سخن مدیر:

معیاری برین

بدون دیدگاه

 حضرت امیر (ع)در وصف انسانهای مؤمن و پیروان فاطمه(س)، یعنی در وصف مؤمن کامل کلام زیبائی دارد.
می پرسند که: مؤمن کامل چه کسی می باشد؟! پاسخ میدهند که: مؤمن کامل آن کسی است که اعمال و رفتارش به گونه ئی باشد که: اگر قرار باشد آنچه را در خلوت انجام داده، در طبقی بگذارند ـ و مثلاً خلق را دعوت نموده و در برابر دیدگان مردم، از طبق سرپوش برگیرند و بگویند که اینها اعمالی است که این فرد انجام داده است، وی احساس خجالت و شرمساری نکند! چون کاری نکرده است که سرافکندگی آورد!
معنای این کلام نورانی ـ که ما نقل به مفهوم نمودیم و نه عبارت ـ آنست که: گرایشها و کنش های مؤمن کامل در خلوت، همانقدر پاک و زیبا و بی عیب می باشد که در جلوت! و نه هم چون اعمال ناشایسته من که گاهی خانه و در و دیوارش سرزنش و تکذیبم میدارد و گاهی اسباب و ابزار خانه! چرا که: حتی وقتی جانماز را پهن کرده، روی به قبله هم نموده و سبحه را هم به دست می گیرم، اما دل، به قبلۀ دیگری روی آورده! و آهنگ زیارت و قرب ـ به چیزی و یا به امر ـ دیگری را دارد و کرده است!

اِنَّ اللهَ لٰا یَنْظُرُ اِلیٰ صُوَرِکُمْ وَ لٰا… !
وقتی من بر مصلّٰا قرار داشته ـ و چون ادعای حسینی بودن دارم ـ مُهری از خاک کربلا هم بر پیشانی سجاده ام گذاشته باشد؛ و علی الظاهر، روی به قبله هم آورده باشم اما دلم، بجائی دیگر و نیت و هدف و آرمانم از این کنش ها، چیزی و یا امری دیگر باشد، هم تسبیح مرا مسخره کرده و به ریشم می خندد؛ هم مُهری که از کربلا آمده، سرزنشم نموده و می گوید: ای ملعون! چرا به خودت هم گفته و نیرنگ بازی می کنی؟! و اگر راست می گوئی، چرا دلت بر سر جای واقعی خودش حضور ندارد؟!
به هر حال، اگر بپذیریم که «ما» بزرگان و مؤمنان کاملی داریم، شایسته اش این می باشد که «سر تسلیم» بر آستانۀ آنها فرود آورده و از طریق امتثال اوامر آنها و نیز، الگو برداری از نگرشها و گرایشها و آرمان های آنان، خویشتن را همچون آنان به بزرگواری برسانیم!
در واقع، برای همین بود که بنده آرمانهای حضرت زهرا(س) را انتخاب نموده و از امروز که شنبه و روز اول هفته می باشد، توجه خود و شما را به آرمانهای دورانی، مستمر، پایانه ناپیدا و انسانساز و کرامت بخش این اعجوبۀ خلقت جلب نموده، امیدوارم که خودم و شماها، در پرتو گرایش عملی به زمینه های نورانی این آرمانها، از روحی فاطمی برخوردار شده و از خوشه چینان نظام آرمانیِ فاطمه(س)و پدرش(ص)باشیم!
ما سر تسلیم و ارادت و خوشه چینی بر این آستان و بر این طریق و بر پذیرش محتوای ربانی این آرمانها نهاده ایم؛ راه نورانی و پر برکت و فیض و رحمتی که پایانی برایش متصور نبوده ارزشهای وجودیش را انتهائی نمی باشد. زیرا باورمندیم:
هر که باشیم، هرجا باشیم و تا هر وقت که باشیم، عزت، والائی، احترام، کرامت، آزادگی، شرافت و… از آن کسی خواهد بود که خودش را عملاً با این نظام آرمانی هماهنگ داشته باشد.
در اول عرایض خود از قول حضرت زهرا(س)این درخواست و یا دعا را مطرح نمودم که:

