سخن مدیر:

ظلم یا خود ویرانسازی

بدون دیدگاه

    قبلاً آمد که بلخی روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعۀ خویشرا نامتعادل و ظالمانه باز یافته است و همین برداشت درست از آن واقعیت ها، وی را بر آن می دارد تا با همۀ هستی علیه آن روابط ظالمانه قیام کند و حتی زبان عاطفی شعر را به زبان حماسی جنگ بدل نموده و شعر را پیش از آن و بیش از آنیکه در خدمت تلطیف احساسِ زیباپسندانۀ جامعه قرار دهد به خدمت اخلاق و سیاست قرار دهد؛ و درست در مسیر همین فعالیت های هنری ـ سیاسی ست که زبان به افشاگری گشوده، در ابیاتی چند تصویری بکر و دقیق از وضع اجتماعی دوران خویش و روابط حاکم بر آن وضع و جهت گیری ها و موضعگیری های طبقات مختلف بدست می دهد. مثلاً آنجا که می گوید:
به ظلم و جور هم حدی نگهدار
مگر از آه شبخیزان نترسی

     بر آنست تا به خوانندۀ خویش بفهماند که بیداد از حد تصور گذشته و بیدادگر ستم پیشه در غرقاب افراط ظالمانه دست و پا می زند!
و ستمگری در حدیست که مردم به تعدیل ستم و ظلم می اندیشند نه به تبدیل آن به عدل و برادری و محبت! می خواهد از باور داشتها و اعتقادات مردم پرده برگیرد، زیرا متوجه می باشد که مردم را عقیده برآنست که شرارۀ آه مظلومان سحرخیز، شامی اگر نه به دیگر شام دامن ظالم ستم پیشه را خواهد گرفت و بنیاد ستم را از بیخ ویران خواهد کرد؛ چنانکه در هجویه ای دیگر نیز ستم پیشه را چنین هشدار می دهد:
مده افزون ز حد خویش رنج زیر دستان را
تو را هم نوبت پالان و افسار است آگه شو
ستمکارا، ستاند چرخ از دستت ستمکاری
به دوش ناتوانت تا بکی بار است آگه شو

    و بدینوسیله هم به ستم پیشۀ غافل و هم بدیگران القاء می دارد که ظلم و بیداد و ستم و ظلم پذیری و ستمکشی و… را پایانی خواهد بود و یقیناً روزی فرا خواهد رسید که پایه های کاخ بیداد بلرزند و آوارش بر سر و دوش بنیانگذاران این کاخ پلیدیزای فرو ریزند.

     از اینجا خواننده متوجه خواهد شد که بلخی در مورد ظلم نیز برداشتی ویژه و تحلیلی خاص خود را دارد. یعنی آنگاه که اعراض از ظلم و بیداد را تبلیغ می نماید، با بهره گیری از مفاهیم ظریف انسانی، طبیعی و تاریخی، آنرا به تحلیل نشسته و موجه بودن آن اعراض را روشن می نماید؛ مثلاً آنجا که دستور می دهد:
بازی به خون خلق مکن ز انکه هر که کرد
قصاب
وار دامن خود را گواه برد

     این واقعیت را القاء می کند که بازی کردن با خون خلق قابل کتمان کردن نبوده گیریم که خونخواری با زرنگی و شیطنت همۀ آثار ظاهری جرم را نابود کند و یا در پردۀ راز مستور دارد، دامن اندیشه و تجسم عمل خویشرا نمی تواند از لوث خونریزی پاک ساخته و آنرا از دید وجدان خودش و چشم آفریدگار و خالقش در آنجا که روح و جوهر اعمال مجسم و واقع اعمال برملاء می گردند پوشیده نگهدارد؛ و یا آنجا که با بهره گرفتن از مسایل طبیعی و ملموس حیات انسانی، و زودگذر معرفی کردن چهارروزۀ عمر عاطفۀ انسان را تحریک نموده و می گوید:
عمر چون می گذرد زود، نیرزد آنقدر
دل و یا خاطر کس رنجه و پرغم کردن

    و یا:

    آتش مزن به هیچ دل ای سرفراز بخت
بسیار دیده
ایم فراز و نشیب سوخت

    و یا آنجا که پرده از روی نتایج نهائی و فرایندهای انسانی و اجتماعی ظلم و بیداد بر می دارد، تلاش وی برای دادن تحلیل مشهود می باشد:
جز قرضِ درد و رنج به فردای خود نبرد
امروز سنگدل که ز مردم رفاه برد

     و چون بررسی های عمیق انسانی و اجتماعی او را به این باور رسانیده است که حاصل و نتیجۀ گرایش به ظلم و عمل به بیداد چیزی جز پشیمانی و رنج و سیاه روزی نتواند بود، اعلام می کند که:
بهر کُلاه عاریت این درد سر خطاست
بسیار دیده
ایم که سر را کلاه برد

***
جایگاهی
ست که بر خویش بنا می سازد
هر که اندر رهِ مظلوم کند حفرۀ چاه

     لذا به عنوان اصلی ارزشمدار و سیره و روشی انسانی و آزاد سازنده ـ از زنجیر ستم و کُندۀ بیدادگری و… ـ مهرورزی و عطوفت و تعاون و نوعدوستی را بگونه ای غیر مستقیم فرایاد انسانها آورده و مسیر پاکی و رشد را نمودار می سازد:
چیست مردی؟! که: ز چشمی بزدائی اشکی
نیست مردی ز ستم دیده پر نم کردن

     و بعد در یک جملۀ کوتاه و روشن راه و رسم زندگانی متعادل و حیات سالم و رشد یابنده را به مخاطب خود چنین ابلاغ می کند:
یک پرده تماشاست چه دنیا و چه عقبی
نه ظلم کن امروز نه فرداش زبون شو

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.