سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام زهد
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی:۳۵:۰۲
میدان سیز دهم:زهد
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لِلّهِ رَبِ العالَمِینَ
الحمدُ لِلّهِ الذِی یُری آیاتَهُ اولیائَهُ فتعرفونها و صلواته علی سید المرسلین محمداً و آل طاهرین.
مباحث این جلسۀ ما پیرامون میدان دیگری از میادین کتاب مستطاب صد میدان است؛ که پیر هرات آنرا برای مقولۀ «زهد» اختصاص داده است و می فرماید:

از میدان «یقظت میدان زهد» زاید. یعنی: اگر سالک الی الله به بیداریِ کامل چنان که در میدان قبل تذکرش رفت و شمه ای پیرامونش به تفسیر نشستیم نائل بشود و بتواند آن میدان را به شایستگی فتح کند، از مواهبش برخوردار شود، به امکانات هستیمند آن میدان مجهز گردد و بیداری، ملکۀ تمام لایه های وجودش گردد، امکان اینکه به مرتبتی والاتر، جایگاه پیدا کند و برسد که میدان زهد است امکان دارد.

خواجه برای میدان زهد نیزآیۀ مبارکۀ:۸۶ از سورۀ هود را مورد توجه قرار داده که در تتمه اش است … بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ.

زهد: در واقع نخواستن است نه، نداشتن،
نخواستن آنچه زمینی و فرشی هست؛ نه، نخواستن آنچه عرشی هست،
نخواستن آنچه یک بعدی عمل می کند و برای یک لایۀ از وجود مفید تواند بود، آن هم، در یک شرایط کاملاً مخصوص.

نخواستنِ آنچه فناپذیر است، نخواستنِ آنچه می شود به جای او چیزی بهترِ از آن را انتخاب کرد و برگزید. و لذا، بعضی ها خیال می کنند که زهد نداشتن است، نه!
ممکن کسی سرمایۀ وسیعی داشته باشد؛ اما، دلبستگی به آن نداشته باشد وآن را در مسیر تحقق ارزشهایی، سرمایه هایی و امکانات برتری، مصرف نماید.
ممکن کسی چیزی نداشته باشد، فقط آرزو داشته باشد که به آن برسد ولی، حتی برای همین آرزو: ارزشهای بالفعل را فدا بکند؛ این دومی، گرفتار بدبختی هست و آن اولی، در زهد به سر می برد.

ما زیاد داریم از این انسانهایی که در آرزوهای واهی به سر می برند ولی بدون اینکه: یقین داشته باشند به چیزی برتر یا به همان آرزو می رسند.
امکانات بالفعل هستی مندِ وجودشان را، امکاناتی که در اختیارشان هست فدای آن زمینۀ بالقوه می کنند، که باز هم، معلوم نیست برسند یا نرسند. بر مبنای همین نگرش است که خواجه می فرماید:
آنچه نزد حق هست، آنچه نزد اِلاه هست، آنچه جنبۀ بقیت اللّلهی دارد برای شما بهتر است اگر ایمان بیاورید و اگر ایمان داشته باشید.
باید یقین کنید که از آنچه دست شما هست و جنبۀ نفسانی دارد و فقط توان ترضیۀ نفس را دارد یا توان برآوردن حاجت های جسمانی و اعتباریِ شما را دارد.
آنچه نزد خداست، آنچه جنبۀ بقیت اللله ئ دارد برتر هست: خیر لکم ان کنتم مؤمنین.
البته،ان کنتم مؤمنین،چندین جهت را در بر می گیرد:
اگر، به این بینش ایمان داشته باشید
اگر، به این باور معتقد و مجهز باشید که ارزشهای ربانی بهتر اند از ارزشهای نفسانی.
اگر، یقین داشته باشید که ارزشهایی وجود دارد، که جنبۀ و وجهۀ بقیت الللهئ دارند؛ اگر نه که،
انسان به این چیزها اعتماد نداشت، مثل بندۀ حقیر، فقیر، همۀ این ارزشها را، فدای دو تا زردآلو می کند.

به هر حال، از دیدگاه خواجۀ انصار علیه الرحمه، زهد در سه چیز تحقق پیدا می کند و مورد دارد:
زهد در دنیا،
زهد در خلق،
وزهد از خود.

