سخن مدیر:

علم سیاست غیر از اخلاق سیاسی است

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

جامعۀ بشری را در هیچ یک از دوره های تاریخی نمیتوان بدون روشی و ایده یا ایده هایی متفاوتِ سیاسی مشاهده کرد، چه اصولاً انسان اجتماعی نمیتواند بدون فرهنگ باشد و طبیعی ست که سیاست و روشی یا روشهایی سیاسی جزء انفکاک ناپذیر فرهنگ انسانی است.
از جانبی، تاریخ و باستان شناسی به ویژه تاریخ اندیشه های سیاسی پس از آنکه علم بر کرسی قدرت نشست، همیشه تأکید بر آن داشته است که اندیشه های سیاسی جوامع و ملل همیشه رو به تکامل بوده است و طبیعی است که اگر محققی بر آن بوده تا تعلیلی بر زمینۀ تحقیق خویش آورده باشد یک سلسله علتهایی را نیز ـ در پیشبرد این مسئله که اندیشه های سیاسی همیشه رو به تکامل بوده و انسان را از نظر سیاسی که فرایند آن رشد برخورداری از حقوق و مزایای انسانی بیشتر میباشد ـ ذکر کرده است.
زمینۀ علت یابی مسائل سیاسی مبتنی است بر زمینۀ بسیار گستردۀ فلسفۀ تاریخ، چه هرگاه ما در زمینۀ بررسی تاریخ جوامع و ملل توانستیم به یک نهاد اصیل و علت تحرک آفرین دست یابیم، تعمیم آن علت بناچار، زمینه های سیاسی را نیز در برخواهد گرفت و از جانبی چون در زمینۀ تاریخ عقاید متفاوت، مختلف و گاه متضادی از جانب پیروان مکاتب مختلف ذکر شده است، به میزان اختلاف نظرشان در مورد معنای تاریخ، برای ایده های سیاسی ملل، علل مختلف ذکر کرده اند.
صرف نظر از ریزبینیهای دقیقی که در خور بررسیهای فلسفۀ تاریخ است و ما این جا ضرورتی جدی برای بیان و تحلیل آنها احساس نمیداریم، میشود به صورت کلی معنای تاریخ را بر مبنای دو اصل یا دو نهاد متفاوت و متضاد تعلیل و تحلیل کرد:
الف ـ مبنای جبر؛
ب
ـ مبنای اختیار؛
و ناگفته پیداست که هر یک از این مبناها، دارای پیروان، با زمینه های فکری و تعلیلی ویژه میباشد، مثلاً درست است که عده یی در زمینۀ فلسفۀ تاریخ معتقد به جبراند، اما، مدلول این جبر نزد هر یک از پیروان و یا بنیان گذاران یک مکتب خاص، تفاوت میکند چه یکی معتقد به جبر الهی است، یکی باور به جبر اجتماعی دارد، دیگری جبر طبیعت را برتر و اصیل تر میپندارد و آن دیگر اصالت را به علت اقتصادی می بخشد، لذا بدون درنگ مشاهده میداریم که در این دیدگاه، اگر چه نظرشان در مسئلۀ وجود «جبر» یکی است ولی نهادهای زاینده و تحمیل کنندۀ جبر از خاک تا خدا ادامه دارد؛ چنانکه در اختلاف نظر در زمینۀ اختیار نیز میشود به دیدگاههای متفاوتی برخورد.
آنچه درین زمینه، با وجود شدت اختلاف نظرهای موجود قابل دقت و بررسی و از جانبی شگفتی زای است، باور پیروان هر یک از این دو قطب مخالف است به اینکه متناسب با رشد فرهنگی، رشد ایده های سیاسی نیز صورت می بندد.
بازهم نباید چنین پنداشت که وحدت نظر در زمینۀ بیان شده بدون اختلاف نظر در مورد مدلول زمینۀ سیاسی میباشد، چه آنکه به سیاستی مبتنی بر ایدئولوژی الهی که در بردارندۀ معنویت و غایتی برای هستی و از آن میان انسان است، رشد فرهنگی را از آن جهت در زمینۀ رشد سیاسی مؤثر می شمارد که رشد فرهنگی زایندۀ وسعت نظر و بینش نسبت به مظاهر طبیعت شده و در فرایند این رشد، درک بیشترِ پهنه مندی جهان و آفرینندۀ موجودات بوده و این افزایش برای وی انجذابی تولید میکند و آن احساس انجذاب هدفی و هدف مسئولیتی و مسئولیت تحرکی و حرکت دقتی در بازیافت کوتاهترین راه برای رسیدن به هدف که طبعاً پیروی از مسیر فطری و صراط مستقیم الهی است.
