سخن مدیر:
بدون دیدگاه

مقام رضا
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۵۸ : ۳۲
میدان بیست و سوم رضا

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربِ العالمین
الحمد لِلّه الذی یُری آیاتِهِ اولیائهُ فتعرفونها و صلواته علی سید المرسلین محمداً و آله الطاهرین.
باز هم در حضور اخِ الله روحانی میدان دیگری از میادین کتاب مستطاب صد میدان را مورد توجه و مباحثه قرار می دهیم.
این میدان از نظر شماره بندی میدان بیست و سوم می باشد که خواجه آنرا برای مقولۀ رضا اختصاص داده است و می فرماید: «از میدان لجأ میدان رضا زاید»
آیه ای برای این مطلب مورد توجه و تمسک قرار داده و تیمناً به ذیل نورانیتِ این آیه متوسل شده و برای اینکه مطالعه کنندۀ کتابِش با خودِ خواجه شریک بشود و مشارکت عملی داشته باشد؛ فقط دو کلمه از آیه را ذکر فرموده تا اینکه سالک این راه، خود با گام عمل، به قرآن مراجعه کند و کلیت آیه و مسائل مربوط به آیه را خودِش تفحص کند، تحقیق کند و پس از تحقیق و تفحص و رویکرد به: تفاسیری متقن و متعالی و راهگشا و هدایتگر، بحث را ادامه بدهد.
خودِ خواجه به این دو کلمه از آیۀ مبارکه بسنده کرده است: وَرَضُوا عَنهُ…
اما، آیه، آیۀ ۲۲ از سورۀ مجادله هست! تمام آیه از این قرار هست:
لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
اگر به این آیۀ مبارکه، انسان توجه عمیق و به مفادش، نگرشی در خور آیه داشته باشد و در خور کلام حضرت دوست داشته باشد؛ از همین آیه همۀ مفاهیمی که در زمینۀ رضا نهفته هست فراچنگش می آید!
هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند نمی یابی، که با کسانیکه با خدا و فرستاده اش، به شدت مخالفت می ورزند دوستی کند؛
باید توجه کرد که رضا را، حتی ازین قسمت فهمید؛ گرچه پدرانشان، یا پسرانشان، یا برادرانشان، یا خاندانشان باشند؛ اینانند که خداوند ایمان را در دلهای شان ثبت کرده است.
کتب فی قلوبهم الایمان و با روحی از جانب خودش تأییدشان فرموده است؛ و آنان را در بوستانهایی، در بهشت هایی وارد می کند که نهرها از زیر درختانش روان اند؛ در حالی که، در آنجا خالد اند و ماندگار اند. خدا از آنان خشنود است و آنها از خدا خشنود اند. آنان حزب خدای اند و آگاه باشید: الا ان حزب الله هم المفلحون بدانید، یقین کنید که تنها حزب رسیده به فلاح، همین ها هستند و حزبُ الله همین ها هستند.
مفاد آیه بسیار زیبا هست و ترجمه ای که یا معنای لغویِ که خود خواجه برای رضا مطرح کرده می فرماید: «رضا خشنودی ست و بسندکاری»

انسان راضی، کسی که به مقام رضا رسیده است؛ به همه چیز خوش است و خشنود است:
همۀ امور برایش خوش نمایند؛
همۀ رویدادها برایش خوش نمایند؛ و گاه نوازشگرند و در عین حال، چون انسان سالک فعال هست و به میدان رضا آمده است و می خواهد این میدان را فتح کند کارِش چی هست؟
بسندکاری! یعنی چی؟
یعنی: به اموری می پردازد که بسنده اش باشد! وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
خداوند بسندۀ اوست. کفایتش می کند.

اینجا، چون آن بخش را و آن میدان را تبیین کرده بود؛ اینجا فقط به ذکر بسندکاری، اکتفا می کند. کاری می کنند که بسندۀ شان هست.