و هر کدام از اینها دارای: وسایلی هست، روشهایی هست، نشانه هایی هست وپیامدهایی دارد که: اگر شخص به این نشانه ها مجهز شد، اگر بدین دارائیها بالفعل غنا یافت و توانست از امکانات آنها بهرۀ کافی و عملی و بالفعل بگیرد، نشانۀ آنست که زهد در او، تحقق پیدا کرده ملکۀ رفتاریش شده:
از نظر اعتقادی: برایش ثبات اعتقادی به بار آورده
از نظر کنشی: ملکۀ رفتاریش شده
از نظر نظام آرمانی و نظام غایی: جایگاه اصلی و مطمئن و زیبای خودش را پیدا کرده.
به قول خواجه هر که: دولت این جهان از دشمن دریغ ننماید. او، به زهدِ در دنیا دست یافته است.
در جای دیگری سفارش می کند پیر هرات می فرماید: دنیا را به دشمنان حق وا بگذار.
خوب توجه کنند دوستان!
دنیا را به دشمنان او وا بگذار. نکند، دوستانش را ملوس به دنیا داری بکنی. که اینها:
ذهن شان، فکرشان، قلب شان، عقل شان، چشم شان، دست و پایشان؛ مشغول حفظ یا بهره وری از این بشود. بهره وریِ مادون، ارزشهای ربانی؛
دنیا را به دشمنان او وا بگذار و عقبا را به دوستانش هبه کن،که: تو را تنها مولا کافی ست؛ حسبن الله. حسبک الله .حسبن الله .اینجا هم همان حرف را می زند:
کسی که دولت این جهان را؛
خوب دقت کنید! دولت دو معنا دارد:
هم مکنت و ثروت را می رساند یعنی: دارائیهای منقول و غیر منقول، هم قدرت و پست و مقام را می رساند.

اگر دو نفر هستند می خواهند، رئیس جمهور بشوند یا رئیس یک جایی بشوند، مدیر یک جایی بشوند، استاندار یک جایی بشوند تو هم، در سومی هستی،
اگر این پایگاه و منزلت اعتباری را، آن قدر به آن جایی رسیدی که:
به دشمنان او وا بگذاری تو در زهد در دنیا موفق شده اید.

هر که،دولت این جهان، -به هر دو مفهوم-
دولت این جهان را از دشمن دریغ ننماید او در دنیا زاهد است.
برای اینکه کسی معیاری به دست داشته باشد تا ببیند آیا من زهدِ در دنیا پیدا کردم یا نکردم،
خواجه، سه نشانه معین کرده، اگر این سه نشانه:
در او بود و فعلیت داشت و حاکمیت داشت و دغدغۀ وجودیش بود، دغدغۀ ذهنیش بود، کنشِش بود بالفعل؛ معلوم می شود که به زهد در دنیا رسیده واگر نه، هیچ.
اولش

همان بود که: دولت این جهان را، از دشمن دریغ ننماید؛ زیرساخت این است. اما، سه تا نشانه پیدا می کند.

اول

یاد مرگ

آیا به یاد مرگ هست و هستیم یا نه؟
اگر به یاد زندگی بیش از یاد مرگ بودیم
اگر به یاد امکانات زندگی بیش از امکانات مرگ بودیم
اگر برای اسباب و وسایل حیات این جهانی بیش از زاد و راحلۀ آن جهان تلاش کردیم
اگر اشتیاق مان برای تحقق آنچه این جایی ست نسبت به آنچه آنجایی ست بیشتر بود ما اهل مرگ و یاد مرگ نیستیم.

