سخن مدیر:

مؤلفه ها، ابزار و…

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  آنچه بدیهی می نماید اینست که هر پدیده ای ـ اعم از مادی و غیر مادی:
* مؤلفه ها و اصولی دارد.
* ابزار تحقق و تحصلی دارد.
* روشهای کسب، تحقق، پرورش و شکوفائی یی دارد.
* هدف و غایتِ وجودی دارد.
* جهت و مسیر توجیه کننده ئی دارد؛ و تمدن نیز.

     از دیدگاه ما، آنچه در این رابطه از همه مهمتر می باشد اولاً مؤلفه های وجودی آن است؛ و ثانیاً « هدف و جهتی » است که فرد و یا جامعۀ متمدن در نظر دارد.
در رابطه با مؤلفه های وجودی تمدن باید گفت که به عقیدۀ ما عمده ترینِ مؤلفه های تمدن را: اولاً « انسان »، به عنوان موجودی دارای هویت و وجهه ئی الهی؛ ثانیاً آرمان او، به عنوان تبلور و شکوفائی کمالِ فطرت خدائی و به عبارتی روشن تر صورت خدائیِ او؛ و ثالثاً جهت گیری های نگرشی و گرایشیِ او در رابطه با تحقق همان آرمان، تشکیل می دهد.
اما در رابطه با جهتی که فرد و یا جامعه متمدن مورد نظر قرار داده است، می توان اذعان داشت که تمدن حضور و تشخص فعال خویش را مدیون سه اصل ریشه ای و اساسی بوده و معلول فعال شدنِ زمینه های ویژه ئی است که از نظر وجودی با گوهر و حقیقت هستی ـ و انسان ـ در پیوندی تردید نابردار و انفکاک ناپذیر می باشند:
یکم ـ جهت پیدا کردنِ باورها و نگرشهای دقیق هستی شناسانه، انسانشناسانه و جامعه شناسانه به سوی تحقق و تکاملِ فطرت الهی و به سود شکوفائی هویت استعلائی او.
دویّم ـ جهت پیدا کردن گرایشها و تلاشهای ارزشمندانۀ خردپذیر در مسیر تحقق، تکامل، تداوم و شکوفائی همه جانبۀ هویتِ ربانی.
سیّم ـ جهت پیدا کردن کلیۀ امکانات، ظرفیت ها و سرمایه های وجودی ـ اعم از مادی و معنوی، تکوینی و تکنولوژیک ـ در جهتِ ساختن و به نمایش نهادن « انسان خداگونه » و جامعه ئی که در آن جز مهر و داد، عشق و عرفان، آزادی و عزت، طهارت و آرامش، شهامت و کمال، ایثار و احسان و… را اصلاً خریداری نباشند.
و این باور مؤید و مبلغ آنست که هرگاه یکی از این اصل ها رعایت نشده و یکی از این زمینه ها در جهتی غیر از آنچه تذکر رفت فعال گردد، تلاشها اصالتِ خود را از دست داده و امید رسیدن به تمدن معنیدار انسانی قطع می شود.
از اینرو، اگر جامعه ئی، همۀ امکانات تکوینی و تکنولوژیکِ روی زمین را از آنِ خود ساخته ولی در آن جهت قرارشان نداد؛ اگر از تلاشها و گرایشهای وسیع و کرانه ناپیدا برخوردار بوده ولی جهت انسانی و معنادارشان نبخشید؛ و اگر به همۀ باورهای ظاهراً علمی و تجربی مجهز شده اما آنها را در جهت تبلور و تکامل هویت الهی خود فعال شان نساخته باشد، بویی ـ حتی بویی ـ از « تمدنِ معنیدار انسانی » به مشامش نرسیده و نخواهد رسید. زیرا که در این نگرش انسان مطرح است و نه اشیاء؛ هویت الهی انسان، آرامش، کمال و عزتِ واقعی او محور است، و نه ابزار و تشدید و تکثیر عددی آنها؛ و از همین روست که معتقدیم: هر جا پای انتخاب، میان نفیِ آرامشِ انسانی، آزادی انسانی، کرامت انسانی، عزت و سعادت انسانی و در یک کلام: فطرت و هویتِ انسانی و نفیِ اشیاء تکوینی و تکنولوژیک ـ به هر قیمت، قوت و ظرافت ـ به میان آید، دومی فدا خواهد شد. و هر انتخاب و گرایشی غیر از این و با هر بهانه ئی ولو در لباس شیطنت آمیز حفظ دین و کیان شریعت و غیره، انتخابی « بدوی و جاهلی » و ضد مدنی خواهد بود.
از طرفی چون روشن است که تحقق تمدن و بهره وری از آثار برکتبار آن متضمن داشتن و بکار انداختن سرمایه هایی است « هم ارز و هم سنخ » با گوهر تمدن انسانی، باید با نگرشی منصفانه، دلسوزانه و ارزش محورانه بررسی و تعیین شود که این سرمایه ها « برونذات » و از جنس فرآورده های مادی است؟ یا « درونذات » و از جنس سرمایه ها و امکانات ذاتی و انفکاک نابردار؟ و از آنجا که در نگرش ما، همۀ توجه، ارجگزاری و دلسوزی متوجه هویت ربانی انسان است و نه متوجه اشیائی که در شرایط، موقعیت ها، احوال و جهت گیری های ویژه ئی می توانند به وی و به هویت و آزادی و آرامش و رشد و پاکی و اعزاز وجودی او کمک نمایند، معتقدیم که این سرمایه ها عمیقاً درونی و ذاتی بوده و در مسیر همان هدف یاور او توانند بود؛ که اگر بخواهیم به طور فهرستوار گزارشی به دست دهیم عمده موارد آنها را چنین پذیرفته ایم:
* نظام فکری کامل و فراگیر.
* نظام اعتقادی ـ بینشیِ خردمندانۀ تعالیجوی؛ آنهم در سطح اکثریتِ مطلق جامعه؛ زیرا گرایشهای عملاً غالب و مستولی، عملاً گرایشهای عمومی و فراگیر بوده و « جامعۀ متمدن » را([۱])، همین گرایشهای معنیدارِ غالبِ عمومی توانند ساخت و نه تلاشهای تعالیمند و ربانی اقلیتی با فضیلت و خدامحور. این اصل در مورد برخی دیگر از سرمایه های مورد نظر این نبشته نیز حاکم بوده و در صورتی که مفاد موارد موردِ نظر متوجه اقلیتی معین باشد، برخوردارانِ از این مؤلفه ها را متمدن پذیرفته ولی جامعۀ آنانرا « جامعه »ئی متمدن شمرده نمی توانیم.
* نظام ارزشیِ معنادار و خدا محور.
* هدفی کامل، نورانی، اشباع کننده و پویائی آفرین.
* ابزار و سرمایه هائی چون: تفکر و تعقل؛ بصیرت و معرفت؛ آزادگی و ایثار؛ شجاعت و عدالت؛ راستی و استقامت، عفت و همت و…
* شناختی دقیق از موقعیت ها و مواضع کمال محور.
* طلب و تلاشی پیگیر و امید جوش.

