سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام قصد
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:۳۰:۱۴
میدان ششم: قصد

اَعُوذُ بِاللهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمْ
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلِه الَّذی یُری آیاتِهِ اَوْلیائهُ فَتَعْرَفُونَها
وَ صَلَواتُهُ عَلی سَیِّدِ الْمُرْسَلینْ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینْ

بحث این جلسۀ ما، میدان دیگری است، از میدان های کتاب مبارک صد میدان که خواجه آنرا میدان «قصد» نامیده است و می فرماید: از میدان ارادت میدان قصد زاید!
یعنی: اگر مُرید به حقایقِ میدانِ اِرادت مجهز شد و از نعمت های تکاملی میدان ارادت برخوردار گردید به ضرور او را به مرتبتی بالاتر می کشانند و می رسانند، که خواجه آنرا میدان قصد نامیده است، بدین معنا که در این میدان: «مرید، آهنگ حق می کند به ترک هر چه جز از حق!»یعنی:
اگر میادین قبلی را مرید با آگاهی و اشتیاق و درستی پیمود به اینجا می رسد که آهنگِش و قصِدش و عظمِش، حقِ محض می گردد، آنهم با این قید:
که دیده، بر هر چیز می بندد؛
هر چه جز حق را، ترک می گوید؛
هر چه جز از جانب حق، با او خداحافظی می کند؛
و هر چه، نه در راه حق، کنارِش می نهد؛ و لذاست که خواجه می فرماید:
«قصد،آهنگ حق است به ترک هر چه جز از وی»!

به ادامۀ این کلام، پیش از آنیکه آیۀ مورد توجه و محورِش را مطرح بکند خواجه به یک نکتۀ دقیقی اشاره می فرماید تا سالک و مریدِ این راه، متوجه عظمت این میدان و این منزل مبارک باشد و آن اینکه:
صحت قصد و درستی آهنگ، تخم کار است و بهای آن؛
یعنی: این قصد، قصدِ رفتن به سوی حق، آهنگ حق کردن، با آگاهی همراه باشد.

یِک _ بداند که من کِی ام و به سوی کِی می روم؟
چرا می روم ؟
چه هدفی دارم؟
چه ارزشهایی را دنبال می کنم یا چه ارزشی را دنبال می کنم؟
در نتیجه به چه می خواهم برسم؟

دوم
این قصد، آزادانه باشد.
یعنی: سائقی او را نکشاند. برای این که معمولاً سائق ها از مراتب پائین وجودند و این قائدها هستند که از مراتب والاتراند! و لذا: هر جا مسئلۀ رسیدن به ارزش والائی، به رتبتِ وجودی والائی، به مقام برتری مورد نظر هست و مورد سفر هست؛ آنیکه هدایتـگر به این ها هست قائد است نه سائق. به هر حال، وارد این بحث نمی شویم.
اول _ آگاهانه باشد؛
دوم ـ آزادانه باشد؛
سوم _ ارزِش محورانه باشد؛ حتماً با ارزش های الهی تأیید شود و به سوی ارزشهای قدسی باشد و اگر چنین بود، صِحتّ قصد و درستی آهنگ برآورده شده! در واقع تخمِ سالمِ اصلاح شده اِی بر زمین جان و کُنِش روحانی فرد نهاده شده است و این می تواند به باز دهی و ثمر بخشی برسد، و اِلّا فَلا.
آیت مورد توجه حضرت خواجه این هست:
وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ.
در خود این آیتِ مبارکه همۀ این مواردی که گفتیم، اندماج دارد مندرج است!
وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ !
این مهاجر، از خانۀ طبع و منزل نفس، بیرون می شود تا به جوار قُرب حق و جوار قُرب رسول حق، برسد؛
از نظر وجودی و رُتبتِ وجودی و هویت، هم سنخی پیدا کند: تا با رسول، به مکانتی نزدیکِ رسول دست بیابد!
هویتی پیدا کند: شبیه هویت رسول؛ هر چند به هیچ وجه کسی به پایۀ انبیاء و اولیاء نخواهد رسید؛ ولی شباهت داشته باشه و این شباهت بتواند قصدِش را درست کنه.(کند)
به قول حضرت مولانا که در این رابطه می فرماید:
من نیم جنس شهنشه دور از او
خدای نکند، دورش باد! من از جنس او نیستم! خاک بر دهنم که چنین بگویم: که من از جنس او، و سنخ اویم!
بلکه دارم در تجلی نور از او

پای خود را جای پای پیامبر می گذاریم:
به امیدی که هویت ما، نزدیک به هویت پیامبر باشد؛
به امید اینکه صورت انسانیمان، شبیه صورت پیامبر باشد؛
به امید این که نظام نگرشی مان، شبیه نظام نگرشی او باشد؛
به امید این که جهان رفتاری مان و مسیر حرکتمان، شبیه مسیر حرکت او باشد؛

