سخن مدیر:

میدان ۱۷: معاملت

بدون دیدگاه

مقام معامله
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی۲۸:۳۶
میدان هفدهم: معاملت

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یُری آیاتِهِ اَوْلیاءَ هُو فَتَعْرَفُونَها
وَ صَلَواتُهُ عَلی سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرینْ

مباحث این جلسۀ ما پیرامون میدان معاملت از کتاب صد میدان خواجۀ انصار دور می زند.
خواجه علیه الرحمه می فرماید: از میدان تقوا میدان معاملت زاید.
بخشی از یک آیه را خواجه علیه الرحمه انتخاب کرده است ومن همان بخش را تیمناً قرائت می کنم. منتها، با درخواست پوزش از اهل لغت و کسانی که در فقه الغه دست طولائی دارند و معلومات زیبائی. یکی از کلمات را تعبیری ویژه می دهم آن بخش از آیت این است:
وَأْتَمِرُوا بَیْنَکُم بِمَعْرُوفٍ
میان خودتان به زیبائی، به خوبی، به آنچه شایسته است عمل فرمائید، عمل نمائید.

من، وَأْتَمِرُوا را: ورزش، تمرین، ترجمه می کنم.
بین خود تمرین زیبائی نمائید، رفتارتان، ورزش زیبائی باشد.
انسان ورزش را با اشتیاق انجام میده.عرق ریزی اِش را با اشتیاق استقبال می کنه، رنجهایِش را با ذوق و با اشتیاق تقبل می کنه، برایش هزینه هم می کنه وبرای همین وَأْتَمِرُوا را به تمرین، ترجمه کردم، یعنی:
مراوده هایتان، مشتاقانه باشد. بگذریم، از اینکه: عرف محوره، نیک محوره، بر مبنای نیکی گزارده شده، بر مبنای خوبی گزارده شده: قدس بنیانه، خدای پسنده، حق محوره!
این رفتار را مشتاقانه والهانه انجام دهید از روی شوق!
کسی که ورزش می کنه، چگونه ورزش می کنه؟ با اشتیاق ورزش می کنه با تمرین ورزش می کنه حرکاتش!
خوب دقت کنند دوستان!به خصوص جوانترها!
حرکاتِش به رقص شباهت بیشتری داره.
شما، هرکاری که بین یکدیگر می کنید در مراوده های اجتماعی، کنش هایتان:
حالت ترقص را داشته باشه، مشتاقانه باشه، زیبا باشه!

دنیای امروز، یک مقوله ای دارد که برای قسمتی از دوستان جوان ما، برای عده ای از این دوستان جوان ما هنوز خوب معرفی نشده وآن رشته ای هست به نام رشتۀ:
ارتباطات، مقولۀ ارتباطات.
می تانیم بگیم (میتوانیم بگوئیم) که از نظر واقعی، یکی از کهن ترین زمینه ها و مقوله های شناخته شده برای: اهل معرفت، حکماء، فلاسفه، سیاست مداران حکیم گذشته، در طول تاریخ مکتوبی، که ما داریم هست؛ ولی، از نظر ریختی که تازه به او پرداخته اند یکی از شاخته های مستهدث*** جدید هست و رویش دارند کار می کنند.

به هر حال، حقیر بر مبنای نگرش خاصی که بر این محور داشت و دارد، ریشه هائی بسیار لطیف و زیبائی این مسئله را در روایات ما و در سیرۀ پیامبر اکرم(ص) و ائمۀ هدی مشاهده کرده، ذوق آنرا دارد و حتی تصمیم و قصد آنرا دارد که در این رابطه رساله ای بنویسد تا توفیق حق کی بنده را در آغوش گیرد.

به هر حال،خواجه علیه الرحمه می فرماید: حسن معاملت را سه رکن است.

