سخن مدیر:

مقدمه / شرح کتاب صد میدان خواجه عبدالله انصاری

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

مقدمه کتاب صد میدان خواجه انصار

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی۲۲
مقدمه

کمال و کمال خواهی

اَعوذُ بِاللّهِ سَمِیعِ العَلیِمَ مِنَ الشِّیطانِ الرَجِیمَ بِسَمِ اللّهِ الرحمنِ الرَحِیمَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ ِالْعَالَمِینَ
الحمد لِلّهِ الّذَی یُرِی آیتهِ اولیائَهُ فتعر فِونها و صلواتَه علی سیدالمرسلین محمد و آلهِ اجمعین.

آنچه ضمن سلسله بحث های آتی، خدمت دوستان تقدیم خواهد شد مقوله هایی ست پیرامونِ «عرفان عملی». مقدمتاً باید به عرض برسانیم که:
فرزند آدمی به دلیل اینکه ذاتاً «کمال گرای» هست و ذاتاً «کمال نمای».
به دلیل اینکه: فطرتاً «سعادت جوی» هست و آرامش طلبی و راحتی جویی جزء خصالِ ویژهِ او هست!
به دلیل اینکه فطرتا میخواهد:
از دام ِهِراسها، از دام ِزیانها، از دام ِناملایمات؛ برهد از یک سوی و نیز:
برای شکیل ساختنِ زندگانیِ خودِش؛
برای مثمر کردنِ حیات خودِش؛
برای پرجاذبه ساختن و شیرین ساختن و نمکین ساختنِ رفتار خودِش؛ از دِیر و دور متوجه زمینه ها و روشهایی بوده است که بتواند هر دوی این زمینه های یاد شده را محقق سازد؛ یعنی:
هم به کمال گرایی و کمال نمایی او کمک نماید و هم او را از زیان ها وناراحتیهای متنوع و متعدد در امان نگهدارد.
یکی از این زمینه ها و روشها که انسان از دیر وقت متوجه اش بوده به عنوان وسیلهِ رسیدن به آن کمالات و رهیدن از آن نقصانها، «عرفان عملی» بوده است.

عرفان را به طور کلی میتوانیم دانشی تلقی نمائیم که: در کنار علم کلی، یعنی: در کنار فلسفه قرار دارد! با این تفاوت که: معمولاً فلاسفه و نفس فلسفه و شخص فلسفه به ورزشهای فکری متکی هستند و تأکید دارند و «کمال» انسان را از طریق ورزشهای فکری مورد توجه و تعقیب قرار میدهند.

و دومی، که عرفان باشد و بخصوص «عرفان عملی» باشد؛ بر تخلیه و تزکیه و تصفیهِ باطن تأکید دارد و رسیدن به مراحل کمال را از این طریق و با این روش مورد توجه قرار می دهد. محور کار هر دو میتواند:
«هستیِ انسان» باشد و «مراحلِ متکاملِ هستی» انسان باشد؛
مرحلهِ کمالِ هویتِ انسان باشد؛
مرحلهِ کمال صورتِ انسان باشد؛
مرحلهِ کمالِ صورتِ انسانی باشد؛ و در یک کلام، در یک کلمه میتواند: «هستی» باشد. اما، نتایج این دو، فرق می کند به این معنا که:
در ورزشهای فکری و در روشهای فلسفی و خردورزانهِ محض، در نهایتِ کار انسان به « علم » می رسد!
ولی، در عرفان و بخصوص اگر با «عرفان عملی» هماهنگ و همطراز باشد به «معلوم» میرسد. مثالی ذکر کنیم:
فلسفهِ اخلاق و احکام اخلاقی بر این باورند و بر این تأکید اند که:
دروغ بد است. و مردی که از طریق فلسفه و احکام اخلاقی بخواهد به حاقِ دروغ برسد به این علم دست پیدا می کند که: دروغ بد است!
اما: عارف به حقیقت دروغ دست پیدا می کند، بجانِ دروغ دست پیدا می کند و می بیند که{دروغ} بد است. نه اینکه: حکمی را تکرار بکند و باز بگوید. در سایر زمینه ها هم همینطور است.

عرفان به معلوم می رسد و فلسفه به علم.
این دو رشته، هر کدام دارای زمینه های نظری هستند و زمینه های عملی.

علمِ اخلاق جزءِ زمینه های عملی فلسفه هست! و عرفان عملی، جزءِ زمینه هایِ عرفان هست؛ نتیجه هم همانطوریکه عرض کردم مشخص است.