     حال که سخن به اینجا کشیده شده و به گوشه هائی از مسایل مربوط به تمدن اشاره هائی موجز داشته ایم، خوبست فهرستی از روشهای کارساز جهت تحققِ تمدن معنیدار انسانی را نیز ارائه نمائیم؛ روشهائی که عدم حضور و حاکمیت آنها در حوزۀ نگرشها و گرایشها، نه تنها باعثِ محروم شدن از برکات تمدن واقعاً انسانی خواهد شد که انسان و تلاشهای او را به عنوان موجودی غریزی مورد تهدید قرار داده و منطق طبیعی حیات او را نیز به فساد و تلاشی سوق خواهند داد. به هر حال، آنچه ما عمده ترین روشها یافته و شناخته ایم از این قرار می باشند:
۱ ـ خدا محوری.
۲ ـ خردگرائی و خردورزی.
۳ ـ ارزش باوری و ارزش گرائی.
۴ ـ نظم پذیری؛ در کلیۀ ابعاد و زمینه ها.
۵ ـ دانش گستری؛ به ویژه در رابطه با زمینه هائی که متوجه هویت الهی است.
۶ ـ جهاد مستمر چند وجهی.
۷ ـ عدالت پروری.
۸ ـ آزادگی و آزادی گستری؛ در ابعاد و لایه های متنوع وجودی.
۹ ـ ایثارگستری.
۱۰ ـ احسان مداری و احساس پروری.
۱۱ ـ ثروت پراکنی عالمانۀ غنا بخش.
۱۲ ـ تعبد عاشقانه، عارفانه، و مخلصانۀ پیگیر؛ به ویژه گونۀ مخفی آن.
۱۳ ـ راحت افزائی، نشاط بخشی، آرامش بخشی.
۱۴ ـ نا امنی زدائی، آفت زدائی های چند بعدی و…

