سخن مدیر:

طلوع شکوفائی

بدون دیدگاه

    با آنچه آمد می توانیم عظمت و کاربرد شگفتی زای حرکت های انقلابی در دورانها و لحظاتی از ایندست را مورد توجه قرار دهیم، چه همین حرکتها و تلاشهاست که از سوئی دلهره ها، تردیدها، تزلزل ها و… را در جریان پرشکوه ایثارها و تلاشها و… می سوزاند و از دیگر سوی، با درهم شکستن آرایش و ابهت دشمن، نه تنها ترس و دلهره و سرگیجکی را بر دشمن تحمیل می کند که انقلابیون را در وضع پرتحرک و فعالانه ئی قرار می دهد، که ماه حوت یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت شمسی، برای مردم افغانستان در سطحی عمومی و برای مردم هرات در چوکاتی ویژه و سطحی خصوصی، یکی از نمونه های تقریبی چنین دورانها و لحظاتی بشمار می آید. چه درست در لحظه ها و دورانهائی که استعمار پلید شرق و مزدوران بی آبرو و بی هویت وی غرق آن توهمات سکرآور و تخدیر کننده و آن تلاشهای غفلت زای و تحقیرسازنده بودند، مردانی از قبیله غرور و آزادگی، مردانی از تبار شهامت و ایثار به پا خاستند و چه مردانه به پا خاستند! و با سر پنجۀ غیرت و از خودگذری گرۀ کوری را که قلدران زورگوی و استعمارپیشگان قدرت پرست در برابر سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی شان قرار داده بودند، گشودند. و با این حرکت مردانه و غرور آفرین و شگفتی زای، دست و پای استکبار خون آشام شرق و مزدورانش را به همان ریسمانی بستند که کارشناسان ابلیس روی استعمار، سالهای سال با افسونی تخدیری برای به اسارت درآوردن مردم با شهامت ما، رشته و بافته بودند.

     قبل از ورود به ذکر وقایع قیام ۲۴ حوت و تصویر آن روز خدائی، لازم می نماید تا بصورتی موجز ـ و بسیار موجز ـ این قیام عزت آفرین را از نظرِ شکل و محتوا با انقلابهای الهی و ویژگی های متنوع و اصول و معاییر ارزشبار آن ها مقایسه نمائیم. زیرا آنچه که یک قیام و یا انقلاب آزادیبخش و الهی را از شورشها و حرکت های تشنجبار ممتاز می سازد، آنست که در این گونه قیام ها معرفت و خودآگاهی ـ در گستره ئی وسیع و عمیق ـ و انتخاب و اراده و مهمتر از همه هدف و آرمانی منطقی، اصولی و ارزشمدارانه و مستقل و متکی به جوهر الهی انسان و ایدئولوژی هم آهنگ و منظم و استراتژی مشخص و… وجود داشته و در واقع همین نقطه های روشن و قدرت بار، باعث تشکیل هستۀ مرکزی انقلاب و نیز جذب و به حرکت در آوردن انقلابیون و جانهای مشتاق آنها شده است.

