سخن مدیر:

میدان ۱۱: محاسبات

بدون دیدگاه

مقام محاسبات
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

زمان سخنرانی ۳۲:۱۶
میدان یازدهم

محاسبت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لِلّهِ رب العالمین

الحمد الله الذی یری آیاته اولیاء (هو) فتعرفونها و صلوات علی سید المرسلین محمداً و آله طاهرین.
مباحث این جلسۀ ما،پیرامون میدان یازدهم از کتاب صد میدان خواجۀ انصار رحمه الله علیه خواهد بود. خواجه این میدان را به مقولۀ «محاسبه» اختصاص داده است و می فرماید:
«از میدان تهذیب میدان محاسبت زاید».
آیۀ تنبیهی و بیدارگری را که خوا جه برای این میدان در نظر گرفته و محور قرار داده است، آیۀ مبارکۀ هیجدهم از سورۀ حشر می با شد که بخشی از آن را درینجا آورده ا ست:
وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ
بایسته ا ست ببینید که، برای فردایتان چه در دست دارید و چه توشه ای، آماده کرده اید.
آنچه مشخص ا ست از دیدگاه خواجه، این آیت می خواهد:
آن به آن، روز به روز ودر هر دقیقه ای از دقایق، بیدارگری ما را، به فکر آنچه به دست آورده ایم وآنچه می توا ند ذخیرۀ فردایمان با شد
آنچه می تواند مایه ای برای روزگار دیگر،مان باشد، مورد توجه اش همین بوده.
عرفاء معمولاً برای محاسبه، در شبانه روز ساعتهایی دارند که من ا مروز چه کرده ام؟
چه مقدار به نفع من بوده است.
چه مقدار به زیان من بوده است.
برای فردای خود چه در دست دارم. و اگر شب، باز هم چنین.

به هر حال،از دیدگاه خواجه محاسبت نیز، دارای سه رکن است.
اولین رکن
خیانت را، از معاملت جدا کردن.
رکن دوم
نعمت را، با خدمت موازنه کردن.
و سومین رکن اینکه:
نصیب خود را از نصیب حق جل و اعلی جدا کردن.

اگر به این ارکان انسان عملاً رسید و به عنوان: یک محاسبه گر دقیق، یک دلسوزِ به خویشتن؛ که نمی خواهد سرمایه های عمرِش بدون محاسبه تلف شده باشد. دلسوزیکه متوجه سود و زیان خود با دقت هست، دلسوزیکه این دستور شریف نبوی در گوشش طنین انداز هست که:
حاسبو قبل ان تحاسبو.
خودتان، از خودتان، حساب بگیرید قبل از آنیکه در قیامت یا در همین دنیا دیگران از شما حساب بگیرند.

گاهی انسان در یک اداره ای کار می کند. خُبّ رئیس اداره حساب می گیرد. گاه در یک مغازه ای، یا یک شرکت تجاری کار می کند.اگر بپذیریم که:
اَلدنّیا مزرَعَهُ لآخِرَتَه
در آخرت، علی الظاهر خداوند از انسان محاسبه می کند، ولی، علی الواقع کی؟

**این روح قدسی،کَفا بنَفّسَکَ الیومَ الیکَ حَسِیبا آنجا خود ما هستیم و او کامپیوتری که هیچ گونه اشتباهی در او راه پیدا کرده نه می توانسته و نه می کند. همۀ کدها هم به دست ما هست. صفحه اِش هم جلوی چشم ما. بخش ، بخش را می توانیم در یک نظر به یک معنا، همۀ بخشها را در یک آن مشاهده کنیم.

به هر حال، اگر این سه زمینه و سه بخش را، انسان دلسوزِ به خود، با دقت و توجه محاسبه گرانۀ، ارزش مممممممد مدارانه خدای محور به انجام برساند؛
باز از میدان محاسبتِش به میدان دیگری که متناسب با رشد وجودی و هستیمندِ اوست منتقلِش می کنند.

خواجه برای رکن اول یعنی:
خیانت را، از معاملت جدا کردن؛ زمینه هایی را بیان کرده و راه شناختُ برخورد دقیق محاسبه گرانه را فراروی ما نهاده است.