هدفِ از توجه، چه به عرفان عملی و چه در اخلاق که جزءِ قلمرویِ فلسفه است و موردِ بحثِ ما نتواند بود؛ هدفِ ما از توجه به این زمینهِ معین، یعنی: مقوله هایِ «عرفانِ عملی»، رسانیدنِ انسان به «اعتدالِ رفتاری» هست. چیزیکه امروز به ندرت بتوانیم در جایی سراغِش را نشان بدهیم و جای پایی از آن بیابیم.

بشریتِ امروز یا گرفتار افراط است یا گرفتار تفریط! بخصوص که دنیای مادی و وسیله های مشغول کنندهِ دنیایِ فعلی، انسان را از خودِش، به شکل بسیار تحقیر کننده و ترحم آلودی جدا ساخته، غافل ساخته و دور ساخته است؛
هم از خودِش غافلِش ساخته، هم از خودِش جدایش انداخته، پرتِش کرده و هم از توجهِ به خودِش محرومِش ساخته متاسفانه!
لذا، این اعتدال درزندگانی اکثریت مطلق مردم امروزی مشاهده نمیشود، و وقتی این اعتدال به وجود آمد نتیجه اِش:
آزاد ساختن همهِ قوای انسان، در همهِ لایه های وجودی است.
همهِ این قوا و امکانات و ظرفیتهای وجودی را از دامِ عَفنِ اسارتهای مختلف، نجات می ده، آزادشان می کنه و زمینه را برای رسیدن به آرامشی کاملاً معنی دار و زیبا و پرجاذبه و نمکین آماده می سازد.

چرا انسان امروز از این آرامش محروم است؟ برای اینکه: اعتدال رفتاری ندارد؛
یا در افراط زندگی می کند یا در تفریط.

به هر حال، هم عرفاء و هم فلاسفه، برای تحقق این مسئله که: انسان را «آزاد بسازند» وزمینهِ «شکوفائی وجودِش» را مهیا بسازند، تلاشهایی کرده اند و کتابهایی نوشته اند و از جمله: پیر بزرگوار هرات، خواجهِ انصار که معروف ترِ از آن است، تا مجبور باشیم درین مرحلهِ بسیار حساس و کوتاه چیزی دربارهِ شخصییتِش بگوئیم؛کتابهائی دارند.
پیر، در دو کتاب به تحریر مقوله های عرفان عملی پرداخته است.
اولی را که کتابی ست کوچک ولی، پرمعنا و زیبا به نام «صد میدان»؛ در حدود سالهای ۴۴۸ هجری قمری در هرات نگاشته و به دوستدارانش داده.
ولی، سالها بعد که شاگردانِش به پختگیِ بیشتری میرسند از وی میخواهند کتاب دیگری منقح تر، دقیق تر، درین رابطه بنگارد و در اختیارشان بگذارد. او هم این درخواستشان و مسئولشان را اجابت می کنه و می پذیرد و کتابی می نویسد به نام
« منازل السایرین » که حدوداً سال نگارشِش ۴۷۵ هجری قمری خواهد بود.
این دو کتاب در ۵۱ مطلب با هم متحد اند. یعنی آنچه از این پنجاه و یک مطلب درین کتاب آمده در آن کتاب هم آمده، البته با تفاوت هایی ویژه و در ۴۹ مطلب دیگر مختلف اند.