اول

رکن اول
انصافِ به عدل، انصاف به عدل

رکن دوم بذل به فضل
و رکن سوم

ایثار به لطف،

مسائل بعدی را از زبان خود خواجه خواهیم گفت. ولی نکته ای را که در این رابطه برای رکن اول باید برای جوانترها متذکر بشوم این است که: انصاف به عدل،خود انصاف، یعنی: میانه روی عدل هم، یعنی: میانه روی!
ولی، میان این دوتا، از نظر بار معنائیکه دارد یک زیبائی یایک ظرافت خاصی وجود داره.

معمولاً، ماها خیال می کنیم، یعنی افرادی که از نظر فکری، سطح فکرشان پائین هست مثل بنده، این طوری خیال می کنند که عدالت یعنی: تساوی کمّی.
به طور مثال: میخواهیم برای یک کلاس دفتر یا کتاب توزیع کنیم. به هر کدام پنج تا، کتاب یا پنج جلد دفتر می دهیم. اگر به هر کدام پنج جلد داده شد معنایش این که اینجا عدالت برقرار شده و تحقق پیدا کرده. ولی اگر به دوتا، هفت جلد دادیم وبه چهار تای دیگر سه جلد دادیم، اینجا، احساس می کنیم که عدالت، یعنی: خیال می کنیم،توهم می کنیم که عدالت تحقق پیدا نکرده و پایمال شده.
این که خواجه علیه الرحمه می فرماید: انصاف به عدل، می خواهه(میخواهد) ما را از این توهم نجات بده(بدهد)! چون گاهی هست که مسألۀ کمیت مطرح نیست. مسألۀ نیاز و آن عدلی، که مورد توجه حکیمان هست؛
یعنی:گذاشتن هر چیزی دقیقاً به جای خودِش به آن جائی که باید گذاشته بشود!
لذا،گاهی هست مثلاً: در یک کلاس ما پانصد تا دفتر آوردیم تقسیم می کنیم. یکی هست به ده جلد کتاب یا دفتر نیاز داره(دارد)، باید به او ده جلد بدهیم. یکی هست دوتا نیاز دارد؛ خُب، باید به او دوتا بدیم. انصاف به عدل اینه(این هست)

و بذل به فضل، بخشش هست منتها، بخششِ با بزرگواری!
بذل یعنی: دهش، بخشش، سخاوت، ارائه کردن، دادن!
بعضی ها، با تکبر این کار را می کنند؛ چیزی را به کسی میدن (میدهند) منت می گذارند!
ولی، بذل به فضل، روش امام سجاد علیه السلام هست؛که وقتی، به کسی چیزی می داد از پذیرشِش تشکر می کرد و گاه هم دعا می کرد.
وقتی کسی از ما چیزی می پذیرد، باید بزرگوارانه از او تشکر کنیم، که از ما پذیرفتی، ما را خیال آدم کردی، به ما منت نهادی، که پذیرفتی، به این می گویند: بذل به فضل

وایثار به لطف:

از خود گذری، با یک لطافت شاعرانه و عاشقانه و حکیمانه.

به هر حال،خواجه علیه الرحمه برای هر یک از اینها زمینه هائی دارد و می فرماید: هر کدام را با چیزهائی، با وسائلی، با روشهائی، با ابزاری می توان به چنگ آورد؛ مثلاً می فرماید:
انصاف، به سه چیز توان دادن:
یک
از خود ننگ داشتن

آقا! غیر از معصوم کِی باشه که وقتی واقعاً
خودش را بشناسه و رفتارش و کنشهایش و آگاهیش و اشعارش را، به نفسش، توجهش را به نفسِش و به ربِّش اینها را دقیق اندازه کرده باشه(باشد)و بشناسه واز خود ننگ نداشته باشد،کِیه؟غیر از معصوم کِی هست؟ کسی هست؟
چه قدر ما، از نظر شعور و آگاهی و اشراف و حضور، در محضر قرار داریم؟ و به این محضر قرار داشتن خودمان: اشراف داریم؟ آگاهی داریم؟
چه مقدار در نظر محضر نفس قرار داریم؟ چه مقدار در محضر حضرت شیطان قرار داریم؟
چه مقدار در محضر دنیائیم؟ چه مقدار در محضر عقبائیم؟ چه مقدار در محضر مولائیم؟
چه مقدار به او فکر می کنیم؟ چه مقدار به این فکر می کنیم؟
چه مقدار از کنشهایمان متوجه دنیا و نفسه؟ چه مقدار متوجه ربّه؟ اگر به اینجا رسیدیم، متوجه شدیم و اینها را اندازه کردیم، معیار به دست ما آمد، غیر از سرافکندگی چه داریم که ارائه کنیم؟