و اما آنکه میگوید، فرهنگ در گسترش و تکامل ایده های سیاسی نقش دارد میخواهد بفهماند: به همانگونه که فرهنگ میتواند زمینۀ نیرومند ساختن انسان در مقابل طبیعت کمک نماید، میتواند در زمینۀ رهایی و نیرومند ساختن انسان در مقابل عوامل کاهش دهندۀ رشد سیاسی جامعه یا به سخنی کوتاهتر در مقابل اجبارها و قوانین اجتماعی نیز انسانرا نیرومند ساخته ویرا از نظر بازیافت راههای بهترِ برخوردار شدن از مواهب اجتماعی و انسانی یاری دهد.
هر یک از اقامه کنندگان این دیدگاهها، میکوشند نظریات خویشرا بر مبنای اظهار دلایل تاریخی ـ  سیاسی قوت و استحکامی بیشتر بخشند.
یکی رشد اندیشه های سیاسی را مثلاً از دوران توحش و بردگی و… به دموکراسی و به گمان عده یی به سوسیالیسم که دموکراسی واقعی را همراه دارد مثال میآورد و دیگری استغنا و روح تعالیمند و خداگرایانۀ پیامبران و اولیاء حق را که تصورِ شورانگیزیِ علو وکمال و استغنا و شکستگی و غرور و خشم و مهر و عشق و نیایش و اخلاص و ایثار آن سکر تغزلبار غریبی را در انسان بر می انگیزد. همین جا نگفته نگذشته باشم که بسی فرق است میان این دو گزینش، گزینش ایده های سیاسی بر مبنای اجبارهای اجتماعی و جهت برخورداری از مواهب بیشتر رفاهی و اجتماعی که اندیشگران خدا ناپرست بدان معتقدند و پذیرش عرفان آلود، سوزناک، اخلاصبار، ایثارگزین، عشقزای و تغزل بارِ ایمان به حق.
در آنجا شهوت خوردن و خوابیدن انسان را به گزینش قیود اجتماعی مجبور می دارد و در اینجا انگیزۀ الحاق به دوست (خدا) نه تنها او را به سوی بی میلی و بی رغبتی از مواهب رفاهی حیات سوق میدهد که احساس غریب ایثار را نیز در او می شکوفاند.
آنجا سر از آخور شکم در میآوری و اینجا در تپشی سوزبار برای نفی خویش و رسیدن به آن همه جا پیدای سنگین تر از اندیشه و عشق، میمویی؛
آنجا در لجنزار جبر و خودپرستی میلولی و در اینجا فخر بر ملک میفروشی و بر فرق ملک گام میگذاری.
آنجا خود را با روده های پر و تهی سرگرم مییابی و اینجا با لبخند خدا و دلنوازیِ شکوهبار عشق.
و اما آنچه مایۀ بروز این اختلاف اندیشه ها و دیدگاههای سیاسی اجتماعی شده در پایۀ نخست همان نهادهای ایدئولوژیک و باور به معنویت و غایت هستی ست و یا ناباوری بدان که این نبشته را مجالی برای بحث و گفتگوی آن نیست و نه هم سر فلسفیدن داریم، ولی نتیجۀ باور به ارزشهای غیر الهی و متلاشی سازندۀ هویت انسانی، بازتابها و فرآیندهایی را در زمینه ها و ابعاد مختلف فرهنگ جوامع بشری ببار آورده است که یکی از مخرب ترین آنها را در بعد اندیشه های سیاسی میتوانیم لمس نمائیم.
وقتی صحبت از رشد ایده های سیاسی و یا تکامل زمینه های اجتماعی ـ سیاسی به میان میآید، بروز یک ایدۀ استعماری سخت لغزنده که میتواند به تلون نیرومند استعماری اش افکار را بنوعی سرگرمی و انحراف از مسیرِ دقت در بازیافتِ درست ترین و کوتاهترین روشها و نهادها وادارد، عده یی، نه، که اکثریت مطلق افکار اندیشمندان را از جهت انسانی خارج و مشغول بررسیهای کودکانۀ حشو و زوائد مستقر در مسیر جریان های ایدئولوژی ـ سیاسی، قرار داده است، بدین معنا که اینک در اندیشۀ اغلب دانشمندان علوم سیاسی و انسانی که با همۀ وجود نخست به جریان تکاملیی اندیشه های سیاسی معتقدند و در ثانی بهترین روش و نمونۀ اعلای مکاتب سیاسی را در بطن «دموکراسی» مستقر می یابند، مسئله  رشد علمی سیاست به جای رشد اخلاق سیاسی جایگزین شده است.
