سخن مدیر:
بدون دیدگاه

سخن سایۀ حقیقت است و فرع حقیقت،
چون سایه جذب کرد، حقیقت به طریق
اولی…

«فیه مافیه»

     پیش از همه، لازم می نماید این نکتۀ بسیار مهم را اعتراف نمایم که مایل نبودم روی افکار و اندیشه های علامۀ شهید «سید اسماعیل بلخی» رضوان الله تعالی علیه منِ بنده کارکرده باشم و به گفته ای: من حقیر از ابکار افکار عالیۀ آن بزرگ پرده برگرفته باشم. زیرا، نه دوران او را به شایستگی و چنانکه شاید ـ به نسبت صغر سن ـ درک کرده ام و نه اندیشه ام یارای پیگرد پرواز شاهین بلند پرواز فکر او را می دهد. باورم بر این بود که با در نظر داشت مقام علمی و اجتماعی علامۀ شهید بلخی و جوهر نهضتی که در دورانی بس تاریک و تاریکی زای به راه انداخته بود، باید کسانی بدین مهم پردازند که از هر نگاه شایستۀ این کار و از هر حیث آماده به این پیکار می باشند. کسانی که روحشان با روح آتشبار و انقلابی بلخی پیوندی دیرینه داشته و جانشان داغدار همان شرارۀ عصیانجوشی ست که بلخی را بدان قیام بزرگ وا داشت. اما این مهم همچنان بر جای ماند و بزرگی با پشتکاری بزرگ منشانه بدان نپرداخت.
از سوئی، عده ای از دوستان حقیر، به گمان اینکه من حقیر در کار شعر و شاعری با آن بزرگ شباهتی دارم، از من خواستند تا لااقل در این مورد ویژه، تا آنجا که بضاعت علمی مزجاﺓ من اجازه می دهد، اقدامی نموده و با کمک یاران و بزرگان، تلاشی مقدماتی و سخت ناچیز را در این مورد آغاز نمایم که بحمدالله این افتخار به صورتی جبری برایم دست داد تا پیرامون یکی از ابعاد مهم اندیشۀ او (یعنی اشعارش) کاوشی نمایم.
قبل از وارد شدن به اصل مسئله و با اذعان به اینکه: آنچه از اشعار و سروده های بلخی که اینک در اختیار ما می باشد، شاید کمتر از پنج صدم کل اشعار این بزرگ باشد، باید متذکر شوم که پهنه و تنوع و گستردگی مطالب اشعارش در حدیست که افرادی چون من، به فوریت خودشان را در برابر آنها می بازند و در هجوم توفنده و تپندۀ امواج آن گم می کنند! و این در حالی ست که هنر شاعری، در واقع، از جملۀ کمالات ثانوی و شاید هم مادون کمالات ثانویۀ بلخی می باشد. چنان که در همین رابطه در مقدمه جزوۀ «مشعل توحید» دفتر یکم، آمده است که: «با همۀ ناتوانی بر این گفته نیک باورمندیم که با پخش قسمت ـ و یا قسمت هائی ـ از سروده های «شهید بلخی» هرگز بر آن نبوده ایم تا والائی کار «بلخی» را در حد «شعر و شاعری» محدود نمائیم، زیرا که شهید ما، در واقع شاعر، به مفهوم کاسبکارانۀ آن نبوده است و زبان شعرش بدین ادعا گواهی روشن. «زیرا که: اصل معنی ست نه تزئین بیان» و باز در مورد کمیت اشعار بلخی در مقدمۀ دفتر دوم (مشعل توحید) آمده است که: «از سوئی دیگر، وقتی متوجه می شویم که بلخی طی مدت زندانی بودنش در کنار ختم های مکرر و بیشمار قرآن چندین ده هزار بیت شعر در اشکال و اوزان متفاوت و موضوعات مختلف سروده است، شخص در خود احساس کوچکی می نماید. او خود در یکی از سخنرانی های خویش ـ که ظاهراً در جمع طلاب حوزۀ مشهد منعقد گردیده بوده است ـ پس از طرح مسائل علمی به نفع جامعه و در جهت تکامل اجتماعی، قریب به این مضمون دارد که:
«در این محفل بزرگ، برای رفع کسالت و هم برای اینکه با توجه به ادبیات تذکری داده باشیم یکی از نشنیده هائی که یادگار زندان من است و بیتی چند از جملۀ «هفتاد و پنج هزار» بیتی می باشد که در آن سیاه چال بیداد گفته ام، خدمت شما عرض می کنم».

