سخن مدیر:

عناصر سیاست اسلامی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 اگر بخواهیم به صورتی بس اجمالی و فشرده به ارائه ی عناصر سیاست اسلامی بپردازیم متوجه می شویم که در صدر همه ابعاد و گوشه های این سیاست، عنصر و یا ویژگی «ربّانی» بودن آن
جلوه گری می نماید.
سیاست اسلامی «الهی» است از آن جهت که عملکرد به این سیاست از نظرگاههایی ربّانی است!
الهی است، به جهت آنکه خداوند خطوطِ اصلی و برنامۀ اصولی آنرا طراحی کرده است؛ الهی است به واسطۀ آنکه در جهت اراده و خواست پروردگار طراحی شده است؛ الهی است به سبب آنکه در جهت رشد  ارزشهای الهی پی ریزی شده است؛ الهی است به علت این که هدفمندی ئی الهی را در تلاش و تکاپو می باشد؛ الهی است به واسطۀ آنکه برای دنیای محض پی نریخته اندش تا بخواهد به هر نحوِ ممکن «انسان» را به لذت ها، خوشی ها، کمکاریها، پرخواریها و رفاهیت های بی هدف و پوچ برساند! هر چند عده ئی کوته بین و نامطمئن به وعدۀ الهی (معاد) می کوشند تا سیاست اسلامی را سیاستی دنیائی و هوس جویانه قلمداد! کنند.
اینان نمی دانند که در اسلام، «آخرت» برای «دنیا» نیست به همانگونه که «انسان» برای «خوش گذرانی و رفاهیت» نیست! اینان باور ندارند که انسان و دنیا برای خداست؛ چه اگر باور داشتند که این همه کوشش به خرج نمی دادند تا مردم را متقاعد نمایند که سیاست اسلامی ازآنجهت بهترین روشهای سیاسی محسوب می شود که ضامن سعادت اجتماعی و «قسط و عدل» اجتماعی است!
اینان هنوز نرسیده اند بدانجا که ایمان بیاورند، خدا در موردِ تحقق و ایجاد قسط و عدلِ اجتماعی از آن جهت تأکید می نماید که می خواهد از این زمینه به عنوان وسیله ئی مؤثر در نیرومندتر، پر تلاش تر، پویاتر، ژرف تر و ثمر بخش تر ساختن حرکتِ الهی جامعه و انسان، یادآوری کرده باشد!

اگر نبود که چنین بود، این عمل بدان می مانست که به هر یکِ از انسانها سنگهائی مشابه و همعدد داده شود، تا به صورتی همسان در نابود کردن سرمایه های عمر خویش آنها را مورد استفاده قرار دهند و شاید هم که از این مسخره تر!
لذا آنکه می خواهد در این دورانِ رنجبار و نامأنوس با فطرت توحیدی انسان، و در این روزگار که می کوشند تا همۀ ارزشهای الهی را از صحنه بیرون کنند، راه سیاستِ اسلامی را پیش گیرد، باید مردانه با همۀ هوی ها و لذت ها به صورتی جدی، نه تنها وداع کند که منتظر تیر نفرت و نفرین دنیاگران هم باشد!
کسی که خدا را می خواهد باید امروز ـ نظر به شرایط حاکم بر جهان، تأکید «امروز» را موجه می دانیم؛ ورنه اگر سیاست اسلامی حاکم شود چشم پوشی از زمینه ئی حتمی نخواهد بود ـ از «خرما»ها بگذرد! و یا آنکه خدا دوستی را وسیلۀ خرماپرستی قرار ندهد!
کاری که گروههای خودفروختۀ به شرق و یا غرب می کنند؛ سوسیالیست ها عدالت اجتماعی و حکومت کارگری و جنگ با زالوهای خونخوار جامعه را بهانۀ شهرت پرستی و هوسجوئی خویش قلمداد کرده و حاضرند برای موجه و راست جلوه دادنِ این دروغ سترگ و این حیلۀ ابلیسی، صدها هزار انسان بینوای دردمند را به گلوله های سرخ بسپارند! و غرب گرایان سیه دل،عنصر الهی و این نعمت بزرگی که نصیب ما شده به گونه ئی سخت شایسته و در یک کلام «الهی» و خداجویانه پاسخ گوئیم. نه این که دعوای حکومت اسلامی داشته باشیم اما نه از طریق شکوفا ساختن اندیشه و ایمان ربانی مردم که از طریق دل بستن به آهنپاره های روسیه و آمریکا!
کاری که «ببرک» انجام داد، اسلحه ئی که روسها با ببرک وارد افغانستان کرده اند چیزی نیست که تا به حال افغانستان شبیه آنرا دیده باشد و یا به امید نصرت الهی پس از دفع روسها، بتواند آنها را تهیه نماید. در مقابل، شما ای مردم  تحقق سیاست اسلامی را بهانه کرده می کوشند تا به کمک های مالی و… آمریکا، خود را به مردم شناسانیده و حکومت بر آنان را فراچنگ آورند!