ما چی کار می کنیم(چه میکنیم)؟
کار بسنده کار و بسنده کننده، کفایت کننده، تأمین کننده، اشباء کننده، کاری هست که: حرص را از انسان می زداید و انسان را از دام حرص آزاد می کند.
تشنگی های معنی زدای را از انسان می زداید و انسان را از تلاش دراین حوزۀ: ملوس کننده، آلوده کننده و خجالت افزای آزاد می کند. هر چه نارسائی دارد، از میان می برد، هر چه کمبود دارد، جبران می کند، هر چه نیاز دارد، محقق می سازد؛ دیگه(دیگر) برایش نیازی باقی نمی گذارد؛ به اینجا که رسید:
کار به بسنده کاری می رسد، کاری که میشه(میشود) کفایت کننده تأمین کننده؛
لذا، اهل رضا، کارشان:
متوجه زمینه هایی هست که تأمین کننده باشد؛
متوجه ابزاری هست که بتواند کارهای از آن دست را، توسط آن انجام دهد.
روش هایشان به بسنده کاری می انجامد؛
موضع گیری شان بر این مبنای هست و جهتی که می گیرند نیز، بر مبنای بسنده کاری و در نهایت رسیدن به رضای او هست.

معانیِ دیگری نیز، بعضی از اهل معرفت برای رضا اعلام کرده اند و تذکر داده اند می فرمایند:

دلخوشی به قضای الهی ست؛ نَه تحمل؛
چون، گاهی انسان تحمل می کند. بر مبنای دلایل عقلانیِ که برای خودِش درست کرده _قضای الهی- مرگ فرزند را، آتش سوزی خانه، قطع شدن دستش را، کور شدن چشمش را، تحمل می کند؛ نَه این نَه؛ دلخوشی، آنچه می آیدخوشِش می سازد نَه ناخوشِش. دلِش را شاداب می گرداند، نه محزون، نه پژمُرده، بلکه شادابش می سازد.

تعریف دیگری برای رضا داده اند و آن اینکه: خروجِ از رضایت و خشنودی نفس است.

کسی به مقام رضا می رسد و قرار می گیرد که:
از میدان یا حوزۀ ترضیۀ نفس خارج شده باشد؛ به رضای نفس نیاندیشد؛
متوجه رضای و سِخَت نفس نباشد؛ اگر از این حوزه بیرون شد، به آن زمینه دست یافته و اگر نَه، هیچ.

معنای دیگر این هست که: خشنودی به اختیار او. هر چه او برای ما اختیار می کند؛ اختیار اینجا به معنای: برگزیدن، انتخاب کردن. هر چه حضرت دوست انتخاب می کند، این به همان خوش است؛ حالا منع هست یا عطا هست، فرقی نمی کند؛ زمینه هایی هست که:
با طبع انسان و نفس انسان هماهنگی دارد یا تخالف دارد در تقابل است. مکروه طبع است یا محبوب طبع، فرقی نمی کند؛ هر چه او اختیار کرده و انتخاب کرده و برگزیده، برای اهل رضا شاد کننده است و نشاط بخش است. و تعریف زیبای دیگری که گفته اند اینست که:
استقبال از حکم او، استقبال پُر نشاط و پُر اشتیاق از حکم او؛
گفته: چون، عرق ریختی، زحمت کشیدی، سرما خوردی، گرما خوردی، پولی به دست آوردی حلال! چون، از حد معینی گذشت بدان که: نجس می شود! پس؛ باید تزکیه اش کنی؛ مشتاقانه برای تزکیۀ مالش عمل می کند، استقبال می کند از چنین مسئله ای و سایر زمینه ها نیز به همین گونه.

خواجه، برای رضا زمینه های معینی را مورد توجه و تعریف و ارائه قرار داده است. زمینه هایی که اگر در آن زمینه ها انسان به این مرحله و مرتبه ای از خشنودی و شادی و نشاط باطنی رسید توانسته میدان رضا را با سرافرازی، و خوش دلی فتح بکند و اگر نرسیده و نتوانسته، باید دوباره درین میدان ورزش کند، تمرین کند بماند تا به آن مقام برسد. و آنچه را درینجا به عنوان نمونه یا مِعیار یا اثر، هر چه می خواهید بگویید آورده، در خود ببیند حضوراً حس کند؛

