سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام تقوا
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی۳۱:۴۰
میدان شانزدهم: تقوا

اَعُوذُ بِاللهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمْ
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یُری آیاته فَتَعْرَفُونَها
ل هِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینْ
بحث این مجلس ما نیز یکی از میادین کتاب مستطاب صد میدان خواجه علیه الرحمه است که عنوانش را تقوا نهاده است. و می فرماید: از میدان ورع میدان تقوا زاید.
خواجه، برای این میدان دو بخش کوچک از دو آیۀ مبارکۀ قرآن را مورد توجه قرار داده است که بنده بخش هائی از این آیات مبارکه را تیمناً خدمت سروران عزیز قرائت می نمایم.

در آیۀ مبارکۀ نودِ سورۀ یوسف، این بخش آمده است که:
إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
هر که: پرهیزکاری پیشه کند، تقوا پیشه نماید و بر این کار استقامت ورزد، شکیبائی ورزد؛ به یک سلسله از نتایج می رسد.
تتمه آیه تأکیدِ بر این است که: خداوند، اجرِ این انسان را که کارش: احسان بوده است، کارش نیکوئی بوده است، کارش زیبا بوده است؛ هم پروا پیشگی داشته وهم شکیبائی داشته
که این هر دو اعمال زیبا و نیکوئی هست.
اجرش را، مزدش را، ثمرش ر ا، نتیجه اش را هرگز ضایع نمی کند. معنایش این است که:
اجر این با او هست و نزد او هست.

یکی از بهترین ثمره هائی که تقوا دارد این هست که:
نتیجۀ عمل کردن به تقوا، ثمره اش نزد حضرت دوست هست و آن هم خوب مشخص است
نِعْمَ الْمَوْلا وَ نِعْمَ الْوَکیلْ است.

گاه، ثمره به خود انسان بر می گرده، یعنی: داخل دستش می گذارند. به دستش می دن (میدهند). بر می گردانند تُند به خود انسان، و این فاجعه هست، از یک نظر؛
اگر افرادی مثل بنده باشند که از نظر: عقل و درایت و هوش و صلاح دید و سایر زمینه ها به این مایۀ از ضعف آراسته باشند و مجهز باشند، وقتی ثمره را بدستشان دادند چیزی جز ضیاء و فناء و نابودی بر آن مرتب نخواهد بود. ولی، وقتی نزد حق باشد، که آیه خودش روشنه(روشن است)
مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ
یعنی: اجر اینان نزد اوست که ضایع نمی سازد.

آیۀ دیگری که حضرت خواجه، بخش بسیار کوچکش را تنبیهاً متذکر شده و بنده تمام آیۀ مبارکه را که آیۀ چهل و یکم سورۀ مبارکۀ بقره هست:
وَآمِنُوا بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُمْ وَلَا تَکُونُوا أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَإِیَّایَ فَاتَّقُونِ. ایمان بیاورید آنچه برایتان نازل کرده ام و تصدیقِش نزد خود شما هست و به آنچه برایتان نازل کرده ام و تصدیقش نزد خود شما هست،اول، کافر مباشید، اول روی گردان مباشید ونشانه های حق را: به مایۀ اندک مفروشید، به ثمنی قلیل نفروشید و از پیامدش، از پیامدی که از نزد من بر شما -که اگر این کار را بکنید- وارد می شود بپرهیزید، وقایه کنید خودتان را!

اگر در آیۀ قبل به طور اشاره ای و عارفانه متذکر می شود که: نتیجۀ خوب تقوا نزد حق است واز ناحیۀ مقدس او به اهل تقوا می رسد، پس: بایستی انسان شادمان باشد و بر خود ببالد و با عشق، با عشق مَفرد تقوا را پیشۀ خود بسازد و منش و ملکۀ وجودی خودش بسازه.(بسازد)

در آیۀ دوم، باز به طور اشاره ای و عارفانه متذکر می شه(میشود) که:
اگر از تقوا روی گردانیدی: آنچه می آید بر تو باز از ناحیۀ اوست؛ توانش را داری که تحمل کنی؟ می توانی با حق پنجه بدهی؟ می توانی در این میدان با او به مبارزه برخیزی؟
پس: وَإِیَّایَ فَاتَّقُونِ
بترسید از نتیجه ای، که از ناحیۀ ما بر شما می رسد.
به هر حال، خواجه علیه الرحمه معتقد است که: متقیان سه گروه اند.

