سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام بصیرت
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۳۲:۱۹
میدان بیستم: بصیرت
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یُری آیاتِهِ اَوْلیائَهُ فَتَعْرَفُونَها
وَ صَلَواتُهُ عَلی سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینْ
بحث ما در این جلسه پیرامون میدان دیگری از میادین کتاب صد میدان است که خواجه آنرا به میدان بصیرت به مقولۀ بصیرت اختصاص داده است و می فرماید:
«از میدان یقین میدان بصیرت زاید»

یکی از میدان هائی که خواجه متوسل و متمسک به ذیل آیات قرآنی شده و بیشتر شده همین میدان بصیرت است. علت هائی دارد و عمده اش این است که بعضی ها، در رابطه با بعضی از معتقدات کسانی، که در این رابطه شدیداً عارفانه می اندیشند و باورمندند حرفهائی دارند. لذا، همۀ حرفهایش را مبتنی ساخته بر آیات.

آیۀ محوری مورد توجه خواجه علیه الرحمه این هست:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ
وقتی: طائفه ای از شیاطین، انسی باشد یا جنی باشد، اهل تقوا را مورد تهدید و تجاوز و وسوسه قرار می دهد، اینان متذکر می شوند، متذکر حق می شوند، و به مجردی که به ذکر حق می پردازند: بصارت می یابند، دیده وری پیدا می کنند؛ چشم حق بینشان، چشم واقع بینشان باز می شود:
کژی را از راستی! ارزش را از ضد ارزش! ربانی را از نفسانی، باز می شناسند. ماندگار را، از فناپذیر تشخیص می دهند.
همین که: تَذَکَّرُوا شد، متذکر شدند. فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ دیده ور می گردند.

آیۀ دیگری نیز در کنار این آیه و در تعقیب این آیه متذکر شده است و آن آیۀ مبارکه این است؛
بگو:
قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی
به مردم بگو: این راه من است. این طریق من است که مردم را به سوی حق دعوت می کنم،
منتها، با دیده وری و با بصیرت دعوت می کنم. هم من دعوت می کنم به دیده وری و بصیرت به سوی حق؛ و هم کسانی که از من تبعیت کرده اند.

شایسته است پیش از آنیکه به سایر گفته های خواجه علیه الرحمه بپردازیم بصیرت را مورد توجهِ واژه شناسی قرار بدهیم. معنایش را مورد توجه قرار بدهیم. شاید هم برای فهم آیات برایمان کمک برساند و هم در روش شناسی و رفتار شناسی ما کمکی باشد.
خود خواجه علیه الرحمه بصیرت را می گوید: بصیرت دیده وری هست.

دیده ور شدن، بینا شدن، بازشناسی دیداری،
دیده ور شدن دیده وریست.
منتها،این دیده ور شدن و دیدار و دیدنی، به دیدنی می گویند که:
به نوری قدسی مجهز باشند. در پرتو نوری قدسی آنچه را دیدنیست و دریافتنی ست. نه، حتماً این؛ چون، آنچه هم در یک مورد دیگر هم گفتیم:
آنچه چشم ما می بیند وآنچه از طریق چشم به ما میرسد نفس دیدن نیست؛ بلکه، یک چیزهائی هست مقدمه، برای اینکه: روح، از آنها استفاده کند و بیابد و ببیند. لذا، دیدن امری به این سادگی که عده ای خیال می کنند نیست.
عده ئی مجسمه و غیر مجسمه را متهم می کنند، که البته، آنها اتهام دارند چون، از دیدن، فهم درستی ندارند. ازدیده هم فهم درستی ندارند.
به هر حال، این دیدن و دیده وری، دیدنی{ای} هست که:
مجهز به نوری قدسی باشد
در پرتو نوری قدسی آنچیز دریافتنی را درک کند.
این نور قدسی نوریست که:
حقایق یا نهان اشیاء و بواطن امور را روشن می کند، قابل دریافت می کند.
شخص به ظاهر بسنده نمی کند.در ظاهر نمی ماند. ظاهرِ چیز را یا ظاهرِ امر را تنها در نمی یابد، به باطنش هم می رسد
و این هنر، مال همین نور قدسی است که شخص را مجهز می دارد تا بتواند باطن و حقایق اشیاء و امور را ببیند و وقتی چنین شد می توانیم بگوئیم:
بصیرت آن دریافتی هست که دارنده اش را از شک و گمان در رابطه با حقایق و امور آزاد می سازد، دیگر این در شک و در گمان نیست. حقایق را چنان که هست می بیند.