اولین زمینه، دِین وی؛
به دِین وی راضی بودن.
چنان که وی نهاده، بدان راضی باشی.گفته: موقع جهاد برو سر بده، جان بده، جان فرزند بده، جان عزیز بده، بَرُو بده؛به این راضی باشی!
گفته: وقت نماز، کار ولو سودمندترین کار را بگذار، بیا! با ما باش! این فاصله را طی کن، بر این فاصله پیروز شو.
به دنبال کار رفتی؟، نتیجه خوبی هم داره ولی به دنبال ما نبودی به دنبال نتیجه بودی، بین ما و تو فاصله ای افتاده است؛ این فاصله را از میان بردار شاد باشد، خوش باشد؛ برداره حُکمه(حکم است) این حکم را او نهاده است و به این حکم باید شاد باشد و راضی باشد و مشتاقانه از او استقبال کند.

اولین زمینه، زمینۀ دین هست.

دین وی چنان که وی نهاده بدان راضی باشی.

و دوم
قسمت و روزی که تو را و دیگران را بخشیده اند، بدان راضی باشی؛

نکته ای که اغلب ما در مواضع از این دست فریب می خوریم و به نوعی تخیل جبرگرایانه یا قانع قناعت محورانه گرفتارش می شویم این است که: وقتی می گوید:
روزیِ وی که تو را و دیگران را بخشیده اند بدان راضی باشی؛ خیال می کنیم که دست از تلاش باید برداشت؛ یک.
و، هر چه از طرف او می آید پذیرفت – دو.

و در زمینه های والا و متعالی نیز، تن به رضایت مبتذلانه داد؛ یعنی:
به علم کم راضی باشی، به ایمان کم راضی باشی، به اخلاص کم راضی باشی، به توکل کم راضی باشی؛ اگر گفتند چرا راضیی (راضی هستی)؟
می گویی: که خُب، روزی من نکرده بود؛ اگر می خواست قسمت من می کرد، روزیِ من می کرد. صحبت این جا نیست؛ صحبت در یک تجربه میلیونی که هیچ، میلیاردی هست.

معمولاً ما انسانها از جنبه های طبع آنچه مربوط به جنبه و وجۀ زیست شناسانۀ ما می شود، آنچه به بُعد بهیمی و حیوانی ما بر می گردد، بیشتر حریصیم (حریص هستیم)، بیشتر تلاش می کنیم و بَعد اگر به آن نرسیدیم بیشتر شکوه می کنیم، ناراضی قرار می گیریم، در زمرهِ ناراضیان قرار می گیریم؛ چرا آقای فلانی خانۀ خوبی دارد من از آن بهتر نماز می خوانم، قرآن هم بهتر می خوانم من ندارم؟
هیچ وقت دعوای مان روی این نیست، چرا آقای فلانی که اخلاصِش بیشتر از من هست با آن که پولش هم از من کمتر است؛ من به اندازۀ او اخلاص ندارم اون نیاز مالیش بیشتره( بیشتر است) و من نیاز مالی اصلاً ندارم! ولی، اخلاص آن از من بیشتره_( بیشتر است)؟ اینجا ما شکایت نمی کنیم و نارضایتی و ناخشنودی هم گُل نمی کند!
اما، اگر دیدیم که ایشان یک موتور بهتری دارد یا ماشین بهتری دارد یا خانه ای بهتری دارد اینجا دیگر حضرت شیطان تشریف می آورند و ما هم قدوم شان را مبارک می گردانیم اندر دل مان جای می دهیم و فرمایشات شان را همه مو به مو مورد توجه قرار می دهیم و بر مبنای آنها، بر خدا و بر خلق و بر فرشتگان انتقاد می کنیم!

