سخن مدیر:

غنا بخشی

بدون دیدگاه

 هدیۀ دیگری که از فرهنگ و پیام فاطمۀ زهرا(س)نصیب انسان خواهد شد اینست که او را ـ در کنار رهانیدن از فقرهای وجودی؛ چنانکه آمد ـ به غنای وجود مجهز میدارد! بدین معنی که این فرهنگ و پیام او را از نعمتِ انواع سرمایه های هستیمند و رشد دهنده، مانند سرمایۀ عقلانی، اشراقی، عاطفی، ایمانی، اقتصادی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و غیره برخوردار ساخته و به غنای وجودی (بی نیازی از مادون) می رساند! و این غنای وجودی او را به نعمت پاکیزگی، پالودگی، طهارت، نظم، عدالت و توازن و… میرساند تا همۀ اینها، عملاً بر زندگانیش حاکم بوده و آثار و برکات قیمت نابردار خودشان را شکوفا و پویا سازند! بطور مثال:
این فرهنگ گروندۀ خود را از نعمت تعادل و توازن برخوردار می سازد تا عملاً تعادل در همۀ ابعاد و شئون حیاتی او حاکم گردد! تا اگر مثلاً یک ساعت برای فعال و شاداب ساختن معده اش عمر ضایع می کند! یک ساعت هم برای پویا سازی و شاداب گردانیِ خِردش وقت بگذارد!
اگر یک ساعت برای دنیای فناپذیر خود هزینه میدارد، یک ساعت را هم برای راز و نیاز و انس و الفت با مولای خود هزینه دارد!
آن فرهنگ و این غنای وجودی انسان را از نعمت آزادگی بهره ور می سازد؛ تا اگر اسیر دروغ و ریا و حرص و… می باشد، برای همیشه اش آزاد دارد! از بند دنیا طلبی، از بند هوسبارگی، از بند لذتبارگی های حقارتبار، از بند وابستگی به اشیاء و امور مادون هویت و رتبت وجودی او و… آزاد می سازد!
اگر دوستان جوان این محفل خوب دقت فرموده و به حافظۀ خود بسپارند، بنده به یک مورد دهنده ای اشاره می کنم که معمولاً ماها متوجه جنبه های زیانبار آن نمی باشیم!
معمولاً ماها وقتی از تلاشهای یکنواخت روزانه و هفته وار خسته شده و دلمان می گیرد، برای فرار از یکنواختی و… به باغی، صحرائی، گلستانی و… ای روی می آوریم تا دلتنگی خود را به نشاط و… بدل داریم!
بررسی های حکیمانۀ رابطه هائی از ایندست و احکام و آثار این روابط، توانائی آنرا دارا می باشد تا از یکطرف ما را به پوچی و بی معنائی نگرش و گرایشی که گرفتار شده ایم راهبر شود! و از طرف دیگر، به توانمندی و معنیدار سازی این روابط و مؤثر ساختن و زایاسازی و تزکیه کنندگی و رشد دهنده گی و… این روابط آشنا و مأنوس گرداند! آیا شده است که از خود بپرسیم که وقتی ما به صحرا و گلشن و… روی می کنیم، در چنبر چه روابط و احکامی قرار گرفته ایم؟! ظاهر امر می رساند که در این روند، ما خود را «ریزه خوار گل و گیاه و گشادگی و…»، پذیرفته ایم! چرا که در سایه وجود آنها، به نشاط رسیده ایم!
و این، مؤید آنست که: روی دلایل متنوعی، گل و گیاه و… ـ با آنکه از نظر رتبۀ وجودی از ما، پائین می باشند ـ آنقدر برما سلطه پیدا کرده اند که ما را اسیر خویش ساخته اند! اما، ما هنوز نتوانسته ایم به آنجاها برسیم که آنها را شادابی معنیدار بخشائیم!
بحث بر سر این نکته نمی باشد که نرو و نبین و نچین و…! بحث متوجه کلام حضرت ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل(ره)نمی باشد که فرموده است:

ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ    –     تو زغنچه کم ندمیده ای، در دل گشا به چمن درآ