گاهی، ماها خیال می کنیم:
خُبّ!امروز کجا بودی؟
فلان جا (جای)دیگه تا همین قدر که به ذهن ما می آیه و به اصطلاح آگاهی و اِشعار ذاتی و درونی و حضوری داریم به ریز مطالب نمی پردازیم و دلمان هم خوش است. حتی،گاهی میرویم مسجد.
کجا بودی؟
حَرم.
خُبّ، رفتی به حَرم، معاملت را از خیانت جدا کردن دارد یا ندارد؟
نصف روز حرم بودی چه کار کردی؟
هیچی دیگه، خوب بود، حرم بود.

رفتیم مکه.
یک ماه مکه بودیم.
خُبّ! بررسی دارد؟ حساب رسی دارد؟یاندارد؟

نمی خواهد خواجه، ما خوشبینانه و خیالاتی با خودمان برخورد کنیم و محاسبۀ مان خیالاتی باشد در همۀ زمینه ها.
لذا! برای شناختِش و برای رسیدن وروشمند ساختن این زمینه و معیارِ درست به دست دادن معتقد است که: دارای سه رکن می باشد.

اول

بدانی که هر کاری را که دیو را در آن نصیب است خیانت است.
دیو را ما در مباحث گذشته شناختیم؛ یعنی: شیطان. در هر عملی از اعمال ما، وقتی محور شیطان قرار بگیرد: چه آگاهانه وچه غفلت مدارانه؛ آن کار، ولو: رفتن به حج باشد، رفتن به زیارات باشد، به عتبات عالیات باشد، نماز خواندن باشد.

وقتی من برای اینکه، دیگران به حج رفته ا ند و حا جی شده اند و مرا کسی حاجی نمی گوید به حج بروم:
این از القاعات ابلیسه (ابلیس است)،
این خیانت به حجّه (حجِ است)،
خیانت به دستور اِلاهییه (الهی است)،
تحقیر حکم اِلا هییه (الهی است)،
وسیله قرار دادنِ حکم الا هیه (الهی است)برای ترضیه نفس.
وسیله قرار دادن کعبه هست، برای ترضیۀ نفس.
خُبّ! نصیبۀ شیطان خیلی بیشتره چون، این شیطان از جای دیگری که، نمی تواند خودِش را نمایان بسازه، آیینه ی تمام نمایش نفسه (نفس است) وترضیۀ نفس هر جا روی نمود و محور قرار گرفت شخص باید بداند که به عبادت شیطان مشغول بوده است ولا غیر.
هر کاری که می کنیم، کارهای بد که مشخصه(مشخص است) ؛ اگر قمار زدیم خُبّ مشخصه (مشخص است) این که دیگه محاسبه ای نداره. ولو در قماری که زدیم خیلی ها بُرد کنیم، خُبّ، بُردِش باخته و به آنجا مسئله ای(این) نیست، که ببینیم نصیب شیطان در این بُرد چه مقدار بوده؟
نه ، ما،همه پول های خودمان را خرج کردیم.
بلی! همه را:
به زیان خودِت، برای تخفیف و تحقیر خودِت، مصرف کردی، برای افساد خودِت و نابودی خودِت مصرف کردی؛ آن زمینه ها مشخص است نیازی هم به بحث و محاسبه و این حرفها نداره!
ولی، می ماند مسائل به اصطلاح ظاهرالصلاح! و خُبّ، در کنش های از ایندست بدانیم که:
سهم ابلیس چه مقدار بوده؟
از این کنش ما، نصیب دیو چه اندازه بوده؟
خواستِ دیو و خواستِ ابلیس در کجای کنِش ما قرار داشته؟
هدف نهایی کی بوده؟
ابزاریکه از آن استفاده کردیم شیطانی بوده یا رحمانی بوده؟
روشی که به آن تمسک جستیم شیطانی بوده یا رحمانی بوده؟
به میزانیکه سهم ابلیس باشه ولو: حج رفتن باشد خیا نته (خیانت است) نماز خواندن با شد خیا نته روزه گرفتن با شد خیا نتِه و همۀ زمینه های دیگری که اینطوری است
پس ا ولین رکن، از رکن ا ول این ا ست که، بدانی که هر کاری را که در آن که دیو را در آن نصیب ا ست خیا نت است.
و دوم
هر معامله ای که در آن جور است، خیانت است،
جور یعنی: ظلم یعنی : ستم.
گاهی انسان به خود ستم می کند، گاهی به دیگران ستم می کند، گاهی حتی به طبیعت ستم می کند ؛ هر ستمی که باشد: می خواهد به خودش بکند، می خواهد به طبیعت، میخواهد به انسانها، میخواهد به سایر حیوانات؛ این خیا نته !
چگونه ما به خود ظلم می کنیم؟
خیلی زیاد! از هر راه، در هر زمینه، در هر بعدی:
دنبالِ اخلاص بیشتر می رویم یا دنبالِ راحتی و لذت؟
آنیکه دنبال لذت بیشتر می رود به خود خدمت می کند یا خیانت؟ جوری بر خویشتن تحمیل می کند یا لطف؟
آنیکه بجای پرورش خَرد خودِش، جسمش را فربح می کند به خود ستم می کند یا محبت؟
همین جُور بریم (بروید).
بنده در کتاب «هویت ستیزی» به بخش هایی از این اشاره کرده ام.و همچنین، در کتاب دیگری که مربوط به «ریشه ها و پیامدهای روانپریشی» می شود به طور گسترده، بسیار گسترده ای زمینه ها را معرفی کرده ام و سازکارش را هم نشان داده ام.

