سخن مدیر:

معیار و میزان

بدون دیدگاه

داشتن چشم روشن و بینا، حق هر انسان است؛ داشتن گوش شنوا و بازوان توانا حق هر انسان است؛ داشتن قلب سالم و سایر جهازهای برونی و درونیِ نیرومند، خوب و فعال حق هر انسان و به ویژه انسان مؤمن است، امّا ـ مثلاً ـ این جهت مصرف نمودن قوۀ باصره است که مؤمن را از مؤمن نما ممتاز می دارد!
این چشم و گوش و این… را که به تو داده اند، اگر در راه تحقق چیزی و امری برتر از خودِ آنها و گوهر حیاتیِ آنها مصرف کردی، ثابت می شود که مؤمنی! و الّٰا اثبات می شود که فرد در مسیر خلاف ایمان و اسلام و جهتِ غیر سلامتی (مرض و فساد و تخریب) قرار گرفته است!

و اگر بپذیریم که اسلام در اینجا به معنای «تسلیم» می باشد؛ حال اگر کسی بپرسد که: تسلیم چه؟! برای آنیکه فقط «آدم» است و نه مسلمان، می توانیم بگوئیم که: تسلیم سلامتی و رشد و باروری و شکوفائی و… ! و برای آنیکه مسلمان بوده و می داند که: یکی از اسماء حسنای الهی «سلیم» می باشد، می گوئیم که: تسلیم سلیم.
و این مؤید آنست که انسان بما هو انسان باورمند است که باید «چشم تسلیم سلامتی باشد تا آنچه او را آلوده می سازد، به تخریب و فسادش نکشاند!
همۀ ما عادت کرده ایم که مثلاً وقتی ماشینی از مسیری پر گرد و غبار می گذرد، دستهایمان را به جلو چشمهای خود می گیریم تا از ورود گرد و غبار به حوزۀ فعالیت آنها مواظبت کرده باشیم! تازه این توجه و دلسوزی ما، متوجه چشم ظاهری و ظاهر چشم می باشد! حال، آیا باطن چشم و چشم باطنی، نیازمند توجه و دلسوزی و… نمی باشد؟!
گفتن این نکته بی نیاز از برهان می نماید: همانطوریکه چشم ظاهری و ظاهر چشم آلوده شده و به فساد گرفتار می شود، باطن چشم (خودِ قوۀ بینائی) نیز، به فساد گرفتار شده و در جاها و زمینه هائی مصرف می شود که: بر صاحب خود چیزی نمی افزاید!
در حالیکه عقل سلیم را حکم آنست که: بایستی این قوه و نیروهای بالاننده اش، همه جا و همه وقت در جهت سلیم و سلامتی و رشد دهندگی و کرامت بخشی و آرامش آوری و… مصرف شود! لذا: خوب دقت شود، اگر مسلمانی، چشمش را در جهت غیر سلامتی (جهت فساد و تخریب قوۀ بینائی) مصرف کرد، بخواهد یا نخواهد و بداند یا نداند به مسلمان نما بدل می شود! دستش را همانطور؛ پایش را همانطور؛ باغ و خانه و ماشین و رایانه و ماهواره و… اش را نیز همانطور!
هیچ کس حکم شرعی نمی دهد که: ماهواره نداشته باش و یا اینکه از «انترنت و…» فرار کُن! امّا دلسوزان به هویت و آدمیت و عزت و کرامت وجودی تو ـ با آنکه ظاهراً ترا با اسم نمی شناسند ـ تأکید میدارند که: جهتِ مصرف آنها را هم مورد توجه و تأمل قرار ده!
بندۀ حقیر و تبه روزگار، از کسانی بوده و هستم که همیشه می گویند: بسیاری از زمینه هائیکه عوام حرامش می پندارند، به ذات خود حرام نمی باشند! مثلاً : از نظر من غیرفقیه غیرمجتهد و بدون رساله و فتوای شرعی و… «موسیقی» به ذات خودش حرام نبوده و این «نحوه، زمینه و جهتِ» مصرف موسیقی می باشد که همین «نه حرام» را از نجس و حرام بدتر، فسادبارتر و پلیدیزای ترش می سازد! خوب دقت شود:

آنچه در این دائره صوت و صدا است  –  پردۀ آرایش حمد خداست

در کل هستی، هر صدائی که از هر موجودی پدیدار می شود، از دیدگاهی بس عالی و ژرف پردۀ آرایش حمد، و به قول قویم حق قدیم «تسبیح» خداوند می باشد!
بر مبنای این نگرش، موسیقی هم یکی از اصوات بوده و «می تواند» تسبیح و یا حمد الهی باشد! و یا: بدتر از عربدۀ… ! حال، کی می تواند و کجا می تواند باشد؟!
آنگاه و آنجا که گوش با حمد و تسبیح «محمود» حقیقی آشنا باشد! و لذاست که گفته اند:
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر ÷ کاین سخن را در نیابد گوش خر!
موسیقی می تواند پردۀ آرایش حمد الهی باشد، منتها با گوشِ به سلم رسیدۀ به اسلام گرویدۀ از سلامت برخوردار! و در یک کلام: جهت مصرف این نیروها و توانمندیهاست که مؤمن را از مؤمن نما، مخلص را از مخلص نما و آدم را از آدم نما ممتاز می سازد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.