سخن مدیر:

قماری ربانی – بردن بیگانگی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

در حوزۀ زندگانی «همسرداران» تملک پیشه، گونه هائی از مسابقه برای پیشی گرفتن، برای برتری یافتن، برای حکمروائی و برای سیطره یافتن بر اراده، احساس و هستی دیگری جریان داشته و هر کدام از همسران، تلاش می ورزند تا در این میدان و این مسابقۀ وهم بنیان «برنده» شناخته شوند! این ابلهان، از ویرانی و تلاشی و بهم ریختگی حیات میلیون فردِ وهم زدۀ تملک پیشه عبرت نگرفته و باور نکرده اند که: در میدانی از ایندست، نفسِ برندگی و برنده بودن با گونه ئی از بازندگی تلازم و ضرورتِ حکمی دارد! چرا که اگر در این برد هیچ باخت دیگری روی ننماید، اولاً نفرت و انزجار باطنی بسیار بسیار پنهان او، از باخت خود و بردِ دیگری، کیفریست که برنده باید تحمل نماید! و ثانیاً پذیرش امر انفصال، دوگانگی و بیگانگی و حمالیِ آن بر دوش روان و شانۀ دل ـ تا رهایی از فهم و احساس هرگونه انفصال، دوگانگی و رسیدنِ به یگانگی ـ باختِ دیگری است که بر برنده تحمیل شده است! زیرا آنی که در سیطرۀ اشتیاق برندگی قرار گرفته است، اگر در متن دوگانگی و انفصال نمی تنید، اصلاً تن به مسابقه ای تا بدین حد نکبتبار و هستی برانداز داده نمی توانست!

     در واقع روی کردن به این مسابقه و دلبستن بدان ـ به عنوان زمینۀ برنده شدن ـ از آنروی که انسان را در متن انفصال و… قرار می دهد، با «باختن سرمایۀ یگانگی و احساس اتصال» تلازم وجودی دارد، و دقیقاً به واسطۀ دریافت همین امر بسیار مهم و اساسی است که همسرگرایان عاشق، با همۀ وجود تلاش می ورزند تا از هر گونه مسابقه ئی که در متن انفصال، بیگانگی و دوگانگی اجرا می گردد، خود را دور نگهداشته، تسلیم مسابقه ئی باشند که در آن از خود گذشتن، خود را بخشیدن، دلدادن و… گوهر برندگی را تشکیل داده و باختن را همان تنیدن در بطن جدائی، بیگانگی و دوگانگی می شمارد. چه اینان بردن را «جز باختنِ خود، و رسیدن به اوج یگانگی» و باختن را «جز از دست نهادن یگانگی و رسیدنِ به بیگانگی» نمی شمارند!

     اینان قمار روحنواز و هستی بخش ازدواج را، با خالی شدن از احساس هستی، با کنار نهادن و با بخشیدن خود به همسر آغاز کرده و برای دست یافتن به بردی کامل و همه جانبه، چنگ به تصاحب سرمایه های وجودی او نمی آلایند، بلکه با غرقه کردن و حل کردنِ خود در سرمایه های وجودی و هوشربای همسر و از طریق پیوند دادن قطرۀ وجود و گوهر دل خود، به دریای زلال محبتِ همسر «همه او» می شوند، تا همۀ برندگی را در اوج یگانگی دریافته و تجربه نمایند! و این همان قماریست که هیچوقت و در هیچ کجای عالم، هرگز بازنده یی نداشته است. چرا که در این میدان، هرگز کسی زنجیر اشتیاق برندگی، و در واقع، اسارت و بازندگیِ خود را به تلاش برنخاسته است!

     اغلب آنهائیکه به «همسرداری» روی می آورند، اغلب چون در برخوردهای معمول و روزمرۀ زندگانی، با آدم های معمولی، با انسان های نارسا و با موجودات ناکامل برخورد داشته اند؛ چون به دیدار و برخورد با ناکامل ها عادت گرفته اند، و چون فقط از طریق شنیدنیهایی یخزدۀ دست چندم با آدم های کامل آشنائی پیدا کرده اند، ناشیانه گمان می کنند که: نمی توان به سادگی با آدم های کامل مواجه شد! به سادگی نمی توان کسی را یافت که اکثر کمالات در وی فعلیت یافته و شکوفا شده باشد!

     به سادگی نمی توان با ایندسته از نخبگانِ به فردیت رسیده آشنائی بهم رسانید! به سادگی با آنان طرح تعامل ریخت! و بالاخره به سادگی نمی توان با کسی به یگانگی رسید که دارای اکثر کمالات بوده، به غنا رسیده و از وی، آن کمالات را دریافت نمود! و…!