گاهی، انسان به گل خیانت می کند. به گیاه خیانت می کند. زمین را از رُویش باز می دارد. افساد در زمین می ..کند. گاهی، به دیگر حیوانات.

ما در حدیث داریم که: ممکن است انسان به واسطۀ ستمی که به یک گربه می کند به جهنم برود.
ما حیوانی به خانه داریم. این حیوان مربوطِ به همین خانه است. اگر روزی آن را بدون غذا بگذاریم به روزۀ ما اشکال دارد، به نماز ما اشکال دارد. اگر بدانیم و یقین کنیم که مثلاً، حیوانی در خانه داریم و این شاید از گرسنگی رنج ببرد یا تلف بشود. در نمازهای واجبه جز واجبات چیز دیگری استفاده کرده نمی توانیم، اگر کردیم خیانتی به او حیوان کردیم. مثلاً فرض بفرمائیم: گربه ای داریم مانده، یک شبانه روز مانده به خانه تشنه است. بعد، اول نماز یادمان می آید که این تشنه است شروع کردیم حمد و سوره می خوانیم جز واجبات، نمی توانیم، مثلاً نمی توانیم چهار مرتبه بگوئیم: سبحان الله همان سه مرتبه که گفته شده کفایت می کند. و مرتبۀ چهارم اگر گفتی آن قسمت خیانت میشود به گربه، متأسفانه، اینها را برای ما خیلی کم تذکر می دهند. همین جور به سایر انسانها فکر کنیم.

امروز بازار جهان مسلمین، بازار عدالت و رحمت است؟ یا بازار خیانت و جور است؟ محاسبه این را می گویند.

تجارت در جوامع اسلامی که بیش از یک میلیارد و خُرده ای مسلمان در آن زندگی می کند،
بر مبنای رحمت و عدالت است؟ یا بر مبنای جور است و ستم است و خیانت است؟
تو را برای تجارت واقعی آورده اند، نه برای تجارت خیالاتی و توهمی و اعتباری.

تو آمدی که:
کسب عشق بکنی
کسب اخلاص بکنی
کسب طهارت بکنی
کسب آزادگی بکنی
کسب عزت ربوبی بکنی
کسب قُرب بکنی
کسب حب حق بکنی؛ به جایی برسی که:
خدا از تو راضی باشد، خدا تو را دوست داشته باشد؛ نه که:
پولها تلمبار بشه (بشود)، آدمیت مفقود بشه (بشود)، زایل (بشود)، فاسد بشه (بشود) ولی پول، عددش بره (برود) بالا.
هر معامله ای بدانی که، هر معامله ای که در آن جور است خیانت است

و سوم

و هر خدمت که به خلاف سنت است خیانت است.