انصاف به عدل، -برگردیم به آن مقوله ای که قبلاً عرض کردم انصاف بدهیم-
آیا به خود توجه داشته باشیم؟ به نفس خود توجه داشته باشیم؟ به خواسته های نفسانی توجه داشته باشیم؟ به طرزیۀ نفس توجه داشته باشیم، عادلانه تره یا به رب؟

عدل چه می گوید؟
فرض بفرمائیم، عدل از در می آید. با یک ردا و قبائی می پرسیم، حضرت عدل؟ استفتائی داریم. با کمال بزرگواری میگه: بگو فرزندم!
می پرسیم،جناب عدل! ما یک مقدار نیرو داریم می خواهیم این را صرف کنیم وحضرت دوست به ما اجازه داده است که: در هر جائی که می خواهی صرف کنی صرف کن، اما، شما به عنوان عدل انصاف بدهید که، ما این را:
در طرزیۀ نفس به کار ببریم، بهتر است، عادلانه تر است، منصفانه تر است، یادر طرزیۀ رب؟
یقیناً شخص عدالت و شخص عدل می گوید: عدالت این است که: این را در آن راه مصرف کنید. وقتی نکردیم و متوجه شدیم که نکردیم، آن انصاف کَی به دست می آیه(می آید)؟ به چه چیز محقق می شه(میشود)؟به این که: از خود ننگ داشتن، از مجازات ترسیدن؛_مجازات هم در این دنیا هست وهم در آن دنیا-.
گاهی مجازات از طرف مردم است، گاهی مجازات از طرف فرشتگان است وگاهی مجازات از طرف حضرت دوسته!
بگذریم، از این که، گاهی مجازات از طرف شیطانه.(شیطان است)

این بخش را می گویم؛ برای بخشهای دیگر یک کمی با ایجاز برگزار خواهم کرد، با درخواست پوزش.

وقتی ما برای یک مجلسی که داریم، اصراف می کنیم. همۀ مردم ما را با زبان و با نکوهش مجازات می کنند.
بترس از مجازات! شخصیتت را توسط افواح عمومی خرد مکن! خودت را برادر شیطان قرار مده، این مجازاته. قَدرت را پائین می آوری. گاهی فرشتگان این کار را می کنند.
در نماز تنها هستی. کسی هم نیست. کاری هم نداری. سرحال هم هستی. کاهلی می کنی یا دیر می خوانی یا تُند می خوانی، خُب، اینجا، فرشتگان ولو که این نمازت پذیرفته باشد، فرشتگان می گن (میگویند):
حیف! کاشکی بهتر از این میخواندی.

گاهی هم که ریا می کنی، خُب، به مجازات حق گرفتار می شوی. اما، بترسیم از آنکه گاه کارِش به جائی می رسد که به زبان قرآن ابلیس به او می گوید: إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکَ .
من از تو براعت می جویم.

انسان در معرض مجازاته(مجازات است) چون، هر کاری که می کنه(میکند) در معرض قضاوته(قضاوت است). اگر کوچکترین اشتباهی در کارش و نارسائیی باشه(باشد) مجازات می شه(میشود). یا به قول مجازات می شود، یا به فعل.

به قول، انتقاد است وبه فعل، روی گردانی هست، دریغ کردن محبت است.