خواجه معتقد است که برای بصیرت: سه پایه گاه، سه خواستگاه یا سه زمینه وجود دارد.
ما، این بصیرت را از کجا بدست بیاوریم؟ از چه طریقی؟ از کدام حوزه؟ با چه وسایلی؟ با چه روشی؟
معتقد است که: از سه حوزه و سه خواستگاه می توانیم به این بصیرت برسیم، تا مجهز به چنین دریافتهائی از اشیاء و امور باشیم.

اول

می فرماید: بصیرت یکم، بصیرت قبول است.
به این معنا که آنچه را پیامبر(ص) گفته است، معصوم(ع) گفته است بپذیریم و قبول کنیم؛ منتها، چگونه؟
به این گونه که: ما دیگر در رابطه با او شک و گمانی نداشته باشیم. همین که می گوید:
دروغ آلوده کننده است، بپذیریم.
این که گفته: وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ بپذیریم. این که گفته: إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ بپذیریم. مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ بپذیریم. خودمان را شیطان نسازیم چون،
مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ همان کاری که شیطان از او سر می زند از ما سر زده، ما شدیم مظهر شیطان.

بصیرت، قبول به پیدایش آشنائی ویافتن آشنائی منجر می شود.
با حقایق انسان آشنا می شود. حقایق را انسان می یابد از طریق قبول، قبول این چنینی.
خواجه آمده برای این مطلب خودش،
خُب دقت کنید! خیلی زیبا هست!
-خواجه هنر کرده، واقعاً هنر کرده در این جا- آیۀ مبارکۀ صد و چهارم از سورۀ انعام را مطرح ساخته در آیه هست:
قَدْ جَاءَکُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ.
حقایق، زمینه های دیده ور سازنده، از جانب پرورش دهندۀ شما، بر شما نازل شد! هر کس با دیده وری به این فرمان ها و احکام نظر بیاندازد نتیجه اش را خودش می گیرید: فَلِنَفْسِهِ،
و، هر کس با اغماض و چشم پوشی از این حقایق بگذرد وَمَنْ عَمِیَ، نتایج بر او هست: فَعَلَیْهَا
همۀ زشتیها، همۀ بدبختیها، همۀ رنجها، همۀ مصیبت ها، بر او نازل می شود بر او سلطان می شود _این یک مورد_
گفتن(گفته اند): به نامحرم نگاه نکنید.کسی که نمی کند: راحته (راحت است)، آزاده (آزاد است). کسی که این کار را ادامه می دهد و متأسفانه نگاه می کند؛
خوب دقت کنید!
وَمَنْ عَمِیَ؛ به این دستور، چشم پوشیده. از این دستور روی گردانیده، پشت سر هم ناراحت است.
شما، از این جوانهائی که به نامحرم نگاه می کنند بپرسید چرا شما مثل کسانی هستید که چیزی گم کرده، بعد که می بینیم، بعد در دل ناراحتیم که چرا نگاه کردم؟
چون، نفس انسان، روح انسان آدم را سرزنش می کند. وجدان انسان سرزنش می کند. به عذاب وجدان گرفتار است. همیشه هم این عذاب وجدان را حمالی می کند. همیشه هم خلجان یافتن آن چیزی که می خواهد ببیند را دارد. همیشه تشنۀ پیدا کردن آن موضوع دیداری هست.
خُب، چرا این تشنگی را در خود ایجاد می کنی؟ مگر دیوانه شدی؟ بیکار ماندی؟
* این تشنگی، بعد که به موضوع می رسی؛ پشت سرش هم شرار و آتش سرزنش وجدانی. غیر این است؟
یک پرسش نامه پخش کنید ببینید غیر از این است؟ یک واقعیت است.

قَدْ جَاءَکُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ .
راحته، پاکیزه آزاده (آزاداست)
وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا همۀ بدبختیها را باید تحمل بکنه(بکند) و، من که پیام آورم و ابلاغ کننده ام، نگهبان شما نیستم. من نمی توانم شما را از پیامدهای زشت، و سوء، نگهبان باشم و محافظت کنم.

