سخن مدیر:

متکاء یا پرتگاه؟!

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 تا جائیکه زندگانی بشر و تجربه های بشری نشان داده و تأئید می نمایند، هر انسانی و قومی و تباری دارائیهائی داشته و همیشه بر آن بوده و هستند تا سرمایه های وجودی و دارائیهایشان را توسط کسی، امری و یا چیزهائی محافظت بدارند! حال این سرمایه ها درونذات باشند و یا برونذات، فرقی نکرده و اصرار می ورزند تا آنها را «دیدبانی نیرومند و محافظانی حساس و معتمد» دیدبانی و حراست نمایند تا از هرگونه آفت و آسیب و گزند و… در امان باشند!
به طور مثال، برخی برآنند تا آرامشِ وجودی آنها ـ اعم از آرامشِ جسمانی، عقلانی، قلبی و… ـ را، دیدبانی به نام «ثروت» نگهداری نماید؛ و لذا، عملاً زمام سرمایه های خود را به دستِ ثروت داده و «حفظِ آرامشِ» خود را هم، در پناه ثروت جستجو و سراغ می کنند! و متأسفانه، در بسیاری از جایها مشاهده می داریم که قضیه اینگونه می باشد! هر چند که: دلسپردگان به این زمینه، ادعاهائی بسیار بشکوه و شورانگیز را هم مطرح میدارند! ولی متأسفانه موضعگیریها، جهتگیریها، ابزارگزینی و روش گزینی های خودشان، باطل کنندۀ آن ادعاها می گردند!
گاهی و در مواقعی مشاهده می داریم که فردی، روزی هشت، نه ساعت تلاش عرق ریزانه و جدّی و پر دغدغۀ اقتصادی را با تحملی تحسین برانگیز انجام میدهد! و احساس خستگی و رنجش و دلزدگی و… ئی هم به وی دست نمی دهد، و چون از وی می پرسیم که: چرا فقط اینهمه کار اقتصادی؟! به راحتی و با خاطرجمعی و یقینی شگفتی بار پاسخ میدهد: برای تأمین آرامش و آسایش خود و…!
حال، اگر پرسشگر زیرک بوده و بلافاصله بپرسد که: روزانه چند ساعت کار و تلاش فکری، عقلانی، عاطفی و… می نمائی؟! از نحوۀ پاسخ و برخورد وی با این پرسش، متأسفانه متوجه می شویم که: ساعات کارهای فرهنگی ـ عبادی به حداقل تنزیل می یابند!
در واقع، ایندستۀ از انسانها، نگهبانیکه برای خود انتخاب می کنند، دیده بانی است شکننده و لرزان، که حتی از توجیه عمل و موضع خودش هم بیرون آمده نمی تواند! چرا که اگر به ادامۀ پرسشهای خود بپرسیم که: آیا، آرامش و آسایش راستین قلبی ات را می توانی با اقتصاد محافظت نمائی؟! آنهم به نحوی که هیچ آسیبی هم به ثروت و هم به آن آرامش نرسیده و هیچ آفتی آندو را ضایع نکند؟! هرگز نمی تواند بگوید: «آری»! چرا که آرامش قلبی فقط به وسیلۀ امری دیگر (توجه و ذکر حق) تحقق پیدا کرده و امنیتش از ناحیۀ امری دیگر، ابزار و روشهائی دیگر است که فراهم شده و ضمانت می گردد!
برخی دیگر برآنند تا احترام، ارج و عزت وجودیشان را به دیده بانی به نام شهرت بسپارند؛ و لذا همۀ نیروها، سرمایه ها، استعدادهای بی نظیر ـ و حتی ثروتی که با خون دل جمع کرده اند ـ می گذارند و هزینه میدارند تا به آوازه و شهرتی برسند! چرا که معتقداند، احترام وجودیشان وقتی تأمین می شود که شهرت داشته و نام و آوازه داشته باشند!
لذا، زمام امور زندگانی خود را به شهرت سپرده و فعالیتهای خود را در جهت کسب شهرت قرار داده و کلیۀ نیروها و سرمایه های خود را در همین جهت و مسیر هزینه میدارند!
دستۀ دیگری، هستی، حیات، سرمایه ها، کمال و عظمت وجودیشانرا به دیده بان و محافظی به نام «ریاست» می سپارند! و لذا، از هرگونه پستی، ذلت، دنائت و… یی استقبال می کنند تا به ریاست دست یابند! اینان، مزدوری، اسارت، بردگی و وابستگیِ هر پلیدی را می پذیرند تا به کرسی ریاست برسند!
با جان و مال و حرمت و سرنوشتِ ربانیِ دیگران به بازی بر می خیزند تا رئیس شوند!
خون انسانهای بی گناهی را هدر می دهند تا خود رئیس گردند!
کشور و میهن شانرا به گرو نهاده و به اجنبی می سپارند تا به ریاست برسند! حال چرا؟! برای اینکه: گمان می برند ما فقط زمانی دارای هستی و عظمت وجودی و… خواهیم بود که رئیس باشیم!
برای اینکه گمان می کنند، وقتی اسم شان رئیس بود «آدم تر» شده، با کمال تر و با عظمت تر می شوند!
و این واقعیتِ تلخ را، در هر «سه زمینه ئی» که به عرض رساندیم، همۀ ماها به چشم دیده و تجربه کرده ایم!
از کوچک تا بزرگ تجربه کرده اند که: عدۀ بیشماری از انسانهای خودفریب، دیده بانی که برای حفظ و حراست از عظمت، کرامت، حرمت، شرافت و… خود انتخاب می کنند یا «ثروت» است! یا شهرت یا ریاست!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.