سخن مدیر:

موضع شناسی

بدون دیدگاه

در این بخش از مباحثِ آرمان شناسی و پی آمدهای تعیین کنندۀ آرمانگرائی به این نکته عطف توجه می دهیم که: اگر انسان دلسوز به خود، مراحل و مراتب رشد یاد شده را چنانکه شایستۀ فرد حرمتگزار به خویشتن می باشد، با دقت ارزیابانه ئی عملاً پشت سر نهاده و آنچه را شایسته کرامت و مرتبۀ وجودی اوست به دست آورده باشد به ویژگیِ دیگری مجهز می شود که از آن می توان به «موضع شناسی» تعبیر نمود. بدین معنا که فرد، نسبت به موضعی که در آن قرار دارد آگاهی کامل داشته و با خاطر جمعی و یقینی در خور اعتماد، می تواند تشخیص بدهد که در چه موضعی قرار دارد. یعنی به وضاحت و روشنی می تواند دریابد که مثلاً در رابطۀ با آرمانها، ارزشها و جانمایه های برین و مینوی آنها در موضع مثبت قرار دارد یا منفی.

طبیعی است که چنین انسانی، نه تنها موضع خودش را به نیکوئی در می یابد، که مرتبۀ کمال، غنا، شکوفائی، زایندگی و… خود را درک می کند. یعنی با وضاحت در می یابد که در چه مرتبه ئی از مراتب رشد، کمال و… قرار داشته و جانش، برخوردار از آثار و احکام چه مرتبه ئی از مراتب این امور و دارائیهای کرامت بخش گردیده است.
انسانیکه در پرتو دلسوزی و حرمتگزاری به خود، به این ویژگی ارزشمند دست یافته و گوهر و جانمایۀ این مرتبۀ از ارزش گرائی در او شکوفا شده باشد، با موضع و مرتبۀ وجودی ئی که در آن قرار دارد، بخوبی آشنا بوده و می داند که آثار این مرتبۀ از وجود چی؟ چه مقدار؟ و در چه جهتی؟ می باشند؛ هم چنانکه میداند: به خودش ـ و نه به برونِ از خودش ـ از نظر رشد و غنا و شکوفائی و… چه گوهرهائی و چه ارزشهائی را هبه کرده؟چه مقدار هبه کرده؟ و آنچه اینها به او هبه می کنند، چه پیامدهائی داشته؟ و او را به کُدام مرتبۀ از کمال و والائی می کشانند؟!
چنانکه میداند: این مرتبۀ وجودی، برای دیگران چه آثاری؟ و چه مقدار هبه می کند؟! یعنی بودنِ من ـ در این موضع و مرتبه ئی که من داشتم ـ بر رشد و غنا و شکوفائی و مهرورزی و آزادگی دیگران چه تأثیراتی؟ و به چه میزانی داشته است؟ و آنها را از کدام مرتبۀ رشد به کدام مرتبه کشانیده و ترقی داده است؟
بهره وری از این شناسائی باعث خواهد شد تا انسان دلسوز به خود، با خود و مرتبۀ وجودی خود ـ که جز هویت واقعی و بالفعل او نمی باشد ـ کنار آمده و آنرا محترمانه و مهرورزانه بپذیرد.
از سوئی چون او به اصلِ ارزیابی مجهز بوده و با آثار برکتبار ارزیابی انس و الفتی ارزشبار بهم رسانیده است، باور می کند که این پذیرش واقع بینانه بوده و از هر گونه کژنگریهای آفتبار برکنار می باشد.
طبیعی است که وقتی انسان به این شناخت واقع بینانه مجهز گردد، هم با مرتبۀ وجودی خودش واقع بینانه برخورد می کند؛ هم با کل نظام آرمانی خود واقع بینانه برخورد کرده و در رابطه با همۀ زمینه های مربوطِ به رشد خویش، دچار مشکل، بدفهمی و کژفهمی های آفتبار نخواهد شد؟ و آنگاه که از شر آفتها و آسیبهای مربوط به زمینه های یاد شده برآسود، در «راهگزینی»، «روشگزینی» و «ابزارگزینی» دچار سر درگمی و اشتباهکاری نشده، نه به خویشتن خیانت روا داشته و کلاه بر سر خویش می گذارد؛ و نه هم با خودش محیلانه، ریا کارانه و منافقانه برخورد می کند!
از سوئی، به مجرد اینکه فرد متوجه شود که: من در چه موضع و در چه مرتبه ئی از کمال و غنای وجودی هستم، اولاً وظایف ویژۀ خود را درک کرده و دلسوزانه و حرمتگزارانه آنها را انجام میدهد؛
ثانیاً نیازهای ویژه و مخصوص همان مرتبۀ از کمال را درک نموده و دلسوزانه در «جهت» مرتفع ساختن آنها گام بر میدارد؛
ثالثاً ابزارهای لازم و ویژۀ همان مرتبه را شناسائی کرده و در کُل، طبق نقشه و احکام و دساتیر مرتبۀ وجودی خود عمل کرده و در جهت رشد برتر قرار می گیرد.

