سخن مدیر:

منطق سازشکارانه و جانبداری راه حل استکباری

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 از آنچه آمد این نکته نیز تأیید تواند شد که طرح راه حل سیاسی، علاوۀ بر روسیه، طرفداران دیگری نیز دارد، یقیناً وقتی کسانی از موضوع و یا روشی جانبداری می کنند، برای درست و منطقی جلوه دادن آن روش و ضرورت اتخاذ آن و… دلایلی نیز دارند که بررسی جوهر و محتوای جوهری آن دلایل می تواند میزان درستی و منطقی بودن و ارزشمندی و باروری و کار آئی نظر و روش آنها را ارزیابی و مشخص نماید.
باور ما بر این است که اگر موضعگیری یکی از رسمی ترین و روشن ترین جانبداران راه حل سیاسی را بتوانیم با دقت و تأمل بررسی نمائیم، هم موضع و هم محتوای اندیشه و اتخاذ روش سایر جانبداران این راه حل را می توانیم درک و ارزیابی نمائیم.
رسمی ترین نمایندۀ جانبداران راه حل سیاسی افغانستان که عملاً حاضر شده است حتی بدون حضور نمایندگان واقعی ملت افغانستان در کنفرانسهائیکه حول این محور می گردیده و نیز در مذاکرات ژنو شرکت جوید، پاکستان می باشد.
پاکستان نه تنها از نخستین دور مذاکرات ژنو از این طرح و از این راه حل استقبال نموده است، که به صورت غیر مستقیم و تلویحی دیگرانی را هم تشویق به جانبداری می داشته است.
آنچه در این رابطه شک آلود، توقع آمیز و قدری ناراحت کننده می باشد این است که چرا دولت پاکستان، حاضر گردیده است تا بدون حضور نمایندگان واقعی مردم که طرف اصلی و جزء لاینفک قضیه محسوب می شوند، در جلسات مذاکرات ژنو شرکت جوید؟!
همه می دانند که پاکستان پس از آنکه از طرح مذاکرات جانبداری خود را اعلام نموده، طرحی نیز جهت هر چه بهتر فیصله شدن فاجعۀ افغانستان ارائه داد که شامل این موارد بود:
۱ ـ تعیین تاریخی معین جهت خروج و عقب نشینی نیروهای روسی از افغانستان.
۲ ـ تضمین دو جانبۀ عدم تجاوز و عدم مداخله.
۳ ـ ضمانت بین المللی و تأمین امنیت برای مهاجرین افغانی و بازگشت آنها به کشورشان.
۴ ـ اعادۀ موقعیت افغانستان به عنوان کشور غیر متعهد.
۵ ـ حق دادن به مردم افغانستان جهت انتخاب نوع حکومت خویش.

طبیعی است هرگاه حکومت دست نشاندۀ روسها که توسط ارتش سرخ بروی کار آورده شده و توسط ارتش سرخ حفاظت و نگهداری شده ـ و نفس این عمل باعث شده است که افغانستان عملاً و بالفعل از جرگۀ غیر متعهدها خارج محسوب گردد ـ بخواهد همچنان در رأس قدرت باقی بماند، این خود صریحاً نقض مادۀ چهارم طرح پاکستان را اعلام خواهد کرد.
و باز عدم حضور نمایندگان واقعی ملت ـ که ماده پنجم طرح پاکستان به آنها حق انتخاب نوع حکومت را داده است ـ در مذاکرات و فیصله هائیکه از این مذاکرات ناشی گردیده معنای نقض صریح ماده پنجم را میدهد. این ها می رساند که پاکستان حتی اصولی را که خود طرح کرده بوده است، روی دلایلی نادیده گرفته و با نقض و بی احترامی به اصول مطروحۀ خودش، تن به عمل بی معنائی داده است که تنها نتیجه اش را روسها خواهند گرفت.
علت ها روشن است و نیاز به شرح و بسط ندارد. بررسی آخرین موضعگیریهای شخص ضیاء الحق (رئیس جمهوری پاکستان) بهتر از هر بیان دیگری سرپوش از بینش سیاسی و عقاید او به عنوان برجسته ترین چهره و نمایندۀ جانبداران طرح سازش بر می دارد، هر چند روی دلایل متعددی تصمیم گرفته ایم بسیار خلاصه و موجز به مسئله برخورد نمائیم.