خواجه علیه الرحمه! راههای شکوفائی بصیرت قبول را سه چیز دانسته است:
اول
تجربه و نظّارۀ تجربه ها؛

گفتن، غیبت بد است. این را تجربه کن. ببین نورانیت دلت را بیشتر می کند یا کدارت دلت را؟
گفتن، ظلم کردن زشت است. تجربه کن، ببین بر والائیت می افزاید یا بر بدبختیت؟.
نظارۀ تجربه ها چه طوریه (چه طوری هست)؟ نظاره اش اینطوری هست:
ببین او نیکه ( آنیکه) این کار را کرد چه نتیجه گرفت{؟} هم خودت تجربه کن هم دیگران را؛ منتها، این را نمی گوید: تو کارهای بد را تجربه کن.کارهای خوب را تجربه کن. کارهای بد را از دیگران بیاموز، پند بگیر و عبرت بگیر، این یکی. به تجربه ها نگاه کن.

دوم

توجه به علامت های رفتاری هست.

به کنش ها نگاه کن و نتایجش را یادداشت کن! به جهت گیری ها نگاه کن، نتایجش را یادداشت کن.
یکی جهت گیری ربانی دارد. یکی جهت گیری شیطانی. یکی کنشش ربانی هست یکی کنشش شیطانی، باز خوانی کن. به وسیله گزینی ها نگاه کن؛
یکی، وسیله ای که می گزیند: برای خودش لذت است و هوس! یکی، اخلاص است و توکل!
اینها وسیله هستند، به این ها خوب نگاه کن، علامت های این ها را نگاه کن! نشانه هائی که از این ها پدیدار می شود نگاه کن! موضع گیری ها را مورد توجه قرار بده و همۀ علامت ها را برای خودت یادداشت کن.

روش گزینی ها را نیز؛ بعد تصمیم بگیر که چکار بکنی، به خصوص در این دوره و زمانه که دورۀ تلمبار شدن میلیاردیِ تجربه ها هست وعلائم هر کدام هم روشن، روی هم انباشته شده. فقط، نگاه کردن توجه به خرج دادن و،انتباه گرفتن لازم دارد.

و، سوم

اتکاء به دلائل و برهان های پشتوانه دار؛

خودت را مجهز به دلائلی بساز چه در زمینۀ روی کرد به ارزشها، و چه در زمینۀ روی گردانیدن، از ضد ارزشها با دلیل این کارها را بکن! دلیل روی کردها را بنگر و بیاب و مجهز بشو
و دلیل پشت کردن ها را هم، بگرد، بیاب و مجهز بشو. اگر چنین شد به بصیرت قبول، انسان مجهز می شود و، جانش از این نور بهره می گیرد و حقایق را در پرتو این نور این بصیرت می یابد و می بیند.
و اما، دوم

بصیرت اتباع

یک وقت قبول کردی. یک وقت عملیش هم می کنی؛ تبعیت می کنی.
همین که گفته: دروغ نگو، دیگه نمی گوئی!
همین که گفته: سخاوت داشته باش، جود داشه باش،دهش داشته باش؛ می بخشی، دست طلب را کوتاه می کنی؛ دست دهش را دراز.
از طریق، اتّباع و عمل کردن و تبعیت کردن نور پیدا می شود؛ و، خوب جائی را سراغ داده؛ عجب جائی را سراغ داده، عجیب آدرس خوبی داده.

خواجه علیه الرحمه، می گوید: حالا که قرار است تبعیت بکنی؛
فقط، از پیامبر تبعیت کن! پائین تر نیائی، ها! یا از کسی که: به منزلۀ نفس پیامبر باشد، عین پیامبر باشد، در کنشها و عملکرد عین پیامبر باشد! {اگرآن آیه مشهور در پا ورقی ذکر گردد خوب خواهد بود}
تو که می خواهی الگو داشته باشی؛ چرا الگو درجه دوم و سوم را انتخاب کنی؟
چرا الگو درجه یک را انتخاب نمی کنی؟

این داستان شنیدنی هست، اگر سه چهار دقیقه ئی این جلسه بیشتر شد دوستان بر ما خواهند بخشید!
می گویند: که پیامبر با اباذر و سلمان در یک شن زاری رفتند. به یک جائی نشستند. بعد از نشستن، کسی آمد حضرت دستور دادند به آن فرد که:
برو به این شنها نگاه کن ببین چند نفر از اینجا رد شده اند. جای پای خودشانرا نشان داده اند(دادند).
این فرد آمد گفت که: از این شن زار دو نفر رد شده اند.
اباذر گفت: نِه، ما سه نفر بودیم.
گفت: این جا، فقط جای پای دو نفر بود.
پرسیدند: چطور بوده؟
گفت: از سلمان ّبپرسیم(بپرسید).
سلمان گفت که: من، هرجا پیامبر پایش را می گذاشت دقیقاً همانجا می گذاشتم.
اباذر، نِه، همین جوری؛ مثل به اصطلاح قلندرهای سرمست، همان جوری می آمد به دنبال پیامبر!
خُب، تو که می خواهی اتباع عملی داشته باشی، الگوی عملی داشته باشی، اینطوری باش. اگر چنین شدی، نفس این عمل، یک نوری پیدا می کند.

