ چون شما را ملاقات می کنند (به دروغ می گویند) ایمان آورده ایم اما هنگامی که تنها می شوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان می گزند، بگو بمیرید با همین خشمی که دارید، خداوند از (اسرار) درون سینه ها آگاه است.
اگر نیکی به شما برسد ناراحت می شوند، و اگر حادثۀ ناگواری برای شما رخ دهد خوشحال می گردند، اما اگر در برابر آنان استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید نقشه های (خائنانه) آنان به شما زیانی نمی رساند، خداوند به آنچه آنها انجام می دهند احاطه دارد»()
این آیات از چند مشخصۀ ضدانسانی کفار و منافقین پرده بر می دارد که اگر با دقتی شایسته به آنها نگریسته و فعالیتها و موضع گیریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… رژیم های گذشته را که ارتباطاتی نزدیک با غرب داشتند در رابطۀ با آنها مورد تأمل قرار دهیم زمینۀ عبرت انگیز خوبی فراچنگ مان خواهد آمد که می تواند با شایستگی ما را در زمینۀ موضعگیری سیاسی آیندۀ ما را یاری نماید.
قرآن اولین خصلت این بی مایگان را «شر آفرینی» و «فسادزائی» قلمداد می دارد، حال ما به عنوان انسانهای منصف، سیری به تاریخ سیاسیِ چندین ده سالۀ اخیر افغانستان می نمائیم تا ببینیم، دولتهای متمایل به غرب در گذشته، از اربابان خویش، جز فساد و تباهی چه ارمغانی برای تقدیم کردن به ملت بدبخت افغانستان داشتند؟! انگلیس و بعد آمریکا و بعدها هم روسیه، تا توانستند، بر آن بودند که درهای شر و فساد را بروی این ملت باز نموده و آنانرا از هستی ساقط نمایند که متأسفانه در مواردی موفق هم شدند که به این ایدۀ پلید برسند.
عده ئی از جوانان ما را تحت تأثیر اباطیل و ضد ارزشهای خویش قرار دادند، هویت انسانی آنها را به پریشانی و ناسلامتی سوق دادند، ما را به غفلتی چنان زمین گیر کشانیدند که زمانی متوجه خویش گردیدیم که دشمن بر ما حاکمیت پیدا کرده است؛ این سلسله فعالیت ها ادامه یافت تا آنکه، قسمت عمده ئی از هویت ها را از مسیر فطری شان منحرف ساخته و اینک به شکل بردگان فکری خویش در آورده اند و طبیعی است که از آنان فقط در جهت آرمانهای خویش کار خواهند کشید؛خلاصه گرایش به غرب و فسادِ ناشی شده از تحمیل ارادۀ قدرت مداران غیر اسلامی هم دامن هویت فطری ما را گرفت و هم جامعۀ ما را به روز سیاهی که اینک دنیا شاهد آن می باشد، نشانید.
باز قرآن در کنار ویژگی های آنها به ارائه ی این خصلت شان می پردازد که کفار دوست دارند شما در رنج و مشقت بیفتید، و تا آنجا که نگارنده معتقد است، این مسئله را همۀ افراد ملت ما از شاه! تا گدا درک کرده و می کند! ما در هیچ دوره ئی بی نصیب و محروم از رنج و مشقت نبوده ایم، شاهان ما از اینکه بردۀ دیگران اند، رنج بردند و ملت ما از اینکه به سوی اهداف انحرافی هویت های ناسالم غیر الهی کشیده شده اند و در این جریان، همۀ نارسائی ها و کمبودها برآن تحمیل شده است، رنج برده و مشقت چشیده اند! که اگر از برخی جهات بگذریم، آنانیکه «خراسان» را «افغانستان» نامیده اند، از نظر وجودِ رنج و مشقت و فغانهائی که این رنج ها و مصیبت ها تولید می نمایند، اسمی با مسمی به نظر می آید.
باز قرآن مشخصۀ دیگر کفار و منافقین را در این دانسته است که از رسیدن مسلمین به راحتی و آسایش و سعادت و آزادی ناراحت می شوند در حالیکه اگر آنها را در مشقت و اسارت و… بینند خوشحالی می کنند!
باز هم تا آنجا که تاریخ سیاسی، گواهی می دهد این اصل در طول تاریخ سازشکاری های ننگین بر ملت ما حاکمیت داشته و دولت های بزرگِ وقت هرگز نتوانسته و نخواسته اند تا ملت افغانستان را درآسایش و سعادت ببینند. تا آنجا که اگر روزی متوجه شده اند که نزدیک است به یکی از آرزوهای خویش برسند، کوشیده اند اگر نمی توانند سد راه واقع شوند، درد دیگری بر آنان تحمیل نمایند که لذت رسیدن به آن آرزو را تحت الشعاع قرار دهد.