خرد یا کمینه، میانه و بزرگ یا مَهین وبرای هر کدام از اینها نشانه هائی را ذکر کرده است.
برای تقوای هر کدام، از بزرگ و کوچک و میانه نشانه هائی ذکر فرموده است. مثلاً می فرماید:
نشانۀ تقوای کمینه سه چیز است:

اول آنکه:
توحید خود را به شرک نیالاید.

مسئله بسیار ظریفه وبسیار ظریفترِ از آن هست که بشود در دو سه جلسۀ چند ساعته همۀ ابعاد قضیه را بیان کنیم، بدلیل اینکه: ما را با توحید تا حدودی آشنا کرده اند اما، متأسفانه با شرک آشنائی چندانی نداریم در حالیکه روایت داریم که می فرمایند:
-از معصوم هست ، از نبی اکرم(ص) هست- که شرک، از حرکت مورچه ای سیاه، در دل شبی سیاه و تاریک، بر روی سنگی سیاه، شرک از این هم خفی تر ه.

از نظر رؤیت، از نظر مشاهده به همانطوریکه در شب تاریک مورچۀ سیاهی بر روی سنگ سیاهی راه بَره، مشاهده اِش و دیدنِش و حسِش یعنی: دیدار کردن بَصَرِیش مشکله؛ خودِ شرک، دیدار قلبی و عقلیش به همین شدت مشکله؛ جز برای اهلش!
لذا، توحید خود را به شرک نمی آلایه؛ اِی کِیه؟ (این کیست؟) این تازه کمینه هست، خُرده هست. تازه به میدان تقوا آمده! وتوحید تنها لااِلهَ اِلَّا اللّهَ گفتن نیست، که آن عزیز گفت،
آن بزرگ فرمود که:
ای عزیز! تو چه دانی که: لا اِلهَ اِلَّا اللّه چه باشد؟ لااِلهَ اِلَّا اللّه گفتن، دیگر باشد؛
لا اِلهَ اِلَّا اللّه بودن، دیگر باشد؛
توحید،لا اِلهَ اِلَّا اللّه بودنه (بودن هست). و لذادر ابعاد مختلفی باید: ظهور داشته باشه(باشد)،
نمود داشته باشه، شکوفائی داشته باشه، پویا باشه، در زندگی پویا باشه، در توحید ربوبی، پویا باشه؛ رب را رب خویشتن را، یکی بداند؛ در حالی که: گاهی ما فکر می کنیم مثلاً: اسفناج هست که ما را رشد می دهد و پرورش می دهد. فلان غذا هست که پرورشمان می دهد.
ورزش هست که ما را می پروراند. یا، گاهی خیال می کنیم که دانشکده هست و مدرسه هست که ما را می پروراند.
حتی! گاهی خیال می کنیم: مسجد هست نَه، این ها همه وسایل و ابزار هستند.

توحید ربوبی: او رب اصلی، ورای اینها هست.

توحید در خالقیت باید داشته باشیم.
توحید در اطاعت باید داشته باشیم. از جز او اطاعت نکنیم

توحید در عبادت داشته باشیم. جز برای او عبادت ننمائیم.

توحیدِ در رازقیت داشته باشیم؛
فکر نکنیم بانک سر کوچه هست و دفترچه ای که در جیب ما هست رزق ما را می رساند یاباغ و زمین هست.
خواجه پندارد که روزی ده دهد ما نمی کاریم و روزی می خوریم.

توحیدِ در هدایت داشته باشیم، جز از او هدایت خودمان را نطلبیم! و توحید در ولایت، باید داشته باشیم، که این جا دیگر می رسد به آن اوج ،اوج ،اوج ،اوج خودِش، کمینه اینه.(این است)
نشانۀ تقوای مردم کوچک این است و ای کاش که من به گَرد راهِ این کوچکان در توحید رسیده بوده باشم و برسم. این اولین نشانه تقوایشان هست که به توحید محض می رسند،
لذا، خواجه می فرماید:
توحید خود را به شرک نیالاید
در هیچ زمینه ای از این زمینه ها دچار شرک نمیشه.
و دوم این که:
اخلاص خود را به نفاق نیالاید.

هر کاری که از او سر می زنه، فردی هست و یا جمعی بر مبنای اخلاص باشه؛

نه با خود نفاق داشته باشه، نه با خلق نه با خدا؛

برای دنیا کار نکنه و دلش را فریب بدهد که، من برای خدای ، عقبا کار می کنم.
برای دنیایش یا عقبایش کار نکنه ولی، از خدا توقع داشته باشه، برای مولا کار کرده.

