سخن مدیر:

یکم ـ فقر زدایی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 یکی از دهها ویژگیِ فرهنگ فاطمه (س) و پیامهای بالیده از ژرفای آن اینست که انسان را از «فقر وجودی» برون کشیده و نجات می بخشد.
باید متذکر شد که فرزند آدمی دو گونه فقر را شناسائی کرده است: یکم ـ فقر وجودی؛
دویم ـ فقر اعتباری؛ یعنی گاهی ما دچار فقر عینیِ واقعی و وجودی می باشیم! و زمانی، دچار فقر نظریِ اعتباری! برای درک بهتر مسئله مثالی ساده را مورد توجه قرار می دهیم:
من الآن والی و سرپرست این شهر نمی باشم؛ درست که این شهر ـ و من به تبع از آن ـ به سرپرست نیاز می داشته باشد؛ اما این فقر، از طریق تعیین و یا گزینش فردی، مرتفع شده و اهالی، با رسیدنِ به یک توافق نظری و «اعتباری» قایل شدن به یکی از شهروندان، فقرش را ذایل کرده می توانند! چنانکه چندی بعد، با پس گرفتن اعتبار خود از همان فرد، او را از ولایت خلع می کنند، آنچه آمد مؤید آنست که: سرپرستی و ولدیت فرد، امری وجودی ـ که به عدم قابل تحول نباشد ـ نبوده بلکه چون امری اعتباری است، فقر پا گرفته از امر اعتباری، اعتباری خواهد بود!
در برابر این فقر، فقر وجودی قرار دارد، و آن فقری است که: اگر بر طرف شد، کسی نمی تواند آنرا به حال اول (حال نیازمندی و فقر) برگرداند!

حضرت مولانا در این مورد کلام خوبی دارد؛ وی می فرماید که:

هیچ انگوری دگر غوره نشد          هیچ پخته، جنس یاکوره نشد

زیرا، به مجردیکه غوره، فقرِ خامی و ناپخته ئی خودش را به غنای پختگی بدل کرد، کسی ـ ولو همۀ قدرتمندان و کارشناسان روی زمین ـ نمی تواند دوباره غوره اش بسازد!
به هر حال، واقعیت امر اینست که پیام حضرت زهرا(س)از سنخ پیامهای وجودی بوده و زمانی که فقری را از کسی زدود، هرگز فرد مزبور دچار ناداری نخواهد شد و از هیچ راهی هم فقر در او و بر او حاکم شده نمی تواند؛ مگر پشت کردن به زهرا و خدای زهرا!
برای اینکه جوانهای محفل ما به صراحت دریابند که: وقتی می گوئیم انسان را از فقر وجودی می رهاند، مراد ما چه بوده و این فرهنگ و پیامهایش انسان را از شر چه چیزهائی می رهاند؟ اگر به واسطۀ تنگی وقت، به ذکر کُلیاتی اکتفا کرده بتوانیم، باید به عرض برسانیم که:
انسانرا از شر ناپاکی می رهاند؛
انسانرا از شر انواع ستمها ـ چه به خود و چه به دیگران ـ می رهاند؛
انسانرا از شر انواع اسارتها می رهاند؛
انسان را از شر جهل ـ نسبت به خود، کمالات وجودی خود، حرمت و کرامت خود، عزت و والائیهای عقلانی، عاطفی، عرفانی، عقیدتی خود، خدای خود، آیندۀ خود، سعادت و آرامش معنیدار خود و… ـ می رهاند؛
از شر دلهره ها، اضطرابها و تشویشهای خجلتبار می رهاند؛
از شر ترسهای بی معنی و هراسهای سرافکندگی آور می رهاند؛
و در یک کلام، انسان از شر نفس و ابلیس و آنچه مادون رتبت وجودی و هویت ربانی او بوده و در شأن وی نمی باشد می رهاند!

حال اگر خوب دقت نموده، به خود و به جهان خودمان نگاهی واقع بینانه و ارزیابانه بیفکنیم؛
به نحوی که در این نگرش: خود ما مدعی باشیم و خود ما مدعی علیه؛ خود ما شاهد باشیم و خود ما قاضی و حاکم؛ و به هیچ کسی هم ـ غیر دلِ خود ما ـ اسرار این ارزیابی و قضاوت را هم فاش و ابراز ننمائیم؛ دوباره عرض می نمایم که اگر: با نگرشی از ایندست، به درون و حقیقت زندگانیِ خودِ ما، به برون زندگانی خود ما، به حوزۀ حیات خانوادگی ما، به اجتماع گسترده تر محیطِ ما و بالاخره به جهان ما نظر انداخته و ارزیابی نمائیم که: چه مقدار پاکی در آنها حضور و حاکمیت داشته، شکوفا بوده و ما را از آثار و احکام وجودی خود بهره مند می سازد؟ و چه مقدار از ناپاکی؟!
خیال و فکر ما از چه مقدار طهارت برخوردار می باشد؟! خیال و عقل و قلب ما از چه مقدار پاکی بهره مند می باشد؟! آرزوها و اهدافیکه عملاً ما را در جهت تحقق خود به کار گرفته و براه انداخته اند از چه مقدار والائی، عزت بخشی، طهارت و کرامت بخشی و غیره برخوردار می باشند؟!
آیا این آرزوها و اهداف، پاک کننده، آرامش بخش، کمال آور، عزت دهنده، سرفراز سازنده، آزاد کننده و والائی بخش می باشند یا نه؟
آرمانهائی که روز و شب دنبال کرده و برای رسیدن به آنها و آثارشان می تپیم و خون دل می خوریم و ناراحتیها و رنجها و تشویشها و اضطرابهای متنوع را بجان می خریم؛ از چه مقدار بالنده سازی، طراوت بخشی، آرامش زائی، کرامت نمائی و… برخوردار اند؟!
آیا این اشیاء و اموری که دنبالش هستیم و با جان و دل در راه تحقق آنها می تپیم، می توانند ما را از پلیدیهای حرص و وابستگی به مادون، تطهیر کنند؟!
آیا قدرت آنرا دارند تا انسانرا از پلیدیهای حرام و شبه حرام تطهیر نمایند؟ آیا می توانند دلِ فرزند آدمی را پاکیزه سازند، تا نگاهش پاکیزه و خردش تطهیر گردد؟!

پس از بررسی و ارزیابی زمینه ها و مواردی از ایندست می باشد که متوجه می شویم: وقتی فرهنگ و پیامی جهت فقرزدائی و تطهیرکنندگی داشته باشد، پذیرنده و گرایندۀ به آن، از چه برکات و ثمراتی برخوردار تواند شد. چرا که تا «ویروس حرص و مردار آز» بر ما و بر نگرشها و گرایشهای ما حاکم باشد، ما فقیریم! بدبختیم! مشوشیم! نا آرامیم! بیچاره ایم! ذلیلیم! اسیریم! اسیر اشیاء و اموری مادون رتبت وجودی خود و ذلیل چیزهای مادون خود!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.