خوانندۀ گرامی، با آنچه در گذشته و به ویژه در زمینۀ بررسی مسئلۀ ارتباطات ایرانِ شاهی با غرب آمد، به خوبی هدف قرآن و اصالت مسئله را به درک نشسته است. به ویژه آنگاه که بدانیم، روح اسلام با قبول ذلت و اسارت سازش ندارد! و به این نکته توجه نمائیم که اینان بر آنند تا آزادی ما را سلب نموده و از این طریق هویت ما را به پریشانی بکشانند.
حال با این مایۀ از بینش، به سراغ جریان مسایل سیاسی افغانستان برویم و از خود و برای خود این پرسش ها را به عمل بیاوریم که:
الف ـ امروزه اسرار سیاسیِ افغانستان با چه کسانی در میان گذاشته می شود؟!
باء ـ امروزه، ملت ما به عنوان ملتی مسلمان چه کسانی را دوست، غمخوار و پشتیبان خویش تلقی می نماید؟!
جیم ـ «چرا» و «چگونه» و «از طریق چه کسانی» این باورها برای مردم ما تولید شده است؟!
دال ـ گناه این انحراف از فطرت و ارزشهای الهیِ آن به گردن چه کسانی می باشد؟!
هاء ـ چه کسانی و از چه طریقی خواهند توانست به این غائله خاتمه بخشیده و در سوق دادن مردم در مسیر اسلام و ارزشهای الهی همکاریِ جدی نمایند؟!
پاسخ کامل و همه جانبۀ این مسایل از حوصلۀ این مقاله بیرون بوده و فقط به این نکته روشنی می اندازیم که از نظر اسلام، تن در دادن به ظلم، خود گناه بوده و ملتِ ما باید دقیقاً متوجه باشند که اگر ما، نوکری ابرقدرتها را روی علل متعددی پذیرفته و به واسطۀ رسیدن به خواهشها و هوسهای خود پیرو ارزشهای غیر الهی آنان ـ دانسته و یا ندانسته ـ قرار نگرفته باشیم، هرگز، قدرتی پیدا نتواند شد که ما را به این انحراف ها محکوم نماید.
لذا روی حساب این بیان از یک طرف به ملت است و از دیگر سوی به آنانیکه خویشتن را غمخوار انسانیت و اسلام و ارزش های نهفتۀ در آن می پندارند.
چه تا آن جا که به واقعیت پیوسته است هم اینان بوده و هستند که بیشترین رنج را تحمل نموده و بیشترین درد را در رابطۀ با ارزشهای الهی هم کشیده اند و هم دارند.
لذا لازمۀ عبرت آموزی از گذشته و دقت در رابطه با آیندۀ سیاسی سرزمین ما و ترس از افتادن دوباره به لجنزار عفن استعمارگران شرقی و غربی و نیز لازمۀ شخصیت و هویت اسلامی اینان این خواهد بود که هرگاه متوجه شدند، کس یا کسانی، مستقیم یا غیر مستقیم و منافقانه می خواهد آنانرا به دام غیر بیفکنند، با همۀ وجود و تمامت قوا و امکانات، استقامت به خرج داده، و نیز دیگران را از طریق روشنی انداختن به مشخصه های نا انسانانه ئی از این دست، متوجه خطر و عاقبت دردناک آن بنمایند.
قرآن در زمینۀ مسایل سیاسی از آفت دیگری پرده بر می دارد که ویژۀ منافقان بوده و از نارسائی و یا نبود ایمان و اعتقاد به کارسازی خداوند تولید می شود و آن رویکرد به کافران و یاور خویش تلقی کردن آنان جهت کسب عزت و آبرو!
    بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا * الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا * ()
«منافقان را به مجازات دردناکی که در انتظار آنهاست بشارت ده، همانها که کافران را به جای مؤمنان دوست خود بر می گزینند، آیا اینها می خواهند از آنان کسب عزت و آبرو کنند، با این که همۀ عزت ها مخصوص خداست.»
