سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام فتوت
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:۳۰:۵۹

میدان چهارم

فتوّت (جوان مردی)
بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحِیمَ
الحمَدُ لِلّهِ رَبِ العالمَینَ الحمدُ لِلّهِ الَذِی یُرِی آیاتَهُ اولیائه فتعرفونها و سلّام و الصلواتَهُ علی سید المرسلین محمد و آلهِ الطاهرین.

بحث امشبۀ ما، از کتاب مستطاب صد میدان، میدان چهارم است،که خواجه علیه الرحمه آن را میدان فَتُوّت اعلام داشته است.
فتُوّت را خواجه به جوانمردی و آزادگی زیستن معنا نموده؛ یعنی: فتُوّت، عبارت است از: «آزاده زیستن، جوانمردانه زیستن» و آیه ای که مورد توجه قرار داده مربوط می شود به جوانمردانیکه مسلمین آنها را با عنوان و لقب «اصحاب کهف» می شناسند.
قرآن، از این جوانان به نیکوئی یاد کرده و داستانشان را به طور مستوفا و زیبائی طراحی فرموده است.
بخشی از آیه که مورد نظر خواجه بوده اینست که: إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ
آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند. و طبق روال همیشگی می فرماید: از «میدان انابت، میدان فتوّت زاید».
یعنی: وقتی شخص مرحلۀ انابت را به کمال رساند، از مس وجود خود کیمیایی ساخت؛ با همۀ وجود به حضرت دوست روی آورد و از این «کمال واقعی و هستیمند» و نَه اعتباری و تخیلی، بهره مند شد، جانِش دگرگون می شود و به یک جوانمرد ؛ و یک آزاده بدل می گردد. به چیزی که تا به حال نبوده است.

به هر حال، میدان فتوّت نیز از نظر خواجه اقسامی دارد؛ که طبق روال همیشگی خواجۀ انصار علیه الرحمته آنرا به سه گونه تقسیم کرده است:
فتوّتِ با خود، به جوانمردی و آزادگی زیستن؛
با خلق، به جوانمردی و آزاده گی زندگانی کردن؛
و با خدای، به فتوّت زیستن است؛ و برای هر قسمی از این سه قسم نیز خواجه زمینه های بسیار قابل توجهی را ارائه می کند. مثلاً می فرماید: با خود جوانمردانه زیستن آن است که:
تسویل نفس خویش و آرایش و، زینت وی را نپذیری.
و اگر انسان تسویل نفس خود را نپذیرفت؛
و زینت گرائی های شیادانه اِش را نپذیرفت؛
و آرایش های ابلیس منشانه اش را نپذیرفت؛ معلوم می شود که در میدان فتوّت قرار گرفته، و بر اوست که این میدان را با همۀ زوایایش و ظرایفش فتح کند.
گرچه در یکی دو جلسه از بحث های معارف اسلامی ما به طور مستوفایی در رابطه با تسویلات نفس عرایضی در این رابطه داشتیم، اینجا نیز شایسته است بقدر وسُع و مجال این جلسه عرایضی داشته باشیم.

گاهی انسان، نه تنها در زمینه های منفی و زشت و ناسالم دچار تسویل نفس می شود نیرنگ و فریب کاریهایش را هم گردن مید هند که گاه متأسفانه در زمینه های ظاهر الصلاح یعنی زمینه هایی که ظاهرش قابل پذیرش و تأیید است نیز دچار تسویل نفس می شود.
در یکی از جلسات گفتیم که:
عابدی بود سالها خدای را عبادت کرده بود. اما روزی به خیال خودش متوجه شد که علی الظاهر به هیچ جائی نرسیده است. میدید که همه اسم و آوازه ای بیرون کرده اند ولی او از اسم و آوازه ای بهره مند نشده است. نه کسی دستش را می بوسد، نه التماسش می کنند که پشت سرش نماز بخوانند. در همین حال، دید منادی ندا می کند که:
کفار به ولایت اسلامی حمله آورده اند؛ هر کس می خواهد از ولایت اسلامی دفاع کند بسم الله!
پوستین را انداخت و شمشیر را برداشت به دل گفت:
چون بروم و شهید شوم مرا بر می گردانند و بر دوش می نهند و برایم تکبیر می گویند و تحلیل می فرستند. شهرتی بسزا پیدا می کنم. نزدیک درب حیات رسید متوجه شد که، اینها همه تسویلات نفس است. نشست روی زمین با نفس خود خطاب کرد:
ای نفس! در آخر کار، می خواهی مرا فریب بدهی؟
جهاد را در نظرم زیبا می نمائی و زینت می بخشی و آرایش می کنی و به قول ما هراتی ها میخواهی راسته به جهنم بفرستی ؟
اینها تسویلاتِ نفس است.