     با همۀ اینها، وقتی خواننده به همین مبلغ بسیار اندک از اشعار وی برخورد می نماید، چاره ای نمی بیند جز اینکه به این بخش از مقدمۀ دفتر دومِ مشعل توحید اعتراف نموده و گردن گذارد که:
«… اندک توجه به محتوای این اشعار می رساند که آنچه بلخی در این اشکال و اوزان ارائه نموده است، در واقع از جنس نغمه های بی طرح و قانون دلباختگانی نمی باشد که برای خالی کردن ذهن خویش تراکیب و تصاویری را در قالب معینی بیرون می دهند!
بلخی مطلب دارد، آنهم نه یکی و دو تا که بسیار و در ابعاد و زوایائی مختلف و متعدد که اندک توجه به آنچه در این دفترهای غیر مرتب خواهد آمد، اثبات کنندۀ این واقعیت هاست.»

     و به راستی، چشم انداز بسیار وسیع هستی شناسی، و انسان شناسی و جامعه شناسی بلخی چنان سرشار، غنی و انبوه می باشد که هر خوانندۀ کم مایه و تنگ حوصله ای ـ همچون من حقیر ـ خود را در آن گم می کند. او نه تنها دردها و داروها، نارسائی ها و رسائی ها، لغزشها و لغزشگاهها و… را بازشناسی و معرفی می کند که می کوشد علت های زایش و رشد هرکدام از آنها، راه نفوذ به علت ها و نیز راه نفی و نابودی و یا راه رشد و تحقق کمال آنها را بازشناساند. و درست با درک همین واقعیت است که متوجه می شویم او در شعر نمی ماند و نمی میرد و رسوب نمی کند و در هنر خویش ـ که راهی ست به سوی کمال او، و وسیله ای است در جهت شکوفانیدن «هنر آدم بودن و آدمی وار زیستن» و هنر آزاد ساختن و آزادانه زندگی کردن و… ـ نمی پوسد تا هنر ـ که خود بال پرواز انسانها به بهشت آزادگی و رستگاری ست ـ به زنجیر اسارت و پردۀ غفلتِ چشم انداز روح انسانی تبدیل گردد.
لذا در همین ابتدا به آنها که منتظر بررسی و تحلیلی در حد شخصیت این شاعر سیاستمدار و این عارف انقلابی هستند، بگویم که این نبشته تحقق بخش آن انتظار نتواند بود، زیرا از سوئی بیشترین توجه خود را به جوهر انسانی، اجتماعی و جامعه شناسانۀ شعر بلخی معطوف داشته است ـ هر چند که عرفانش را هم نادیده نگرفته است ـ و از سوئی دیگر، همانگونه که خواهد آمد، مدارک کار و مورد عمل و توجه این مقاله بسیار اندک، وقت نگارنده به دلایل متعددی محدود، ذهنش پریشان و سرمایۀ فکریش اندک و دریای اندیشه های بلخی مواج بوده است.