و همین جایگزینی خفت بار حشو و زوائد در متن، نخست علت بروز اندیشۀ تکامل زمینه ها و ایده های سیاسی در پرتو فرهنگ بوده و ثانیاً دلخوشکنکی شده است سالمندان کودکِ مشغول در بازیچه های سیاست استعماری را.
معنای این گفته اینست که چون این فضلای محقق، در میان نوشته های امروزی ایده هائی را می یابند ـ که نسبت به شکل بندی درست و منظم ولی استعماری، و برخوردار بودن از ادعاهای پهنه مند انسانی برای جلب توجه و بدام انداختن خوشباورانی بیشتر و روشهای تفکیک و تبیین شده و پیچیدۀ پر طمطراق و از جانبی تهی از مفکوره های غیر مردمی ـ نتوانسته اند بدون زحمت از میان اندیشه های «کلاسیک» بدست آورند ـ صرف نظر از اینکه تقسیم اندیشه به نو، کهنه و نیمرو([۱]) جز روشی استعماری نبوده و قبول همین مسئلۀ خفت بار ضد علمی است که این اندیشه را برای فضلاء محقق! ما تولید کرده است که کاوش و تعمق و تحمل مشکلات زیاد برای بازیافت اندیشه های عمیق انسانی در متون گذشتگان در خور مقام ارفع ایشان نخواهد بود! ـ بر این بازیگری حواس و فکر صحه گذاردند که اندیشه های سیاسی، تکامل یافته است!
نگارنده شاید از جملۀ افراد معدودی باشد که به معنای تکامل ایمانی بس ژرف دارد، اما چون معنای تکامل را نخست از دیدگاه عملی و نتیجه زای، یا به اصطلاح دقیق کلمه از دیدگاه واقعی آن، مورد تأمل قرار میدهد و در ثانی آنرا در رابطۀ نزدیک با ارزشها و مفاهیم متقابل، عملزا، واقعیت گرا و هماهنگ کنندۀ همۀ ابعاد هستی انسان و در مسیر معنویت جهان می انگارد لذا، درمییابیم که این باور به همان اندازه که فقط و فقط در برخی جهات از نظر علم سیاست درست میباشد، انسانرا به بازی گرفته تا سایه ها را به جای سایه دارها به تحقیق و تحقق بنشیند.
معنای تکامل اندیشه های سیاسی این نیست که چون ما در اندیشه های سیاسی گذشتۀ خود مفاهیم برده داری و یا ملوک الطوایفی را می بینیم و در اندیشه های امروزی، اینان مطرود و منفور ایده های سیاسی است، لذا فرهنگ سیاسی، تکامل کرده است! و سیاست جامعۀ انسانی متکامل شده است.
این تکامل علمی سیاست را باید در رابطۀ با فرایندهای کاملاً مشخص و انسانی آن مورد بررسی قرار دهیم، تا ببینیم، آیا براستی ابعاد سیاسی جوامع تغییر یافته است یا نه، استعمار میخواهد با سرگرم داشتن و دل خشکنک تراشیدن برای ما، راه رسیدن به اهداف خویش را هموار سازد.
در سیاست امروز سخن از دموکراسی است، صرفنظر از اینکه مرحوم افلاطون نیز در جمهوریت خویش انگارۀ دلفریب و روحپروری را از آن بدست داده بود.
آیا براستی اولاً بردگی از بین رفته است؟ و باز آیا تا هم اکنون دولتی و ملتی را سراغ داریم که به دموکراسی ـ چه نوع غربی آن و چه نوع شرقی ی آن که با اصطلاحِ سوسیالیسم از آن تعبیر شده و پیروان آن، روح بارور دموکراسی را در آن متجلی می بینند، آنسانکه همۀ ما در کتابها میخوانیم ـ رسیده باشد؟ و مردم و انسان ها از مواهب آن برخوردار شده باشند؟
یقیناً هیچ عاقلی نمی گوید بلی. گذشته از آن، آیا در دموکراسی امروز مسئلۀ بردگی کاملاً از بین رفته و یا فقط هیئت و ریخت و جای ارباب و رعیت تبدیل شده و اسماء و اصطلاحات جا عوض کرده است؟
بررسی روح مسئلۀ بردگی و رهایی، این مثبت را اثبات می دارد که بردگی به گونۀ دردبارتری گسترش یافته است.