     مسلمانان انقلابی، که پس از روی کار آوردن تره کی با همۀ وجود متوجه مسایل سیاسی ـ اجتماعی جامعۀ افغانستان بودند، از سوئی در پرتو این توجه و تلاش، به شناخت دشمنان خودشان و سرزمین شان و عقاید و آرمان هایشان نائل آمده و دقیقاً روح عقاید و اهداف مزدوران روسیه را درک نموده و حتی در جریان اعمالشان و موضع گیریهای شان در برابر علم و سواد و… آنرا لمس نمودند، زیرا اینان بخوبی متوجه بودند که:
الف ـ چون حکومت تره کی زادۀ کودتا بوده و از طریق کودتا به قدرت رسیده است، هرگز و به هیچ روی نمی تواند جز حافظ و نگهبانِ منافع کودتاچیان و اربابان استعمارپیشۀ آنان باشد.
باء ـ و باز چون حکومتِ کودتا نمی تواند مورد نظر کسی جز کودتاچیان قرار گیرد، قانونیت نداشته و طبیعی است که حکومت غیر قانونی نمی تواند پاسدار منافع، ارزشها، عقاید و اهداف مردمی باشد که او را نمی شناسند. چه اگر می شناختند و مورد تأیید آنان می بود، نیازی به کودتا نداشته و از طریق بکار گرفتن قدرت جمعی مردم به حاکمیت می رسید.
جیم ـ با بررسی سیاسی ـ ایدئولوژیکی و همه جانبه ئی که از دولت تره کی به عمل آورده بودند بخوبی و روشنی دریافته بودند که این دولت، دولتی بی اراده، مزدور و کلاً بیگانه با مردم و دربست در جهت منافع استعمار روسیه قرار داشته و وظیفه ئی جز ریختنِ همۀ امکانات ملت بپای اربابان روسی، هدف دیگری ندارند!
دال ـ و از مجموع بررسیها به این نکته دست یافتند که تره کی به تأسی از مشی ایدئولوژیکی و سیاسی اربابان روسی، مخالف و دشمن اسلام و مسلمانان بوده و در نتیجه قیام علیه حکومتی از این دست واجب شرعی هر مسلمان مؤمن می باشد.

     و از سوئی دیگر، گرایش و اعتقادشان به اسلام، به آنها ایمان، استقامت، بینائی، بیداری و خودآگاهی گسترده و عمیقی بخشیده بود که در پرتو مطهر آن توانسته بودند، به شناخت فردی، شناخت و خودآگاهی اجتماعی، خودآگاهی سیاسی، شناخت و خودآگاهی حقوقی در سطحی شایسته ئی نائل آمده، هم شرق و غرب و اهداف و ابزار و روشهایش را بشناسند و هم خود و خدای خود و خطِ خلوصبار اسلامی و الهی را.
زیرا مردم مسلمان و غیرتمند ما که با هوشیاری و دقتی در خورِ تحسین و کنجکاوانه متوجه سیر فسادبار کودتای تره کی و حکومت این دست پروردگان مزدور استعمار شرق بوده و در پرتو بینش اسلامی و تنور الهی باطن خویش، توانسته بودند آنسوی نیات و چهره های نفاق استعمارگران روسی و مزدوران مقلد و بوزینه صفت آنها را بخوانند، با همۀ وجود و تمامت قدرت اندیشه و ایمان، در پی بازشناخت راهها، روشها و لحظاتی بودند که با یک حرکت و هجوم گسترده، عمیق و غافلگیرانه، درس تازۀ خویش را به استعمارگران تازه نفس سوسیالیست روسیه بیاموزند. لذا با دقت و هوشیاری همه جانبه، مسایل سیاسی ـ اجتماعی پیرامون خویش و از جمله با دقتی ویژه، سیر و حرکت مراحل پیروزی انقلاب اسلامی ایران و چگونگی درهم ریختن پایه های ستبر و مستحکم نمای دولت دیکتاتوری شاهنشاهی ایران را پی گرفته و از مجموع بررسیهای متنوع و… این باور برایشان پیدا شده بود که اگر ملتی اراده نماید، می تواند با دستی خالی، اما، با قلبی مالامال از ایمان و عشق و روح و اراده ئی مصمم و تزلزل ناپذیر، طاغوت و قدرت طاغوتی و ضد مردمی و تفاسدی و اسارتبارش را درهم کوبیده و اصالتجها، ایمان ها، و عشق ها و منزلتهای برباد داده شده را به هویت های خالی شده از جوهر حقیقی اش، بازگرداند.
و درست، پس از رسیدن به همین بیداری بود که دست به انتخاب سترگی زد و با این انتخاب اصالت و آزادیِ اراده و جوهر تکاملی قیام و انقلابش را به نمایش گذارد، چه یکی از وجوه معتبر افتراق و امتیاز یک قیام مردمی و آزادیبخش، همین داشتن «بیداری» و «ارادۀ آزاد» بوده و اگر در انقلابی و یا اگر از انقلابی، این عنصر الهی حذف شود، آن حرکت را تا سطح یک بازی ابلهانه متنزل خواهد کرد!
دادن بیش از سی هزار شهید در قیام ۲۴ حوت، خود اثبات کنندۀ عمق پربار این حرکت الهی بوده و می رساند که در این قیام چه محتوای پربرکت، آزادیبخش، عشق آفرین، ایثار زای، اخلاصبار و شکوهمندی حاکمیت داشته است.

