سخن مدیر:

قماری ربانی – رقابتِ دهشی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

    همسرگرایان محبت محور، همۀ تلاش و جدیت شان متوجه آنست تا پاسخشان به زندگانی مهرورزانه بوده و زندگانی را در کسوت مهرورزی به نمایش گذارند! اینان خود را به جریان نوازشگر محبت سپرده و بر مبنای احکام و آثاری که قانون مهرورزی تلقی می کند به خود و به همسر و به دنیا می نگرند.
اینان که خود را موجودی «مهرآلود» و در مسیر عشق ورزی می یابند، با اشتیاقی نورانی برآنند تا همین جنبه و جلوه از وجود را عینیت بخشیده و در حوزۀ مناسبات آن حضوری فعال، دهنده، نوازشگر، آرام و پرجاذبه داشته باشند.
اینان معنای راستین و زمینۀ معنیدار رقابت را در «رقابت دهشی»([۱]) فهمیده و سراغ داده، پیشی گرفتن در مهرورزی، ایثار، بی توقعی و… را مبنائی برای زندگانی باهمی تلقی می کنند.

     پیشی گرفتنی که هر لحظه، از آنان می خواهد تا برای بهتر و بیشتر عشق ورزیدن، برای تقویت، تسریع و تشدید جریان «دلدهی» و فراروی به سوی مهر و محبوب آرام نگیرند!

     اینان که عشق را لمس کرده اند، در عمل، آغاز بدبختی خود را در لحظه ای باور می کنند که: جریان عشق باختنِ فعالانه و دهشی آنان به مانعی اصابت کرده، دچار اختلال شده و یا اینکه: به جای اندیشیدن و گرایش عاشقانه به محبوب، ذهن و تخیل آنان معطوف به خودِ آنان و یا چیزی فروتر از محبوب گردد.
شیون و فریاد و واویلای دلخراش اینان فقط وقتی بلند می شود که دریابند: معشوق، در عشق ورزیدن و هبه کردن و از خود رهیدن و… از آنان جلو زده و اینان را در موضعی که «نشاید» قرار داده است!
اینان تنها زمانی از خود راضی بوده و خویشتنِ خویش را قابل تحمل احساس می کنند که دریابند: معشوقِ خردمندِ معناجویشان، واقعاً از آنان خشنود می باشد.
اینان گوهر هوشربای زندگانی باهمی را در تبلور و تجسم عینی یگانگی احساس کرده و از هر آنچه، که بخواهد «مای» آنها را به پرتگاه موهن و جدائی آورِ «من ـ او، و یا: من ـ تو و…» بکشاند، شدیداً هراسان می باشند.

     اینان از اینکه پست و مقام خود را از دست بدهند، هراسی نداشته، از اینکه تأیید اهل دنیا و زرق و برق های آنرا از دست دهند، ترسی نداشته، از اینکه دچار کمبودهای رنگین زندگانیِ ظاهری شوند، خوفی نداشته، از اینکه اهل ثروت و قدرت و… آنانرا دوست نداشته باشند، خوفی نداشته، ولی از اینکه روزی فرا رسد و چیزی مانع عشق ورزیدن فعالانه و از خودگذرانه آن ها شود شدیداً هراس دارند! چرا که عشق ورزی را فوری ترین نیاز و بالاترین کمال و بارورترین تجربۀ مقدس فرزند آدمی، متعالی ترین حرفت و پیشه و کوتاهترین راه رسیدن به جوهر آدمیت خود و آرامش معنیدار خود و کمال شگفتی انگیز خود و در یک کلام «عزت همه جانبۀ خود» تلقی می کنند. امری که بدون حضور غیرش ـ با او ـ می توان به زیباترین وجهی زندگانی مجلل و معنیدار خود را به نمایش نهاد، اما بدون حضور او، با هر چیز دیگر، از قبیل ثروت و شهرت و لذت و… هرگز ممکن و میسر نتواند بود! چرا که زندگانی بدون حضور فعالانۀ مهر ورزیدن، عملاً بی معنا و عیناًَ کدر، خلنده، آزاردهنده، بی تقدس، بی ارزش و لاجرم رنجبار بوده و عملاًَ در جهت مخالف فطرتِ مهرمدار فرزند آدمی قرار دارد.

[۱]ـ ما در اخیر این مقال، باز هم حرفهائی در زمینه رقابت خواهیم داشت.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.