     اینکه در شرایط کنونی و در میان انبوهی از مسائل و مواردی که لازم به تحلیل و ارزیابی می باشند، چرا ما به تحلیل اشعار بلخی پرداخته ایم و چه ضرورت و یا نیازی ما را بر آن داشته است تا بدین کار اولویت بخشیم، خود پرسشی ست بجا و روشنگر، که بد نیست به صورتی بسیار اجمالی اشارهجای به آن داشته باشیم.
آنهائی که تاریخ سه چهار دهۀ اخیر افغانستان را ارزیابی و مطالعه نموده و با آن آشنایی حاصل کرده اند، به نیکوئی دریافته اند که بلخی همچون خورشیدی بر تارک این دوران می درخشد، زیرا این بلخی و همگامان مخلص او بودند که در سیاهترین دورۀ این تاریخ و در اسارت بارترین مقطع این دوران پیام روشنایی و رهایی را سر داده و اگر چه خود زندانی چاه تاریک ستم شدند، راه رسیدن به نور را به عاشقان و دلدادگان به روز و رهائی، نشان دادند. پس بلخی را بر ما و بر تاریخ انقلاب اسلامی افغانستان دینی عظیم است.
از سوئی دیگر، بر مبنای سنت اسلامی و عرفانی خود ما، گذشته از اینکه به تعبیری موضوع علم انبیاء «انسان کامل» بوده و بررسی ویژگیهای کمال، می تواند عمل و کار انسان را به وظیفۀ انبیاء نزدیک دارد، رسیدن به درک و شناخت انسان کامل خواهد توانست فرصت اندیشه و احساسِ ضرورت رسیدن به کمال را در وی بیدار نماید. درین صورت طبیعی ست به تناسب و میزان تحقق این مهم (به میزان برخورداری از کمال) انسان به فلاح، که عبارت از رستگاری و آزادگی از بندهای خودساخته و زنجیرهای وهم آلود فردی و اجتماعی می باشد، نزدیک شده است. زیرا تا انسان در بند این و آنست و از موضع انفعالی برخورد می کند، لازمه اش اسارت است و رنج و خودکشی و تردید و اضطراب و… چنان که انسان دوران ما بدانها درمانده است و راه نجات، همان پرورش و تکامل استعدادهای متعالی او؛ و چون یکی از راههای رسیدن به کمال، شناخت انسانهای کامل و آزاده است، چنین می انگاریم که: شناخت بلخی که در واقع شناخت اندیشه و عمل او و شناخت اندیشه و عمل جامعۀ اوست، می تواند ما را در دو مسئله یاری نماید:
الف ـ رسائی های کار و افکار بلخی و نقاط ضعف و قوت آن را برایمان باز نمایاند.
ب ـ ما را به درک نیازهای فوری، اصولی و ضروری امروزۀ مان توانائی بخشد.

     به هر حال بلخی در زمانی برخاست که شب بود و شبجپرستان و شبزدگان، یا ذلیلانه به رکوع شب و پاسداران تاریکی خم شده بودند و یا به خواب غفلت اندر. او در زمانی از حاکمیت ارزشها و اصول اسلامی سخن گفت که بسیاری از انقلابی نماهای امروزی، اسلام را در محدودۀ فروع فروعات به بند کشیده و محدود می پنداشتند؛ در دورانی که قلدری بیشعور و ستمگر ناپاکی همچون «ظاهر شاه» را ظل الله خوانده و بقای سلطنت و طول عمر او را از ذی ظل (خداوند) استدعا می نمودند؛ او جلوداری بود که می خواست خدا خود، حکومت کند نه سایه اش، لذا بر آن بود تا قافلۀ گم کرده راه مشتاقان حریم عشق الهی، بر بسترِ توحید و ارزشهای توحیدی و در ارض حرمت ره پوید و در زمین حرم رحل اقامت افکند.
طبیعی ست درک ریشه ها و ابعاد این سیر و سلوک، احساس ضرورت رسیدن به مصادیق این همه والائی ها و تمکن در حرم عدل و آزادی و سراپردۀ توحید، برادری و عشق را بیدار تواند کرد، به ویژه که اینک برآنند تا خلوت سرای شهوت و قدرت را، حریم عفاف توحید بنمایانند و برای گمراه ساختن ملتی و به یغما بردن هستی و ارزشهای وجودی جامعه ای، عده ای از دلقکجهای درباری را به تمرین نقش هایی واداشته و جمعی را به نوحه خوانی و سینه زنی در زیر علم آنان گماشته اند. لذا باورمان بر اینست که یادآوری افکار و رنجهائی که بلخی به واسطۀ عشق بدان اندیشه ها تحمل کرده است، برای کسانی که سوزش جانگداز زهر استعمار غرب و نوکران داخلی وی را به فراموشی سپرده اند، کاری ضروری است.

     با همۀ اینها، اگر این عمل بتواند گوشه ای از بزرگیها و بزرگمردیهای بلخی را به نمایش گذاشته و بخشی بسیار ناچیز از دین بسیار بزرگ ما را نسبت به وی ادا ساخته و عده ای را بر آن دارد تا با تلاشی بیشتر و اندیشه ای پرتوان تر و دقتی شایسته تر، اشعار و سایر دست نوشته های بلخی را ـ که اتفاقاً کم هم نمی باشد ـ از کُنج انزوا به در آورند، نگارنده از جسارتی که مرتکب شده پشیمان و سرافکنده نخواهد بود. به امید تحقق این آرزوها.

حسبنا الله و نعم الوکیل؛ نعم المولی و نعم النصیر

مشهد مقدس

فروردین ۱۳۶۶

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.