سخن مدیر:

محور یگانگی – هدفی رنگین

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  آنچه به واسطۀ تجارب مستقیم میلیونیِِ همه جوامع به شدت از توسل به هرگونه برهانی بی نیاز می نماید اثبات این نکتۀ بدیهی می باشد که اغلب همسران از روی آوردن به زندگانیِِ متأهلانه هدفی را دنبال می کنند؛ و بسیار نادراند آنهائی که از رویکردنِِ به ازدواج، جز اصلِِ رویکردنِِ به همسر و تبعات ناب فراروانۀ آن ـ که قسماً اشاراتی بدانها خواهد شد ـ هدفی دیگر را دنبال نکنند.
یکی پدر و مادرش «صلاح» می بینند که باید از حال تجرد بدر آید؛ و او، تحقق خواستها، آرزوها و صلاحدیدهای والدین را هدف خود قرار می دهد!
یکی از قافلۀ وهم بنیان همسن و سالان عقب افتاده و فرو نهادنِِ عقدۀ حقارت، از دوش روان خستۀ خود را هدف قرار می دهد.
یکی از احساس بی معنا و کشندۀ گونۀ نفرت انگیزی از تنهائیِِ زیست شناسانه به تنگ آمده، رهیدنِِ از تنهائی را به فکر فراچنگ آوردن موجودی می شود تا «تنهائیِ» او را بتاراند!
یکی پر کردن خالیگاه عفن لذتهایش، او را بر آن می دارد تا وسیلۀ تحصیل لذت را پیدا کند!
یکی قسمتی از کارهای معناگریزش ـ همچون رخت شوئی، آشپزی، خانه روبی و… ـ به زمین مانده، برای رفع زحمت از خویش، کارگری با کابردهای متنوع استخدام می کند!
یکی همه چیز ـ مانند اسب، شتر، گاو، گوسفند، باغ، زمین و… ـ دارد، لذا می خواهد «هم سری» هم «داشته» باشد!
یکی پر کردن و مجلل ساختن تهیگاهای اطراف خود را هدف قرار داده به فکر «داشتنِ» همسری پرکننده می افتد!
یکی نفی و طرد فقر اعتباری را با رویکردن به پلیدترین چهره های قدرت پرست و تحصیلِِ همسری از تبار آنان را هدف خود قرار می دهد!
یکی شرار هستی برانداز ریاست طلبی  باعث می گردد تا با گرفتن همسری، آتش پلید درون خویش را فرو فشاند!
یکی جبران بی مایه و ننگبار خمول تحقیرکننده و بی نام و نشانیِِ ذلیلانه را هدف قرار داده، آنگونه همسری را فراچنگ می آورد که بتواند به شهرت و آوازه اش برساند.
یکی از میان بردنِِ احساس فقر زیبائی صوری، وی را بدان می دارد تا با پیدا کردنِِ همسری زیبا، خود را از شر آن احساس کشنده رها سازد! و یکی دیگر را امری آخر!

     در هر کدام از این موارد، گرایش به آنچه باید محور قرار می گرفته است، واقعاً از یاد رفته و حتی در مواردی «مورد اصلی و محور گرایشی» ـ متأسفانه ـ حیثیت اصلی و ارجمند خود را از دست داده و تا سرحد ابزار تحقق امری فرعی و گاهی هم ننگ آور و تحقیرکننده تنزل پیدا کرده است!
آنچه در این راستا و در روابطی از ایندست واقعاً تحققِ عینی پیدا می کند اینست که عامل ـ که خیال می کند: موجودی آزاد، ارزش شناس، با خرد و انتخاب کننده بوده و گرایش و عملِ او واقعاً «عملی معنی دار» می باشد ـ به واسطۀ لغزیدن در دام چاله هائی خردستیز، عاطفه ستیز، هویت ستیز، وهم آلود و هستی برانداز، خود، موضع و موقعیت وجودی موجودی بنام «عامل» را از دست داده و از موقعیتی معنی دار و لاجرم فعال به موقعیتی منفعلانه و ناگزیر فعل پذیرانه و… سقوط می نماید! لذا از این لحظه به بعد، وی در معاملۀ موجود، حیثیت انسانی را از دست داده و به ابزاری بدل شده است که فرمان احکام زمینه های یاد شده را به امتثال کمر بسته است! چرا که اگر انسان بود، آن موارد و زمینه ها را به نفع انسانیت خود و شکوفاسازی روابط انسانی ـ آنهم به عنوانِ ابزار و وسایل مطیع خود ـ مورد بهره وری قرار می داد، و نه اینکه اموری تا بدین پایه عالی، ارجمند و فراکشنده را، آلت دست زمینه هایی تا بدان مرتبت نازل، دانی و سقوط دهنده می ساخت!