    طبیعی است که تحقق و تداوم قسمتی از این موارد و زمینه ها به قانون و مجریان مشتاقِ خدمت و… نیازمند می باشد. آنهم به گونه ئی که زمینه های یاد شده با هماهنگی، ضمانتِ تحقق، تداوم و شکوفائی ارزشهای بشکوه و معنادار تمدن را به عهده گرفته، وی را از درون اشباع نموده و توان مضاعفش بخشایند. زیرا باورمندیم که تمدن، همانگونه که از دیدگاهی یک زمینه و شرط معین می باشد، از دیدگاهی ویژه، یک روش و یک راه می باشد. راه و روشی که انسان رشید پس از فهم عمق و گسترۀ ارزشهای وجودیش، به عنوان زمینۀ رشد، آزادی و آرامش خود آزادانه انتخاب می کند.
اینگونۀ ویژه از نگریستنِ به امر تمدن، نگرشی است بسیار جدی و خطرناک. آنهم از آنگونه خطرهائی که لبۀ تیز تیغ فاصله انداز و ممتاز سازنده اش قبل از هر کس دیگری متوجه دستۀ خودِ ( به کار برنده و اختیار کنندۀ ) اوست. چرا که از هر طرف مسئولیت هائی را متوجه روی کنندۀ به خود ساخته؛ از یک طرف او را به تأمل در خود و عوامل و سرمایه های ممتاز سازندۀ خودش ـ از سایر جانداران ـ وادار می نماید؛ از دیگر طرف متوجه زمینه ها، عوامل و مراتب رشد و یا فساد آنها؛ از جانبی او را در برابر ارزشهای وجودی ـ و نه وهمی، خیالی ـ حساس می سازد و از جانبی در برابر زمینه ها و عوامل فاسد سازندۀ آنها؛ از سوئی او را ( = خودِ او ) را مسئول گزینش، تبلور و شکوفائی ارزشهای تعالیمند آرامش دهنده معرفی می کند و از دیگر سوی، مسئول رویگردانی از زمینه های تفاسدی و غیر انسانی؛ از جهتی او را مأمور تحققِ کمال، عزت، آزادگی و آرامشِ پایدار و ربانیِ او می سازد و از جانبی، آتش بیار معرکۀ فساد زدائی، اسارت زدائی و…!
آنچه در کلیۀ موارد یاد شده و موارد و زمینه های مشابه ولی یاد نشده به دقت قابل تأمل می باشد، آزادی معنادار انسانی و شکوفائی و رشدِ نشاطبار هویت حق مدار اوست. و ذوق تحقق و تبلور همین معنا بوده است که سیر تحولات اجتماعی وی را از مرحلۀ بی خیالیِ غریزی و رهائیِ بی معنای حیوانی تا مسئولیت پذیریِ متعبدانۀ آزادانۀ معناجوش ربانی ـ و اگر خواستی بگو: از بدویت تا مدنیت، آنهم به معنای دقیق، ارزشمند و خداپسندانۀ کلمه ـ دگرگون ساخته و انتقال داده است. طبیعی است که رسیدن به این مرحلۀ از حیات میسر نتواند بود مگر آنگاه که تمدن را، راه و روشی بشماریم که به سوی اقلیم آزادی خدا محور و شکوفائی هویت الهی باز بوده و فرا کشاند
و لاغیر. و تنها در چنین موقعیتی خواهد بود که ما از حضور فعالِ آزادی و وجود مشخص تمدن خاطر جمع شده، در رابطه با ابعاد، ارزشها و فرایند عزتبارش گفتگو نموده و بهره مند توانیم شد. حضوری که آیینه وار، کرامت، طهارت، روحانیت، ارجمندی و آرامش قدسیِ ما را برای تاریخ منعکس می دارد. حضوری که تعین راستینش با تبلور و شکوفائی سعادت همه جانبۀ مینوی انسان ملازمه ای ضروری دارد. زیرا همانگونه که سپردن عملیِِ خویشتن به چشمه سار، جز « در شدنِ با آب، یگانه شدن با او و تر شدنِ از وی » را در پی ندارد، رویکرد به تمدنِ معنیدار جز عزتمند شدن، کمال پیدا کردن، آزاد شدن و آرامش یافتن را در پی نتواند داشت.
با این مایۀ از باور باید متیقن باشیم، هرگاه و هر جا، از تبلور و شکوفائیِ این آثار ارزشمند و ارجبار معنوی اثری پیدا نبود، از تمدن نیز اثر و خبری پیدا نتواند بود. آنچه در این رابطۀ ویژه به شدت قابل تأمل می باشد اینست که عاقلان واقع بینِ ارزش محور باورمند هستند که: ما، با این دید به انسان و ابزار، اگر فن سالاری و فن محوری حاکمِ بر غرب را محکوم کرده و تمدنش به حساب نمی آوریم، نه با رفاه و آرامش مادی و جسمانیِ انسان در جدلیم و نه با ابزار ارزشمند صنعتی که می توانند تحت شرایطی ویژه در خدمت رشد و راحتی همه جانبۀ انسان باشند؛ بلکه با همۀ احساس و اندیشۀ خود، با نحوۀ ویژۀ پیوند بی معنا و ضد انسانی ـ ارزشی ای در جدالیم که هر دو ( انسان و ابزار ) را به تلاشی و فساد محکوم کرده است.

     به هر حال، اگر نظر خوانندۀ کمال محور و تعالیجوی این رساله، تا اینجا با ما هماهنگی نسبی داشته بوده باشد، مجال خوبی برای پرسشی تأمل انگیز خواهیم داشت تا جویا شویم: در آنچه امروز غربیانش تمدن می گویند، ارزش اشخاص (= انسان، هویت الهی و کرامتِ وجودی او ) بیشتر است یا ارزشِ اشیاء؟! و به ویژه فرآورده های بسیار مدرن و قیمت مند تکنولوژیک؟!
امروزه دنیای به اصطلاح متمدن غرب، عملاً کدام یک را فدای دیگری می کند؟! تحملِ نفی کدام یکی برایش آسانتر؟ و رنجِ از دست دادن کدام یکی برایش ساده تر می باشد؟!



[۱] ـ و نه فرد یا افراد متمدن را

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.