     این باورهای ناشیانه، باور و گرایش ناشیانه تری را بر آنان تحمیل نموده است! و آن اینکه: به سادگی نمی توان کامل شد، به سادگی نمی توان کمالات را در خود تحقق بخشیده و از خود نمایان ساخت و…! و لذا، رضایت و قناعتی مذموم و منفی را بر نگرشها و تلاشهای اینان تحمیل نموده و از رشد و شکوفائی شان بازداشته است!

     این مسئلۀ خطرجوش در رابطه با امر ازدواج باعث شده است تا آنی که به فکر ازدواج می افتد از تردید و شک نسبت به فعلیت و شکوفائیِ کمالات طرف مقابل بدر شده و به عنوان فردی که توقع کامل بودن از وی نمی رود، برخورد نماید! و این باعث خواهد شد که او، طرف مقابل را شایستۀ آن نداند تا: با همۀ توان به خود پشت کرده و به او روی آورد؛ با همۀ اعتماد دست از خود شسته و در او غرق و حل و فانی سازد!

     با همۀ باورمندی به توانِ غنابخشی و پرسازی او، بدو روی نماید! درحالی که همسرگرایان محبت پیشه را باورها کاملاً به عکس بوده و به این یقین مجهز می باشند که: جامعه را نمی توان از حضور انسان های کامل ـ که به صورت نسبی، اغلب ویژگی ها و کمالاتشان به فعلیت و شکوفایی رسیده باشد ـ تخلیه نموده و کاملاً مبرا دانست! لذا اینان، هم قبل از اینکه فکر ازدواج را در سر بپرورانند، خود را کامل می سازند تا بتوانند با بخشیدن خود ـ به عنوان چیزی کرامند و قابل تحمل ـ هم طرف مقابل را راضی ساخته باشند، هم پر و هم غنی! و هم بعد از ازدواج تلاشِ بی امان به خرج می دهند تا بر این سرمایه ها و کمالات افزوده، رضایت و غنای طرف را تشدید و تقویت نمایند.

     این تلاشِ صادقانه و التزام محور باعث خواهد شد تا اینان از همان وحلۀ اول باور بیاورند که:
می توان با بخشیدنِ کامل و همه جانبۀ خود به «یکی» به غنامندی و خوشنودی و آرامش دست پیدا کرد؛
می توان باور کرد که: می شود از طریق رسیدن به یگانگی با یکی، پر شد و بی نیاز از چشمداشت به دیگری؛
می توان اعتماد نمود که: آرامش راستین و مینوی را، با بخشیدن سرمایه های وجودی خود به دیگری، با تقویت و تشدید صمیمانه و بی ریای آن سرمایه ها و با اعراض از هرآنچه بوی انانیت و منیت می دهد فراچنگ آورد!

     این نحوۀ نگرش و گرایش باعث خواهد شد تا اینان: به جای رویکردن به موجودات ناقصِ متعدد و صرف نیروها و امکانات وجودی خود در مواضع متعدد، و امید رسیدن به پرشدگی و احساس غنا و… ـ که از هیچگونه ضمانتی برخوردار نمی باشد ـ یکباره و با همۀ وجود به یکی روی آورده و گوهر یگانگی را فقط در گرو صادقانه و عاشقانه برخورد کردن با همان یکی دانسته، همۀ نیروها و امکانات وجودی خود را در جهت رشد، تشدید و شکوفائیِ برترِ ظرفیت ها و استعدادهای وجودی خود صرف نمایند!

     به هر حال، همانگونه که بارها تذکر رفت، در نگرش و نظام اعتقادی اینان: رسیدن به یگانگی ممکن و میسر نخواهد شد مگر اینکه هرکدام از همسرگرایان به اصلِ «گم شدن، ذوب شدن و غرق شدن» در «دیگری» گردن نهاده و در عمل، خود را در دیگری گم نماید! و این یعنی: آن جا که پای مهرورزی و باختنِ عشق به میان می آید، هم باید هراس از دست دادنِ موهومات دیگری ـ از قبیل وجاهت، غرور، انانیت و غیره ـ را از خود بتاراند و هم اشتیاق باختن و گم شدن و رها شدنِ در «یار» را در خود تشدید و تقویت نماید! زیرا تجربه های بشری ـ در این زمینۀ ویژه ـ ثابت کرده اند که تا این گمشدگی محقق و علنی نگردد، از یافتن همسر و در فرایند آن، احساس و تجربۀ یگانگی اثر و خبری در دست نخواهد بود!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.