ضیاء الحق در رابطه با مسئلۀ افغانستان دارد که: «ما باید واقع بینانه به مسئلۀ افغانستان بنگریم، واقعیت این است که روسها افغانستان را در اشغال دارند و اگر قرار باشد به این اشغال به زور اسلحه و به صورت نظامی پایان داده شود، قدرتی مشابه ابرقدرت روس لازم است و این امر توسط ابرقدرتی دیگر امکان پذیر است که احتمال آن نمی رود. بنابراین به این نتیجه می رسیم که عملیات نظامی راه حل این مسئله نمی باشد، بلکه نیاز به یک راه حل سیاسی از طریق مذاکره دارد و پاکستان این راه حل را تبلیغ می کند.» اشارۀ آقای ضیاء الحق به همان راه حلی است که قرار است از طریق مذاکرات ژنو به دست آید. راه حلی که طبعاً هیچ ربطی به مردم افغانستان ندارد و به ابقاء رژیم مارکسیستی… خواهد انجامید. بر همین اساس است که آقای ضیاء الحق اضافه می کند که: «چنانچه مردم افغانستان ببرک کارمل را بخواهند از نظر من ایرادی ندارد لذا در صورتیکه کس دیگری را خواستند باید بتوانند طبق خواستۀ خود عمل کنند، چرا اینجانب نگران این موضوع باشم.» نقل از روزنامۀ جمهوری اسلامی.
این دید سیاسی و بینش اجتماعی آقای ضیاء الحق می باشد که یقیناً نارسائی و نادرستی آن، ـ به ویژه در مورد افغانستان ـ برای خودش هم صریحاً ثابت می باشد. زیرا دنیای کفر و اسلام صدها مدرک رسمی دارد که نه تنها مزدوران داخلی روسیه ـ اعم از ترکی و امین و… ـ داد می زند که انقلاب ثور برگشت ناپذیر می باشد؛ همۀ خلق با ما هستند و از انقلاب ثور پشتیبانی می کنند؛ فقط این مرزهای ما هستند که گاهی از ناحیۀ قاچاقبرانی که منافعشان به خطر افتاده مورد تهدید قرار
می گیرد، و ما اصلاً مخالف سیاسی نداریم؛ این حرکتهای مذبوحانه! دیر زمانی دوام نخواهد یافت و… که خود روسیه نیز در جراید خویش همین خوابها را تعبیر می کرد.

اما بعد از این که مردم به جهاد ـ و نه به اسلحۀ مدرن و… ـ دل سپردند و از موضع جهاد اسلامی، با امکانات بسیار ناچیز خود با دولت مزدور برخورد کردند و بیش از بیست هزار کشته روی دست ارتش سرخ گذاشتند و بیش از هفتاد درصد از شهرها را به تصرف و در محاصره خویش قرار دادند و… روسیه نه تنها مجبور شد که بپذیرد: «ملت افغانستان از وی (روسیه) نفرت دارد،» و نه تنها مجبور شد اذعان نماید که دوست دست نشانده دارای مخالفین سیاسی می باشد که مجبور شد حضور آنها را در حکومت به عنوان وزیر و وکیل و… تحمل نماید!
طبیعی است که اگر مجاهدین متشکل شوند و از موضعی واحد در زمینه های سیاسی و نظامی برخورد نمایند، روسها مجبور خواهند شد به این عقب نشینی تاکتیکی ـ سیاسی! خود ادامه داده دندان طمع از غارت منابع و امکانات مادی و معنوی افغانستان کنده، عین انگلیس ها فرار نمایند.