اَللّٰهُمَّ الفْتَحْ لَنٰا خَزٰائِنِ رَحْمَتِکَ، وَ هَبْ لَنْا…

این دعای روز شنبه حضرت زهرا(س)، و آن حضرت این دعا و درخواست را روز شنبه به پیشگاه حضرت حق و بارگاه وی مطرح میدارد. خدائی که با این همه عظمت فقط یک زهرا داشته و همه اهل ایمان و حلال زاده های عالم معتقد می باشند که زنی بهتر از حضرت او آفریده نشده است!
بد نیست تا با دقتی ویژه و حساسیتی شایسته توجه نمائیم که پروردۀ دامان عصمت و وحی از این خدای بزرگ و غنامند چه می خواهد؟!
آیا پول و ثروت می خواهد؟
آیا راحت و لذت و شهرت می خواهد؟!
آیا آرامش و آسایش بچه های خود را می طلبد؟!
آیا برای بچه ها و یا شوهرش ریاست و مقام می طلبد؟
ببینیم، آیا آنچه را او از خداوند می طلبد، ما هم صبح روز شنبه از خداوند همان را تمنا نموده و نیروهایمان را در جهت تحقق همان هدف و آرمان مصرف میداریم یا نه؟!
بار الهٰا! در گنجینه های رحمت «خودت» را؛ و نه از دیگری را! نه چیزی که دیگری هم دارد! در «گنجینه های» رحمت خود را؛ و نه فقط در یک گنجینه را!

وَ هَبْ لَنٰا اللّٰهُمَّ رَحْمَهً لْا تُعَذِّبْنْا بَعْدَهٰا فِی الدُّنْیٰا وَ الْاٰخِرَهِ!

بار الهٰا! آن رحمتی را به من هبه فرما و عنایت نماکه بعد از برخوردار شدنِ از آن، نه در دنیا عذاب و اذیت و آزاری به سراغم آید و نه در آخرت!
واقعاً شایسته بوده و جا دارد تا دقت شود که این نعمت و رحمت و دارائی و سرمایه است که وقتی انسان از آن برخوردار شد، نه در دنیا رنجی دارد و نه در عقبا؟! نه در دنیا تشویش و دلهره و رنجی دنبالش می کند و نه در آخرت؟!
برای فهم بهتر موضوع ـ به ویژه برای جوانان محفل ـ به عرض می رسانم که «رحمت» می تواند دو معنا را متبادر نماید که یک معنا را در آخر بحث خود مطرح خواهم کرد؛ و اما معنای دیگرش، «نعمت» ترجمه شده است. و اما نعمت را گونه ها و مراتب مختلف و متعددی است که ما بطور خلاصه آنرا در سه گونه و سه مرتبه معرفی میداریم: ۱ ـ دنیائی؛ ۲ ـ عقبائی؛ ۳ ـ مولائی.

