سخن مدیر:

مرواریدهای بی صدف

بدون دیدگاه

نقل است که شخصی بَرِ شیخ آمد وگفت: «دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم»گفت: «زنهار تا بخویش دعوت نکنی!» گفت: «شیخا»، خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟»گفت: «آری، که کسی دیگر دعوت کند، و ترا ناخوش آید نشان آن باشد که دعوت به خویشتن کرده باشی.»

«شیخ ابوالحسن خرقانی»

      از آنچه آمد، به گوشه ای از اندیشه های بلخی آشنایی حاصل شد و دانستیم که بلخی به انسان چگونه می نگرد و هستی و سلطنت او را تا کجاها مشاهده می دارد.
از سوئی همانگونه که آمد دریافتیم که بلخی منزل نهائی سیر تکاملی انسان را رسیدن به مقام توصیف نابردار آزادی دانسته و آزادی را جز در گرو عشق میسر نمی داند؛ با این مایه از دریافت
می توانیم چنین برداشت نمائیم که انسانِ مورد نظر بلخی راهرویست که مجبور است مسیر خطربار و طاقت سوز میان وابستگی ـ بمعنای دلبسته بودن، هواخواه بودن، اسیر بودن و… ـ و وارستگی (رهائی از دلبستگی و آرزوها و هواها و…) را بپیماید و آنگاه در شرارۀ شورانگیز محبت، خویشتن (خواست خویشتن و آرزوی خویشتن و…) را بسوزاند تا به آزادی دست یابد. پس به اعتباری همچون «هگل» می توان مدعی شد که تاریخ برای انسان مورد نظر بلخی یعنی: تلاش برای آزادی، است.

     طبیعی ست کسی که بخواهد به تبیین چنین برداشت و تلقین چنان معنائی از تاریخ بپردازد برای توجیه نظر و اثبات اندیشۀ خویش دلایل و توجیهات متعددی را ردیف تواند کرد که چون ما را سر این کار و نبشتۀ حاضر را حوصلۀ این مقال نیست به بررسی این نکته می پردازیم که طی این راه (راه میان اسارت تا آزادی) ساده نبوده و هیچ عاقل منصفی را نمی توان سراغ داد که گفته باشد پیمودن راهی بدین ظرافت و صعوبت را نه پای افزار لازم است، نه زاد و نه راحله ای!
و درست در رابطۀ با همین مسئلۀ بسیار مهم است که متوجه می شویم دانشی مردان دلسوز در همۀ روزگاران، پیام آوران غمخوار، عرفاء معروف، اخلاقی مردان و در یک کلام همۀ انسان دوستان و انسان شناسان متعهد و ارزش گرای کمر همت بسته و هر کدام بتناسب میدان دید و نیروی خرد و شهود و سعۀ وجودی خود به راهنمایی و تربیت کورانی لجوج و لجبازانی خود گم کرده ـ چونان منِ بنده و بندگانی چون این نگارنده ـ پرداخته و تا آنجا که توانسته اند به روشنگری همین راه و خطرات و آسیب ها و آفت های کمین گرفتۀ در آن و به ذکر و معرفی ابزار و وسایل لازمه برای طی این طریق و جهت های منتج به آن و بسا موارد دیگر کوشیده اند که اگر در همین رابطه متوجه دریای مواج اندیشه و افکار بلخی شویم، در می یابیم که این بحر توفانی با هر موج بلند و کوتاه خویش مرواریدهای غلتان و آبداری را از صدف خرد و قلب وی بیرون کشیده و نثار دریادلان دلاور خطۀ خطر می سازد. که چون یکی و دوتا و ده تا و… نبود بهتر آن دیدیم که بر موجخیزِِ این شط شورانگیز قرار گرفته و هر مروارید دل انگیزی را که چشم سر و دیدۀ خردمان توانست از کام امواج اندیشه اش به در کشد، دوستداران بلخی را هدیۀ این سفر قرار دهیم.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.