اگر ترس تطویل کلام و دردسر خوانندۀ عزیز نمی رفت، حرفهای مزدوران روسیه در سال ۵۹ و ۶۰ را با حرفهای امروزیشان مورد تطبیق و مقایسه قرار می دادیم. آنروزها مجاهدین را اشرار، دزد، قاچاقبر، مزدور غرب و… قلمداد می کردند و خود را پیشتازان اندیشۀ نوین، حامیان آزادی، جانبداران عدالت مترقی و برگشت ناپذیر، مدافعان علم و تکامل و… اما امروز همین پیشتازان اندیشۀ نوین از اشرار و مزدوران غرب دعوت می کنند: بیائید تا با هم آشتی کنیم. بیائید در هدایت و راهبری مردم با ما شریک و همدست شوید، بیائید در تأمین «آرامش»، عدالت و آزادی ما را کمک کنید، بیائید و بیائید…!
گمانم بر این است که قضیه خیلی جالب می باشد. پیشتازان آزادی و اندیشۀ نوین و ترقی، از دزدها و قاچاقبرها و اشرار و… دعوت می کنند تا این دزدها و… آرامش و عدالت را به جامعه ارمغان دارند! و خوب است که آقای ضیاء الحق از خویش بپرسد: «به راستی این چه عاملی بود که روسها و مزدورانشان را به این فلاکت اندیشه و عمل گرفتار ساخته و در این منجلاب عفن رسوائی آور غرق ساخته است؟!» و باز از خود بپرسد: «آیا برای یک ابرقدرت ـ البته به خیال آقای ضیاء الحق ـ  که یکی از پیشرفته ترین دولت های نظامی روی زمین است، شکستی ذلت بارتر از این و رسوائی و شرمساری ئی دنائت آمیزتر از این نوع موضعگیری و عقب نشینی می تواند سراغ داده شود؟!»

باور من بر این است که کلیۀ موضعگیریهای سیاسی ـ نظامی روسها، از لحظه ئی که از طریق مزدوران خویش اعلام آمادگی آشتی ملی را کردند، به دوران بعد از شکست همه جانبه و قطعی آنها در مورد افغانستان مربوط بوده و هر امتیازی که پس از این مرحله بدست آورند، یا از غفلت ما، یا از غرض ورزی و سازشکاری دوستان جاهل و دوست نماهای مغرض ما خواهد بود.

به هر حال، آنچه از توجه و دقت در محتوای سخنان آقای ضیاء الحق بدست می آید این است که ایشان نیز: «زور» و داشتن «قدرت» را اصل روابط و برخوردهای اجتماعی قرار می دهد نه «حق» را.
و گفتیم: اندیشه ئی که زور را اصل می داند، انسان را فرع می شمارد، لذا با اتخاذ این موضوع عملاً دست به نفی و انکار «انسانیت» می زند. و با انکار انسانیت و حق، و توجیه مواضع زورگوی، عملاً به زور و موضعگیریهای زورمند مشروعیت و قانونیت می بخشد.
در اندیشه ئی که زور را اصل می داند، توانمندی به مفهوم زورمندی آن، جای معقولیت را می گیرد. لذا انسان زورگرای، به جای جانبداری از مواضع معقول، از مواضع قدرت جانبداری می کند و گاه هم قدرت را از عقل و ایمان و… برتر می شمارد.
اینان ـ چنانکه در بیانات آقای ضیاء الحق دریافتیم ـ زور را تبلیغ می کنند و سازش با زور را!
نه آزادگی، معقولیت و حقجویی را! چرا که در این بینش، آزادگی و معقولیت تحت الشعاع زور قرار گرفته است! لذا اصلاً متوجه حق مردم، معقولیت موضع مردم و غیر معقولانه بودن زورگوئی های روسیه نمی باشند! تا آنجا که به زور، هم حق می دهند! هم اهمیت! اما به معقولیت و… توصیۀ سازش می کنند و یا تبلیغ بردگی از ابرقدرتی دیگر!
این گونه برخورد باعث می شود که اینان در برابر زور خود را باخته و تعهد و مسئولیت انسانی خود را عمداً از یاد ببرند! و خود را ناچار از تحمل و پذیرش موضع زورگوی خیال نمایند. در واقع، اگر همۀ دولتهای غیر متعهد ـ به شمول پاکستان ـ یک صدا و یک دست، حتی برای یک سال هم که شده بود، با روسیه قطع رابطۀ یک جانبه می نمودند، آیا ابرقدرت روسیه می توانست این همه پرروئی پیشه ساخته و خواهان ابقاء حکومت دست نشاندۀ خود گردد؟!
اینان که دانسته و یا ندانسته از طرح سازش پوچ و مسخره ئی که با عدم حضور نمایندگان ملت در جریان می باشد، جانبداری کرده و باور آورده اند که از این طریق به حل فاجعه نائل خواهند آمد، قبل از همه باید در باور خویش تجدید نظر نموده و متیقن گردند که اصالت مال ایمان و مواضع ایمانی انسانهاست، چه اگر مال زور می بود که روسها زور داشتند و زورِ زیادی هم گفتند، تا آنجا که اگر طرحهای نظامی شان به شکست مواجه نمی شد و یا امکان می دادند که در آینده ئی نه چندان دور تحقق خواهد یافت، هرگز روسیه تا این حد عقب نشینی نمی کرد.