وقتی از من کسی زشتی ئی ببیند، دیگر به من: محبت ارائه نمی کنه(نمیکند)
محبتش را به پای بنده نمی ریزه، تأییدش را به پای بنده نمی ریزه، -این دومین-
واما سومین

به قدر خود و توان خود و نیروی خود کوشیدن.
چه مقدار توان داری؟ حیفش نکن، بیجا هم مصرفِش مکن.
در همین رابطه بکوش که معاملتِت (معامله ات)عاشقانه باشد؛ این، با خودِته(با خودت هست)
با خلق هست، با خدا هست با تمام وجود مشتاقانه والِاهانه، شیداوار، تلاش کن.
***واما بذل به
و بذلِ، بذل به فضل که می فرماید:
وبذل به سه چیز توان به چنگ آورد و محقق کرد.

اول
از خساست گریختن

چیزی داری نترس که از دستت می ره(میرود). کسی نیاز داره بده! نداری تلاش کن، اگر از جائی می توانی، نیاز آن طرف را برآورده بساز! لذا، از خساست از سختی از خِستّ بیرون بیا، بُگریز.

عِزِ جوانمردی به دیدن،

کسی وقتی بذل داره،
خود دهش عزت می آوره؛ نه گرفتن. عزت مال دهشه.

درختی، که بار می آوره عزت دارد؟ وبارَش را می ریزد روی زمین یادرختی که بار نمی آوره؟

معلمی، که خیلی خوب به بچه ها می رسه عزت داره؟ یا نه، آنی که وقتش را می گذراند، تلف می کنه(میکند)؟
روحانی ئی، که زحمت می کشد و مفاهیم عالی را به خورد مردم می دهد؛یا نه مردم را به افسانه و چرندیات به زمینه های دسته سوم مشغول می داره؟

عزت در دهش است. خداوند چرا عزیزه؟ که برایت داده هر چه داشته داده.
وعِز جوانمردی عِز بذل را، دیدن و مشاهده کردن. ووقتی مشاهده کرد و دید و این عزت را دریافت، میده(میدهد)، بذل میکنه(میکند)
و سومین

به بیوثیده بشناختن
یعنی چی؟ یعنی، ثوابی را که امیدش می رود از بذل کردن، این ثواب را شناختن؛ واین امید را داشتن، هم امید وارانه، ارائه کردن و هم، این ثواب را شناختن.
چه میدی؟ و لودل میدی؟
بله!
محبت میدی؟ دیگر بیشتر از این انسان نداره؟
بله!چه می گیری؟ تو، دل انسانی دادی، دل محبت انسانی دادی! اما، محبت حق را می گیری
توعزت انسانی دادی، عزت ربانی می گیری! بفهم که چه می گیری؟ این را بشناس.
ووقتی بذل می کنی، مشتاقانه بذل کن مثل چی؟ مثل این که:
می خواهی یک دانه جوز بَبٌری، گردو بَبٌری؛ اگر هر کس یک گردو بیاوره(بیاورد)، صد تا توپ فوتبال طلائی به او می دیم(میدهیم). به اندازۀ صد تا گردوی، به اندازۀ توپ فوتبال، طلا، یا الماس کوه نور را برایش می دیم(میدهیم)، البته! اینها همه مسخره هست. چون بین این تا بین آن، بین جنسی که عبد می ده، بین جنسی که معبود می ده، اصلاً اینها مسخره هست.-
حالا یک چیزی می گوئیم ما!

اگر اعلان کنند که: هر کس یک دانه جوز بیاوره، الماس کوه نور را به او می دهیم، مسابقۀ دنیائی از کجا شروع می شود؟ صف ها تا به کجا هست؟ بنده، نمی فهمد که، با بذلی که می کنی، جوز دنیائی را میدی، جوز ربانی میگیری!
محبت دنیائی را، محبت عبدی را، می دهی حُب معبودی ر می گیری! این را بشناس! وقتی شناختی، دستت در دهش نمی لرزد. مشتاقانه می ریزی و خوش هم هستی. در راه ریختن هم ترقص کنان می روی.
واما، ایثار به لطف را به سه چیز توان فراچنگ آورد،
یکم
آئین پیوستگی را بر منافصت خلق برگزیدن.
یعنی چی؟ از میدان رقابت و حسادت بیرون شدن. منافصت یعنی رقابت یعنی مسابقه دادن.
از میدان به اصطلاح مسابقه و حسادت با خلق به میدان همبستگی آمدن؛
خودت را رقیب خلق خیال مکن، خودت را برادرش خیال کن، خودت را هم دلش خیال کن،
خودت را هم گامش حساب کن، خودت را هم نفسش حساب کن، خودت را هم دمش، هم خونت، هم خونش حساب کن، نِه رقیبش،