اگر خوب و با دقتی شایسته به تلاشهای انسانی توجه نمائیم، این واقعیت ملموس می گردد که زمانی انسان در طلب نعمتهای دنیائی (ماشین، باغ، خانه، ثروت، همسر، شهرت، تفرجهای لذتبار، آسایش و…) می باشد؛
گاهی در جستجوی نعمتهای اخروی (بهشت، حوریه و غلمان، خوردنی ها، پوشیدنی ها، داشتنی ها و لذت وری های بهشتی) تلاش می کند؛
و گاهی هم ـ اوحدی از افراد ـ به فکر نعمی هستند که ارتباطی تنگاتنگ فقط با مولا دارد و بس؛ مانند اشتیاقی لقاء او و فنأ در او.
حال، نعمت از هرگونه و مرتبه ای که باشد، اگر واقعاً تحقق پیدا کرده و انسان به او رسید، ـ خوب دقت شود ـ چندتا پی آمد را به همراه دارد؛
اولش اینکه، انسانرا به خود (به نعمت) مشغول نموده و از غیر خود غافل میدارد! حال اگر نعمت دنیائی باشد، انسانرا به خود (به دنیا) مشغول ساخته و از غیر هر آنچه دنیائی می باشد، غافل می سازد!
مثلاً اگر فردی به باغی خوش و… چسبید، از راغ می ماند و اگر به راغ چسبید از باغ!
اگر به مطالعه و نور علم دل دارد، از رفتن به تفرجگاه و لذتهای آن میماند و اگر به تفرجگاه رفته و از لذایذش بهره ور شد، از نور معرفت! به هر کدام از نعمت که رسید ـ چون خصلتِ مشغول سازندگی به خود را واجد می باشد ـ از نعم دیگر غافل و محروم می گردد! و این، قانونی است تخلف نابردار!
پیام دیگری که دارد اینست که نسبت به آنچه تحقق پیدا کرده و بدست آمده، تولید محبت می کند؛ ما در وقتیکه در خانۀ خود دو تا مینا، طوطی و یا… نداشته باشیم، نه ذهنمان به آنها مشغول می باشد و نه محبتی در دل ما بیدار و پر می باشد؛ اما وقتی داشتیم، پس از چندی هم ذهنمان را متوجه و مشغول میدارند و هم محبت ما را!
به همین نحو، هر «نعمتی» تولید محبت می کند و وقتی محبت را بیدار و پویا و شاداب ساخت، اولاً نیروهای انسان را صرف تحقق و یا رسیدن به خودش میدارد؛ مثلاً: میخواهیم خانه ئی خوب، ماشینی، باغی، ریاستی، شهرتی، آسایش چشمگیر و… داشته باشیم، چون اینها معمولاً بدون تلاش فراچنگ نمی آیند، پس، ضرورت ایجاب میدارد تا تلاش کرد، زحمت کشید و نیرو صرف نمود تا آنچه را هدف قرار داده ایم محقق شده و بدان نائل آئیم.
از آنچه آمد، فرد متوجه می شود که قسمتی از نیروهای انسان صرف تحقق و رسیدن به نعمتی می شود که مورد توجه او بوده است! و ثانیاً، قسمت دیگری از نیروهای وی را صرف پائیدن و حفظ کردن خویش می سازند؛ حال، پس از صرف توجه و محبت و… در این زمینه ها، برای فرد چه نیروئی باقی میماند تا صرف رشد خودش ـ و نه برون و داشتنی های خودش ـ دارد؟! باید تأمل ورزید!
بر مبنای آنچه آمد باید بپذیریم که دوستان فاطمه(س)در هر کجا که هستند از دنیا بریده اند! چرا که با همۀ خرد و آگاهی دریافته و متیقن شده اند که نعم دنیائی، چه ثروت باشد، چه قدرت، چه شهرت، چه ریاست، چه لذت و… ، ذاتاً نمی توانند از اذیت آفرینی و رنجش زائی و غفلت از زمینه های برین و حسرت آفرینی و پشیمانی و… بری و بر کنار باشند!
آیا نفس تپیدن، دویدن، دلهره ورزیدن، تشویشهای متنوع را بجان خریدن و… برای رسیدن به نعم دنیائی، خود رنج ندارد!؟
آیا محافظت و نگهداری نعم دنیا ـ چون ذاتاً در معرض زوال و بوار قرار دارند ـ رنجهائی بر دارنده تحمیل نمی کند؟!
آیا وقتی فرد از نعمت ریاست معذول می گردد، رنج نمی برد؟!
و آیاهای بیشمار دیگر…!
و امّا اگر به عقبا و نعم اخروی و بهشتی نظری داشته و دلی در گرو نهاده اند، باید بپذیرند که این آرمان (نعم اخروی) مسئولیتی را متوجه آنان می سازد و آن اینکه:
باید با همۀ وجود تلاش نمایند تا این هدف را تحقق بخشیده و مجاهدتِ توانفرسا به خرج دهند تا شیطان و وسوسه های شیطانی، جلوه های رنگین و فریبندۀ دنیا ـ اعم از ثروت و لذت و شهرت و ریاست و تأیید جوئی از اهل دنیا و… ـ آنچه را در راهش جهاد کرده و محقق ساخته به شرار پوچی و نابودی نسپارند!
حال ـ خوب دقت شود ـ وقتی این کار صورت گرفت و همۀ نیروهای انسان صرف تحقق بخشیدن و محافظت «نعمت های» بدست آمده شد، انسان از نعمتی ویژه غافل و محروم می ماند! و این نعمت توجه به کسی است که این توفیق را به ما داده است تا ما این نعمت ها را گرد آورده و یا تحقق بخشیم!