اگر بخواهیم با منطق و اصول منطقی خودِ آقای ضیاء الحق ـ به عنوان رسمی ترین نمایندۀ جانبداران سازش استکباری ـ وارد مسئله شویم، باید بگوئیم که: روسها دریافتند که بیش از نود و هشت درصد مردم افغانستان با آنها مخالف می باشند، و برای سرکوبی این نود و هشت درصد، لازم است، روسها حدوداً هفده هجده میلیون نفر از سربازان ارتش سرخ را وارد افغانستان سازند و چون این کار عملاً برایشان میسر نبود، لذا شکست خود را پذیرفته تن به تسلیم سپردند.
خوب بود که آقای ضیاء الحق در کنار ذکر خیر! از قدرت روسیه، ذکری هم از قدرت ملت افغانستان و نیروی جمعی کسانی که مخالف روسیه و مزدوران وی می باشند، به میان می آوردند! تا مردم نسبت به طرز بینش اوشان مشکوک نمی گردیدند!

و درست بر مبنای توجه به ایمان و نیروی ایمانی مخالفان دولت روسیه و تبلور ایثار و استقامت و دلیری و جانبازی همین ایمان مندان آزاده است که ما متیقن هستیم که:
۱ ـ کلیۀ طرحها و برنامه های سیاسی ـ استکباری روسیه در افغانستان به شکست مواجه شده است.
۲ ـ امیدی به تحقق و پیروزی نسبی طرح ها و برنامه های نظامی خود نداشته و آنها را نیز از مقابله ناتوان می یابد.
۳ ـ بی لیاقتی و عدم کارآئی مزدورانش در رابطه با جامعۀ افغانستان کاملاً برایش روشن و ثابت گردیده است.
۴ ـ حضور، پویائی، نشاط و استقامت مردم را با همۀ وجود لمس کرده و باور نموده است که این ملت به این زودیها خسته و مأیوس نخواهد شد.
۵ ـ در دنیا آبرویش رفته و…