یا مثلاً سر وقت به نماز جماعت برویم تا دیگران بدانند که ما مؤمنیم، این تسویل نفس است .
همین نمازت را فرادا بخوانی ثوابش بیشتر است چون در جما عت نفس آن را زینت می دهد.
یا اینکه پشت سر هم دوازده، سیزده بار حج برویم تا تعداد رجوع مان به حج از فُلان کس و فُلان کس بیشتر باشد و همه برای ما دست بزنند و بَه بَه بگویند. این دیگه حج رفتن نیست، جماعت گذاردن نیست، روی کردنِ به خلق و تأیید و بَه بَه خلق است.

آنی که جوانمرد است و آزاده است:
از خود و نفس خود خلاصی حاصل کرده است؛
به آزادی از قید و بند هواهای نفسانی رسیده است؛ وتا به این آزادی نرسد جوانمرد نشده و اسیر نفس است. بردۀ این و آن است. لذا، نفس گاهی زمینه های بسیار خوبی را هم آرایش می کند و زینت می دهد و با نیرنگ بازی، انسان را دچار خِبطی و خطاهای عظیم می سازد.

می گویند:کسی آمد نزد مرشدِ خواجه عبدالله انصاری شیخ ابوالحسن خرقانی.
گفت: شیخا! اجازت فرمای تا خلق را به توحید دعوت کنم.
شیخ فرمود: زینهار تا به خویشتن دعوت نکرده باشی؟
گفت: مگر شیخا! میتوان مردم را به خویشتن دعوت کرد؟
گفت:که آری! تا دیگران به توحیدش خوانند و تو را ناخوش آید. و متأسفانه این واقعیتی است.

در جامعۀ سیاسی و اجتماعیِ خودمان دیده ایم. مثلاً دوست داریم دیگری مسلمان شود، اما فقط به دست ما! اگر قرار بود به دست دیگری مسلمان شود، نشود، همان بهتر که کافر بماند؛ چرا؟
چون به اسم من که تمام نمی شود. و وقتی به اسم من تمام نشد مسلمانی او برای من بی ارزش است.
این همان آرایش نفسه!
وقتی تو مسلمانش ساخته باشی ثوابی برتر می بُری.
وقتی تو مسلمانش ساخته باشی نظام اعتقادی را به او بهتر می نمایانی.

قسمتی از جنگ های داخلیِ ما روی چه موضوعی بود ؟ همه اعلام جهاد علیه طرف مقابل می دادند و هیچ کس نمی فهمید که مسلمان کیست و نامسلمان کیست. چرا؟
چون، تحت تأثیر تسویلات و آرایش ها و زینت های نفسانی بودند؛
به آزادگی نرسیده بودند؛
از فتوّت در حیاتشان خبری نبود؛

به هر حال، با خود، جوانمردانه زیستن آنست که:
تسویل نفس خویش و آرایش و زینت وی را نپذیری.
کسی که به این مرحله برسه که:
تسویل نفس را نپذیرد، نیرنگ های نفس نتوانند سرش را از راه ببرند، زینت گری های نفس نتوانند فریبِش بدهند؛ سه تا نشانه دارد:

از نظر خواجه، اولین نشانه، جستجو و شناسائیِ عیب خود هست.
کسی که: به جوانمردی رسیده، به آزادگی رسیده؛ به جای اینکه عیب دیگران را توجه کنه، به جستجوی عیب خودش می پردازه.
به جای اینکه این مقدار نیرو را صرف دیگری کنه و یافتن عیب دیگری؛ صرف یافتن عیب خودش می کنه ( میکند) تا عیب خودِش را برطرف کنه (کند).
اگر قرار است چیزی را صرف کنیم، در رابطۀ با خود صرف کردن اُولاتر است. یک ضرب المثل عمومی هست.
می گویند: چراغی که به خانه روا هست حتی به مسجد حرامه (حرام است). اگر قرار باشه یک چراغ باشه و اهل خانه را روشنی بدهد لازم نیست به مسجد برده بشه.

