سخن مدیر:

فاطمه (س) یک فرهنگ است

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  آنچه برای هر انسان واقع بینی، یقینی و تردید نابردار می باشد اینست که در میان انسانها، چون پیام آوران الهی و تربیت یافتگانِ مکتب آنها، هم از نظر شناخت کامل و همه جانبۀ انسان و سرمایه های بیبدیل و ربانیِ او؛ هم از نظر ارزش و احترامی که به خود و این سرمایه ها داشته اند و هم از نظر محبت و دلسوزی ئی که نسبتِ به خود و کمال و غنا و سعادت و آرامش و… خود دارند، از سایر انسانها برتری دارند، آرمانهائی را هم که مورد توجه قرار می دهند ـ بنابر طبیعت ذاتیِ خود ـ از سایر آرمانها بلیغ تر، مؤثرتر، سعادتبارتر، آدم سازتر، آرامشبارتر و… تر می باشند!
و این باور ایجاب می کند تا سایر انسانها، متوجه آرمانگرائیها و آرمانگزینیهای آنان شده، با کنار نهادن فهم و تشخیص و صلاحدید خود و امثال خود، اگر همتی دارند صرف تحقق همان آرمانهائی دارند که این بزرگواران مورد توجه خود قرار داده اند.
در واقع، باورِ به همین نکتۀ تعیین کننده بود که باعث شد تا برخی از گفتارها و نوشتارهای «اینهمه نادان» پیرامون زمینه ها و امور مربوط به همین مطلب بچرخند! و آنچه در پی می آیند، پیاده شده و آماده شدۀ گفته های این فقیر نادان می باشد که در جلساتی به سمع و عرض جمعی از دلباختگان دخت گرامی نبی اکرم سلام الله علیهما رسیده است.
طبیعی ست که آنچه بر ذهن و زبان من رسوخ کرده و جاری شده است فقط متناسب با درک و فهم ناقص، ناپخته، نظم گریز و علیل خودِ من می باشد و نه درخور دوستان و دلدادگانِ به این خاندان.
می دانیم که فاطمه (س) معصوم است، و عصمتش را نه تنها اهل تشیع، بلکه بزرگانی از اهل سنت نیز ـ چه به صراحت و چه بدون صراحت و… ـ اثبات کرده اند.
امام فخر رازی که در میان فلاسفه، حکما، متکلمین و مفسرین از چهره های برجسته و شناخته شده می باشد؛ و تفسیر کبیرش، واقعاً یکی از تفسیرهای قابل تأمل و قابل ملاحظه برای کل جهان بالعموم و برای مسلمانان بخصوص، تفسیری زیباست، وقتی به آیۀ مبارکۀ: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ می رسد، دادِ سخن داده و اشاره های لطیفی دارد مبنی بر اینکه: اینان چه کسانی می باشند؛ و این تطهیر چه چیزی را می رساند و چه احکام و آثاری بر آن مترتب می باشد؟! و… !
بر مبنای این نگرش، از یکطرف وقتی بپذیریم که فاطمه(س) معصوم است! و از دیگر طرف، وقتی متوجه روایتی شویم که از پیامبر اکرم (ص) به ما رسیده و می فرماید که: اَلْمُؤْمِنُ بِوَحْدَتِه جٰامَعَهٌ!
یعنی، انسان مؤمن، خودش به تنهائی یک جامعه است؛ چنانکه در تعبیری دیگر هم آمده است که اَلْمُؤْمِنُ بِوَحْدَتِه اُمَّهٌ! یعنی، مؤمن به تنهائی، خود یک امت است! حال، وقتی این مؤمن ـ همچون فاطمۀ زهرا(س)ـ به اوج قلۀ «ایمان» می رسد، طبیعتاً خود امتی می شود تاریخی و بلکه: فرا تاریخی!
و اگر چنانکه آمد، بیندیشیم، یقیناً می توانیم بپذیریم که: فاطمه(س)خود به تنهائی یک امت است و یک فرهنگ! منتهاء این فرهنگ، بنابر فطرت و سرشت ذاتی و مطهر خود، برای همۀ تاریخ و برای همۀ نسلها و فصل ها پیام دارد.
باید متذکر شد که: احکام و آثار برخی از فرهنگها مقطعی می باشند؛ و لذا پیام شان هم دوره ئی و مقطعی بوده و برای دوره ای کاملاً معین و مشخص، یک نسل معین و یک قشر و تیپ معین
می باشد؛ گاهی جوانها را خوش می افتد! اما پیران و یا میانسالان را جاذبه ندارد! گاهی برای ملتی ـ با ویژگیهای نگرشی و کنشی معین ـ مثمر معرفی، شناخته و پنداشته می شود!
برای ملتی دیگر، خیر! گاهی برای بُعد ویژه ئی از ابعاد وجودی انسان جاذبه و کشش دارد اما برای بعد و یا سایر ابعاد وجودی نه!
اما وقتی انسان به این مرتبه و مرحلۀ از کمال نگرشی ـ کنشی (مرتبۀ عصمت الهی) می رسد و خودش یک امت، یک جامعه و یک فرهنگ می شود، فرهنگش برای همۀ تاریخ، همۀ نسلها، همۀ قشرها و همۀ ابعاد وجودی انسان، در همۀ هستی پیام دارد.
برای آنهائی که می خواهند به اوج مرتبۀ ایمان و انسانیت برسند، پیام دارد؛
برای آنهائی که می خواهند به این صورت از صورت انسانی رسیده و به هویت ربانی خود دست پیدا کنند، پیام دارد؛
گاهی برخی از انسانها، برای رسیدن به چیزها و اموری بی ارج و معمولی و زمانی، برای رسیدن به چیزها و اموری «مادون» هویت خود تلاش می کنند! مثلاً برای اینکه به خانۀ «خوبتری» برسند برای اینکه به ماشین گران قیمت تری، و… برسند، تلاش می کنند! و میدانیم ـ و خودشان نیز میدانند که این اشیاء و امور، از نظر «رتبتِ» وجودی، رتبۀ شان با رتبۀ هویت انسان هم طراز و هم سنگ نمی باشد، بلکه همه قبول دارند که مادون هویت و رتبت وجودی فرزند آدمی است، امّا، برخی از انسانها و فرهنگها و پیامها، برای رسیدن به چیزی و امری برتر از «رتبتِ فعلیت یافتۀ وجود کنونی» تلاش می کنند، رهنمود دارند و پیام!
در فرهنگ قرآنی، قرآن همین انسان معمولی را ـ که به فعلیتی معمولی و نه چندان والا دست یافته است ـ به خدا خوانده و می گوید: تو، تا آنجا می توانی رشد و کمال و آقائی و والائی
پیدا نمائی که باور «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ…» در مورد تو، تحقق پیدا کند!
یا تا آنجا می توانی برسی که خداوند، خودش و بطور مستقیم به تو خطاب می کند که: «ای عزیز من! بیا به بارگاه ویژۀ من؛ در حالیکه هم من از تو خشنود می باشم و هم تو از من راضی»!