لذا، تن به چنین تقدیری سپرده است. و این تن سپردگی مؤید آن است که روسها از موضع قدرت مذاکره نمی نمایند، بلکه در پی آنند تا ضمن چهره عوض کردن، به این موارد نیز جامۀ تحقق پوشانند:
۱ ـ شکستهای سیاسی و نظامی خویش را «پنهان» و «کتمان» دارند.
۲ ـ چنین وانمود نمایند که در حل قضیه، ابتکار عمل به دست خودشان بوده است!
۳ ـ مجبور به از دست دادن همۀ امتیازات نگردند.
۴ ـ تضمین بگیرند که آنچه مسلمانان ایران بر سر آمریکا آوردند، پس از رفتن ارتش سرخ، مسلمانان افغانستان بر سر روسیه نیاورند! و بیش از پیش در رسوائی و مخمصه نکشانند.
۵ ـ از معرفی شدن قدرت الهی اسلام، و محور شناخته شدن ایمان مجاهدان در رابطه با حل فاجعۀ افغانستان جلوگیری نمایند!
۶ ـ فاجعۀ افغانستان را یک جنگ سیاسی قلمداد کنند نه یک حرکت انقلابی که روح جهاد در آن متبلور بوده است!
۷ ـ آمدنشان را که تجاوزکارانه و غیر قانونی بوده، در زیر پوشش این مذاکرۀ ابلیسی:
الف) به صورتی عملی، تجاوزها و کشتارها و تخریب ها و ویرانی ها را قانونیت بخشند.
ب) خروج نیروهای تجاوزگر را عملی قانونی و معقول و معمولی جلوه دهند!
ج) قانونیت حکومت مزدور را مسجل بسازند.
۸ ـ قراردادها را قانونی و لازم الاجرا تثبیت نموده و زنجیر اسارت را در پای ملت باقی بگذارند.
۹ ـ اسلام خواهی را روکش تمایلات قدرت پرستی عده ئی حاکمیت پرست قلمداد دارند!
۱۰ ـ محور چرخش سیاست ها و نیز حکام سیاسی را ابر قدرتها معرفی نمایند.
۱۱ ـ اراده و عمل و استقامت مردم مسلمان را بی تأثیر جلوه دهند!
۱۲ و ۱۳ ـ و صدها مطلب دیگر.
با همۀ آنچه آمده که روشنائی و وضاحت این موارد غیر قابل انکار می نماید، آیا باز هم
می توان به چنین را حلِ مسخره ئی دل بست؟!

به عقیدۀ ما، موضع جانبدارانی که امروز از طرح سراپا متناقض و سراپا نقص کنونی جانبداری می کنند، موضوع ابرقدرتها و از آن میان روسیه و آمریکاست نه یک دوست و یا یک دولت بی طرف! زیرا که یک دولت بی طرف، در کنار انجام مسئولیت و وظایف خودش، ـ به عنوان یک وظیفۀ اخلاقی و انسانی ـ زمینۀ رفع فساد جامعه را «طرح» ، «ارائه» و «جانبداری» می کند، نه این که بدون حضور ملت، با درک مخالفت همان مردم، با دشمنانشان به مذاکره بنشیند! و این می رساند که منطق جانبداران طرح سازش، بهتر و ارزشمندتر از منطق خودِ روسهای شکست خورده نبوده است!

آنچه در پایان این مقاله لازم است گفته شود این است که وقتی پای مذاکرات پیش می آید و از آن به عنوان عملی که ذهنیت ها را از موضع اصلی منحرف کرده و زمینۀ سرپوش نهادن به شکست های روسیه را مهیا می دارد، یاد می شود، نحوه ئی از مذاکرات می باشد که هم اکنون بدون حضور نمایندگان واقعی مردم، میان کسانیکه در اصل قضیه ذی دخل نمی باشند (پاکستان و نمایندۀ سازمان ملل و دولتِ افغانستان) جریان دارد. نه اینکه مطلق مذاکرات.
همانگونه که در عرایض قبلی آمد، اگر سخن جائی داشته باشد و ارائه ی نکته ها مکانی و از اصولی معقول و شرایطی منطقی برخوردار باشد، می توان به نتیجۀ آن تا حدودی دلگرم بود، طبیعی است که در آن صورت همۀ شرایط مسئله مورد توجه قرار گرفته و از حالتی سرگرم کننده و غیر منطقی بدر خواهد آمد. و درست بر مبنای همین بینش است که متوجه می شویم جمهوری اسلامی ایران نیز طرحی را ارائه می دارد. ولی وقتی بعدها متوجه می گردد که مذاکرات دارد از مسیر معقول خویش منحرف گردیده و در مسیر قدرت و استکبار به راه می افتد، از شرکت در مذاکرات ژنو ـ به عنوان اعتراض ـ خود داری می نماید.

امیدمان بر این است که جمهوری اسلامی ایران همچنان بر موضع بر حق خود که همانا پشتیبانی از طرحی معقول و منطقی و مفید برای مسلمانان افغانستان می باشد، باقی مانده، در این شرایط وانفسا و دنیای زورپرستی، مجاهدان با شهامت و سنگر نشینان مظلوم افغانستان را تنها نگذاشته، پشت و پشتیبان باشد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.