از اینرو در رابطه با این ویژگی و این عنصر در سیاست اسلامی وظیفۀ هر یک از ما این است تا به این غیور و مسلمان افغانستان، چه وسیله ئی داشتید که بتواند میک های بیست و پنج روسیه را سرنگون کنید و یا سام ششهای وی را نابود؟!
مگر نه این بود که قلب ملت و ایمان مردم با شما هم جهت بود؟! پس تنها به خداوند متکی باید بود و به وسایل و ابزار نباید جز به عنوان وسیله ئی ناچیز نگریست!
الهی بودن سیاست اسلامی چند ویژگی دیگر را در بطن خویش نهفته دارد که می توان مهمترین آنها را «پویائی» و «هماهنگی» و «تعهد آفرینی» و «عقلائی» بودن آن سیاست به شمار آورد!
شرح هر یک از این ویژگی ها را باید به مواردی دیگر موکول نمود، چه از حوصلۀ مقاله کوچک حاضر بیرون است! و اما عنصری دیگر که نقش تجسم و تبلور بخشیدن به باورمندیهای شخص را در رابطه با عنصر الهی سیاست اسلامی دارد، عنصر «عملگرا»ئی این سیاست است!
سیاست الهی اسلام، عملِ به اخلاص و بری از هر شائبه را می طلبد! تو که جامعۀ توحیدی را می خواهی باید در جهد توحید عمل کنی و رنج ناشی از جامعۀ شرک تو را از راه باز ندارد!
شگفتی مسئله در این است که باید همۀ این ها را به عملِ خویش اثبات کنی ورنه به گزاف گوئی و پر مدعائی انگشت نما خواهی شد!
لذا ملت افغانستان که خواهان آزادی از قید سیاست های غیر الهی می باشند باید خودشان در عمل اثبات کنند که چنین اند و مثل گروههائی نباشند که ادعا می کنند ما با کفر (روسها) می جنگیم اما به یاری کفر دیگری (آمریکا)! در حالیکه خود در سایه ها آرمیده اند و از طریق فروختن خونهای پاک جوانان میهن می خواهند به تجارتی سیاسی بپردازند!
از جانبی، لازمۀ باورمندی به الهی بودن نظام سیاسیِ اسلامی این است که مسلمان خداوند را غنی و قادر مطلق شمرده، در سلسلۀ خلقت و در تمام شئون ـ اعم از طبیعی و اجتماعی ـ وی را صاحب صلاحیت بداند، و آنگاه که شخص باورمند به این معنا شد، طبیعی خواهد بود که سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را به او سپرده و در زمینه های سیاسی تنها از خداوند و اوامر و نواهی وی، اطاعت خواهد کرد.
وارد شدن به این بحثِ بسیار مهم نیز، چون مباحث گذشته در حدّ گنجایش این نوشته نخواهد بود، لذا کوشش می شود تا مطالب مورد توجه به صورتی بسیار اجمالی و فشرده به بحث کشانیده شود.
قرآن در مورد تخصیص اطاعت به پروردگار و عدم انحراف و گرایش به غیر او، دارد که:
  قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ * ()
«بگو از خدا و پیام آور وی فرمان برید (اطاعت کنید) پس اگر سرپیچی کردند (کافر شدند)، خداوند کافران را محققاً دوست ندارد.»
همچنانکه از کلام الهی نمودار می باشد، مسئلۀ اطاعت نکردن از اوامر الهی و روی برتافتن از حق و گرایش به باطل ـ اگر از روی عناد و لجاج و… باشد ـ ، برابر با کفر، حساب شده است. و چون در بینش الهی    اطاعت کردن از غیر خداوند به تباه شدن اعمال انسان می انجامد، باز قرآن کریم در آیه ای دیگر می فرماید:
  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ * ()
«ای اهل ایمان خدا و رسول او را فرمان برید [تا با اطاعت از غیر او] اعمال خویش را تباه و یا باطل نسازید.»
حال اگر کسانی از میان ما پیدا شدند و روی مصلحتهائی تحت پوشش اسلامی و شعار اسلامیت با نیرنگ و فریب، اطاعت از غرب را وجهۀ همت خویش قرار دادند ـ همچنانکه هم اکنون مارکسیستهای بی آبرو تحت شعار حمایت از کارگر و دهقان و عدالت، به نوکری استعمار شرق ایفای وظیفه می نمایند ـ در واقع مصداق درست و ملموس این آیۀ مبارکه قرار نمی گیرند که می فرماید:
  لَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ * ().