آنچه آمد برای آن بود تا ابلاغ و اعلام داریم که فرهنگ و پیام فاطمه (س) از سنخ پیام قرآن و از سنخ پیام بعثت می باشد. زیرا به چیزی می خواند که فوق آن برای بشریت و فرزند آدمی قابل تصور نمی باشد. این فرهنگ بر آنست تا انسان را نمونۀ عینی تمثل و تجسم حق در روی زمین بسازد. این فرهنگ، بیزار است از اینکه انسان از اشیاء مادی و امور اعتباری برخوردار باشد، اما از هویت ربانی تهی! چرا که بر آنست تا او را از خود خدائیش پر کرده و همین هویت و خود ربانی را به نمایش گذارد.
این فرهنگ رضایت نداده و تحمل نمی نماید تا فقط برون انسان رنگین و قابل توجه برای انسانهای کودک مزاج و بی خرد باشد، بلکه بر آنست تا انسان به مرتبه ای دست پیدا کند که خودش، از طریق مجهز شدن به نگرشها و گرایشهای قدسی و ربانی، به خودش رنگ الهی بخشد! و لذاست که باور کرده و یقین پیدا می کنیم که این فرهنگ و این پیام، برای هر انسانی که بخواهد به این مرتبۀ از وجود، و این مرحلۀ از صورت آدمی و انسانی دست پیدا کند، جداً قابل تأمل، ارزیابی و گرایش می باشد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.