     یک توجه شتابناک و حتی «تک ساحتی» به موارد یاد شده مؤید آنست که در جریان کنش هایی از ایندست، اصل «همسرگرائی» تا کجاها مورد تحقیر، توهین، تمسخر و حتی فراموشی یی ذلتبار قرار گرفته است.
در یکی احساسِ نابِِ خودش، عاطفۀ راستین خودش، نگرش چند وجهی خودش، نیاز راستین و محوری خودش، انتخاب و ارادۀ واقعی خودش، دید خودش، ذوق استعلائی خودش و… مورد تحقیر و انکار قرار گرفته و او ـ به عنوان فرزند ـ از محل واقعی و مرکزی عمل (همسرگرایی) طرد و تبعید شده، و بدتر از همۀ اینها، همه این موارد شرم آور را، خود پذیرائی نموده است تا «صاحبِ» همسری شود!
منِ بنده به همۀ توجیه گریهای ابلهانۀ وهم بنیانی که در این رابطه از صدها و هزاران سال پیش ـ
از ناحیه عده یی بی دین و بی خرد ـ مطرح بوده و هنوز هم در بسیاری از موارد مطرح می شود، کافرم! من باورمندم که والدین واقعاً باخرد، دیندار، بینشور، ارجگزار و با صلاحیت، هرگز خودِشان و بدون مشارکت آزادانه و بخردانه، فرزند دلبندشان را «مالک همسر» نمی سازند، بلکه با تمامت خرد و بصیرت تلاش می کنند تا فرزند را در امر «همسرگرایی» آگاهی بخشیده و یاری می کنند تا او «خود» به همۀ جوانب این امر قدسی «آشنائی و اعتماد» بهم رسانیده و سپس با نگرشی باز، مسئولانه، آزاد و معنیدار آنهم پس از مجهز شدن به امکانات و ظرفیت های شایسته اصل «همسرگرایی» خودش، برای جان همسرجویش و نه عقده های شهرت طلبانه، ثروت طلبانه، قدرت طلبانه، لذت طلبانه، ریاست طلبانه، هراس انگیزانه و… اش فقط به همسر «بگراید»!

     نفسِِ اینکار (فقط گرایشِ به همسر) فرد را توانائی و شایستگی می بخشد تا آنچه می کند «برای همسر، با همسر و در جهتِ آن اصل اصیل فراروندگی و رسیدن به یگانگی» باشد.
آنچه درین رابطه گفته آمد، با دگرگونیهائی ویژۀ زمینه، بر تمام موارد یاد شده قابل تعمیم بوده و پی آمدهای ننگ بار آن با چشم سر و سِرّ، در هر زمانی از زمانها قابل تماشا و دریافت می باشد؛ و این یعنی: انکار اصلِ «انسانی» بودنِ همسرگرائی که لاجرم در بطن خود انکار آدمیت را پرورش می دهد! بدان دلیل که در روابطی از ایندست جائی برای جلوه های اصیل انسانی و فراطبیعی، فراتخیلی، فراوهمی و فرااعتباری بودنِ اصلِ ازدواج باقی نمانده، عملاً از مرتبت راستین خود ساقط و از منطق درونی و وجودیِ خود در حوزۀ حیات موجودی به نام «انسان» تبعید می گردد! چرا که این عمل در حوزه هائی از ایندست نه تنها عملاً به سوی یگانگی نمی رود که تحقق عینیِ بلندترین مراتبش، واقعیت انفصال، دوگانگی، احساسِ تردید نابردار بیگانگی، بی معنائی و… را مسجل و متبلور می سازد!