خواجه، صد میدان را در صد مرحله و هر مرحله را در سه گام یا سه بخش،که اگر با مرحلهِ اول در نظر بگیریم می بینیم کل صد میدان، هزار میدان می گردد. هزار مرحله می شود، هزار مرتبه می شود تدوین کرده است.
علتش چیه ؟ مرادش چی بوده ؟
عرفاء معتقدند که:
به دلیل دانشی که از انسان و انسانیت و مراحل تکامُلِش دارند، روششان یک روش تجربی هست و این روش تجربی به گونه ئی ست که اگر شخص کاملاً خودش را در اختیار این تجارب بگذارد نتایجش را می بیند. بطور مثال:
همانگونه که انار یا پسته یا انگور یا یک زردآلو، چیز دیگری مرحله به مرحله پخته تر می شود،کامل تر می شود، زیباتر می شود، پرجاذبه تر می شود و به «کمال نوعی »خودِش نزدیک تر می گردد؛ در هر مرحله ای، به مرتبه ای از «کمال» بیشتر میرسد، انسان هم همانطور است.
یک زردآلو در خود می کاود و در خود تلاش می کند؛ با استفاده از نور و آب و تغذیه های زمینی و بیرونی، بر خود می افزاید؛ از خود چیز دیگری ارائه می دهد که اول نبود.
ای انسان ! تو از زردآلو می مانی؟ او هر لحظه کامل تر می شه تو چی؟
تو از انار کمتری؟ او هر لحظه پرجاذبه تر می شه، نمکین تر می شه، مثمرتر می شه؛ تو چی ؟
اولِش را نگاه کن و آخرِش را نگاه کن، بعد به خودمان بیاییم .
اول پختگی و بروزمان را که معمولاً بین سنین نوجوانی هست نگاه کنیم و آخرمان را نگاه کنیم.آیا به همان میزانیکه: یک انار یا یک پسته یا یک زردآلو رشد می کند و به کمال نوعیِ خودِش نزدیک می شود ما بهره مند از این کار هستیم یا نیستیم ؟
عارف میگه (میگوید):
اگر همت به خرج بدهی و مراحل کمال را گام به گام، مرتبه به مرتبه طی کنی تا برسی به آخِر و اونجا می رسی به آن پختگی که می شی (می شوی):«مظهر حضرت حق و خلیفه اِش، در زمین» و این تجربه شده و بخصوص عرفا، نه البته عرفای مسلمان تنها، همه عرفاء عالم این مسئله را تجربه کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که بلی: اگر انسان همت به خرج بدهد میتواند به آن مراحل عالی برسد.
لذا، تا انسان با کُنِش معنی دار خود،کنش معنی دار چیزی هست:
یک ـ خودِش انتخابِش کرده باشد؛
دوم ـ از نظر خردمندی برای انتخاب و توجیح انتخاب برهان داشته باشد؛
سوم ـ ارزش محور باشد؛ خود این امر دارای ارزش وجودی باشد؛ نه، ارزش توهّمی یااعتباری و به ارزش وجودیِ انسان بیافزاید.
و چهارم ـ کمال دهنده و رشد بخشنده باشد؛

هرگاه: اول اختیاری.
دوم عاقلانه و خردورزانه و خردپسندانه ،برهانمند،
سوم ارزش محور
و چهارم مثمر و کمال بخش بود،کنِش معنی دار است. عمل معنی دار است.
و تا انسان با کُنش معنی دار خود این مراحل را طی نکند:
اولاً- به کمال نمی رسد.
ثانیاً- از شر رنجهای متنوع که دون شأن وجود اوست آزاد نمی شود و به مشهدِ آرامِش معنی دار نمی رسد.*و المشّهَدُ مَحلُ شهود و مَنِستَتَهُ الظّهور.
اونجاییِ که (آنجاهست،آن وقت هست که):
«کمال»خود به خود می شکوفد و کمالات را، انسان عملاً مشاهده می کند با شهود عینی و باطنی خودِش، مشاهده می کند .

به هر حال، خواجه در کتاب صد میدان برای وزین ساختن ابواب و صورت تدوینی خود:
اولاً، در هر میدان یک آیهِ زیبا را محور قرار می دهد، تا «انسانهای قرآن محور» بدانند که محور توجه خواجه، قرآن بوده است و مبدأ الهامش نیز، قرآن بوده است و می خواهد:
انسان را با قرآن آشنا کند؛
به سوی قرآن بکشاند؛
به زمینه های مورد توجه قرآن و صاحب قرآن نزدیک بسازد؛
و خُلق و خویِ قرآنی ببخشد؛

و در ثانی، از طریق رسیدن به این امر و توجه کردن به این امر، آن معارف قرآنی را:
در جانِش بشکوفاند؛
با وحی اِش آشنا کند و هماهنگِش بسازد؛
با زمینه های وحیانی و ارزش های وحیانی هماهنگش بسازد؛
نگرشِش را، رنگ رحمانی و وحیانی بدهد؛
از مقوله های مادون، منحرفِش بسازه، مشغولش بسازد به عالی ترین مقوله هایی که عالم اسلام می توانه سراغ بدهد و ما از قرآن در اسلام، زمینه ای برتر و عالی تر نداریم.

اول کاری که می کند یک آیهِ زیبا و متناسب با موضوع را، مطرح می کند.
گاه میدان را با حدیثی روشن کننده و گویا تزئین می کند. روایتی را می آورد که این روایت راه گشای هست تحک سالک؛ برای

 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.