«اگر فرمان بردار و یا اطاعت کنندۀ بشری همچون خود باشید، به تحقیق که از زیان مندان ـ دنیا و آخرت ـ می باشید»؟!
با در نظر گرفتن عرایض گذشتۀ این حقیر، اگر غربِ جنایتکار احساس نماید که ما بر آنیم که از وی اطاعت نکرده، دساتیر حقۀ الهیه را در زمینۀ سیاستِ آیندۀ خودمان مورد توجه قرار دهیم، یقیناً از همین دم، با تمام امکانات و قوا، به همکاری و همدستی روسیۀ تجاوزگر خواهد شتافت و دمار از روزگار همۀ کسانیکه می خواهند مؤمن به اسلام واقعی باقی بمانند، در خواهد آورد.
و از آنطرف، اگر ما ترس پایمال شدن دین اسلام توسط روسیه را بهانۀ اطاعت دستورات سیاسی غرب قلمداد کرده و برای اینکه بتوانیم، از امکانات استعماری وی در جهت دفع استعمارگر دیگری استفاده نمائیم، مطیع موضعگیری سیاسی وی گردیم و در یک کلام، حتی برای آنکه کمکهایش برای ما ـ قطع ـ نشود در مقابل او و جنایات استعماری و ضد اسلامی اش، سکوت نمائیم، بنا به تصریح آیۀ مبارکۀ فوق ما زیانمند دنیا و آخرت نیستیم؟!
قرآن چون با درک کامل و واقعیِ شناخت انسان و جهان به طرح مسایل پرداخته است، به موضع دقیق و خالی از نقص توجه داشته و در این رابطۀ ویژه، برای اینکه دروازۀ هر گونه توجیه
و تأویل و یا احیاناً ابهام و کلی گوئی را بسته باشد و بر پیروان خود حجت را تمام کرده باشد، به ذکر ویژگیهای کسانی می پردازد که مؤمنین نمی توانند در هیچ زمینه ای از زمینه های سیاسی اطاعت آنها را بکنند. قرآن در آیه های مبارکه ئی از سورۀ شعراء به چندتا از ویژگیهای این دسته از مردمان اشاره کرده است:
  وَ لَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ… الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لَا یُصْلِحُونَ * ()
«و از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر پیروی نکنید، که آن مردم در زمین همه گونه فساد می کنند و هیچگاه، هیچگونه به اصلاح حال خلق نمی پردازند».
آنچه بسیار و باز هم بسیار شایستۀ دقت می باشد اینست که ما نیک متوجه شویم، این ویژگی مربوط به کدام نظامهای سیاسی جهان میباشد؟! چه نظامی اسراف کننده و فسادبار است و چه رژیمهائی متوجه اصلاح قلب و روح و فکر و اندیشه و عمل مردم نمی باشند؟!
قرآن در آیۀ دیگری به ذکر و افشای خصایل دیگری از اینان پرداخته و می گوید:
  وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا* ().
و هرگز از آنانکه دلهای آنها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبهکاری پرداختند، متابعت مکن».
سِرّ اینهمه تبلیغ و تذکر اینست که مؤمن باید متیقن باشد که هدایتگری غیر از خدا و هدایتی غیر از هدایتِ الهی و راهی غیر از راه و روشی که او مردم را بدان هدایت کرده است، وجود ندارد. و اگر هم دارد، جز به زیان و نقصان نخواهد بود؛ و خدا نکرده اگر پیدا شد کسی، از میان مسلمین که تن به ذلت تابعیت و اطاعت اوامر بیگانۀ از خدا داد، نتیجه اش این تواند بود که وی معتقد به این نمی باشد که هدایت خداوند کامل و کافی می باشد؛ چه اگر وی معتقد به این می بود که هدایت خداوند کافی و کامل میباشد، که از وی سرپیچی نمی کرد.
لذا اطاعت از روشها، معاییر، ضوابط و اصول و موضعگیریهای سیاسی غرب از این پندار پایه گرفته است که شخص خیال کرده، هدایات سیاسی قرآن کامل نبوده و نواقصی دارد و لازمۀ تکمیل این نواقص آنست که ما به صورتی ضمنی، از تجارب سیاسی غرب استفاده کرده و در صورت لزوم، اطاعت کارشناسان و دانشمندان سیاستِ غرب را بنمائیم.
وضع کسانیکه این فریاد قرآن را می شنوند که:
  قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ * ()
«بگو تنها راهبری و راهنمائی خداوند به حقیقت هدایت و راهنمائی است و ما فرمان یافته ایم (مأموریم) که تنها تسلیم فرمان پروردگار عالمیان باشیم.»
ولی دست به توجیهات ابلهانه و ضد اسلامی زده و تابع و پیرو و اطاعت کنندۀ راهنمائی های سیاسی و رهبران سیاسی غرب می شوند، به خوبی روشن است.