حال، اگر با دقتی بیشتر به قضیه توجه نمائیم، این نکته نیز روشن خواهد شد که این آگاهی، هم رشد خودش، هم گرایشها و کنشهای خودش را به نفع جهتگیریهای برتر، والاتر و ارزشمندترِ آرمانی قرار داده و در مسیر رشد، غنا وگسترش و تعمیق موضعگیریهای کرامت بخش قرار میدهد! و لذا، از این لحظۀ به بعد، هر کنشی که از او تجلی و نمودار شود، به نفع آرمانگرائی و رشد ارزش محورانۀ آن خواهد بود.
با همۀ وضاحت و روشنائی ئی که گفته های این تبه روزگار داشت، از گفتن مجدد این نکته در این موضع از مقال صرف نظر کرده نمی توانم که:
همۀ آنچه را که در رابطه با این عرایض آمد، اکثریت مطلقِ افراد دانسته و با تعصبی حیرتبار عملی ساخته و در بیشترینۀ کنشهای خود سرسختانه از آن دفاع می نمایند! منتها با در نظر گرفتن این واقعیت تلخ و مشمئز کننده که:
جهت عمل و اثر همۀ این زمینه ها ـ اعم از موضع شناسی، مرتبه شناسی، راهگزینی، روشگزینی، ابزارگزینی و غیره ـ به زیان «خودِ» اینان و به سود داشتنی ها و پنداشتنیهای وهمی ـ اعتباری ئی چون: شهرت و ریاست و… ـ می باشد!
زیرا: اینان به جای درک موضع و مرتبۀ وجودی خویش، متوجه درک موضع و مرتبۀ داشتنیهای خود می باشند! و لذا، بجای اینکه برای رشد مرتبۀ خود کوشیده و به جهتگیری، ابزارگزینی و…
روی نمایند، برای رشد داشتنی های برونِ از خود، دست به ابزارگزینی و روش گزینی و… می یازند!
و این یعنی: خود را فدای داشتنی ها کردن؛
خود را خدمتگزار داشتنی ها ساختن؛
خود را حمال داشتنی ها ثبت کردن؛
از خود حرمت زدائی کردن و به داشتنی ها احترام قایل شدن؛
خود را بی ارج و ارزش قلمداد کردن و اشیاء و اموری وهمی ـ اعتباری را ارجمند و ارزشبار معرفی کردن!
رشد، غنا، گسترش و… را با سرافرازی و مباهات! از خود دریغ کردن و متوجه زمینه های برونِ از خود ساختن!
کرامت را از خود دریغ داشتن و به اشیاء بخشیدن! و در یک کلام: خود را با همۀ توان خود از حوزۀ آدمیت تارانیدن و اشیاء و امور را بر مسند انسانیت نشانیدن و در پایشان با خلوصی حیرتبار سجده بردن!
به هر حال، پذیرش موضع و مرتبۀ وجودی برای انسان دلسوز به خود، و برای آنیکه تا اینجا موفقانه جلو آمده است، به هیچ روی امری خیالی ـ وهمی نتواند بود.
یعنی واقعگرایان ارزشگرای دلسوز به خود، همچون منِ تبه روزگار نمی باشند که در بیشتر نگرشها، گرایشها، موضعگیریها و… دچار وهم و خیال و… شده، گاهی خود را بالاتر می بینم و گاهی پائین تر!
گاهی با نیازهای خود ـ و نه نیازنماهای برون محور ـ برخوردی افراطی دارم و گاهی تفریطی!
گاهی هیجانهای خود را عوضی گرفته و عوضی بروز میدهم!
گاهی ترسهایم جابجا شده و عوضی ظهور و بروز می نماید! و لذا پاسخی که به ترسها میدهم اشتباهی بوده و با آنکه عملاً در متن کنشها قرار داشته و خیال می کنم که به سود آرمان و ارزشگرائی و تکامل ارزشها و اهدافِ مینوی گام بر میدارم، در پایان کار متوجه می شوم که چیزی از جنس کمال، غنا، طهارت، رشد، آزادگی، عزت و… عاید «خودِ من» نشده است!
حال اگر پرسیده شود که علتِ این بدبختی چه بوده است؟! باید صادقانه اعتراف نمایم که همۀ واقعیت جانگزای مؤید آنند که علت ریشه ئی و اساسی این بوده است که: من با خود و با موضع و مرتبۀ وجودی خود و… از موضع وهم و گمان و خیال و… برخورد کرده ام! نه از موضعی دلسوزانه، احترام گزارانه، واقع بینانه، ارزشمندانه، غنا محور و…! بگذریم و بر سر حرف خودمان آئیم!
حال، اگر فرد دلسوز بخود، تا به اینجا درست و شایسته آمده باشد، از این به بعد ـ خوب دقت شود ـ همۀ همت او صرفِ بهترین، مؤثرترین، رشد دهنده ترین، غنابخش ترین، آزاد کننده ترین، طهارتبارترین، کرامت بخش ترین و… موضع گیری خواهد شد. یعنی در رابطۀ با موضع گزینی های متنوع خودش متوجه می باشد که: شایستۀ کسی چون او آنست تا عالیترین مواضع را بگزیند؛ زیرا به این باور برکتبار مجهز شده است که اگر در برابر «خوب» و «خوبتر» خوب را انتخاب نماید، زیان کرده؛ به خودش ستم کرده؛ به هویت و کرامتِ وجودیش خیانت کرده؛ با خودش ناجوانمردانه و نیرنگبازانه برخورد کرده؛ با دست های خودش بر سر خود کلاه گذاشته؛ و در یک کلام: به خود و همۀ کرامتهای وجودی خود پشت کرده است!