برای این که ظاهر و باطنش یکی باشه و خالص شده باشه، از قید: نفاق ودوروئی ودورنگی وچند رنگی وچند چهره ای و چند شخصیتی رهیده باشه، لازمه اش این هست که هر کاری که می کند متوجه باشد که دچاردو شخصیتی:
ظاهری و باطنی؛
فردی و جمعی؛
دنیوی و اخروی؛ نشود؛ هر جا دید در او و با او دو شخصیت هست، دو چهره هست دو خواست هست، دو هدف هست؛ بفهمه(بفهمد) که دچار نفاق شده واز اخلاص ناب دور افتاده(است)
این جا مسئله این نیست که: به طرف دنیا نرود، نِه، دنیا را هم بگیرد؛ منتها، وقتی به دنیا روی می آورد مُخلِصانه روی بیاورد. دنیا را به عنوان وسیلهِ مخلصانه، به عنوان وسیله مورد توجه قرار بده(بدهد) اگر چنین بود که، اخلاصش به شرک آلوده نشد، نشانۀ این کوچک و این خُرد این است که به تقوا رسیده است.

و سوم

تعبد خود را به بدعت ها نیالاید.

می دانیم که بعد از پیامبر اکرم(ص) خیلی ها دچار بدعت شدند. بدعت های عجیب و غریب! و فی زمان ناهذا هم، عدۀ زیادی متأسفانه با این که دعوای و ادعای توحید دارند گرفتار بدعتند و بر مبنای بدعت عمل می کنند و این یعنی:
پرستش شیطان و پرستش نفس،
خدمتگار نفس و شیطان بودن.
دینی شیطانی و نفسانی تراشیدن؛ وبر مبنای همین دین شیطانی و نفسانی عبادت را پیشه کردن.
ما چگونه بفهمیم که: این کار بدعت است یا نیست؟
خیلی راحت؛ هر جا دیدیم که: حکم و عمل، با قرآن و نظر مفسران واقعیِ معصوم، سازگاری نداره بفهمیم که بدعته،(بدعت است)
چه متوجه اوامر باشه، چه متوجه نواهی، بر مبنای او تعبد خودمان را قرار بدیم.
نکته ای که شایان توجه است این که، بعضی ها خیال می کنند، تعبد یعنی: همین نماز خواندن، یا نیایش کردن، یا دعا خواندن و گاهی بعضی ها خیال می کنند که، یعنی کمی پیشتر بروند و بیشتر بروند یعنی: روزه گرفتن، حج رفتن؛ اینها تعبد است. اینها یک بخش کوچکی از تعبد هست.
هر نَفَسی که انسان می کَشه یا در جهت عبادت و پیروی نفّسه یا ربّه. همین نَفس خودش تعبده. کار سیاسی می کنه باید ببینه که بر مبنای: حکم الله هست یا حکم النفس.
با بما جاء الرسول{عربی نوشته شود} هماهنگ است یا نه.
با خلافت الهی و امارت ربانی هماهنگ است یا نه.

یک آقائی آمده خودش را شاه و سلطان معرفی می کنه(میکند) و ما هم برویم و دنبالش بیفتیم، بلی: اگر خدا نمی خواست به او قدرت نمی داد! بعد توجیح هم می کنیم. بدتر از عذری می آوریم، بدتر از گناه.
یعنی: یکی، آمده یک بدعتی را به وجود آورده، بعد ما می رویم یک بدعت دیگری بر بدعت او بوجود می آوریم، توجیح هم می کنیم؛ توجیح به اصطلاح دینی و مذهبی!:
در اقتصاد همین طور،
در رفتار اجتماعی همین طور.

اینها همه عبادته(عبادت است): غذائی که می خوریم عبادته، خوابی هم که می شویم عبادته،
خنده ئی که می کنیم عبادته، گریه ای هم که می کنیم عبادته، منتها، به عبادت کِی، می خندیم؟ وقتی می خندیم به عبادت کِی، مشغولیم؟
وقتی می گرییم به عبادت کِی، مشغولیم؟ این خُرد است.
دوباره عرض می کنم. به قول حضرت شیخ، حضرت خواجه، نشانۀ تقوای کمینه آنکه:
توحید خود، به شرک نیالاید و اخلاص خود، به نفاق نیالاید و تعبد خود، به بدعت ها نیالاید

ونشانۀ، تقوای میانۀ، انسانهای میانه، باز سه چیز است:

اول

این که خدمت خود را به ریا نیالاید.

