سخن مدیر:

معنای لقاء

بدون دیدگاه

مجدداً تأکید میداریم که: لقاء ـ همانطوریکه عرض شد ـ در لغت به معنای دیدن و دیدار است؛ اما در عرفِ عرفاء و بزرگان اهل معرفت ـ مثل حضرت امیر(ع) و حضرت زهرا(س)معنایش کمی فرق می کند. آنهم به این معنا که: لقاء، عبارت است از «تجلی و ظهور معشوق و معبود» در باطن عبد!
یعنی، بنده کارش به جائی و به حدی از کمال و شرافت و طهارت و… می رسد که: نه تنها مشاهده و یقین می کند که خدا در باطن و در هستیِ او جایگزین شده، بلکه فقط او را و ظهور و حضور هستیِ او را می یابد و بس!
اگر جوانترهای مجلس ما بیشتر توجه نمایند، کوشش خواهم کرد تا برای موضوع مورد نظر، مثالی بیاورم که مقدارکی «حسی نما» باشد. مثلاً:
یکی از دوستانرا مخاطب قرار داده و می پرسیم که: گوش شما به کجاست؟! آیا میدانیدکه به کجا و از کی هست؟! آیا او را می بینید؟! آیا خودتان، گوش خودتان را می شنوید!
پاسخها، تقریباً برای همگان روشن می باشد؛ زیرا انسان به سرمایه های وجودی خود، اگر چه کور مادر زاد باشد، آشنائی نزدیک دارد و آنها را شهود می کند.
در مورد ـ مثلاً ـ دست هم قضیه بهمین نحو می نماید؛ زیرا، حتی وقتیکه چشمهای خود را می بندیم، باز هم خیلی راحت می فهمیم که مثلاً دست من این و کجا و گوش و… هم کجاست!
از آنچه آمد، این نکته ثابت می شود که آدم سالم، در شرایط و مکانهای متنوع و مختلف خودش و امکانات وجودیش را گم نکرده، به نحو حضوری بر آنها اشراف داشته و آنها را شهود می نماید.
آیا شده است که آدمی سالم، خودش را در کوچه و بازار و…، با آنکه به اشیاء و افراد و… می نگرد ـ و نه به خود ـ ، گم کرده و مثلاً ببیند که: خودش نیست؟!
به هر حال، اگر بپذیریم که انسان خودش را و امکاناتِ وجودی خودش را گم کرده نمی تواند، نتیجه آن تواند شد که باور می کند: من، منم! مثلاً من زید و یا بکر بوده و هرگز «آهو و یا شاهین و…» نمی باشم!
حال، آیا همۀ این دریافتها، کشفها، دیدن و دیدار و زیارت ها فقط با چشم صورت گرفته و تحقق پیدا می کند؟!
با در نظر گرفتن آنچه آمد، اگر کار انسان از طریق تسلیم و عبودیت و محبت و تخلیص و رضا و… از سوئی؛ و رهائی از دام هوسها و لذتها و خواسته ها و نگرشها و برداشتها و خودبینی ها و صلاحدیدهای وهمی و انانیت و… بجائی رسد که «رشد» کامل و همه جانبۀ او را محقق سازد، وقتی به نور حق و در پرتو تابش نور حق به خودش نگاه کند، چون در اینحالت خودش، خودِ پنداری ـ وهمی خودش را ندیده، بلکه آنکه را درین مجلا و مظهر ظهور و تجلی داشته و «واقعاً» ظاهر می باشد مشاهده میدارد؛ و به عبارتی: وقتی مشاهده میدارد که خدا در قلب او و هستیِ او حضور و تشخص کامل دارد «لقاء» تحقق پیدا کرده و به چنین شهود، دیدار و زیارتی می گویند لقاء.
و این یعنی: خود را ـ و سایر موجودات را ـ مظهر و مجلای حق یافتن. و قوای وجودیِ خود ـ مانند سمع و بصر و… ـ را مظاهر و مجالی صفات او یافتن! و از همین روی است که در حلاجیهای ویژه و گزارشها و تحلیل های ویژۀ عقلانی و نه بالاتر ـ درست دقت شود تا اشتباه رخ ننماید ـ متوجه می شود که: سمع من، همان مظهر و مجلای سمع الهی است ولاغیر! در واقع، در پرتو رسیدن به چنین مقامی است که «در زمان تحلیل و تفسیر» متوجه می شود که: وقتی من تسبیح مثلاً این تریبون را می شنوم، در واقع این دیگر سمع من نیست که در می یابد! و وقتی هستیِ واقعی ـ و نه نمودی ـ همه چیز را می بینم؛ وقتی من به زیارتِ و مشاهدۀ نور الهی، در همه چیز و همه جا مشرف و مجهز می شوم، دیگر این چشم و گوش و قوای ـ به اصطلاح من ـ نبوده، بلکه همۀ اینها مجالی و مظاهر سمع و بصر و… الهی می باشند!
وقتی آنچه می گوید ـ که جز از خدا و کسانیکه به لقاء وی نائل شده و در او فانی گشته اند، صادر شده نمی تواند ـ متوجه می باشد که متکلم حقیقی دیگری بوده و من فقط مظهری هستم که کلام او از طریق من ظاهر می شود؛ چرا که در واقع، گویندۀ حقیقی من نبوده و او می باشد.
زیرا، وقتی واقعاً کلام را «می بیند»! موضع کلام را می بیند؛ نورانیت کلام را می بیند؛ لطافتِ کلام را می بیند؛ زنده بودن کلام را دیده و متوجه می شود ـ در می یابد ـ که خود کلام «حیّ» است، در پرتو نور حق به این دریافت نایل می آید که این کلام از من ـ به عنوان موجودی مستقل و… ـ صادر نشده بلکه من کانالی هستم که کلام حق از آن صادر شده است!
نکته ـ همۀ آنچه آمد، گفته هائی بود که «عقل تجهیز شده به نور شهود و در پرتو تأیید حضرت حق، می تواند به نحو دست و پا شکسته ئی تحویل ما بی خبران داده و به نحوی کاملاً کدر و ناصاف و… مسایلی را برایمان ـ باز هم گنگوار ـ ارائه نماید.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.