از بیت نفس، مهاجرت می کنیم؛
از جنبۀ وجه الخَلقی، مهاجرت می کنیم؛
از مدارِ هواهایِ نفسانی، مهاجرت می کنیم؛
از دام چالۀ خواسته های ابلیسی، مهاجرت می کنیم؛ وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ این همان بیته (بیت می باشد).
مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ
این مرگِش واقعی میشود و مرگ جنبه های نفسانی را در می یابد؛ یعنی:
از جنبۀ نفسانیت و عنانیت می میرد؛
از جنبۀ وجه الخَلقی می میرد؛
از جنبۀ هوسبارگی می میرد؛
به جنبۀ:
خرد ورزی، اخلاص، ایمان، تعبد و اِطاعت، زنده می شود؛
به روح اطاعت، حیاتی دوباره می یابد؛
با روح بنده گی زندگی را از نو شروع می کند؛
ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ، آنجا که: یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ شد، فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ؛ این ها تحقق پیدا می کند.
وقتی از جنبۀ وجه الخَلقی مُرد جنبهِ وجه اللهی و وَجْهُ الرَّبی مُقوم وجودش می شود؛
وقتی از حیات حیوانی مُرد به حیات ربانی مجهز می شود؛
وَقَعَ فعل ماضیه ( ماضی است).
بیشتر باید اهل دل بیندیشند، تدبر کنند تا به این زیبائی ها و از این زیبائی ها بیشتر برخوردار گردند.
به هر حال، خواجه بر آنست که: قصد را نیز همچون سایر میادین این کتاب، سه رکن است:

قصد تن، قصد دل و قصد جان

قصد تن، به خدمت است؛
قصد دل، به معرفت است؛
و قصد جان به محبت است؛

و برای هر کدام از این قصدها و آهنگها، سه نشانه مقرر داشته، تا اگر کسی به شکلی خیالاتی گرفتار دام ِاوهام و خیالات شد و مثلاً: خودِش را از اهالی قصد و میدان قصد، خیال کرد و باز به طور مثال: خودش را قاصد به تن، یا قاصد به دل، فهمید؛ این نشانه ها را در خود جستجو کند که:
اگر بود فَهُوالمطلوب و اگر نبود برگردد و راه را از سر، از اول و از آغاز دوباره بپیماید: تا هر چه آفت از خود بزداید؛
و هر چه نعمت بر خود بیفزاید؛
کمبودها را جبران کند؛
ناخالصی ها را برون ریزد؛
زمینه هائی که: متوجه تحلیۀ وجودِش و تزئین لایه های مختلف وجودِش هست به چنگ آورد و بر خود بیفزاید.

نشانۀ قصد تن به خدمت، سه مورد است:
خواجه اولش را: از جهد نیاسودن، از جهد نیاسودن ابلاغ کرده است.
وقتی می فرماید:
قصد، آهنگ حق است با در نظر گرفتن ترک ماسوی. بایستی با همۀ وجود، در این رابطه جهاد کند؛
چِشمِش مجاهدی باشد در این راه، که جز دوست نبیند و غیر دوست را نبیند! تربیت لازم داره. چشمی که عادت کرده به غیر دوست دیدن و فراموش کردن دوست و یا ندیدن و یا نشناختن! این را تهذیب کنیم و تذهیبِش کنیم که جز دوست نبیند و غیر دوست را نبیند! جهاد لازم دارد، تلاش لازم دارد، جهدی همیشگی و مستمر و سخت لازم دارد.
گوش را چنان ریاضیت بخشیم و تربیت کنیم که جز سخن دلدار نشنود و سخن غیر دلدار اصلاً نشنود.
دست را نیز، جز به سوی او دراز نشود! روی را نیز، جز به قبلۀ او ننگرد! این ها بیرونه. قصد، تنه باید در خدمت باشه! اولین نشانه همین جهاده!
از جهد درین حال و درین راه نیاسودن اولین نشانۀ کسانی هست که در میدان قصد اند و در اولین گام هستند!