حالااین خدمت میخواهه:(میخواهد) اجتماعی باشد، می خواهه اقتصادی باشه، فرهنگی باشه،
هنری باشه، سیاسی باشه، فردی باشه، جمعی باشه در هر زمینه ای که می خواهد، حتی عبادی باشه؛ حتی، عبادی محض باشه.
نماز می خواند مواظب باشه، ریا نکند؛
ادعای حکومت سلامی و حاکمیت اسلامی داره(دارد) مواظب باشه که به ریا دچار نشوه(نشود)

کُلُّ ریاءٍ شِرکْ
وهمۀ گناهان بخشیده می شه(میشود) مگر شرک.
خداوند در قرآن آیات زیادی داره(دارد) که همۀ گناهان را می بخشم مگر شرک را؛

کار اقتصادی می کنی باید مواظب باشی که:
دچار شرک نشی، دچار ریا نشوی! به حج می روی دچار ریا نشی!کار فرهنگی می کنی،مقاله می نویسی، هدایتی می کنی، شعری می نویسی که تا مردم هدایت بَشن،(بشوند) به یک عاطفۀ زلال، دچار ریا نباید شد.
خدمت خود را به ریا نیالاید.

دوم نشانه، این هست که می فرماید:
حال خود را به تصنع نیالاید؛

گاهی انسان فیلم بازی میکند. اهل ذکر نیست. خودش را طوری نشان می دهد، وضع و قیافه اش را طوری نشان می دهد که به اهل ذکر شباهت داشته باشد.
گاهی، اهل مجالس عبادی نیست. ولی، خودش را به آن در میزند. از خود با صنعتگری و با نقش بازی کردن، چهرۀ دیگری نشان می دهد.

از طرفی جهت مثبت هم دارد:
گاهی، به یک حال بسیار عالی رسیده. به یک حال واقعی رسیده. یک وارد ربانی و اولوهی جانش را روشن کرده، اگر اهلش هستند و می خواهند از او استفسار کنند خودِش را به آن در نزنه.(نزند) مثل: ملامتیه! سر شوخی و مسخره بازی در نیاوره اگر نمی خواهد از حالش پرده بر دارد بگوید که: چنین حالی به من دست داد، ولی نمیخواهم بگویم.
به هر حال فیلم بازی نکنه(نکند) واقعیت وجودی خودش را چنین که هست ارائه بده(بدهد) واو را با زمینه های مادون، میالاید، ملوسش نسازد.
و سوم

قوت خود را به شبهت نیالاید.

گاهی غذای انسان حرام است و گاهی شبهه ناک هست.کسی که می خواهد به میدان تقوای واقعی برسد، وبه او جایگاهی برسد که شایستۀ مقام یک انسان متقی هست،لازمه اش این هست که:
از زمینه های شبهه ناک بپرهیزه(بپرهیزد) علتش هم این است که:
معمولاً زمینه های شبهه ناک به حرام منتهی میشه(میشود) واین بدترین دردی هست که متقی را تواند گرفت و بدترین آفتی هست که جان یک انسان متقی را مورد هجمه قرار میده(میدهد).حال اگر این سه نشانه در رفتار و کردار شخص پیدا شد، مشخص می شه(میشود) که از متقیان متوسط الحال هست. در این میدان مقامش مقام متوسطین هست.