ای انسان! ای آزاده!!
تو که می خواهی نیروهایت را، انرژیهایت را مصرف کنی، چرا برای رشد خودِت یا تزکیۀ خودِت یا تحلیۀ خودِت مصرف نمی کنی؟
جوانمرد کسی ست:
*که وقتی بر خورد ، پای بر خورد با خودِش به میان می آید، {برخورد یعنی تعامل کردن باخود} اولین کاری را که می کنه اینه که نیروها و ظرفیتهای وجودِیِش را در راه رشد خودِش، چه تذکیه باشه، چه تصفیه و تزکیه باشه و چه تحلیه باشه مصرف می کنه.
لذا، به عیب خودِش می پردازد تا آن را از میان بردارد و به زیبائی بدلش کند.

و دوم
مُشاهدۀ نعمتِ سِتر است نسبت به خود.

عیبَ خود را می بیند بعد متوجه می شود که من پنج تا عیب داشتم؟ یا هفت تا عیب داشتم که غیر از خودم کسی خبر نداشت؛ یکباره متوجه می شود که ها ! لطف ستاریت شامل حال من بوده وگر نه اگراز این عیب هایم دیگری خبر می شد چه کار می شد؟
آیا به بازار راه رفته می توانستم؟
آیا این همه ادعا و گردن فرازی می توانستم؟
آیا این همه تقدس نمایی می توانستم ؟
همۀ اینها را از نعمت ستاریت حق می بینه، می بیند که سِتر حق، عیبش را پوشیده از چشم دیگران داشته، و مشاهدۀ ستر، او را به شکر باز می دارد و وا می دارد.
وسوم
از ترس نیاسودن، از خوف نیاسودن.

خوف، اینجا متوجه دو نکته هست:
گاهی انسان از خوفِ زیان، آرامش ندارد.
گاهی از خوف اینکه نکند سودم کم باشد؛ یک وقت آدم از سود زیان می کنه؛ یک وقت از سرمایه.
اینجا انسانِ جوانمرد و کسیکه به مرحلۀ فتوّت رسیده، نسبت به سرمایۀ خودِش دغدغه ای ندارد. اما! می داند که در هر آن و با هر نفسی که مصرف می کند می تواند:
یک الحّمدُ ِّلِله ّکَما هُوَ اهلُه؛ بگوید. یک یا الله بگوید و از این طریق گفتن این اذکار و توجه و تفکر به زمینه های ربانی و الوهی، سرمایۀ عالی به چنگ بیاورد.
می ترسد، خوف دارد که از این سود عقب نماند.{بماند}
از ترسِ از دست دادنِ سود، نمی آساید؛
از ترسِ از باز ماندنِ از کمال، نمی آساید؛
از ترسِ از دور افتادنِ از قرب، نمی آساید؛
از ترس ِگرفتار شدن به دام نفس، نمی آساید؛ به این کس می گویند: جوانمرد و آزاده.
چون، متوجه می شویم که از قید هر آنچه مادون هویتِش هست آزاد شده و نسبت به خودِش جوانمردانه برخورد می کنه؛ از میان عالی، عالی تر و عالی ترین، به عالی ترین توجه دارد نه به عالی تر؛ و این روشی مردانه و جوانمردانه است.
واما، قِسم دوم
که فتوّتِ با خلق باشد؛
خواجه معتقد است : با خلق جوانمردانه سر کردن آنست که: «ایشان را گرفتار عیب خود نکنی».
هر کس میداند که چه عیبی دارد. چه نارسائی دارد. شنیدیم، همۀ ما و شما شنیدیم که: یکی از کارهایی که این معتادها می کنند این است که: رفیق ها و دوستان و حتی همسران خودشان را هم معتاد می سازند؛ برای اینکه:
**** اولاً- از سرزنش آنها آزاد باشند؛
دوم – آنها را با خود هماهنگ ساخته باشند؛ که بتوانند راحت تر به زمینۀ اعتیاد خود دست پیدا بکنند.
گاهی انسان ها، این مرض را دارند و آن زمینه ای که خود معتاد هستند و با آن عیبی که خودشان دارند، برای رهیدن و رسیدن به آن دو زمینه، می بینی انسانهای دیگری را به آن زمینه ها گرفتار می سازند.

