سخن مدیر:

محور یگانگی – هدیه ئی بی رنگ

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  آنچه آمد، شاید برای اذهان نپخته موهم این نکته باشد که: نگارنده به گونه ئی سخت ناشیانه و واقع گریزانه، با پی آمدهای تعیین کننده و تأثیرات شگرف هدیه پردازیهای متنوع ناآشنا بوده و با آثار برکتبار آنها بیگانه می باشد! در حالی که سخن بر محور انتخابِ احسنِ هدیه می چرخد؛ به عقیدۀ این بینوا، درست به همانگونه که هر کسی از پرداختن به امر هدیه ـ چه در شکل بخشیدن و چه در سیمای گرفتن آن ـ ابتهاج ویژه ئی را تجربه می کند و هر یک از همسران وفاکیش در انتظار پرداختن به امر هدیه می باشد، گاهی این هدیه در خور گوهر وجودی طرف بوده، بر رشد، عزت، جلال، زیبائی، طهارت، غنا، آزادگی و آرامش هستیمند او می افزاید!
در رسانیدن طرف به منزلت شایستۀ وجودی او کمک می کند؛ و در تشخص و تحکیم فردیت او یاریش می دارد! و گاهی مادون گوهر وجودی او بوده و از همۀ موارد یاد شده محرومش می دارد.
مثلاً یکی به همسرش چیزی از جنس جواهر، خانه، ماشین، باغ، وسایل تجملاتی ـ که اگر در جهت رشد و عزت و… مصرف شوند، خوبند و قابل تقدیر ـ می بخشد، و چه کاری نیکو؟! اما اگر با پرداختن به این موارد فقط «برون» زندگانی او را پر و رنگین ساخت، این خطر وجود دارد که: وی ناشیانه و ناخودآگاهانه همسر را مشغول برون و آنچه برونیست، معتاد برون و رنگینی های برونی و اسیر برون و جلوه های فناپذیرش ساخته، سلطۀ برون و برونیها را بر وی مسجل بدارد! او را از اقلیم نورانی درون او تارانیده، انس و الفت او را با جلوه های هوشربای عالم دل به شرار غفلت و ظاهربینی بسپارد و در نهایت از این طریق «او» را «از خود» کند!
ولی دیگری که هدیه ئی درخور دارد، دلِ خود را، یگانگی عاطفی، اتحاد وجودی و هرآنچه که متعلقِ به اینهاست به وی بخشیده و با اینکار عملاً به وحدت نگرش، وحدتِ آرمان، وحدتِ اراده و آهنگ، وحدتِ جهت و غایت و… تجسم بخشیده و به گونه ئی انکارناپذیر، اعتماد، آرامش و مهری بی بدیل را در جان همسر بیدار و پویا و شکوفا می سازد؛ و این، همسر را از برون آزاد و بی نیاز ساخته، با نفسِ محبتِ بالاخزیده از مکاشفۀ یگانگی، مأنوس و پویا می سازد. بهر حال، اگر بپذیریم که هدف از بخشیدن هدیه از یکسو: جسمیت بخشیدن به مهرورزی و تقدیر و تکریم این عمل خدائی بوده و از دیگر سو: رشد و غنا و آرامش و آزادی و… بخشیدن به طرف مقابل می باشد، باید بپذیریم که بهترین هدیه آنست که او را از هرچه مادون ارزش گوهر وجودی اوست آزاد کرده و با هرچه بر شدت، صفا و نورانیت گوهر وجودی او می افزاید مجهز دارد! و این هدیه، همان عشق پویا و فعال و یکرنگی و یگانگی همه جانبه و درونذاتی ست که از طریق هدیه کردنش، انفصال وجودی همسران عیناً و عملاً رنگ باخته و برای «دهشگر»، «خودی»، و به تبع آن اراده و آرمانی جز رسیدن به یگانگی در همسر و با همسر باقی نمی گذارد؛ و این، والاترین هدیه ای می تواند بود که انسان کامل برای همسرش تدارک دیده می تواند!

     باید یادآوری نمود که: آنگاه که همسری شایسته، خردمند، دلسوز، ارزشمدار و آزاده و خواهان اوج مراتب یکتائی و یگانگی، با در نظر گرفتن اهدافی والا و در جهت تبلور گوهر بها ناپیدای همسر، چیزی مادی و یا امری اعتباری را از همسر دریغ داشته و او را از پرداختن و مشغول شدن و درگیر شدنِ با آن باز می دارد، اگرچه ظاهر امر نوعی بی مهری را بر توهم افراد نپخته مستولی می دارد، اما در واقع این «دور کرد» خود هدیه ئی ست از نوعی دیگر! چرا که همسری با آن مایه های از بزرگی هرگز حاضر نمی شود تا حقارت و اسارت وجودی همسر را در برابر آن زمینه های ناچیز تحمل نماید؛ در شرایطی از ایندست، در واقع این همسران فرهیخته، با رهانیدن و دور ساختن همسر از زمینه های مادون گوهر وجودی او، به وی غنا، آزادگی، امنیت و آرامش برتری را هدیه می دارند! و این، تشکر و سپاسگزاری را واجب می دارد!
آنچه آمد مؤید آن تواند بود که: همسرگرای عاشق، جان خود، قلب خود، هستیِ خود را محل حضور، تلاش و پویائی همسر یافته، و چنان تلقی می کند که او در این اقلیم فقط برای آن پا نهاده است تا همسر «در او» ببالد، بشکوفد و به کمال، غنا، رشد، آزادگی و آرامش دست یابد! این امر باعث خواهد شد تا وی بدون توجه به اهدافی زاید، فرعی و مشغول سازنده، اجازه دهد تا همسر، خود را در او به اوج یگانگی رسانیده و از همۀ مواهب یگانگی ـ در جهت تبلور و شکوفائی غنای وجودی و امور مربوط به آن ـ برخوردار گردد.
اینان فقط در موقعیت هائی از ایندست احساس همسرگرائی و یگانگی کرده و باور می کنند که به وحدتی بیگانگی برانداز دست یافته اند. زیرا که اوج فعال بودن خود را فقط در همین حالات و موقعیت ها مشاهده می دارند. به عبارتی دیگر، همسرگرای عاشق اگر برای زندگانی همسر جائی را در نظر می گیرد، خانۀ دل اوست. چرا که باورمند است: هیچ مکان دیگری درخور جان یگانگی جوی همسر او نمی باشد. از آنروی که در همسرگرائی، آنچه بطور اجمالی ظهور و سیطره دارد محبت و یگانگی هائی هست که با رهیدن از خود و سرکشیدنِ از همسر به شکوفائی می رسد، پس این عزیز را مسکن و مأوا همان خانۀ قلب است.

     از سوئی چون این نگرش و تلاش از دو سوی فراهم آمده و هم جهت([۱]) عمل می کنند، خانۀ دلهای به یگانگی رسیده به فراخی نور، به ملاحت عشق، به شیرینی ایثار، به زیبائی آزادی و به شفافیت آرامش خواهد شد.



[۱]ـ یعنی هر دو در جهت شکوفائی محبت و یگانگی عمل می کنند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.