اصل وابستگی و اصل همبستگی

اصل همبستگی انسانرا به مقام ربّانیش نزدیک می کنه؛ چون همۀ انسانها را:
یک-
دارای یک روح می بیند.
این که مولانا می فرماید: «جان گرگان و سگان از هم جداستم» برای همین است گرگ و سگ است که با هم مسابقه میدن.«متحد جانهای شیران خداست».
به این پیوستگی، به این اتحاد، باید برسی ایثار به همین میگن. در این رابطه صحبت های زیادی مطرح شده از گذشته و گذشته های گذشته تا به امروز.در این ایثار، انسان دیگری را بر خود اولویت می بخشد؛ برای چی؟
برای این که: احساس نمی کنه او دیگری هست. روح خود را در او می بینه در او جسد دیگری می بینه.
ما دوتا روحیم،- اٌون حرفی که مجنون گفت: ما یکی روحیم اندر دو بدن.
یک روحه.
ترسم ای فساد گر فستم زنی نیشتر اندر رگ لیلی بری
من کِیم لیلی و لیلی کیست من ما یکی روحیم اندر دو بدن

کمال این، به اونجا می رساند که، به لیلی معین محدود نباشد. همۀ انسانها، لیلی تو باشند ولیلای تو باشند. برای چی؟
برای اینکه: همۀ انسانها مظاهر حضرت دوست اند.
لیلای حقیقی را در همه باید دید؛ نه، در یک لیلا، لذا! آئین پیوستگی را بر منافصت، خلق برگزیدن
و دوم

شادی جاوید بر شادی عاریتی برگزیدن،
انسان یک موجود: نشاط طلبه، نشاط محوره؛ ولی، خوب، نشاط ها را بشناسه.
یک نشاط هائی هستند که آریتی اند. چند روزی برای انسان داده می شود پس از انسان گرفته می شود!
یک نشاط هائی هست که آریتی نیست. وقتی دادند گرفته نمی شوند.
آنچه جنبۀ وجه اللهی دارد توجه به آن، پرداختن به آن، کسب نشاط از آن زمینه.
کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ اوجنبۀ وجه اللهی داره. از بین نمیره.

اصل معامله این هست که: انسان زیان نکنه امکانات وجودیش را به چیزی عاریتی نده، که بعد از او بگیرند؛ نه، امکانات داشته باشه و نه هم او چیز! ولو شادی و نشاط باشد.
واصل نشاط، همان: نشاط ربانی و فرا مکان و فرا زمان، جاوید، پاینده و مخلده(مخلد است)

و سوم

شرف ابد بر شغل این گیتی بر گزیدن،

یک وقتی انسان به شرافت ابدی می رسد. یک وقت به شرف دنیائی می رسد.
یک وقت رئیس جمهور می شود. شش سال، هشت سال اهل دنیا و اهل ظاهر برایش یک شرافتی اعتبار می کنند. هر وقت هم خواستند پس می گیرند؛ ولی، یک وقت انسان دارای شرافتی میشه که: او داده!
شریف حقیقی کِیه؟ شرافت حقیقی هم از ناحیۀ او ِیه. و اینجا یعنی تلاش کن آقا! خودت را مظهر اسم مبارک شریف بگردانی!
اگر این زمینه ها را شخصی که در سیر اِلَی اللّه قرار دارد کسب کرد، در میدان معاملت پیروز شده است.
به امید آنکه خداوند تبارک و تعالی به آبروی مقربان درگاهش، این همه نعمت را نصیب بنده و امثال بنده و همۀ مسلمانها بکند.
همۀ سروران عزیز را به حضرت او می سپاریم.
وَ السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحین
بر خاتم انبیاء محمد صلوات
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.