     به هر حال، شب و روز ۲۴ حوت، در تاریخ انقلاب اسلامی ملت ما درست همان لحظاتی بود که میدان دارانی مخلص و عاشق پیشه، برای باز کردن گرۀ کور و سد نشکن! و در واقع برای زدودن توهمات و پندارهای انحرافی و رنجبار، پای در میدانی نهادند که برازندۀ عاشقانی سر از پانشناس، و شور و شوق زدگان آشفته حالی سخت در انتظار لحظه های وصل حقیقی و همیشگی معبود محبوب می باشد.
سحرگاه ۲۴ حوت هرات، سحرگاهی دیگری بود، فجر در حماسه ئی دیگر طالع می شد، حماسه ئی که پیام بشکوه خونش، رسالت الهی انسان را، در پهنۀ وسیعی از تاریخ معاصر ما به نمایش می گذاشت.
۲۴ حوت، شبگیری دیگر داشت، شبگیری لبریز از دلیری و دلاوری و دلنوازی و دل انگیزی و دل پروری و دل زندگی و دل بیداری و دل شکستگی و…! شبگیری همه بیداری، تحرک، زجر و عصیان، در میدان مردآزمائی همچون شهرِ نامدار و دیرین پای هرات! چه مردان مرد این ولایتِ دلسپرده به والائی و عشق، عزم آن کرده بودند که دشمن و بلکه دشمنان اسلام و انسان را از معنای واقعی آدمیت و آزادگی انسان با خبر نمایند.

     این بود که درست در صبحگاه سی و دومین روز شکستِ نظام ظاهراً شکست ناپذیر! شاهنشاهی ایران ـ و در واقع سی و دومین روز شکستِ استعمار پلید غرب ـ و پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی در سحرگاه پر جلال و پر برکتِ ۲۴ حوت، مردمِ شهر شهید پرور هرات، اعم از مرد و زن و پیر و جوان و شیعه و سنی و شهری و روستائی، با قلبهائی مترنم به تسبیح الهی، لبانی پربار و مزین به تکبیر، سینه ئی آشفته و آتش گرفته از محبت حق، گامهائی استوار و مصمم و مشتهائی آهنین و گره کرده، متکی به سلاح ایمان و قرآن و امیدوار به امدادهای غیبی و عنایات لاریبی، دهکوره ها، کوچه ها و بازارهای این شهر را، یکی پس از دیگری برای تسخیر پادگان ـ این بزرگترین سمبل و نماد قدرت حاکمه و این یگانه مایه و نقطۀ اتکای دشمن ـ زیر پای می نهادند.
لذا کوچه باغهای گوشِ جان سپرده به بهار، و رهکوره های پر پیچ و خمِ روستاها، سرشار از ترنم دلنوازِ تپش های قلب آزادگانی بود که هنوز خورشید ندمیده بود، وضوی شهادت گرفته به سوی خورشید حقیقت گام بر می داشتند تا در محراب ایثار و جانفشانی نماز عشق گزارده و با گفتن تکبیر معنای روشن «الله اکبر» را به بیداردلانِ روشن بینی که چشم دل و دیدۀ ایمان شان به انوار حقیقت و اشراق ربوبیت آشنا می باشد، تبلوری دوباره بخشایند.
عاشقان پاکباز، دهکوره های با صفای شهر هرات را خالی می کردند تا به دریائی از خلوص و از خودگذری بپیوندند، دریائی از غریو عشق، تکبیر و تهلیل، دریائی از رجز و حماسه، دریائی از سینه های آتشین و فریادهائی دشمن شکن و لبانی مترنم و قامت هایی استوار و گامهائی مستحکم و زمزمه هائی عاشقانه!
تکبیر شمشیر براقِ شان و «لا اله الا الله» گفتن ها تنپوشِ پر صلابت آنها بود و درست آنگاه که خورشید نقاب از چهره بر گرفت، خورشید عشق و حقیقت، شهر را در آوای تکبیر و نوای صلوات نورانی مزین ساخته و مهرِ تابان اسفند ماهی را در برابر عظمت قرار داد که در تاریخ معاصر مان مشاهده نشده بود.
بازارها و خیابان ها از غریو و فریاد و همهمه پر بود و ارادۀ مردم مسلمان برای درهم شکستنِ ابهت دولت تره کی، چنان پر شکوه شکوفا گردیده بود که مزدوران استعمار خون آشام شرق، در همان لحظات اول ژرفا و قدرت قیام مردم را بخوبی لمس کرده، هراسی چنان شرم آور سراپای وجود کثیف و کثافتبار آنها را فرا گرفته بود که حتی راه فرار را هم به فراموشی سپرده بودند، چه رسد به راه پیوستن به دریای زلال و مطهر آرمانهای الهی ملت را!