واما، نشانۀ تقوای بزرگان و مِحان

اولین نشانه اش این هست،خواجه می فرماید: نعمت خود را به شکایت نیالاید

گاهی انسان به نعمتی دست پیدا می کنه(میکند) که این نعمت از نظر مقدار یا حتی، کیفیت چنان که طبعش را راضی بسازه یا حتی،-خوب دقت کنند دوستان-!
عقل جزئی اش را ، نه عقل ربوبی اش را، نِه آن عقلی را که ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمنْ، این عقل حسابگر جزئی اش را قانع نمی سازه شروع می کند به شکایت کردن.
ما، این همه نماز شب خواندیم، این همه روزه گرفتیم، این همه به حج رفتیم؛ آخِرش هم، یک خانۀ درست و حسابی نداریم.
تو چه می دانی که محتوای ربوبی:
این نعمت یا این حول یا این گرفتگی یا این قبض تا کجاها گسترش داره؟ بگذریم از این که گاهی، لطف خفی هست. لطف در شکل چیزی، که: مکروهِ طبع انسانه(انسان است) نه، عقل انسان.
عقل می داند که این بد نیست.چون از جانب حضرت دوست رسیده. اما، طبع نمی پذیره(نمیپزیرد)
رفتیم بازار. می خواستیم برویم مثلاً به مسجد نماز بخوانیم. ماشین ما تصادف کرده ما هیچ تقصیری هم نداشتیم. بعد،میگیم که: خُب نگاه کن! اگر ما می خواستیم بریم(برویم) به یک قمارخانه ماشین ما تصادف می کرد؟ درست، خدایه دیگه! ما به اسرار تو و حکمت های تو هم نفهمیدیم. اینجا نوعی شکایت.
تو چه میدانی چه لطفی هست؟حتی، پایت شکست، دستت شکست، اینجا لطف خفی هست.
تو به کجا می رفتی؟ والان تو به اونجا می رفتی که شاید با در یک حد بسیار نازِلِی حق را یاد می کردی. اما اگر اینجا عقلِت را به کار بندازی وفهمِد را به کار بندازی، در یک حد وافر و عالی حق را یاد می کنی. هردم میگی: خدا !دستم، خدا، پایم!
از کجا می دانی که این دوتا خدا! خدا!یارب، یاربِ که می گی،(میگوئی) معادل تمام ثروت این زمین نباشد؟ چه خبر داری؟

نعمت شناس باید شدن

اهل تقوا، بزرگان اهل تقوا، نعمت شناس اند، ونعمت را:
چه حول باشه(باشد)، چه قوه باشه، چه دهش باشه، چه قبض باشه، چه بست باشه، چه قبض باشه؛ بشکایت نمی آلایند، مُلوسِش نمی کنند. می شن(می شوند) گل محمد- گل محمد خودمان که دوستان همه میشناسندش-.
هر چه از دوست می رسد خوب است. به قول آن شوخ: وگر همه سنگ و همه چوب است.
خوبِیش هَمِیه (خوبی آن همین است) نعمته(نعمت است)
دقت کنید!
عرض کردیم: هرچه از دوست می رسد؛ نه، هرچه از نفس می رسد؛ نه، هر چه از دیو می رسد؛ هر چه از دوست می رسد، خوب است.

دوم

نشانۀ دوم این که:

جرم خود، به حجّت، نیالاید.

یک باری اشتباهی میکنه(میکند) هی دلیل تراشی نکند. اگه فُلانی این کار را نمی کرد،ما، گرفتار این مسأله نمی شدیم.
اگر فُلان مطلب چنین نمی بود،ما چنین نمی کردیم
خُب، جرمی کردی، کردی. تحت تأثیر نفس قرار گرفتی؛ دیگر حجت تراشی باز چیه؟(چیست). این برهان تراشی چیه؟چه کسی را می خواهی راضی بسازی؟ می خواهی سر کِی شیره بمالی؟

وقتی، اتفاقی افتاد به جای این که به برهان تراشی وحجت تراشی روی می آوری، مثل، پدرمان آدم(ع)! به توبه روی بیاور!
رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ
چه کار کردی حجت تراشی می کنی، برهان تراشی می کنی؟
باز، با اِی(این) برهان تراشی ها، چه کسی را میخواهی فریب بدهی؟ چه کسی را می خواهی مغلوب کنی؟
یایا یا برهان! اون محض برهان بحته.
* با این عقل جزئی می خواهی با حقیقت برهان را نور برهان را مقلوب کنی؟ نمی شود آقا جان!
وبزرگان اهل تقوا چنین نمی کنند: جرم خود به حجت ملوس نمی کنند.

و سوم

از دیدن منت به نیاساید.
همیشه، منن الهی، لطف الهی، فیض الهی مورد توجهش هست و چون این زمینه مورد توجهش هست: خودِش را یک آن فارغ نمی گذارد. همیشه کمرِش بسته است برای خدمت،
خودش را آسوده خیال نمی کند و وا نمی گذارد به آسایش تن در نمی دهد، به راحتی بسنده نمی کند. وابستۀ به راحتی و آسودگی نمی شود.
آسودگی را: همان دویدن و همان جهیدن و همان درد کشیدن و همان رنج بردن می یابد؛
متن آسودگی را، این می یابد نه لمیدن! برای چه؟ برای این که:
می داند اینجا دیگر فُرصتی نیست. نعمت آمده است وباید کمال بهره وری را از آن نمود و این میسر نیست، مگر:
با نیاسودن! نه، با آسودن.

رَزَقَنَا الله وَ ایاکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلی عِادِ اللهِ الصّالِحینْ
بر خاتم انبیاء محمد صلوات:اَللّهُمَّ صَلِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.