برای اینکه: بدعت می شود.-خدمت اینجا به معنای طاعات و عبادات است_.
حج باید همانطوریکه پیغمبر گفته، انجام بشود. نماز همانطوریکه او گفته انجام بشود. وضو همانطوری که، او گرفته و گفته انجام بشود. یک کمی اضافه و کم کردی خیانت کردی. اضاف هم بکنی خیانت کردی. کم هم بکنی خیانت کردی. اضاف کردی به عبادت ابلیس مشغولی، کم هم کردی به عبادت ابلیس مشغولی و میخواهی از آن طریق نفس خودت را ترضیه کنی و خودت هم نمیدانی داری ابلیس را راضی می سازی.

همۀ احکام باید، آن طوریکه «پیامبر و جانشینان واقعیش»، ارائه کرده اند همان طور انجام بشود در غیر آن صورت:کم باشه یا اضاف خیانت است و خائن به عبادت شیطان و دیو مشغول است، نه به عبادت حق!

و اما رکندوم

یعنی: نعمت را با خدمت موازنه کردن.

خداوند یک سلسله نعمت هایی برای ما ارزانی داشته: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
بَعد تازه حالا، این که بگذریم، این که خیالاتی است، حتی، اینجا این خیالاتی است به این معنا خیالاتی است که: او بی نیازه (بی نیاز است)، او غنیه (غنی است)
وقتی می فرماید: از چشم خود درست استفاده کن برای اینه(این است): برای خودمان نتیجه اش خوب باشد به او که چیزی نمی رسد. همۀ عالم، همۀ عوالم، همۀ موجوداتِ همۀ عوالم، گناه بکنند بر دامن کبریائیِ او که: زیان و ضرری که نمی رسه. عصیانَ دائم باشه، باشه.
این نعمت را ببینیم با خدمتی که می کنیم چه تناسبی داره؟ چه نسبتی داره؟
راههای شناخت این رکن را نیز خواجه علیه الرحمه سه زمینه می داند.
اول

بدانی که نعمت های ناشناخته دشمن تو اند.

یک سلسله نعمت ها هست که ما می شناسیم و خداوند هم مُهر تأیید را بر او نهاده. یک سلسله دیگر هست که ما نمی شناسیم. خداوند هم- اگر گاهی متوجه شده باشیم- چه از طریق قرآن و چه از طریق روایات: یا درباره اِش به سکوت، مسئله را برگزار کرده یا نهی اِش کرده و نفّیّش کرده؛ دیگر لازم نیست ما تجربه بکنیم. مثلاً گفته:
دروغ زشت است و خیانت بد است. شایسته نیست ما بریم (برویم) دنبالِش را بگیریم که راست است این حرف، یا نه راست نیست.

نعمت های ناشناخته زیاداند که معمولاً، خیالات ما و قوۀ خیال و وهم ما بیشتر یک سلسله چیزها را برای ما نعمت تلقی می کنند، القاء می کنند: بر دیگران ریاست داشته باشی، این ریاست خودش نعمتیه(نعمتی است). چه نعمتی است؟
در کتاب «ریشه ها و پیامدهای روانپریشی» بنده ذکر کرده ام: وابسته تر و ذلیل تر از ریاست پرستها ما آدمِ نداریم.
ریاست پرست، ذلیل دست زیردست ها هست. ذلیل ِ،کرنش زیر دست ها هست.
مثلاً: نَفَس می کشه (می کشد) به اتکاء زیردست ها! ایکه (اینکه) آدم نشد. زمینه هائی از این دست که ما، خیال می کنیم اینها نعمت هستند.
نعمت های ناشناخته ای که ما هنوز تجربه نکردیم و علم ما قاصر است از اینکه، به آنها برسد؛
اینها همه دشمن ما هستند. به دشمن نباید روی کرد. نباید دشمن را در آغوش کشید. نباید خنده کنان بسوی دشمن و به دام دشمن رفت و عاشقانه دام را، بهترین محل و آرامگاه، خیال کرد،_این یک-

بدانی که: نعمت های شناخته شده ای شکر ناشده، شکر بجای نیاورده شده، همه «تاوان» اند.