     دشمنان اسلام و ملت مسلمان ما به گونه ئی سخت خجالتبار تعادل خویش را در تمام ابعاد و تمامت زمینه ها از دست داده بودند و در مصاف با مردم غیر مسلح و زنان و نوجوانان و جوانانی که دست خالی، با سینه ئی آتشین و فریادهائی توفنده به خیابانها ریخته بودند، چنان آرایش نظامی شان را بهم ریخته بود که دیوانه وار، فریادگرانِ آزاده را به آتش تانکهای مدرن می بستیدند! ولی از آنجا که ترس آنها را در خود پیچیده بود تعادلِ فکری و عملی شان را از آنان گرفته بود، و ملت نیز با کمال ایمان به پیروزی و غلبه، بر آنان یورش می برد و شهید می داد، تانک و خودرو و زره پوش شکار می کرد، آرایش سیاسی و نظامی دشمن کاملاً برهم ریخته، و هر آن امید آن می رفت که حکومت هرات ساقط شود و زمام امور ملت به دست وارثان به حق ملت افتاده و مردم بر سرنوشت خویش حاکم شوند.

     از سوئی کمونیستهای مزدور کرملین که در جهت اجرای وظایف استعماری شرق جز زورگوئی و ستمگری و خونریزی و قتل و غارت و… هیچ احساسی در دل نمی پرورانیدند، به حکم طبع حیوانی، اندیشۀ الحادی و وظیفۀ استعماری خویش، بدون هیچگونه استثنائی ملت را یکسره به آتش بستند! و ملت مسلمان هم که خون انقلاب و عشق خود و عدل و آزادی در رگهایش به جوش آمده بود و همۀ هستی را در آزادی و آزادگی متجلی می دید، گاه با کنار کشیدن پیکره های گلگون شهدا و یا نهانی و ناخودآگاه زیر پای نهادن این گلهای همیشه بهار بهشتی، تانکهای دشمن را یکی پس از دیگری تسخیر و سرنشینان را به جهنم می فرستاد.
همانگونه که آمد، مردم مصمم بودند تا سمبل قدرت و نقطۀ اتکای دشمن (پادگان) را بگیرند، و با اینکار هم ابهت دشمن را درهم بکشنند و هم با نابود کردن نقطۀ اتکای وی، او را در جو رعب و هراس و انفعال قرار دهند، لذا گاه، با استفاده از قطع درختان کنار جاده به ایجاد راه بندان دست می زدند و گاه با یورشهای چند صد نفری و شهید دادنهای متعدد و حماسه آفرین، شگفتی بر می انگیختند و تانکها را تصاحب می کردند.
شهر هرات را بوی خون و باروت در خویش فرو برده بود، عشق چنان حاکمیتِ قلبها و اندیشه ها را در دست گرفته بود که دلی و اندیشه ئی را نمی توانستی بیابی که جز در گرو پیروزی بتپد. در واقع بر همه چیز عشق و آزادگی حاکمیت داشت و چه زیبنده حکومت می کرد و چه زیبا و غروربار! و پیروان آن به حفظ قوانین و ضوابطِ شهر عشق و نظام محبت، مردانه کمر همت بسته بودند.