کسی یاد مرگ در او فعلیت دارد که نه تنها به یاد مرگ باشد وقتی به یادش افتاد می داند که پس اینجا ماندنی نیست و چون دانست:
برای اینجا آن قدر جمع می کند که به درد همین جا بخورد.
آن قدر تلاش می کند که ذهنش را، از آن جا باز ندارد. مشغولیت ذهنی برایش پیدا نکند.
تلاش می کند آنچه مایۀ سعادتش در آن جا هست شناسائی بکند.
روشهای، رسیدن به آرمانهای آن جهانی و به ارزشهای بالفعل آن جهانی، به دست بیاورد، شناسائی بکند و عملاً از این روشها استفاده بکند.
ابزار تحقق آن ارزشها را در اینجا شناسائی بکند. از آنها استفاده بکند؛ به این می گویند:
یاد مرگ وگرنه اینکه:
به فکر مردن فلانی بهَمانی، باشیم یا به فکر مردن اینکه:
خُب، می میریم. خب، از اینکه، می میریم پس وقتی مردن هست،اَقلاً، یک شکمی که از غذا در بیاوریم. یک لباس خوبی که بپوشیم، یک تفریحگاه خوبی که بریم (برویم)، یک منزل خوبی که داشته باشیم، یک مرکب خوبی که تهیه کنیم؛ این چه جُور یاد مرگی است؛ تو که همه بیاد زندگی هستی؛ یاد مرگ معکوسش است. اگر یاد مرگ فعلیت پیدا کرد این زمینه ها معکوس می شود. هر چه تلاش دارد برای آن طرف است. در همۀ ابعاد. وقتی چنین شد یعنی:یاد مرگ غالب شد و حاکمیت در همۀ لایه ها پیدا کرد، انسان:
به قُوت لایمُوت، به نیاز قناعت می کند.
مراد از قوت، اینجا تنها قوت خوردنی که ما فکر می کنیم نیست. هر بعدی از وجود یا هر زمینه ای از زمینه های زندگی، یک ضرورتی دارد. یک غذایی دارد.
غذای بدن، قسماً همین که ما و شما می خوریم. قسماً این است که می پوشیم. قسماً این خانه ای که این بدن را اینجا از گرما و سرما محافظت می کنیم.
آنچه را زندگانی مادی و عنصری وبگوییم، بخش حیوانیِ وجود یا جنبۀ وجه الخلقیِ وجود، بدان نیاز دارد، بدان می پردازد،
به مازاد نیاز نمی پردازد، مازاد نیاز را رها می کند. قناعت دارد، برای چی؟

یک بحثی داشتیم، چندین سال پیش، کسی می پرسید: چرا حضرت امیر، با آنکه معصوم بود، وشما اهل تشیع، معتقد هستید که، ایشان معصوم بوده است، ومعتقد هستید، ادعا می کنید که: در این رابطه آیۀ صریح دارید و امثال اینها. چرا ایشان تمام وقتش را صرف کار و تلاش می کرد اما، جز نان جوین چیزی نمی خورد؟
خُب، اینکه معصوم بود هر چه می خورد نوش جانش بود.عرض بنده این بود که ولو:
آنچه از حلال حلالِ، حلال بدست آوردیم:
اولاً، مقداری از هوش و فکر و خردمان را صرف خودش کرده
یک مقدار هوش ما متوجه کسبش بوده
یک مقدار هوش ما متوجه حفظش خواهد بود
یک مقدار هوش ما متوجه صرف کردنش خواهد شد؛ علی(ع) نمی خواهد این کار را بکند، می خواهد تمام قوۀ:
فهمِش، هوشِش، اشرافِش، اشراقِش، کشفِش، معاینه اِش، مشاهده اِش، حسِش؛ همه، در او جهت باشد.
می گوید: من می توانم بهترین غذا را تهیه کنم. ولی، به میزانی که این غذا تهیه لازم دارد، به میزانی که وقت می گیرد، تا صرف شود و هضم شود و غیره. ذهن مرا از او به این، منصرف می کند، و این: دون شأن من علی هست.
لذا، به قُوت قناعت می کند، به نان جوین قناعت می کند؛ زاهدِ در دنیا همین کار را می کند.

و سومین
مصاحبت، دوستی، همنشینی، همدلی و همدمی با فقراء است؛که اینجا حضرت خواجه می گوید: صحبت با درویشانِ درویش.
از نظر ایشان، همان زاهدی را می گویندکه:
آگاهانه به دنیا و زخارف دنیایی پشت پا زده،
هدف مندانه پشت پا زده،
ارزش محورانه پشت پا زده،
آگاهانه و برهان مندانه پشت پا زده.
آگاهانه، ارزش محورانه، آزادانه، هدفمندانه دنیا و زخارف دنیایی را نخواسته، به این می گویند: درویش، نه اینکه: مویش بلند باشد و ریشش بلندتر از مویش و دو ماه یک بار استحمام نداشته باشد.
درویش به این شخص می گویند و از نظر اهل معرفت، درویش چنین کسی هست.