نعمتِ توجه به نعمت آفرینِ نعمت بخش! در این حال، کسیکه در بهشت قرار گرفته است، اگر از منعم غافل بماند، زیان نموده است! و «این غفلت» خودش «عذاب» می باشد! زیرا، غفلت شأنی از شئون عذاب است!
واقعیت امر اینست که اگر انسان در دنیا دچار غفلت باشد «در جهنم دنیا» بسر خواهد برد و اگر در عقبی دچار غفلت باشد، بازهم در جهنم غفلت می باشد! چرا که شعبه ئی از شعبه های جهنم، غفلت از حق و امور حقانی است؛ و شعله ئی از شعله های جهنم ـ به مفهوم اعمّ جهنم ـ غفلت می باشد.
و اما سومین کاری که نعمت می کند اینست که: «هویت و صورت واقعیِ انسان» را، بر مبنای گوهرش (= گوهر و رتبۀ وجودی خودِ نعمت) شکل می دهد! یعنی: اگر نعمت، هدف و آرمانی که محقق شده و بدان رسیده ایم، «دنیائی» باشد، هویت ما را به جنس و به امری دنیائی بدل کرده! و در واقع، از ما «شخصیت زدائی، انسانیت زدائی و…» نموده و با حذف و نفی وجهۀ ربانی و الوهی ما، ما را به چیزی از چیزهای دنیا بدل می دارد! و اگر نعمت آخرتی باشد، هویت ناب و خالص الوهی ما را کمرنگ ساخته و ما را به موجودی آخرتی بدل می کند! یعنی صورت و هویت ما را رنگ اخروی می بخشد!
و اما اگر آرمانش را نه دنیا قرار داده و نه هم نعم اخروی، بلکه فقط به مولا توجه نمود، هویتش هم «مولائی» می شود!
همّ «صِبْغَهَ اللهِ»… داریم و نه صبغه الدنیا، صبغه الاخره! در قرآن کریم، توجه به رنگ خدائی داده شده است و نه رنگ بهشت و حوریه و غلمان و…! یعنی تشویق نمی دارد تا به رنگ فرشته در آیید، رنگ جبرائیل را بگیرید و…! چرا که جبرئیل، خود یکی از کارپردازان و کارگزارانی بوده که عملاً در خدمت انسان قرار داشته و وسیلۀ آوردن پیام حق، برای هدایت وی ـ و آرمان گزینی و آرمان گرائی وی ـ بوده است! لذا، شایستۀ انسان نتواند بود تا تنها رنگ او را بگیرد! بلکه باید همت و حمیت را برتر داشته و به جبرائیل آفرین توجه خود و مهر خود و عشق خود را معطوف و موقوف سازد!
بر مبنای همین نگرش می باشد که زهرای اطهر(س)خزائن رحمت خودِ خدا را می طلبد. اَللّٰهُمَّ افْتَحْ لَنٰا خَزٰائِنِ رَحْمَتِکَ! آنهم رحمتی که نه در دنیا عذابی (غفلتی، پشیمانی، زیان، حسرت و…ئی) در پی داشته باشد و نه در آخرت!
حال، با در نظر گرفتن عرایض گذشته، تو (خودت و برای خودت، و در جهت تحقق هویت و صورتِ خودت؛ آنهم متناسب با عرضۀ خودت و دلسوزی و احترامی که خودت برای خود می گذاری و غیرتی که داری و همتی که می ورزی) آنچه را از هویت و زمینه های هویت ساز ـ اعم از دنیا، عقبا و مولا ـ انتخاب نما!
هویت دنیائی می خواهی، انتخاب کن و تحقق بخش! هویتی عقبائی می خواهی بگزین و پدیدار گردان و اگر هم هویتی الهی می خواهی انتخاب فرما!
اما معنای دیگر کلمۀ رحمت، که در دعای این بانوی مکرمه آمده است «عشق» است!
بار الها! دروازه های مهر و عشق خودت، دروازه خزائن و دفائن محبت خودت را برویم باز فرما! تا جز مهر و عشق تو، هیچ میلی از دلم سر بر نکند!
تا جز هوای تو، هیچ هوائی در دلم رخنه ننماید!
تا جز محبت تو، محبت هیچ چیزی ـ و لو که حسینم باشد و سرش بر نی می شود و…! و لو که زینبم باشد، و به اسارتش وامیدارند ـ توجهم را به خود معطوف ندارد! فقط عشق خودت را روزیم گردان! و دروازه های خزائن عشقت را برویم بگشا!
و این، همان رحمتی است که نه در دنیا عذاب متوجه او می باشد و نه در آخرت!
آیا این هدف و آرمان چیزی جز عرفان و ایمان و عشق می تواند باشد؟
چه زیبا و دل انگیز خواهد بود تا ما هم ـ امروز که اول هفته و آغاز تلاشهای هفته وار ما بوده و در مدرس فاطمه و بر فرش عزای او زانو زده ایم، متوجه گردیم که فاطمه(س)در لباس دعا و نیایش چه نظام آرمانی را برای ما القاء و بلکه «انشاء» میدارد!
فاطمه(س) از خدایش معرفت، ایمان و عشق او را می طلبد! آنهم معرفتی با آن ویژگیها که آمد!
تو هم، ای کسی که ادعا می کنی من دوستدار فاطمه هستم، همین مقصد و هدف و آرمان را وجهۀ همت عقل و قلبت قرار بده! تا فاطمی زندگی کنی! فاطمی نفس بکشی! فاطمی نگاه کنی! فاطمی بگوئی! و اگر مصلحت حضرت دوست بر آن شد تا به دیدار برادرت عزرائیل(ع)نائل و مشرف گردی و شرف ملاقات را خداوند نصیب تو فرمود، فاطمی بمیری.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.