تو که می خواهی با خلق جوانمردانه زندگی بکنی، چراآنها را به عیبِ خودت گرفتار می سازی؟ نباید بسازی. انسان آزاده اگر عیبی دارد و حتی افشاء شده هست می کوشد تا دیگران بدان عیب گرفتار نگردند، ولو: دود کردن دخانیات باشه، سیگار باشه.
بلاخره به بدن مضره ( مضره هست ).تلاش می کند تا دیگران دچار دود کردن نشوند و این موضع مردانه ای هست و موضع جوانمردانه و آزادانه ای هست.
این موضع را نشانه هایی ست کسی که در چنین موضعی به سر می برد و با خلق آزادانه زندگی می کند سه نشانه دارد :
آنچه از ایشان نمی داند، ظنّ یعنی گمان بد نمی برد؛
اِنّ بَعضَ ظنّ اِسمَ ؟؟ نسبت به یکدیگر گمان بد نداشته باشید.
آنچه از مؤمنین و مسلمین نمی داند نسبتِ به آنها گمان بد نمی برد.
علت ؟
یکی که: ذهن خودِش را آلودۀ به گمان بد و زمینه های زشت نمی سازد؛
دوم- اعتمادِ خودِش را به برادر مسلمان و مؤمنِش از میان نمی برد؛
سوم- رابطۀ مهرورزی را به هم نمی زند؛
ببینیم یک گمان بد چه کارهایی می کنه؟. همین سه زمینه را در نظر بگیریم کافییه(کافی است )که: هستی، جامعه را به هم بریزه ؛
اعتماد، را از بین ببرد؛
خودش را آلوده بسازد؛
طریقۀِ مراودهِ محبت و معاوضۀ محبت را و معاضده را: از میان ببره، ریشه کن بکنه و ابطال بکنه و مخدوش بسازه!

انسان جوانمرد و آزاده، نه تنها دیگران را به عیب خود گرفتار نمی سازه بلکه نشانه های رسیدنِ به اینجا اینه(این است )که خودِش را، با گمان بد نسبت به دیگران آلوده نمی سازه،
واگر دانست؛
دومین نشانه:
عیب کسی را می بیند و می داند اما می پوشاند.
جوانمرد آن است که به عیب پوشیِ دیگران؛ چرا در بین جامعۀ ما این ضرب المثل فرا گیر شده است ؟که:
عیب پوشی از شاه مردان است .
چون،همۀ سلسله های عرفانی معتقد اند: که جوانمردی از علی ابن ابی طالب (ع) بهتر سراغ داده نمی توانند در عالم اسلام؛ البته بعد از پیامبر اکرم (ص).
برای چی ؟ برای اینکه:
از هر کس عیبی می دید می پوشید و اینان می خواهند: پای، جای پای علی ابن ابی طالب (ع) که مظهر ستاریت حق بود، بگذارند.
و سومین
نشانۀِ رسیدن به این مرحلۀِ از فتوّت یعنی:
زیستن با خلق، با آزادگی و جوانمردی آنست که:
َبدانِ مؤمنان را شفاعت کند.
یکی یک کار زشتی کرده، به عنوان شفیع می روه، از طرف مقابل معذرت می خواهد شفاعتِش می کنه!
چرا؟ برای اینکه:
این صِله را به وجود بیاورد؛ این اتصال را به وجود بیاورد و انفصال را از میان بر دارد. بنده کار زشتی کرده ام! ایشان از من دلخورند؛
اول- که رابطۀ مهرورزی بهم خورده؛
دوم- رابطۀ اعتماد بهم خورده؛ این شفیع می شود تا این، همۀ این روابط را و ذهنیت های هر دو طرف که پریشان شده و مخدوش شده و تخریب شده و آلوده شده، همۀ اینها را با شفاعت خودِش جبران می کند و از میان بر می دارد.
و اما، عالی ترین نوع فتوّت، که: «زیستن با خدای به نیاز» باشد.
با خدا به فتوّت زندگی کردن و سر کردن آنست:
که به تَوان خود در بندگی بکوشی؛
چه قدر توان داری؟ به همان میزان در راستای بندگیش کوشا باشی، توانت را صرف جای دیگری نکنی، صرف بندگی بکنی.اگر راست میگی که میخواهی با خدای جوانمردانه زندگی کنی؟ شوخیه مگر؟(شوخی هست؟)

ما و تو با همسرمان نمیتوانیم مردانه زندگی کنیم. ادعای اینکه با خدا می خواهم جوانمردانه زندگی کنم؛ خُبّ لازمه اِش این است که:
هیچ گوشه ای از گوشه های ظرفیتهای وجودی، صرف دیگری و غیر از خدا نشود .
خدا همۀ درها را به روی تو باز کرده؛ هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ؟
تو هم، همۀ درهای وجودت را به سوی او و همۀ دیدگانت را:
دیدۀ سرت را؛
دیدۀ عقلت را؛
دیدۀ قلبت را؛
دیدۀ وهّمت را؛
دیدۀ خیالت را؛ باید به سوی او باز بداری.