خداوند برای ما چشم داده تا از این چشم برای بهترین زمینه های کمال وجودی ما استفاده کنیم. شکرش را بجا نیاوردیم، اینها را به جای دیگری استفاده می کنیم باید همه جریمه بدهیم.
تاوان یعنی جریمه.یک چیزی رامی شکنانیم ؛ چه کار می کنیم؟ تاوانش را می دهیم. یک چیزی را پاره می کنیم. کاغذی را گرفتیم پاره کردیم باید تاوانش را بدهیم.
چشم را، از ما می پرسند به کجا مصرف کردی؟ بیا تاوانش را بده. قلب را به کجا مصرف کردی؟ بیا تاوانش را بده!
عقل را خدمت گزار چه چیزی ساختی؟ خدمت گزار تن یا خدمت گزار دل و روح.
اگر عقلت در خدمت تن و نیازهای تن و هوس های تن محور گذاشتی ، بیا پاسخش را بده.
محاسبه باید کرد هر آن.
* آقا! از این نعمت ها، ما در چه راهی استفاده کردیم؟

و سوم
بدانی که نعمت های در معصیت به کار برده شده، تخم زوال تو اند.

حقیقتِ انسانی انسان را مخدوش می کند
هویتش را نابود می کنند
صورت انسانی را مخدوش می کنند
انسان را از صورت انسانی محروم می کنند؛ هر روز باید با خود محاسبه کرد که من از نعمت ها:
چگونه، چه سان برخورداریِ من چگونه بوده است؟ چه سان بوده است؟ از نعمت های الهی چگونه استفاده کردم؟ چه بهره هائی گرفتم؟ از چشم و گوش، عقل، خرد، پای، دست.
نعمت محبت دوستان
نعمت امنیت ولایت
نعمت هدایت ربانی
نعمت پیروی از ائمۀ هدای
نعمت باز بودن درهای توبه
نعمت باز بودن درهای عبادات و طاعات؛ از اینها چگونه استفاده کردیم؟ با اینها چگونه برخورد کردیم؟
و اما، سوم
رکن سوم که می فرماید: نصیب خود را از نصیب حق جدا کردن.
روشِ شناختن و وسیلۀ شناختن این رکن سه مورده (مورد است).
یکم
بدانی هر خدمت که بدان دنیا خواهی، بر توست؛ یعنی: علیه تو هست.
هرطاعتی که بکنی، تلاشی که بکنی، رنجی که بچشی؛ و خواسته باشی، به دنیا برسی بر خود دشمنی کردی. با هر دستی که بلند کردی، تیشه بر ریشۀ خود زدی با هر نگاهی که کردی به خود خیانت کردی. با هر نَفَسی که کشیدی عُمرِته (عمرت را )هدر دادی؛ به تباهیِ عمر خود مشغول بودی. بدانی که:
هر خدمت که بدان دنیا خواهی بر توست.

این محاسبۀ دقیق اینه (این است): امروز چهار ساعت یا شش ساعت کار کردیم؛ چی می خواستیم؟ مولا می خواستیم؟ یا عقبا؟ یا دنیا؟
نعمت های دنیایی می خواستیم؟ راحتیِ دنیا می خواستیم؟ تجملات دنیایی می خواستیم؟ یا تجملات عقبا ای می خواستیم؟ بهشتی با این تجملات؛ یا قرب حق می خواستیم، مکانتی با این ویژگی ها، که: او عاشق ما باشد نه ما عاشق او؛ به جایی برسیم که او به ما عشق بورزد.