به هر حال، اهل زهد، در دنیا کارشان به اینجا می رسد که، به جای اینکه:
با اهل تجمل رفت و آمد کنند و نشست و برخاست کنند و بگو و بشنو داشته باشند، با فقیران و درویشانِ آگاه، زنده دلان، صحبت دارند و نشست و برخاست دارند، -این زهد از دنیا-.

زهد در خلق

دومین،
موردی هست که خواجۀ انصار رحمه الله علیه به آن توجه کرده و به عنوان زیرساخت این زهد، می فرماید:
هر که حیا و شرمِ از خلق، او را، در رابطۀ با حق فریب نداده و به دوروئی نیفکند، نسبت به خلق زهد ورزیده است.

گاهی انسان:
برای اینکه، از چشم اهل دنیا نیفتد،
برای اینکه، مورد نفرتشان قرار نگیرد
برای اینکه، تأییدشان را به دست بیاورد، کاری می کند که خداپسند نیست. البته، اینجا نه تنها این را آورده، که متوجه ساخته:
به دوروئی نیفکند،گرفتار ریا نشود.
هر که:-دقت کنید-
حیا و شرمی از خلق او را در رابطۀ با حق فریب نداده و به دوروئی نیفکند:
نسبت به خلق زهد ورزیده است.

یک اصل در اسلام داریم و او اصل، اصل بسیار تعیین کننده و سرنوشت سازی هست، بدین معنا که هویت انسان را شکل می دهد. از هر نظر که نگاه کنیم چه عقلی وچه نقلی؛ اسراف و تبذیر زشت است و حرام.
گاهی چهار تا مهمانی رفتیم. بعد نوبت خودمان شده یا چهار جا(جای) عروسی رفتیم، بعد نوبت آقا پسر خودمان شده یا برادر خودمان شده یا دختر خودمان شده، می گویند:
آقا! ما نمی گوئیم که: ولیمه دادن بد است، زشت است ولیمه نده. ولیمه بده. اسراف نکن. چه می گوییم ماها؟ می گوییم: بد است؟
مردم چه می گویند؟
از ترس اینکه: مردم بدمان نگویند، چه کار می کنیم؟راحت خدا را از خود می رنجانیم وخود را متأسفانه در بعضی از وقت ها مصداق :
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ قرار می دهیم. اینجا چی کار شده؟
اینجا: شرم و حیایی از خلق، ما داشتیم. ما حیا کردیم که مردم نکند ما را: بد بگویند، زشت بگویند.
شرمِ از خلق، آن قَدَر نیرومند شده که: شرم و حیای از حق را، کنار زده، بر شرم و حیای از حقِ ما،چیره شده، غالب شده، ما را به ریا دچار کرده، ما را به اسراف دچار کرده.
در یک کلام، زهد در خلق آنست که شخص: از بند خلق،کلاً در همۀ لایه های وجودی و در همۀ ابعاد زندگی: فردی یااجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، همه چیز آزاد شده باشد. اصلاً: رد و قبول خلق برایش مطرح نباشد: نه در بند تأییدشان باشد، نه در بند تردیدشان.
خواجه، برای این مطلب سه تا نشانه دارد و ذکر می کند.
اولین، نشانه:
مشاهدۀ سبق حکم
حکم حق را مشاهده کن و سابقۀ این حکم را مشاهده کن.
اگر سابقش را مشاهده کردی، لایقه اش هم مجبوری مشاهده کنی.
مشاهدۀ سبق حکم در ابعاد مختلف،
اگر این، واقعاً به مشاهده شخص برسد، از آدم تا الآن و از الآن تا نفخ صور متوجه می شود که:
هر جا، هر کس خلاف «حکم» عمل کرد، ذلیل شد. هر کس، هر جا، موافق حکم عمل کرد عزیز شد. دیگه(کسی را ) نمی شناسد، زمینه نمی شناسد، مورد نمی شناسد؛
در بعد نگرشی این حکم جاری (است)
در بعد کنشی این حکم جاری (است)
در بعد نظام آرمانی و غایی (جاری است)
در حوزۀ شخصیات جاری است،
در حوزۀ اجتماعیات هم جاری (است)

یک مورد شما برای بنده گزارش بکنید که: کسی در برابر حکم الله ایستاده است و عزیز شده است و ذلیل نشده است. بر خلاف: یکی را نشان بدهید که: در برابر حکم الهی منقاد بوده و به استسلام رسیده و ذلیل شده و عزیز نشده باشد.