او فرموده است:
یابن آدم خلقت الاشیاء لِاَجلِک ؛ همه را برای تو خلق کرده ام؛
و سخره لکم ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما
می خواهی با همچی (همچنین) موجودی جوانمردانه زندگی کنی؟ به سر ببری؟
لازمه اش چیست؟
به توان خود در بندگی کوشیدن.
آنی که به توان خود در بندگی می کوشد سه تا نشانه داره.
اول – از جُستن علم: علوم ربوبی، اِسرار اُلوهی، سِیر نمی شود.
اگر دیدی نسبت به علم کاهلی؟ بدان که با خدای به جوانمردی زندگی نمی کنی.
اگر دیدی چیز دیگری غیر از علم تو را به خود مشغول می دارد و سرمستِت می سازد و با نشاط و شادابِت می گرداند بدان که هنوز به مقام فتوّتَ با حق نرسیده ای.
اگر هوست می کَشد که به سَیر سّرو و سَمن درآ، یقین کن که هنوز به مقام فتوّت با حق نرسیده ای.
اگر نمی توانی دَرَ دل بگشایی و به خُتن درآیی، باور کن که هنوز به مقام فتوّت با حق نرسیده ای.

از علم، سیر آمدن یعنی چی؟
کدام رنگینی که از بیرنگیِ علم بهتر باشد؟
وکدام موزونی که از بی وزنیِ علم، جذاب تروهوشرباتر باشد؟

دومین نشانه آن است که:
از یاد وی، از ذکر وی، نیاسائی.

ما تا می نشینیم از هم دیگران خود می پرسیم کاروبار چطوره؟ اوضاع اقتصادی چی؟ روزگار درست می چله؟(جریان دارد) درست می گرده؟ درآمدا خوبه؟ سالی یک باری میتوانیم (می توانید) اروپا بریم ( بروید )؟
ولی، آنیکه با حق به فتوّت زندگی می کنه تامِنشینه(می نشیند) میگه (میگوید):
از خدا چه خبر ؟
این هفته چه واقعه ای بر تو گذشت؟
به چه اشراقاتی رسیدی؟
به چه فیوضات تازه یی دست پیدا کردی؟
چه الطاف خفیه ای را دریافتی ؟
وبه چه الطاف جلیه ای نایل شدی ؟
و اگر تنهاست با اوست و اُنسِ با او دارد، که این ،در بحث های قبلی نیز آمد.

وآخِرین،
آنی که به فتوّت با حق رسیده یکی از وظایفِش، – خوب دقت شود-
صحبتِ با نیکان است؛
مصاحبتِ با نیکان است؛
نشست و برخاستنِ با نیکان است؛
ونیک کسی ست که اگر در شهری صد هزار نفری – البته این مربوط به شهرهای هزار سال قبل می شده، که دیگه از این بزرگتر نبوده- در شهر پنج میلیون و ده میلیون نفری بَگنّ (بگویند):
چند نفر از نیکان را شمارش بده، یا اول باشه، یا دوم باشه، یا چهارم، یا پنجم، دیگه به این دست نرسه ( نرسد).
همنشینان ما کی ها هستند؟
“همنشین تو از تو بِه باید، تا تو را عقل و دین بیفزاید”.
تا تو را به راه رسیدن به خدا نزدیک تر کند؛
تا تو را در سیر الی الله کمک نماید؛
تا تو را مجهز به ابزار و روشهایی دارد که به مقام عبدیتَت می رساند و به قرب شایسته اَت نائل می گرداند؛ اگر چنین شد، میدان فتوّت را سالک راه حق، پیموده است و به کمالی و به مرتبه ای از رشد و کمال دست می یابد،که او را بخواهد یا نخواهد به منزل بعدی پرتاپ می کنند و از این مرحله اَش آزاد می سازند.

رزقنّا الله و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین.
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.

حضار جلسه: الهم صل علی محمد وآل محمد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.