آقایان!
این دستگاه های فرستنده، دستگاه های گیرنده برای تلوزیونها، برای موبایل ها، برای رایانه ها، می بینیم یک شصتی را می زنیم. فقط یک انگشت را میزنیم روی یک شصتی چه قدر انرژی به کار بردیم؟ یک صفحۀ نورانی پیدا می کند.
اگر این کار را دل بکند عین نور پیدا می شود. یک انگشت را می زنیم صفحه نورانی می شود. یکی دیگر را می زنیم فُلان جا را می گیرد. یکی دیگر را می زنیم فُلان کانال را می گیرد غیر این است؟ چه کار کردیم؟ اتباع عمل است.
عمل همین جوری که در اینجا، در دستگاههای مادی، کانال هایتان را عوض می کند، اتباع جان و روح و قلب هم: کانال ها را عوض می کند، نورها را عوض می کند، طیف های رنگی را عوض می کند، دیدنی ها را عوض می کند، شنیدنی ها را عوض می کند.
خیلی خوب!
جان پیغمبر، آن ماهوارۀ اصلی جانش، به فوق عرش بسته است؛ خُب بزن دکمه را همانجا دیگه!
پاهایت را بگذار جای پای پیغمبر. همان دکمه ای را بزن که او زده!
این هنر خواجه هست، می گوید:
بصیرت اتباع که از طریق سلوک در طریق سنت پدیدار می شود ولا غیر.
بعد باز دوباره همین آیۀ مبارکه را می آورد:
قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی.
ما با بصیرت به سوی حق عمل می کنیم و دعوت می کنیم، آنها هم که به دنبال ما هستند هم همین کار را می کنند وَمَنِ اتَّبَعَنِی.
راه شکوفائی بصیرت اتباع را، خواجه سه چیز می داند:
اول
پیروی از کتاب!
چونانکه پیغمبر عمل کرد. چون، از کتاب ابوحریره هم عمل کرد، یزید هم عمل کرد، ابوسفیان هم عمل کرد، سایرین هم عمل کردند. پیغمبر هم عمل کرده، چگونه عمل کرد به احکام کتاب؟ تو هم همانطور عمل کن، این از اولِش.

دومیی
از سنت خودِش از کنش خود پیغمبر پیروی کردن.
فرائض چیزی هست و سنن چیزی هست. فرائض آنهائی هستند که خدا گفته: چهار رکعت نماز ظهر بخوانیم، پیغمبر را ما دیدیم هشت رکعت هم آمده نافله خوانده! خُب، بخوان تو هم.