بحث مشاهدۀ سبق حکم بسیار گسترده است. شاید اگر کسی بخواهد همۀ زوایای این مسئله را پی جویی بکند و به مشاهدۀ عمیق برسد، حداقل یک کتاب چند صد صفحه ای درباره اِش میتواند تهیه بکند.

ولی خوب، شایستۀ سالک الی الله، اینِ که(این هست که) در تمام زمینه ها هر لحظه ما در برابر یک حکم قرار داریم
حاکم یا نفس است یا رب است. ببینیم حاکم کَیه؟ وبه چه چیزی می خواند؟
بیاییم برویم فلان جا، حاکم کیه که، به من می گوید بیا برُو فلان جا؟ به دلم خطور می شود، بریم(برویم) فلان کار را نکنیم. این حاکم کیه؟که می گوید: نکن. یا فلان کار را بکن؟ این حاکم کی است؟
یا،نفس است -در یک کلیت- یا رب است و بعد: سابقۀ این حکمِ وآثار این حکمِ، آثارش را در گذشته آثارش را در شرایط فعلی و در آینده؛ همه را در نظربگیریم پیامدهایش را
ریشه هایش را، بعد، مشاهده می کند که به یک جایی می رسد که: از بند خلق و اینکه:
دیگران چه می پسندند، دیگران چه حکمی می کنند، دیگران چه چیزی را قبول دارند، چه چیزی را رد می کنند؟ آزاد می شود! چون، به مشاهدۀ حکم حضرت دوست رسیده(است)

دوم

استقامت قَدَر

و یک بُعد قضیه هست. هر دو را دارد.

ببینیم که، در قَدَر الهی شکستی وجود دارد؟
آیا می شود ما پنج دقیقه بدون اکسیجن زندگی کنیم؟
قدر الهی اینست. غذایش این بوده و قدرش هم معیین کرده که به پنج دقیقه اینها چه مقدار اکسیجن نیاز دارند.
یک گنجشک می تواند دو دقیقه بدون اکسیجن؟ دو دقیقه ما می توانیم سرمان را زیر آب کنیم؟ دو دقیقه می توانیم دستمان را داخل آتش بگیریم؟

استقامت قدّرَ هم، گفتنَش؛ یعنی:
به اندازۀ توان و قدرت و توانمندی خود: در راه زهدِ در خلق استقامت نشان دادن!
تا جایی که جای داری استقامت کن. میدان را رها نکن. اینجا میدان، میدان زهد است. نباید رهایش کنی.
و سوم
مشاهدۀ عجز خلق
هم از خود، خودش هم یک مخلوقه. ما همه مخلوقیم. نه اینکه عجز خلق، دیگران خلق باشند،خودت هم خلقی، عجزت را نگاه کن وعجزدیگران راهماکن.
اگر دیگری به تو بدی می کند، بدان که: از عجزش بوده، نه، از قوتش. این خیلی مهمه؛ ها!
ماها، خیال می کنیم کسی که، توانست سیلی به روی من بزند-خب -:
قوت داشته، پشتیبان داشته، قدرت داشته که این کار را کرده(است)
نه، آقا! از ضعفش بوده، از عجزش بوده(است)
اگر می توانست جلوی نفسش را بگیره، دستش را کوتاه کند که این بی ادبی را نمی کرد.
اگر می توانست جلوی ستم گری و ظلم خود را بگیرد عاجز نمی بود که ستم نمی کرد.

توقعی داریم برآورده نساختند-خب- بفهمیم که از عجز بوده
خودت توقعی داری ولی همتت آن طور نیست.
می خواهی، یکی از همنشینان همیشگی مولا صاحب الزمان(عج) باشی؟
اما، –خب- نمی شود.
همتت، هزینۀ وجودیت آن قدر نیست که این کار را بتوانی بکنی. لذا:
عجز خودت را در نظر بگیر.