قرآن از آخر کار کسانیکه با علم به دساتیر الهی و هدایات ربانی پیرو اندیشه های نارسا و هواهای نفسانی خویش شده اند، خبر می دهد که:
   قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ، مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَ لَا نَصِیرٍ ٍ * ()
«بگو راهی که خداوند بنماید به یقین راهِ حق تنها همانست و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی، بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر اصلاً خداوند یار و یاور تو نخواهد بود.»
ما اینک از آنهائی که خود را مسلمان و پیرو سیاست اسلامی می پندارند، می پرسیم، آیا این سخن خداوند راست است یا نه؟
اگر قرآن درست و راست گفته است، پس آنانیکه بر خلاف فرمودۀ خدا، غرب را مرجع دساتیر سیاسی خود ساخته اند، چه می گویند؟ و از کدام اسلام پیروی می کنند؟
به هر حال، با آنچه آمد، گمانم بر این است که ذهن خوانندۀ محترم به روح فعالیت های سیاسی اسلام و غیر اسلام و نیز اصولیکه هر یک از این فعالیتها بر آن قرار دارند، آشنائیِ اجمالی حاصل کرده باشد! لذا تحقیق و کاوش و تفکر بیشتر در زمینه را به خود وی می سپاریم.
عنصر دیگر سیاست اسلامی «واقعیت نگری و واقعیت گرائی» آنست! این ویژگی ما را مجهز می دارد به تجارب و اندیشه هائی که می توانند در جهت گیری و تکامل مان در راه خدا، یاریمان دهند!
واقعیت نگری سیاست اسلامی به ما می آموزد که به صورتی دقیق، آگاهانه و همه جانبه به روشها و عمل کردهای سیاسی جهان معاصر توجه نموده و بررسی نمائیم که در این روشها و عملکردها چه مقدار «ایده های انسانی» وجود داشته و چه زمینه های غیر انسانی تبارز و تبلور یافته اند!
به طور مثال این اندیشه به ما می گوید سیاست روسیه را در برابر ممالکی که با آن مراودات به اصطلاح سیاسی دارند با واقع نگری مورد تأمل قرار بده و ببین چه مقدار ارزشهای انسانی را توانسته است این سیاست متبلور سازد!
پس از اندکی تأمل در این زمینه متوجه می شویم که در هر مملکتی که پای سیاست روسها به میان آمده «دو روئی»، «تزویر»، «ترور»، «قدرت طلبی»، «انحصار طلبی های ننگبار»، «کشتار» و صدها فجایع دیگر تبارز نموده است!
در مصر «ناصر»ی با آنهمه ضدیت با اسلام، در عراق «حسن البکر» با آنهمه اختناق بر مسلمین، در سوریۀ نیرنگباز با اسلامیت، در لیبی التقاطی و نمونۀ روشن خودمانی آن در افغانستان کنونی! متوجه همۀ دورنگی ها و دوروئی ها و فسادها و غیره توانی شد!
از آن طرف سیاست آمریکا را اگر در منطقه و جهان بررسی می داری، دلت به حال انسان های در بند کشیده شدۀ این سیاست داغ می زند!
خوب با این واقعیت نگری اسلامی وظیفۀ آنکه به این واقعیت ها رسیده مطابق دستور سیاست اسلامی «واقعیت گرائی» است؛ یعنی نفی هر دوی این سیاست ها! یعنی با همان شدتی که مردم افغانستان با کفر شرقی و دار و دستۀ وی می جنگند و خون می دهند و غرور می آفرینند، دستور صریح و روشن سیاست مستقل اسلامی است که باید با کفرِ متجاوزِ اسلام ستیز غرب و دار و دسته های در حال تکوین آن بجنگند و خون بدهند و حماسه بیافرینند! آنکه به این واقعیت ها پی برده است ولی در جنگ با چهرۀ دیگر کفر به گونه ئی اسلامی نمی پردازد، مؤمنی نیست که خدا را برای خدا بخواهد، بلکه بی آبروئی ست که از ترس حاکمیت مستبدانه، اختناق بار و پر قید و بند سوسیالیستی برای رسیدن به سیاست شیطانی با آب و رنگ غرب، اسلام را و خدا را بهانه قرار داده و در حقیقت خدا را وسیلۀ کسب خرما ساخته است!
واقعیت گرائی سیاست اسلامی پیروان خویش را به چند اصل اساسی ملزم می دارد که در هر یکِ از این اصول می توان همۀ عناصرِ بالنده و سازندۀ سیاست اسلامی را مشاهده کرد؛ و اگر در همین رابطه قرار را بر واقعیت نگری بگذریم، باید باور نمائیم که این خود معجزه ئی از اعجاز دینی ربانی است!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.