و باز آیا دموکراسی چه مفاهیم جدیدی را به ارمغان آورده است که این ارمغان بالنده و گشایندۀ بالهای پرواز به سوی آزادی انسان شده باشد؟! که آن، در اندیشۀ انسان همگام با فطرت، در گذشته نبوده باشد؟
آیا ما نوعی سوسیالیسم را در مصر قدیم، نمی یابیم که در آن شاهان، مر رعایای خویشرا از خوان نعمت به یک اندازه برخوردار کردندی و جز اربابان دربار کسی را یارای آن نبودی تا از مواهب آزادی استفاده کردی؟! مگر در شوروی و چین جز اینکه جای اربابان دربار به رؤسای حزب کمونیست بدل شده کار دیگری و تکامل دیگری به عمل آمده است؟ به کرۀ ماه رفتن ساده تر است از آنکه انسان به مقام استغنا برسد؛ چه رفتن به کرۀ ماه با پای اندیشه میشود و رسیدن به مقام ایثار با پای عشق. لذا شوروی ها اندیشۀ تکنیکی شان تکامل یافت ولی اندیشۀ انسانی شان به مصر پنجهزار سال قبل شباهت دارد.
و آیا ما، ملوک الطوایفی حزبی را در اکثریت جوامع کنونی درک نمی کنیم که چند حزب با داشتن عقاید متفاوت و گاه متضاد، بر سرنوشت یک جامعه حکمفرمائی میکنند و آیا باز، جز اینکه جای اسم چهار تا صاحب برده و نوکر و حشم و دشم و باغ و باغچه دار به منشی حزب و صاحب کارخانه و دبیر حزب و آقای حزب تراش بدل شده باشد، چه تغییر انسانی را ببار آورده است؟
لذا است که در محتوی، تغییری نمی یابیم و فقط این علم سیاست است که نسبت چهره عوض کردن های شیطانی نظامهای فامیلی، توسعه پیدا کرده، رشد یافته و در نتیجه پیچیده شده است، نه اخلاق سیاسی جوامع، چه رشد واقعی سیاست اخلاقی جامعه مبتنی به کردار افراد اجتماع در رابطه با ارزشهای اصیل انسانی است.
مسئلۀ دیگریکه درین رابطه میشود از آن به حیث یک دیدگاه سنجشیِ اندیشه های سیاسی و اجتماعی استفاده گردد، مسئلۀ بروز مکاتب مختلف سیاسی ست، چه اگر به راستی اخلاق سیاسی جامعه تکامل می یافت، بشر احساس خلأ و فقر و نیازی شدید به پر ساختن این خلأ انسانی و فقر کشندۀ دردبار را در خود نمی کرد تا سالهای سال بنشیند و به اصطلاح مکتب بتراشد آنهم همه انحرافی و محدود و برتر از همه، همۀ مکاتب امروزی در یک کلام، «علماً» حقوقی است که بخواهیم یا نخواهیم «حقوق جزاء» را به گونۀ وحشیانه ئی در خود رشد داده است.
وقتی میگوئیم «علماً حقوقی» برآنیم تا این معنا را بدست دهیم که چون مکاتب امروزی بیشتر متکی به علم سیاست است نه اخلاق انسانی و سیاسی، لذا بیشتر متکی هستند به تجارب علمی سیاست و فرآورده های علمی آن، و لذاست که کوشش بر آن میشود تا حجم قوانین و پیچیده گی آن زیاد شود. و درین رابطه هر چه بر حجم قوانین اضافه میشود و بر علمیت فلسفۀ سیاسی تأکید، به همان میزان روح انسانی و پیوندهای معنوی آن کم و در نتیجه قانون بدل میشود، به وسیلۀ فشاری بر جامعه! منکری بردار و ببین!