چرا جاهای دیگری، ما ناخشنودی نشان نمی دهیم؟ چرا از اینکه توکل مان به حضرت حق، از توکل مان به بانک سر کوچه کمتر است شکایت نمی کنیم؟ چرا ناخشنود نیستیم؟ این بانک سر کوچه ۱۵ روز قبل ساختند ۱۵ روز بعد هم از بین می رود ولی آن چی؟ چرا آنجا شکایت نمی کنیم؟ چرا:
از اینکه توکل مان کم است؛
از اینکه ذکرمان کم است ذکر خفیه یا جلی؛
از اینکه ارتباط مان کم است؛
از اینکه طول نمازمان کم است، شکایت نمی کنیم؟ از اینکه فرش های مان، کمه یا کهنه است یا دست دوم یا نمی دانم پر قیمت نیست، شکایت می کنیم؟
وقتی این مسایل را بفهمیم می دانیم که رضا در زمینۀ قسمت و روزی که تو را و دیگران را بخشیده اند بدان راضی باشی یعنی چی؟
اگر آن زمینه هایی که به جنبۀ حیوانیِ تو بر می گرده، کم هم رسید راضی باش؛ حالا برنج درجه یک، و گوشت خوک درجه یک، نخوردی؛ با نون سیب زمینی و پیاز که بهتر می شود *زندگی کرد و سالم تر هم می شود با نون سبزی خوردن که سالم تر می شود زندگی کرد؛ اینجا باید راضی باشی.
اگر ماشین آخر سیستم نداشتی، با ماشینی که پایت را از زمین بَکَند و راحت ترت به مقصد برساند باید راضی باشی.

و سوم زمینۀ بسیار زیبایی هست؛

به مولای خویش، به جای هر چه جز او راضی باشی؛
فقط به او راضی باشی.
*بکوشی که از یک طرف، میان ترضیۀ نفس و خلق که باز بر می گردد به ترضیۀ نفس و ترضیۀ ربّ؛ رضای او را مطرح و متمح(مطمع) نظر داشته باشی،
متمح عمل داشته باشی (باشید)، فقط به فکر رضای او، باشی، به حضور او، راضی باشی، به اتکای به او، راضی باشی،
با پیوند به او راضی باشی،
با توجه به او، راضی باشی و هر چیزی که این زمینه ها را به هم میزد (می زند) تو را ناراضی بسازد.
هر چه ذهنت را از او دور می کرد، ناراضیت بسازد؛
هر چه خیالت را از او دور می کرد، ناراضیت بسازد؛
هر چه محبتت را از او دور می کرد، ناراضیت بسازد؛
هر چه مشغولیتت را از او باز می گرفت، ناراضیت بسازد؛ به این مرتبه که رسید میدان رضا محقق می شود.
خواجه برای این زمینه و این مقوله و این میدان نشانه هایی را هم ذکر کرده. می کوشیم با مقداری ایجاز، و خلاصه، این نشانه ها را ذکر کنیم و از حضرت حق بخواهیم توفیق مان عنایت کند تا در این میدان سرافکنده نباشیم.

نشانۀ پسندیدن دین وی آن است که: از تکلف، آزاد گردی
یعنی:
از سختی کشیدن، از رنج کشیدن، از اندوه کشیدن، از مشکلات را تحمل کردن آزاد بشوی؛ واقع مطلب این هست که خداوند در قرآن می فرماید:
یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ
اصل دین برای این است که انسان را:
از رنج، از رنج انتخاب روش های بد؛
از رنج انتخاب موضع بد، موضع گیریِ بد، جهت گیریِ بد؛
ابزار بد؛
اهداف بد،
افکار بد؛ آزاد بسازد تا انسان به این رنج، این بدبختی ها، گرفتار نشود.

*روشی را انتخاب می کند انسان با رنج و مصیبت؛ این روش وقتی به پایان رسید می بینیم که اشتباه بوده انتخابش، رنج دارد. بکارگیریش، رنج دارد. به نتیجه هم که رسیدی می بینی چیزی به دستت نیامده، رنج دارد.

از تکلف، خودت را به این در، به آن در نزن که: راه دیگری وجود ندارد، جای دیگری هم وجود ندارد، روشِ دیگری و بهتری ابزار بهتری، پایگاه بهتری، پناهگاه بهتری، آثار بهتری، نتیجۀ بهتری وجود ندارد؛
پس، به این دین راضی باش، خوش باش، به همین دین خوش باش.

نشانۀ پسندیدن دین وی آنکه:

اول

از تکلف آزاد باشی.

و دوم از بدعت آزاد باشی

و سوم از وسواس آزاد باشی.

بدعت مشخص است؛ چیزی را بر دین افزودن و چیزی را از دین کاستن.