وقتی، به خانۀ دخترش آمد دید پردۀ رنگین آویخته است ناراحت شد که: زهرا دخترم!
تو به رنگینی های دنیا دل بسته ای؟ با این پدر؟ بدون اینکه چیزی بگوید، از خانه بیرون شد زهرای اطهر(س) متوجه شد که چه چیز باعث شد که پدر بدون اینکه یک کلام حرف زدن از خانه بیرون بشود. چون، نور بصیرت داشت، پرده به او فهماند مرا بیاور پائین که من ناراحت کنندۀ قلب پیامبرم، دورم بیانداز!
پرده را کشید پائین، آورد کنار گذاشت! فرستاد به یکی که جوان هست، اهل این چیزها هست، این روش را داری؟
و، سوم
پیروی کردن و تابعیت کردن از کسانی که پا جای پای پیامبر گذاشته اند.
یعنی: جانشینان واقعی او ولاغیر.
و اما، سوم بصیرتِ حقیقت است که؛ از ناحیۀ رسیدن به حقیقت و حاق مطلب، انسان نوری پیدا می کند و آن نور، در دل و بر جان سیطره پیدا می کند و می تابد. به قول خود خواجه:
«مولای خود را به دیدۀ دل بدیدن است» مولای خود را با چشم دل دیدن.
آیه ای، برای این مسئله خواجه پشتوانه ساخته که با حرف های قبلی ما صد در صد سازگار هست و در واقع خواسته که همین مطلب را بفهماند که وقتی من می گویم:
مولای خود را به دیدۀ دل می بیند؛ این دیدن، از جنس دیدنی های عُنصری و مادی نیست.
از جنس آنچه ما مردم معمول فهم می کنیم از دیدن و دیدار و دیدنی، نیست.
آیه را زیبا انتخاب کرده، آیه{ای} برهان مند انتخاب کرده. البته خواجه قسمتی را انتخاب کرده بنده تمام آیه را تیمناً ذکر می کنم:
أَفَلَمْ یَنظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ * وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ.
آیا نگاه نمی کنید که آسمان را بدون پایه ما چطوری، اینجوری درستش کردیم؟
چطوری بنا کردیم؟ چطوری زیبایش ساختیم؟ چگونه زیبایش ساختیم؟ تزئینش کردیم؟
در حالی که هر چه هم، نگاه می کنیم یک مخرجی خروجگاهی که انسان بیرون بشود ندارد. یک خالی گاهی هم تویش نیست که از آن خالیگاه رخنه انسان بزند به در، فکر کنین چه جوری این را درست کردند؟
از چه درست کردند؟ چه بنّائی بوده؟ چه طراحی بوده؟ چه مهندسی بوده؟ چه دستگاه های تزئینی بوده که این ها را اینطوری کردند؟ و بعد می آید می گوید:
وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا
زمین را همینجوری هموار انداختیم و کوههای محکم را رویش گذاشتیم و نباتات زیبا را از این می رویانیم. اتفاقاً هر کدام هم جفت جفت هستند نر و ماده دارند. زوج هستند. تک نیستند.
این را کی درست کرده؟ چه مهندسی بوده؟ چه کارشناسی بوده؟
أَفَلَا یَنظُرُونَ. چرا نظر نمی کنید؟ چرا دقت نمی کنید؟ چرا نمی کاوید؟ آیا نمی خواهید بکاوید؟ این برهان می سازد! بعد آیه این است، آن آیه ای که مورد توجه خواجه هست:
تَبْصِرَهً وَذِکْرَى لِکُلِّ عَبْدٍ مُّنِیبٍ.
همۀ این هائی که ذکر کردیم در این دو آیۀ صدر، مایۀ بصیرت و بینش بندگان عنابۀ کنندۀ به سوی ما هست؛ مایۀ تذکر است.

خود این ستاره به من می گوید: ببین که: مرا کِه خلق کرده است؟
خود این گُل هم می گوید: ببین که کِی مرا رنگ آمیزی کرده؟ توی این گلدان، به این کوچکی؛ این کارخانۀ رنگ ریزی چه جوری طعبیه شده؟
داخل این گلدان به این کوچکی؛ این کارخانۀ عطر سازی چگونه طعبیه شده؟
این خودش به من می گوید: تَبْصِرَهً وَذِکْرَى.

ما به هرچیزی فکر می کنیم و به هرچیزی گوش می کنیم. به هر ساز مسخره ای گوش می دهیم؛ اما! به نغمۀ قدسی این گوش نمی دهیم.
به هر کلام مبتذلی دل می سپاریم و گوش می سپاریم؛ اما! به تذکر هوشربای این گوش نمی سپاریم دل نمی سپاریم.

بصیرت حقیقت، چراغ دل است.

خود این چراغ داد می زند. خودِ حقیقتی، که این نور از او می تابد و تلئلؤ دارد داد می زند که:
اِی نَکم! به قول ما هراتی ها: ما اِینیم!

یک بحث زیبائی در دو کلمۀ، اِینَکم و اِیدرم هست که جای بحث دستوری و زبان شناسانه اش نیست، جای دیگری می گوئیم.

خود این نور داد می زند: ما اینیم!
به ما توجه کن! و در گوش ندا می دهد: ما، اینجائیم! این طرف بیا! به خودت پشت کن ما را می بینی. و نشانه های روشنش این که: حقیقت، خودِ حقیقت، گوهرِ حقیقت می گوید:
من با توام، من در توام، من با دل توام، من با دیدۀ توام، من با فهم توام! از خود بگذر مرا می یابی.

رَزَقَنَا اللهُ وَ ایّاکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلَیْکُمْ وَ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحین

بر خاتم انبیاء محمد صلواتحضار جلسه :اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.