بررسی ریشه ئیِ اندیشه های سیاسی بگونۀ روشنی این حقیقت را اثبات می دارد که اندیشۀ انسانی و جامعۀ بشری خالی از تفکر مذهبی نبوده است و هر چند درین مسیر پیشتر می رویم روشنی مسئله بیشتر میشود، می ماند بررسی مدلول اندیشه های مذهبی.
برخی از باستان شناسان را عقیده براینست که اندیشه های مذهبی نیز تکامل یافته و در نتیجۀ تحولات همیشه از شرک ـ دوگانه یا چندگانه پرستی ـ به توحید صورت پذیرفته است. اینان را بیشتر ناخداپرستان و آنهاییکه جز بر مبنای مادیت جهان نمی اندیشند، تشکیل میدهد.
بررسی مراحل تکوین اندیشه و ادراک آدمی در صورتیکه مبتنی بر تجارب و بازتابهای مادی احساس باشد، این حقیقت را اثبات میکند که مکاتب مادی و مؤمنان به تجربۀ علمی هرگز از اثبات پیدایش «ایمان به غیب» بر مبنای معاییر تجربی ـ حسی برآمده نمی توانند، چه در صورتیکه احساس و تفکر آدمی صرفاً مبنایی تجربی و درک شدنی با یکی از حواس را داشته باشد، پیدایش عقیده یی غیر قابل تجربی محلی از اعراب نخواهد داشت. لذا نگارنده نمیتواند بفهمد مادیون مسئلۀ ایمان به غیب را براساس معاییر تجربی شناخت چگونه توضیح علمی خواهند داد.
و اگر از تفلسف بیشتر درین زمینه بگذریم در می یابیم که نظریات کسانیکه تحولات اندیشۀ مذهبی را از شرک به توحید تفسیر می دارند، جز نوعی گرایش پندارگرایانه به بررسی های تاریخی نمیتواند باشد، چه اساس نظریات شان نه تنها براساس معاییر مورد قبول خودشان قرار نداشته و همگام و همگون نیست که مبتنی ست بر نوعی ایده آلیسم و سفسطه گوئی. و اما برخی دیگر از دانشمندان را عقیده بر اینست که اندیشه های مذهبی، همیشه از توحید به شرک تحول پذیرفته و انسان در سپیده دم حیات مذهبی اش موحد بوده است که گذشته از متون مذهبی، اسطوره های زیادی بر این اندیشه صحه می گذارد، و بر مبنای همین باورداشت است که ناگزیر از پذیرش این مسئله خواهیم شد که فرهنگ سیاسی ـ اجتماعی جوامع در اصل توحیدی بوده و منطبق بر مسیر حرکت فطری انسان و در همین زمینه، تکاملش منتج به تکامل معنوی انسان در دو بعد اندیشه و اخلاق، در مقایسه به اخلاق و اندیشه های الهی خواهد شد.
بررسی اصول ادیان نشاندهندۀ ایده هائیست زایندۀ همۀ مکارم انسانی و اخلاقی و جالب تر از این، مسئلۀ قرار گرفتن مفاهیم عرفانی و سخت ژرف و بلندِ عشق و ایمان و اخلاص و ایثار و شهادت است به عنوان ریشه های همۀ این اصول، چه نخستین خاستگاه های این اصول از توحید (ایمان به خدا) با پذیرش غیب و عشق به آن و نفی خودیت و منیت خویش در مقابل ارزشهای توحیدی و کرامت انسان و تقدس اعمال و معنویت جهان و هدف مندی هستی و تعهد انسان، تشکیل یافته و اگر در رده های بعدی توجهی به مسایل و پدیده های حیاتی و رفاهی و برخورداری از مواهب حیاتی میشود، همه در رابطه و بر مبنای همان روح خداگرایانه است.
به سخنی دیگر، در تفکر و فرهنگ مذهبی اصل بر خدا مرکزی ست و در رابطه با همین باورداشت، همۀ اصول و فروع پی ریخته میشوند، اینست که اگر گرونده به بعدی از ابعاد هستی خود و یا جهان متمایل میشود، خدا را در مرکز و در پیوندِ ناگسستنی با این ابعاد احساس می دارد، لذا این احساس نه تنها پندار جبرگرایانۀ مضحک در زمینۀ حوادث تاریخی را از مخیلۀ انسان بیرون می آورد که جوهرۀ سوزآفرین نوعی گرایش عشق آلود و عرفان زایی را نسبت به ارزشهای انسانی که ضامن حرکت تکاملی انسان به سوی خداست، در او می شکوفاند.