نعره های حیاتبخش تکبیر، خیل خیل و دسته دسته عاشقان حق را به سرمنزل وصل راهنمائی می کرد و کسی از «وقت» نمی پرسید تا «پادگان» تسخیر شد و دولت دست نشاندۀ روسیه سقوط کرد. خون جوشیده موج زد، توفان کرد و خورشید در خون نشست.
پیکر مقدس بیش از سی هزار شهید و مجروح، این شهر را به بهشتی ملکوتی تبدیل کرده بود که جویهایش لبریز از خون مقدس محبان الهی، گلهایش از داغهای شکفتۀ سینه ها و قلب ها، و گلبنانش از ساعد و ساق و قامتِ سرو گونه کسانی بود که جز عشق چیزی بر سینه، جز تکبیر بر لب و جز ایمان بر دل نداشتند!
بهشتی سراسر آزادگی و شرف و غیرت و بزرگی و راستی و اخلاص و پاکی و عشق و عرفان و…! بهشتی آغشته از همدلی و تعاون و همکاری و غمخواری و یتیم پروری و نوازش و صفا و صمیمت و…! زیرا، صحنه طوری آراسته و بگونه ئی متجلی شده بود که همه خود را یکی و یکی خود را همه می دانست.
خورشید در خون نشست، اما چشمهای همه در انتظاری سخت ناامیدانه، همچنان در انتظار بسر می برد، پدری که در انتظار پسر، پسری در انتظار پدر، خواهری در انتظار برادر و مادری در انتظار هر دو، کودکی چشم براه مادر و همسری در انتظار همسر! دنیای عجیبی بود، نه دنیا که محشری زیبنده، غرور آفرین و…!
چه کسی و از میانۀ کدام میدان و کنارۀ کدام کوچه و بازار، با کدام حوصله و با چه وسیله ای، شهیدش را شناسائی کند؟! مگر نه اینست که اینان همه شاهدان مایند و مایان همه شهیدان اینان؟! مگر نه اینست که نمی توان مفهومی به عنوان «شهید من» را در ذهنیت ها سراغ گرفت؟! پس چه باید کرد؟!
روشن است، شهداء نباید در بازارها، کوچه ها و میدانها بمانند و شایسته است که خانه ها، از شمع وجود شهیدان منور باشد، لذا در هر خانه ای شهیدی یا شهدائی و زمزمه ئی و نجوائی از سورۀ «یس» و «تبارک» بود!
در هر خانه ئی ترنمی از سرودِ سنگین عشق و شهادت، در هر خانه ئی نوحه ئی و گریستنی زیبا و غیرتمند! آی بشریت امروزین، و آی قرن حاضر، هرگز نخواهی توانست عظمت بیست و چهارم حوت را تصور نمائی، آری به خدا هرگز!
بیست و چهارم حوت، با بیش از سی هزار شهید، هرات را به معبدی از یکرنگی و صفا تبدیل کرد که تکبیر نمازش ایثار و شهامت بود و سلامش شهادت. معبدی که در آن پیام شهیدان همیشه شاهد را به جهانی فرو رفته در مرداب رخوت و شهوت و قدرت القاء می نمود و طبیعی ست که می باید و نیز می شاید، فرآیند آن در پهنه ئی به وسعت تاریخ انقلاب گسترده باشد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.