به میزانیکه، مردم و خلق توان دارند از آنها توقع داشته باش و همچنین به میزانی که خودت استقامت داری به آنها بده.

و اما رکن سوم که زهدی از خود است.

زیرساخت این رکن را حضرت خواجه می فرماید:
هر که به چشم پسند، در خود ننّگرد، در خود، زاهد است.
ماها همه از خود راضی ایم. خیال می کنیم از ما دیگر کسی بهتر نیست.همه دون ما هستند.
معکوسش: اگر همیشه، چه به آنچه داریم، چه به آنچه می کنیم، به دیدۀ پسند نگریستیم، ننّگریستیم مورد صد در صد پسند ما واقع نشد، ما از جملۀ کسانی هستیم که به زهدی از خود رسیده.
نشانه های این زهد را، خواجه نیز، سه چیز می داند؛ که، می کوشیم به طور خلاصه، چون، مقدمات را مستوفا صحبت کردیم و بحث کردیم اینجا به اشاره برگزار کنیم و دوستان همه خواهند فهمید.

اول

شناخت کید دیو
ما در رابطۀ با دیو و مسائل مربوط، صحبت هایی کردیم. در رابطه با مکّارگی ها و ترفندهای ابلیس عرایضی داشتیم.اگر کسی به شناخت مکر و کید شیطان رسید و مجهز شد:
به زهد از خود مجهز شده و توان پیدا می کند و شناخت ضعف خود وقتی به شناخت ضعف خود برسد بازمتوجه می شود؛
آقای تابش !
بله!
می توانی جهنم و آتش سوزان حق را تحمل کنی؟
می توانی قهر الهی را، روی گردانیِ حضرت دوست را تحمل کنی؟ بفرما: هر کاری دلت می خواهد بکن؟
ضعف خودت را در نظر بگیر، بعد،عمل کن یا، از عمل دور شو.(دور شوید)
و، سومی باریکیِ استدراج است

استدراج یک امر باریکی هست. بعضی از انسانهائی که مثل بنده هستند، آن قدر غفلت به سراغ آنها می رود و بر اینها حاکم می شود که معمولاً:
خدای را فراموش می کنند؛ منعم را از یاد می برند وبه نعمت می پردازند.
بدی این نیست؛ بدتر اِش، که گرفتار می شود اینست که خیال می کنند: چون انسانهای خوبی هستند مورد توجه حضرت حق هستند. خدا برای شان این چیزها را داده، این نعمت ها را داده.{است}
بعضی ها می گویند که:
ما اگر نیت مان خوب نمی بود، خدا برای ما نمی داد. نیت مارا دیده که خدا برای ما داده.{است}؛ همین می شود استدراج.
بعد خداوند چی کار می کند؟ برای اینها نعمت را افزون می کند که اینها در همین تفکر ابلهانه بمیرند و این خیلی باریک است.
به مجردی که آقا برای تو نعمتی پدیدار می شود و نصیبت می شود، متوجه باش، از خودت بپرس. باریکی این زمینه را در نظر بگیر، لطافت و ظرافت و دقت این زمینه را در نظر بگیر، نکند این نعمت، نعمتِ استدراج باشد؟.
نکند خداوند تو را به استدراج گرفتار ساخته؟.{است؟} یگانه راهش چیه؟ (چی هست؟)

یک
ببیند منعم به یادش هست یا نه؟

دو
ببیند نعمت را به کجا صرف می کند؟ در راهی که مرضیِ اویه (هست)؟ یادر راهی که مرضیِ نفس (هست)؟
اگر صرف نعمت و توجه نبود، بداند که در باریکی استدراج و در تاریکی استدراج قرار گرفته. نعمت را رها کند دنبال منعم بدود.
واگر در هر سۀ این ارکان و زمینه ها چنان که شایسته یک سالک الی الله هست:
توانست سیر بکند؛
وارزشهای این مراتب و مراحل را از خود بسازد؛ وبر غنای وجودی خویش بیفزاید؛ میدان زهد را با سرافرازی در هر سه رکن پیموده است.
رزقنّا الله و ایاکم و السلام علینا و علیکم و علی عباد الله صالحین

بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
حضار درجلسه: الهم صل علی محمد وآل محمد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.