دین آمده بر مبنای «ولایت» حکم کند.
ولایت یعنی: محبت، یعنی عشق به یکدیگر. نیامده بر مبنای سلطنت حکم کند و مقرر باشد؛ لذا، آنیکه به سلطنتش تبدیل می کند اهل بدعت است واهل بدعت به جمیع فِرَق مرتد است.
یکی از نشانه ها این است که: در دین بدعت بکار نگیریم؛ کَمش هم نکنی، چیزی را بر دین نیفزایی؛ مثلاً گفته: صبح دو رکعت نماز بخوان، خوب تو بگوئی:
حالا من سرحال هستم، قِبراقم، حالا ده رکعت می خوانم؛ بعد عصری که خسته بودم دو رکعت می خونم، این هم بدعت است.

حج گفته، با فلان معیار انجام بده؛ اگه(اگر) معیار را کم کردی یا اضاف کردی بدعت آوردی.

نشانۀ دیگری این است که: از وسواس آزاد باشد.
وسواس؛ دو تا معنی دارد: یکی- همین معنای دم دستی که عده ای خیال می کنند در زمینۀ تغسیل، غسل دادن دست، پا، ظرف، فُلان، عده ای دچار افراط گری می شوند؛ هی پشت سر هم می شوریند، غسلش می دهند، باز می گویند: نشد. این مطرح نیست اینجا؛
بلکه، وسواس اینجا به مفهوم: اندیشه ها، آرمانها، تفکرات، خاطره های ابلیسی و شیطانی و نفسانی ست.
وقتِ فرستادن و ارائه کردن ذکات مال شده، شیطان می آید می گوید:
نکن این کار را ! فردا خودت تنگ دست می شوی. بعد، تنبل پروری (پرورانی را) می کنی، این کار غیر از تنبل پروری، آن اگر عرضه دارد برای خودش در بیاورد؛ الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ
این وسواس است؛ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ. چه فحشایی از این بدتر که من همنوعی داشته باشم و این همنوع نیازمند باشد و من بیش از نیاز داشته باشم و از او دریغ کنم؟ مگر فحشایی از این بدتر می شود؟ کدام حیوان چنین می کند؟

نشان پسندیدن دین وی آنکه:
از تکلف و از بدعت و از وسواس آزاد گردیم.

و دوم
نشانه های پسندیدن قسمت وی؛
آنکه:
اول
از حیلت و از حسد و از زجرت آزاد شود.
*تدبیر را بگذارد کنار. نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَکم مَّعِیشَتَکمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا
باز بحث بر می گردد به مورد قبلی، در زمینه های مربوط به پاکی ها و خوبی ها، نَه، در همین زمینه ها!
تدبیر، برای رسیدن خانۀ خوب را بگذار؛ تدبیر، برای رسیدن به اخلاص خوب را پیشه کن!
از حسد هم که خوب مشخص است؛
* جز خودت را، الحسود لایسود اذیت کنی و از زجرت؛ از غم نداشتن، خوردن! غم کمبود خوردن. چرا فرشم کهنه است؟ غم بخورد. چرا ظرفم دسته دوم است؟ غم بخورد، ملول باشد، اندوهگین باشد؛
از این سه، اگر رست، نشانۀ آزادیِ واقعی او هست و نشانۀ خشنودیِ او، از قسمت و روزیِ حضرت دوست.

و اما، نشانه های پسندیدن به مولا؛

پسندیده بودن و پسندیدن مولا، راضی بودن به مولا، آنکه:
از هر چه جز وی، از علایق، هر چه علاقه داری کنار بگذاری، به زمینه های دیگری جز او، علاقه مند نباشی؛ از حضورشان خوش نباشی؛ از غیبت شان ناخوش و از عوایق، آنچه بین تو و حضرت دوست عایق می شود، حجاب می شود، دیوار می شود، آزاد باشی؛
و، از دو کوّن چشم پوشیدن.
با همۀ وجود و همۀ قوا، به سوی رضای او، و به سوی خشنودیِ او، دویدن؛ به این می گویند: رضا به مولای خویش؛
چرا که جز از او، چیزی دیگری را نِه می خواهد، نِه می بیند و نِه دنبال می کند.

رزقنّا الله و ایاکم و السلام علیکم و علینا و علی عباد الله صالحین

بر خاتم انبیاء محمد صلوات.
الهم صل علی محمد وآل محمد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.