بررسی دقیق این زمینه تثبیت کنندۀ این واقعیت روشن است که در زمینۀ مسایل و ارزشهای اجتماعی هرگز قادر نخواهیم بود بر مبنای حرکت اندیشه های مذهبی از شرک به توحید و از
زمینه های خاص تجربی به بالا، به گونۀ علمی، قوانین و ارزشهای اخلاقی و مسئولیت زا را تعلیل، تفسیر و توجیه نمائیم، چه زمانیکه هستی فاقد هدف، معنا و مسئولیتی باشد، یک جزء کوچک این بنای عظیم، یعنی انسانرا چگونه میشود با هدف، معنویت گرا و متعهد پنداشت!
از جانب دیگر، اندکی توجه در زمینۀ ایدۀ پیاده کردن ارزشها و اصول ایدئولوژی مذهبی بما این مسئله را اثبات میکند که آن اصول در زمینۀ اجتماعی، دارای موارد و زمینه های تشکیلاتی، تاکتیکی و استراتژیکی بوده اند که پس از گذشت زمان و منتفی شدن زمینه هاییکه ضرورت وجود آنها را تحمیل میداشته، فقط روح قوانین بما رسیده، که اگر بخواهیم همین روح باقیماندۀ از آن اصول را با ارزشهای انسانی مندمج در اندیشه های سیاسی ـ حقوقی زمان ما که همه ادعای تکامل آنرا داریم مورد مقایسه قرار دهیم، به وضاحت در مییابیم که اگر آن اصول از نظر گرایش به ارزشهای انسانی نسبت به این مکاتب سرشارتر و متعالی تر و متکامل تر و توانزاتر و انسانی تر نباشد، به یقین عقب افتاده تر و بیروح تر نخواهد بود.
همین جا بدون گریز نگذشته باشم که مراد نگارنده از اصول و ارزشهای مذهبی، مذهب به طور مطلق نیست، بلکه منظور مذاهب الهی ست، چه همۀ مذاهب اولاً دست نخورده باقی نمانده اند و در ثانی ضامن تکوین اندیشه ها و ارزشهای تکاملی نتوانند بود، و از اینست که ما چون به تکامل در ابعادی ژرف، انسانی و اخلاقی باورمندیم و مسئله را در رابطه با انسانیت انسان در نظر میگیریم، نمیتوانیم خود را بازی دهیم و تکامل علم سیاست و گسترش زمینه های علوم سیاسی را به جای روح جاری در عمل افراد جامعۀ بشری پذیرفته و کودکانه به زمینه های سیاسی خوشبین باشیم، چه همانطوریکه گفته شد، این بینش میخواهد این عقیده را بر ما تحمیل دارد که گسترش فرهنگ یا بهتر است بگوئیم گسترش «عالم» زمینه ساز گسترش اندیشه های سیاسی و در نتیجه تکامل اندیشه های سیاسی میشود، و ما با وجود باور به اینکه گسترش و توسعه و حتی استقلال در یک بعد از ابعاد اجتماعی، پهنه یابی و رهایی و گاه استقلال ابعاد دیگر را میتواند به دنبال داشته باشد، فراموش نمی کنیم که پیشرفت در یک بعد نمیتواند ضامن پیشرفت و یا استقلال حتمی دیگر ابعاد باشد؛ چه زمینۀ واقعی این حقیقت را نیز در جوامع کنونی به چشم سر درک میکنیم.
ممالک غربی با همۀ پیشرفتیکه در زمینۀ علوم سیاسی و اقتصادی کرده اند، در زمینۀ اخلاقی و انسانی نه تنها پیشرفتی حاصل نکرده اند که حرکتی انحطاطی هم ایشانرا دنبال داشته است.
روی همین بررسی ست که معتقدیم پیشرفت کامل جز از طریق رویکرد به ارزشهای متعالی و هدفمند و مسئولیت زای مذهبی و نفی عملی و شتابناک ارزشهای مادی تا آنجا که شخص، خود با درک درست و تاختن آزادانه و آگاهانه به همۀ بدیها، سرنوشت خویشرا در رابطه با خدا و ارزشهای خدایی تعیین نکند، ممکن نخواهد شد، و تنها از راه آزاد ساختن همین ارزشها و قبول همۀ رنجها است که انسان، به زمینه های باز، متکامل و پردامنۀ سیاسی دست خواهد یافت.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.