چه کردیم، این شش ساعت، هشت ساعت ،ده ساعت امروزر (امروز را؟)
چه می خواستیم امشب؟ ده ساعت ، شش ساعت، هفت ساعت، سه ساعت کار کردیم؛ نیروها و امکانات وجودی را مصرف کردیم، می خواستیم چه بشود؟

تلویزیون نگاه کردیم. به فلان پارک رفتیم. می خواستیم چه بشود؟ پارک رفتن ممنوع نیست. حرام نیست.
گاه، بر مبنای دستورات برخی از ائمه علیه السلام می فرمایند: زندگی تان را، شبانه روزتان را به چهار قسمت تقسیم کنید:
بخشی برای تلاش معیشت
بخشی برای عبادات
بخشی برای خواب و غذا و اینها
بخشی برای تجهیز، استفادۀ بهینه و سالم از زمینه هایی که انسان را تجهیز می کنه (می کند).
نمی گویند: به باغ نرو، به پارک نرو. بَرُو. ولی، برای چی می روی؟
می روی تا تن بپرورانی؟ یا میروی تا جان بپرورانی؟
می روی: نیرو بگیری، تجهیز بشوی برای آن شش ساعتَ عبادت و تفکر فی آلا اِلله یا نه، می روی فقط عمر را ضایع بسازی.

بدانی که: هر خدمت که بدان دنیا خواهی بر توست؛ این پارک رفتن یعنی: در هر نَفَسی، حقیقت انسانیت و هویت خود را مخدوش کردن و خراب کردن.

و دوم

بدانی که: هر خدمت که بدان عقبا خواهی، مر ترا هست.
آیات متعددی هست که: کسانیکه کار نیک می کنند خداوند پاداش شان را هم دراین دنیا و هم در آن دنیا می دهد.

پارک رفتی برای اینکه: تجهیز بشوی، عبادت کنی؛ خداوند بهشت برتری را به تو بده می دهد.
کار کردی، زحمت کشیدی، تلاش کردی، تا وسایل راحتی ات را فراهم کنی وسایل خاطر جمعی ات را فراهم کنی تا از خاطر جمعی در راه تبعیت احکام الهی و تقرب به او و رسیدن به *نعم (آخری )آخرتی استفاده بکنی؟
بله! از تو است خوش به حالت.

و اما، سومی

بدانی که: هر خدمت که بدان مولا خواهی، آن، قِیمتِ همت تو است.
هر خدمتی که: فقط برای مولا باشه، ارزش وجودِ یته (ارزش وجودیت را) تعیین میک کنه.
ارزش وجودیِ من به اندازۀ یک خانۀ دویست و سیصد متری و یک ماشین و چهار تا عَمَله و فَعَله هست. از او یکه دگه (آن یکی دیگر)، چهار برابر. از آن یکی دیگر، بیست برابر. از آن یکی دیگر، نصفِ.
ولی آنیکه: تلاشِش متوجه جلب توجه و کسب قرب مولا هست؛ به میزانی که در این راه خدمت می کند، از وضا نت و مکا نت و ارزش و قیمت برخوردار میشه(می شود،)تا جایی که: وقتی به پای معصوم می رسه، می بینیم: قیمت شان هما نه(همان است) که خود خدا می داند و لاغیر.
چرا ؟
چون اینها هیچ نَفَسی را جز برای او نکشیده اند؛ و وقتی بنده، با این همه فقرِ وجودی که از شش طرف او را احاطه کرده:
هر نَفَسی که می کشد برای خدا می کشد.
هر نگاهی که می کند برای او می کند؛ پاداشی که: آن عزیز مطلق، آن غنی مطلق هبه کند، چه مقدار خواهد بود؟
ارزشِش دیگه معلوم نیست که، کجا هست؟ قیمتِش معلوم نیست که کجا میرود؟

به هرحال، شایسته ای انسان دلسوزبه خود، همین محاسبه یه (محاسبه است) و محاسبه این سه زمینه را دارد. و هر زمینه ای روشهائ برای فهم و معیارهائ برای درک بهتر و حسن استفادئ بهتر دارد که اگر ما، با در نظر گرفتن زمینه های یاد شده:
به فکر محاسبۀ خویشتن،
برای رسیدن به سودی برتر و مقامی والاتر بکوشیم، یقیناً خداوند هم ما را تأیید خواهد کرد و بر توفیق مان خواهد افزود.
رَزَقنّا اللّهُ وَ اِیاکُم وَ الّسَلامُ عَلینا وَ عَلیکُم وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصالحَیِنَ
بر خاتم انبیاء محمد صلوات.

حضار جلسه:
الهم صل علی محمد و آل محمد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.