هم چنانیکه همۀ همت او صرف بهترین «روشگزینی ها»، صرف بهترین «جهتگیریها» و صرف برترین، امن ترین، سالم ترین، زایاترین، کوتاهترین و… «راهگزینی ها و روش گزینی ها» خواهد شد. و روشن است آنکه توجه عملی به زمینه های «موضع گزینی، روش گزینی، راه گزینی، جهت گزینی و ابزار گزینی» دارد، از سوئی سرعت رشد و کمال و غنامند و شکوفائی و… خود را زیاد ساخته و جان تبدار خویش را به هدف نهائی نزدیک میدارد و از دیگر سو فرد را از شرّ آفتهای متنوعی که در رابطه با اشتباه گزینی های موضع، جهت، روش، ابزار و راه وجود دارد در امان نگاه میدارد.
نکته ئی که در رابطه با زمینه های گزینشی بسیار مهم بوده و گروندۀ خود را از نظر رفتاری ممتاز می سازد آنست که اینان نسبتِ به هدف و آرمانهائی که دارند بسیار حساس بوده و در رابطه با اشتیاق رسیدن به آن، حاضر نمی باشند تا از گزینش «بهترین» ها ـ چه بهترین موضع، چه بهترین جهت و ابزار و راه صرف نظر نمایند!
در واقع، چون اینان نسبتِ به هدف نهائی و جانمایۀ ربانی آن بسیار «غیور» می باشند، اجازه نمی یابند تا زمانیکه «بهتر» وجود دارد «به» انتخاب کنند و تا زمانیکه «خوبتر» وجود دارد، خوب را! چرا که معتقدند: تنها ستمگران بر خویش و بی غیرت؛ تنها آبرو زدایان از خویش و بی مروت؛ و تنها نادلسوزان و نامهربانانِ دون همت می باشند که «عالیترین» را می بینند ولی «عالی» را بر می گزینند!
این دلسوزان به خویشتن، با همۀ غیرت و توجه سختیگرانه ئی که در رابطه با زمینه ها و امور یاد شده از خود بروز می دهند، اولاً کوشیده و تلاش می کنند تا زندانیِ هیجانهای خودشان، زندانی دریافت های عاطفی و احساسیِ خودشان نشوند؛ و ثانیاً، می کوشند تا در عمل نسبتِ به هیجانهای آرمانیِ خود برخورد سرکوبانه و پرخاشگرانه نداشته باشند.
مسئله دیگری که شایسته می نماید تا در همین جا به عرض شما عزیزان برسانم اینست که خودِ آرمانها و ارزشهای بالیدۀ از آنها تحریک کننده بوده و خود آرمانها و اهداف برین یک نیروی محرکه دارند. و لذا، انگیزاننده و انبعاث دهنده بوده، تلاش و تنش، جهد و جهاد و… ایجاد می کنند!
با حفظ این اصل و این نگرش، باید ببینیم که انسانهائیکه به این مرتبۀ از رشد رسیده اند ـ با حفظ همین نیروی محرکه ـ برای تحقق اهداف خود چکار می کنند؟!
خوب دقت شود؛ گفتیم که آنها، بهترین را انتخاب میدارند؛ ولی اینجا می گوئیم که: اینان کم زیانترین راهها، کم زیانترین روشها، کم زیانترین جهت ها، کم زیانترین ابزار و… را بر می گزینند!
یعنی، آنجا که مجبور باشند تا به گزینشی دست یازند که بخواهند یا نخواهند زیانهائی را به همراه دارد، آنی را می گزینند که از هر جهت زیانش در کمترین حدِ ممکن بوده و لذا، به مادونِ این گزینش رضایت نمی دهند!
از اینرو، توهم ناکامی آزارشان نمی دهد؛ زیرا از جهتی بهترین ها را انتخاب کرده اند و از سوئی دیگر، کم زیانترین ها را. و این باعث خواهد شد تا: هم بر هیجانهای خویش استیلائی عاقلانه و ارزش محورانه داشته باشند؛ هم بر هراسها و دغدغه های خود ـ از نظر روانی و رفتاری ـ کاملاً مسلط گردند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.