     به هر حال، آنچه را باید بپذیریم اینست که در جریان هایی از ایندست هم به موقعیتِ وجودی، موقعیت عاطفی و موقعیت کاملاً ویژۀ کسانی لطمۀ هستی برانداز وارد می گردد که در پیِ «تصاحب همسر» می باشند! هم به همسری که از این طریق در چنگشان گرفتار آمده است! هم به خودِ اصل فراروندۀ ازدواج! آنهم تا بدان پایه که موقعیت وجودی اینان را کلاً از حوزۀ انسانی طرد کرده و محکوم روابط ضدانسانی، ضد خرد معمول و حتی ضد حیوانی قرار می دهد!

     منِ بنده مؤمنم که اگر گروهی جرّار و پرکار و با دقتی فراخ، خاطری آسوده، اطلاعاتی وسیع و ابر رایانه هائی مصون از حملۀ هرگونه آفت، بخواهند پیامدهای زشت و ناگوار اخلاقی، ایمانی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و عرفانیِ ازدواج هائی را که بر مبنای آن زمینه ها (زمینه هائی که اصل همسرگرایی در آنها فراموش شده) صورت گرفته است ـ به صورت کامل و همه جانبه و با ریز مطالب و موارد ـ شناسائی و معرفی کنند، حداقل یک قرن صدساله طول خواهد کشید! دلیل؟!

     به اطراف خود با دیده ئی واقع بین و حق نگر نگاهی انداخته و در خفائی کاملاً مطمئن به خود پاسخ گوئید که: در زندگانی چند درصد از کسانیکه «دارای همسر» می باشند، روابط و احکام و آثار قدسی و معطر و نوازشگر و فرارونده اصل «همسرگرایی» عیناً و عملاً پیدا و شکوفا می باشند؟!
ـ کدام یک از اینان واقعاً، مثلاً به احساسِ وحدت و یگانگی اقتصادی رسیده و دارائیِ خود ـ پول خود، خانۀ خود، ماشین خود، جواهر خود و غیرۀ خود ـ را به صورتی مکاشفانه و راستین، عیناً از آنِ دیگری هم می یابد؟! کدام یک و چند در هزار و میلیون؟!

     طبیعی ست که وقتی دو تن نتوانند در اموری که متعلق به بیرون از حوزۀ ذاتیات آنان می باشند، به یک وحدت و یگانگی برسند، هرگز نخواهند توانست از وحدت و یگانگی در زمینه و حوزۀ درونی برخوردار گردیده، همچون همسرگرایان راستین در لحظۀ حجامت فریاد برآورند که:

ترسم ای فصّادگر فصدم کنی

نیشتر اندر رگِ لیلا زنی

     معجزۀ رسیدن به یگانگی وجودی که در همسرگرائیهای مهربنیان به ظهور می رسد اینست که اگر انگشت یکی را مثلاً در آشپزخانه کارد می برد، دلِ آن دیگری احساس بریدگی می کند و نه دستش!
به هر صورت، چون سر پاشیدن نمک بر زخم های گر گرفته را نداریم، می کوشیم تا از یادآوری زمینه های رنجبار کنار گرفته و ذهن را متوجه محوری ترین زمینه های نوازشگر و هوشربا ساخته و متعرض می شویم: برای آنی که نسبت به انسان بودن خود شک نداشته و هدفی جز رسیدن به «کمالِ انسانیت» را در نظر نگرفته و نمی خواهد جز تجسمی  از «انسان کامل» باشد، اصلِ «همسرگرایی» با اهداف و اغراض ننگبار یاد شده در تضاد عملی و تقابل وجودی بوده، وی را تلاش بر اینست تا این اصل دلنواز را از وجود همۀ آن شائبه ها تطهیر نماید؛ لذا، او در اولین قدم، به اصلِ «گرایش به همسر» به جای هر چه مادون اوست اندیشیده و عمل کرده و هر چه را ـ از جنس مادون او ـ که بخواهد موقعیت وجودی همسر و اصلِ فرارونده «همسرگرائی» را تهدید نماید، فدای همسر ساخته و در پیش پای آن اصل قربانی می کند؛ چرا که برآنست تا بر خلاف موجودات خودباخته، با رویکردنِ بسیار بسیار جذاب، زیبائی گستر، معنابخش، نشاط بار، کمال دهنده، امنیت افزا، پاکی رسان، نورافشان و… به همسرگرایی، نه تنها همۀ نواقص و نقایص واقعی و اعتباری زندگانی خود را برطرف سازد که بر آنست تا مثلاً: صلاحدید و صوابدید و آرزوهای والدین، مبنی بر این امر متعالی را رنگ و نقشی قدسی بخشد! نه تنها حوزه های عاطفی، عقلانی، کنشی و… خود را از باری نوازشگر و معنایی هوشربا آکنده ساخته، این جلوه از حیات خود را به نماد و سمبل و الگوئی دلکش و هوشربا بدل دارد که اصلِ همسرگرائی را در میدانی دیگر تجسم بخشیده و به نمایش می گذارد!

     و باز نه تنها بر آنست تا لذتهای پاگرفته از این امر را، ازدنیای کدر و رنگ پذیر و پرتکلف و درشتی و یک جانبه گرایی (فقط برای خود و اینکه طرف دیگر قضیه را برای خود خواستن و…) ـ و حیوانی و… فراکشد، که بر آنست تا از چنان وسعت و ژرفا و اوج و پاکی و نورانیت و بساطتی بهره مند سازد که جز با جان بیگانگی گریز و یگانگی جوی رسیده به یگانگی قابل دریافت نتواند بود!

     اینان بر آنند تا خود، همسر و امر والای همسرگرائی را از مزبلۀ عفنِ احساسِ داشتن و مالکیت ـ که بدترین خصیصۀ وجودی انسان خردستیز بوده و بیشترین ضربه های هستی برانداز را بر پیکر هویت وی وارد ساخته است ـ بالا کشیده، آنرا به اصلِ «احساسِ او را خود یافتن» و «خود» را ـ اگر لیاقتی در خود یافت ـ او فهمیدن؛ خود را برای او ندیدن؛ خود را بی او نیافتن، خود را برای او گم یافتن و… بدل نمایند.
وی بر آنست تا اگر خالیگاههایی در حوزه های مختلف هستی خود در می یابد، در وهلۀ اول اینها را «از او» خالی یافته و در مرحلۀ دوم فقط به وسیلۀ او پر شدنی دریابد؛ و لذا، فقط با گرایشِ به او پر نماید.
در واقع، او در این رابطۀ ویژه، جز رسیدن به آن یگانگی هوشربا ـ و صد البته فقط از طریق گرایش به همسر و نه تملک و تصاحب او ـ هدفی ندارد و جز در جهت تحقق آن تلاش و تقلائی.
تمام دغدغۀ جان همسرگرای اینان را همان «رهیدن از خود، پشت کردن به خود، دورشدنِ از خود و…» و نیز، رسیدن به او قرار داده و همۀ کشمکش های باطنی آنان را تحققِ بهترین نحوۀ رسیدنِ به این مرحله، آنهم از طریق گزینش و اختیار بهترین وسایل و ابزار، بهترین روشهای ممکن و بهترین و نابترین تلاشهای معنیدار تشکیل می دهد.

      بر مبنای آنچه آمد می توان گفت که: او در این مرحله و در رابطۀ با این امر فقط یک احساس ویژۀ معین دارد، و آنهم: تلاش در جهتِ فقط «همسرگرایی» نه لذت گرائی و ثروت گرائی و…!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.