بلکه می گوئیم برو، اما گامی برتر هم برو!
اگر دست توسل و نیاز دراز می نمائی به جائی، به کسی، به چیزی و به امری دراز کن که از نظر رتبت وجودی از تو برتر باشد و نه پائینتر!
میگوئیم به گلشن برو، اما تنها گل فناپذیر را مورد توجه و همت و دقت خویش قرار نداده بلکه گل آفرین را مشاهده کن!
به باغ و بستان برو، اما تنها دعوت رنگ و بوی گل و گیاه را وجهۀ همت خود قرار نداده بلکه دعوتِ عطر آفرین و بهار آفرین و… را هم بشنو! و بکُوش:
تا همچون گل، همۀ هستی ات زیبا، هوشربا، پرجاذبه، مفید، برکتبار، و… باشد.
تا همچون بهار، ایثار از تو جوش زده و بتراود!
تا چون همۀ هستی، هویت خود را شکوفا سازی! و…
فاطمه و فرهنگ فاطمه(س)به این مراتب از بالندگی، آزادگی، غنامندی، سرفرازی، اعتدال، طهارت، آرامش و… فرا می خواند! و تنها پس از رسیدنِ به این مرحلۀ از بودن می باشد که «فرد» به احترام وجودی دست پیدا می کند! به حرمت و احترامی دست پیدا می کند که بدون داشتن ثروت و مکنت و سپاه و… محترم می گردد!
اگر به حقایق مرتبط با حیات خود ما و دیگران با نگرشی حکیمانه و علت یابانه توجه نمائیم به یک اصل خلل نابرداری پی می بریم که در سرتاسر تاریخ بر نگرش ها و کنش های همۀ آدمیان سیطره و حاکمیت داشته و دارد!
این اصل و قانون، نه اعتباری و قراردادی است تا بشود حذفش کرد و کنارش نهاد و نه هم فرمان و حکمی دینی و تشریعی تا پیروان سایر ادیان از پذیرش آن سرباز زنند! بلکه تکون ربانی و الهی داشته و به مفهومی کاملاً حکمی، کونونیت آن ربانی و الهی است؛ و آن اینکه: مردم ـ در هر زمان و مکان ـ انسانهائی را که در بند دنیا نمی باشند، دوست میدارند!
بدین معنا که وقتی فرد، به نحوی آگاهانه و هدفمندانه، دل خود را از توجه و محبت دنیا و اشیاء و امور دنیائی تخلیه می کند، همه او را دوست میدارند! هندو دوست دارد؛ چینائی دوست دارد؛ افریقائی دوست دارد؛ سرخ پوست امریکائی دوست دارد؛ مسیحی دوست دارد، بودائی دوست دارد؛ لائیک و کمونیست دوست دارد؛
همۀ اینها، چه کسی را دوست میدارند؟! آنیکه از اسارت دنیاخواهی آزاد شده است! انسانی که از بردگی مادون خود رهائی یافته است!
گمان می کنم اگر با دقت روی این قانون، و نیز عکس نقیص آن مقداری فکر نموده و راز و رمز و علت واقعی و ریشه ای آنرا پیدا نمائیم، به کثیری از مشکلات، نابسامانیها، تشویشها، ذلت کشی ها، بی حرمتی ها، ناتوانمندیها و… فائق خواهیم آمد؛
عکس نقیض قضیه آنست که: چرا، وقتی برای دنیا و امور دنیائی حرص و ولع و… نشان می دهیم، مردم ما را دوست نمی دارند؟! چه رازی در این قانون وجود دارد؟!
چرا انسانها، یک زاهد نمدپوشِ بی توجه به دنیا را، از یک شاه ابریشم پوش پر زرق و برق و یا یک متجمل ثروتمند… بیشتر دوست می دارند؟!
برای اینکه آگاهانه و ارزیابانه دل و جان خودش را از اسارت مادون خود آزاد ساخته است! و این محبت و احترام، دوستی و احترامی است که خداوند در دلها ایجاد کرده و می کند! این محبت، محبتی قراردادی و اعتباری نمی باشد تا با لغو و نفی اعتبار و یا سپری شدن زمان اعتبار، محبت هم نفی شود! و لذاست که متوجه می شویم: هر چه انسان به آزادگی بیشتر، به طهارت بیشتر، به نورانیت بیشتر، به اخلاص بیشتر، و… می رسد، محبوبیت وی بیشتر می شود!
از معصوم(ع)حدیثی داریم با این مضمون:
اِرْغَبْ فیمٰا عِنْدَاللهِ یُحِبُّکَ اللهُ؛ وَازْهَدُ فیمٰا اَیْدِیَ النّٰاسْط یُحِبُّکَ النّٰاسُ.
به آنچه نزد خداوند است متمایل باش تا خدایت دوستت بدارد! و به آنچه در دست مردم است و مردم اسیر آنند، برایش می تپند، ذلت و خواری می کشند و جان می کَنند و آبرو می ریزند و… بی توجه باش ـ تا مردم دوستت داشته باشند!
نزد مردم چه هست و مردم عاشق و اسیر و ذلیل چه هستند؟! مردم خانه و ماشین گران قیمت می خواهند، تو نخواسته باش! مردم برای رسیدن به ریاستهای اعتباری و چند روزه از آبروی خود و شرافت خود و هویت ربانی می گذرند؛ تو نگذر و نخواسته باش! وقتی واقعاً نخواستی، مردم دوستت میدارند!
نزد خدا چه می باشد؟ نزد خدا کرامت است و غنا است و عزت و طهارت است و پاکی است و…! و روح همۀ اینها فاطمه(س) است!
تو فاطمه را دوست داشته باش، خدا هم ترا دوست میدارد! تو به فاطمه احترام بگذار، خداوند هم حرمت ترا نگهداری می کند! تو راه و جهت و روش فاطمه را در پیش گیر، خدا هم دروازه های رحمت و فیض ویژه اش را برویت می گشاید! تو آرمانهای فاطمه را سر لوحۀ نگرشها و گرایشهای قلبی و قالبیت قرار ده، خداوند هم ترا به سوی «خودش» و فاطمه اش و… بالا می کشد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.