برخی از ماها چنان می اندیشیم که اگر به شرق و یا غرب روی کرده و با کسب رضایت آنان امکانات و زمینه هائی را فراچنگ آوریم، صاحب عزت و آبرو می شویم! و گاه هم شیطان ما را وسوسه کرده گمان می کنیم تنها راه نجات و رهائی از چنگال یک غول بیمار استعمار این است که به غول رقیب آن پناه برده از طریق یار و یاور قرار دادن آن، عزت و آبرویِ به اصطلاح گم کردۀ خویش را باز یابیم. بی خبر از این که راه کسب عزت واقعی همان راه رحمت و رضایت الهی است. و طبیعی است هر گاه روح و قلب و مغز انسانی متوجه شناخت راههای رسیدن به رحمت و رضای الهی باشد، کمیت مسئله، تحت تأثیر کیفیت آن قرار خواهد گرفت.
بدین معنی که خداوند خود گفته، لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها، و آنگاه که خداوند کسی را بیشتر از توانش تکلیف نمی کند، یقیناً این توقع را از وی نخواهد داشت که در موقع ضعف و ناتوانی، دست به سوی دشمن وی دراز نماید! چه رسد باینکه اسلام و ارزشهای الهی را بازیچه و وسیلۀ رسیدن به هوسهای خویش قرار دهد.
از دیگر سوی، رویکرد ببرک و امین و ترکی به روسها جهت کسب عزت و آبرو، چه نتیجه ئی داده است تا رویکرد به رقیب استعماری آن به بار آورد؟! وانگهی اگر قرار بود، رویکرد به غرب عزت و آبرو به بار آورد، بایستی این عزت و آبرو را برای ظاهرخان به دست می آورد!
بر مبنای همین باور است که معتقدیم اگر فردا یا فرداهای دیگر، حکومتی در افغانستان روی کار بیاورند که گردانندگان آن متوجه غرب بوده و عزت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و… خود را در گرو دوستی با غرب ببینند، به صراحت باید گفت که درین رابطه نه تنها خون همۀ شهداءِ عزیز ما نادیده گرفته شده است، که ملت مظلوم افغانستان نه به اسلام ـ به مفهوم الهی و واقعی آن ـ خواهند رسید و نه به آزادی! چه یقیناً آن وقت شئون متعدد جامعه از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و… گرفته تا زراعت و هنر ما به دست آنها خواهد بود.
شاید جهت فریب دادن ملت و برای حفظ ظواهر امر از اسلام و اسلامیت نیز گفتگوهائی باشد! ولی یقیناً این اسلام جز برای خودشان، ساختۀ خودشان و در جهت اهداف خودشان نخواهد بود. چه قرآن با صراحت اعلام داشته است که:
«هرگز کسانی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، نخواهی یافت که با دشمنان خدا دوستی کنند، هر چند برادران یا پدران یا فرزندان یا طائفۀ شان باشند، خداوند در دل آنان ایمان ثابت نهاده و به روح خویش آنان را تأئید کرده و در باغهایی که از زیر آن نهرها جاری ست واردشان خواهد کرد که همیشگی است، خداوند از ایشان خوشنود و ایشان هم از خداوند خوشنودند؛ آنان حزب خدایند، آگاه باش که حزب خدا رستگار است.»
  «لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ *» ()
در حالیکه، خداوند می توانست به جای بیان این مسئله، افراد حزب خود را دستور دهد که، هرگاه در زمینۀ پیشبرد امور مکتبیِ خود به ضعف و ناتوانی دچار شدید، عجالتاً به دشمنان دین رجوع کرده و پریشانی خود را با زرنگی و اگر نشد با نیرنگ و خدعه رفع نمائید!
حرفیکه عده ئی از خودباخته های مزدور بلغور می نمایند که حالا غرب را فریب می دهیم فردا هم خر خود را بار می کنیم!
اینان نمی دانند که انسانیت و اسلامیت را نمی شود از دروغ ساخت و با حیله و مکر گسترش داد؛ قرآن برای تأکید هر چه بیشتر مسئله و بازتابها و نتایج شوم گرایش و سازش با کفار دارد که:
وَ لَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ…* ()
«به ستمگران میل نکنید که آتش شما را می گیرد…».
و در جای دیگر دارد که:
«ای اهل ایمان، اگر از کفار پیروی کنید شما را به قهقرا می برند و زیانکار می شوید»
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِینَ *()
با آنچه آمد، و با در نظر گرفتن وضع سیاسیِ حاکم بر مسئله افغانستان و رویکرد و جانبداری عده ئی مزدور از مذاکرات به اصطلاح سیاسیِ جدید در این رابطه، وضع و موضعگیری آنهائی که بخواهند مؤمن باقی مانده و در سایۀ رحمت الهی به سر برند روشن خواهد بود.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.