دومین، نشانه:
از تنعم مادی و جسمانی کاستن؛ معده را به کم خوردن عادت دادن، جوء!
زبان را به کم گفتن عادت بخشیدن؛ این ها نعمت هائی هست.
معده بخور، بخور می خواهد! زبان هم بگو، بگو. به قول هراتی های ما، میگن (می گویند) نشخوار آدمی حرفه. گوسفند نِشخوارِ می کنه آنچه به اصطلاح هضم نشده تو داده بر می گرداند و دوباره می جَوَدِش آمادۀ هضم شدن می کند. نشخوار آدمی حرفه ( حرف می باشد ).
ولی جان مُهذّبّ می خواهد از این تنعمات بکاهد!
نعمت چشم، دیدار زیبائی هائیست که انسان را از زیباآفرین غافل می کند؛ این نعمت را از چشم باز می گیرد! از نعمت بکاستن. از تنعم بکاستن!
نعمت گوش، این است با آواها و آهنگ ها و نغمه های دلنشین مشغول باشد و این کار او را از نغمه آفرین باز می دارد! لذا، از تنعم می کاهد!
وکل بدن را: از خواب باز داشتن، از نعمت آرامش حیوانوار باز داشتن!

و سومین
فراغت جستن؛
یعنی: تمام هواس باطن را از برون جمع کردن تا به حضرت دوست متوجه گردند. چون: اگر فارغ بال نبود ذهن؛{اگر ذهن فارغ بال نبود}
اگر خیال فارغ بال نبود؛
اگر توهم فارغ بال نبود؛
اگر قوۀ مُفکّره فارغ بال نبود؛
اگر قوۀ تعقل فارغ بال نبود و اگر دل فراغت بال نداشت؛ چنانکه شایستۀ آن درگاه هست به او روی کرده نمی تواند! قصد تن به خدمت اینه ( این است )! چیزی که همچون کیمیا باید دنبالِش رفت و از هر که سُراغ گرفت جواب منفی شنید! مَعَ الْاَسَفْ!

** و اما، قصد دل به معرفت
برای این قصد نیز خواجه سه تا نشانه ذکر فرموده است:
اول – رنج کشیدن
ما همه دنبال شادی و نشاط و خنده هستیم! می خواهیم در عیش زندگی کنیم و در شادی بمیریم! مردن ما هم با شادی باشد؛ نمی دانم متوجه شدیم؟ (شدید؟ )که در این اواخر بعضی ها برای بعضی از این مرده ها، بیست، سی دسته گل بزرگ و کوچک می آورند! سه چهارتا گوسفند هم می کُشند! فقط مانده که ارکست هم بیاورند؛ تا مدعوین چشمشان همه به سیاه و سیاه و سیاه نیفتد! گل های رنگین را هم ببینند! رنجورِ، رنجور نباشند!
این چه غفلت زدگی یی هست؟
از چهار طرف سیاهی و دنائت و ذلت کَشی، نه از چهار طرف از شش جهت احاطهِ مان کرده هست می خواهیم با چهارتا گل رنگین دل مان را شاد نگاه داریم؟
رنج کشیدن:
رنج محبت کشیدن، رنج زحمت کشیدن، رنج توجه کشیدن، رنج بریدن از غیر کشیدن، رنج بریدنِ از نعمت ها کشیدن؛ قصدِ دل را قصد می سازد، نه رهیدن از رنج!
اگر طلای ناخالص را به کوره و برنج آتشِش نسپاریم، طلای ناب بیرون آورده نمی توانیم!
اگر این جان ناخالص را در شراره های محبت حضرت دوست نسوزانیم، به نعمت قرب و به زلال قرب و به طهارت قرب رسیده نمی توانیم! این جا رنج لازم دارد و این رنج خودِش از هر گنجی بهتر است و این درد از هر شیرینی یی حلاوت تر است و از هر نشاطی شاداب کننده تر! منتها، مرد می خواهد تا بفهمد و بداند!
و دومین نشانه:

خلوت گزیدن
چون هر چه با ماسوا ی اختلاطمان بیشتر باشد مشغولیت مان نسبتِ به آنها بیشتر است. توجه ما را صرف خودشان می کند.
ولی اگر به خلوت نزدیکتر شدیم به خلوتِ معنی دار، متفکرانه! خلوتی که می دانیم چرا خلوت می گزینیم؟
خلوتِ گریز نیست خلوتِ ستیز است؛
خلوت اسارت بار نیست خلوت آزاد کننده است؛
انزوای منفی نیست، انزوای گریزندۀ ترسوی زبون نیست؛
انزوایِ آگاهِ، شجاعِ، محاربی هست که می داند چه میکند. در واقع از پلیدی ها می گریزد از آنچه صفای قرب را به هم می ریزند می گریزد و به آنجا می گریزد که به زلال تعبد می انجامد. خلوت گزیدن؛ تا در این خلوت، جان یکتا جوی خودمانرا با آن جانان یکتا جوی: هماهنگ بداریم، انسِش ببخشیم، آئینه ای بشویم برای اسماء و صفاتِش تا آنچه نداریم از طریق او بگیریم و بعد به دیگران بنمایانیم!
و سومین نشانه
به ضرورت، زیستن به نیاز زیستن
مازاد بر نیاز خداحافظ! از مازاد بر نیاز: چه در لباس، چه در غذا، چه در خواب، چه در داشتنی های متنوع؛ دوری گزدین، فراری بودن! چون مشغولِش می سازه! دو کار می شود یک سه کار می شود {سه کار میشه}
یک – زحمت بکِش برای بدست آوردنِش!
خُبّ مازاد را چکارش می کنی؟ هیچ کار!
به چه دردت می خوره؟ هیچ!
زحمت دیگری بکِش برای حفظِش
چون زحمت کشیدی بدستِش آوردی این دو تا بدبختی!
و زحمت دیگر بکِش برای مفارغتِش؛ که خودِت می روی و آنها می مانند و لذا برای اینکه: از این بلاهت رفتاری نجات پیدا کند خواجه این سه نشانه را، برای کسی که قصد دل کرده است در نظرمیگیرد.
و اما سومین بخش و سومین رکن که:
قصد جان به محبت باشد
برای این قاصد و مُرید نیز خواجه سه نشانه آورده است.
کسی که جانِش قصد محبت دوست کرده است: اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله هست.
اولین نشانه اش: نازک دله (نازک دل است)
و لذا در قرآن هم هست: کسانیکه نازک دل هستند چون آیات حق بر آنها خوانده می شود و تلاوت می گردد دلهایشان می لرزد.
حضرت امیر در نهج البلاغه دارد که: بعضی از مؤمنین کارشان به جائی می رسد که وقتی نشانه های حق برایشان گفته می شود، از حق برایشان گفته می شود، از کتاب حق برایشان گفته می شود همچون: برگهای درختان در موسم نسیم بهاری، در موقع نسیم بهاری یک حالت ترقّصّ برای خود می گیرند! اینان نازک دل اند؛ به این معنا به پشت این سکه چه هست؟ اینان نازک دل اند! یعنی: بار غیر حق را بر دل تحمل کرده نمی توانند؛
محبت غیر دوست بر دلشان سنگینی می کند؛ دلشان نازک تر از آن است که محبت غیر دوست را تحمل کند!
صائب تبریزی(رح) خوب حرفی دارد میگوید:

منه بر دل زار بار گران را

سبک ساز بر شاخ گل آشیان را

اینانی که در این مرحله و میدان هستند دلشان از گل هم نازک تر است!
اینها همانهائی هستند که به زیر گل هم خوابشان نمی برد! چرا ؟ چون مبادا گل بشکفد و از خواب بیدار شوند!
دل اینان تحمل محبت غیر حق را ندارد؛
تحمل محبت جسم خودشان را ندارد؛
و لذا، اگر جانشان متوجه جانان نبود نمی توانند زندگی بکنند!
دومین نشانۀ این دسته و این مرحله این است که:
از سماء ناشکیب می باشند
وقتی سخن از دل و دلدار می شود:
نمیتوانند به سوی او ندوند؛
نمی توانند آه! از دل بر نیاورند؛
نمی توانند سَرِشک از دیده نبارند و نمی توانند با همۀ وجود از خود مهاجرت نکنند و به سوی او مهاجرت ننمایند؛
از سماء او، از حرف او، از چیزی که اِشارۀ به او داشته باشد ناشکیبی می کنند و صبوری را از دست می دهند؛
می خواهند از مفهوم به مصداق برسند!
و اما سومین نشانۀ اینان
چون اول نازک دل اند و بار محبت غیر دوست را نمی توانند تحمل کنند و از شنیدن حرف دوست و کلام در مورد دوست ناشکیب می گردند؛
با همۀ وجود می خواهند ترک جسم و جسمانیات کنند؛
ترک برون از خود کنند؛
ترک مادون از حق کنند و بدین گمان هستند که: اگر مرگشان فرا رسد به آن خواستۀ خود می رسند! یعنی:
با حصول مرگ هم از خود می رهند و هم از غیر حق!
و لذا نشانۀ سومشان گرایشِ به مرگ است!
آرزوی مردن دارند! آرزوی مرگ دارند نه برای اینکه از زندگی و از مشکلات زندگی می گریزند نه، برای اینکه:
تحمل دیدار غیر دوست را در عالم دنیا ندارند؛
نمی خواهند بواسطۀ برخورداری از نعمت حیات دنیائی از مشاهدۀ حضرت دوست مهروم بمانند؛ به واسطۀ اشتغال به زمینه های دنیائی از دیدار او و از قرب او محروم بمانند!
به هر حال، اگر قاصد آگاهانه به همۀ این زمینه ها مجهز شد به مرتبتی می رسد که او را از میدان قصد نیز فراتر می برند.
تا جلسه ئی دیگر که به این معنا بپردازیم همۀ دوستان را به خداوند میسپاریم.

وَ السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.